Why I feel Weird.
Open in Telegram
روزمره ی آفتابپرستِ محکوم به حبس ابد روی پَلتِ رنگ، که روانشناسی میخونه و هنجارهاش شخصیسازی شدهان. t.me/HidenChat_Bot?start=395790666
Show more338
Subscribers
-224 hours
No data7 days
+430 days
Posts Archive
بررسی بیش از چهل هزار زوج توسط جان و جولی گاتمن، ترجمه جواد فروزان و مریم مصباح عزیز❤️
#mustread
برییییم که داشته باشیم
شیطونها پایهاید ها. یه اتاق بغل تاسیس میکنم به زودی پس. آنور فقط خاله زنک بازی
اینجا دغدغه های فاخر.
https://t.me/alikhanisideroom
موقتا بازه که مایلها بیان و بعد درش رو میبندیم✨
کاش اینجا یه بخش کلوز فرند میتونست داشته باشه.
نمیتونم راحت مث قبل غرغرو و خاله زنک باشم.
دکتر باکلاسیان از دانشگاه آزاد واحد شازند یهو میاد ناشناس میگه اُوِرشر نکن.
ببین واقعیت منم نمیدونم از کجای کی در اومده این سوال😁😁
ولی خب بعید هم نیست
اون ادبیات غنایی حاصل ذوق هنری یه درصد کمی از مردم (شاعران و نویسندگان) بوده
به یه تایم نزدیک تری مثل زمان پدربزرگامون و اینا نگاه کنی، انگار خیلی راحت تر کنار میومدن با همهچی به نظر من هم.
احتمالا شما هم داشتید ازینا تو فامیلتون که ۱۲ تا بچه میارن ۸ تاش میمیره
و واقعا اونقدری که سوگ فرزند کمرشکن به نظر میاد هم تروماتایزد نیستن
کمر سفت میکردن برا تولید بعدی :))
یا شیخ، متوجه پوینتی که خانوم جانسون میخواد برسونه هستم، ولی یه سوال. کی گفته ما روابط برامون مهمتره نسبت به پیشینیان؟ یا کی گفته ما مووآن سختتری داریم؟
منظورم اینه بر اساس چه دادهای به این نتیجه رسیدیم. مثلا من فرض خودمو بخوام بگم میگم که اوکی هنر یکی از چیزاییه که از پیشینیان در دسترس ماست و ایناروو که بررسی میکنیم میبینیم عشق و شکست عشقی و نرسیدن بخش جدایی ناپذیری از هنر و ادبیاته، چه در شعر چه در نقاشی چه در داستان و رمان و غیره.
Repost from توییتر دانشگاه تهرانی ها
در قرن بیستویکم، یک رابطه عاشقانه به رابطهی احساسیِ مرکزی در زندگیِ بیشترِ آدمها تبدیل شده.
یک دلیلش این است که ما به شکل فزایندهای در انزوای اجتماعی زندگی میکنیم…
اکثرمان دیگر در اجتماعاتِ حمایتگر با حضور خانوادهای که در آن به دنیا آمدهایم یا دوستانِ صمیمیِ دورانِ کودکی زندگی نمیکنیم. ما ساعات بیشتر و بیشتری کار میکنیم، مسافتهای طولانیتر و طولانیتری را طی میکنیم و بنابراین فرصتهای کمتر و کمتری برای شکل دادنِ روابط نزدیک و صمیمی داریم…
حالا به ناچار از افرادی که عاشقمان هستند تقاضای ارتباط احساسی و حسِ تعلقی را داریم که مادربزرگِ من میتوانست از کلِ یک روستا به دست بیاورد.
بخشهایی از کتاب محکم در آغوشم بگیر
نوشته Sue Johnson
_Medinfinit_
@uttweet
سوال کردند یا شیخ؛
چرا امروزه ما اینقدر رابطه عاطفی برامون مهم شده
حال آنکه برای پیشینیان نبود؟
مووآن راحتتر بود؟
آدما گیر نمیدادن؟
خانوممون سو جانسون فرمودند:
یکی از دلایلی که شرم و خشم رو با هم در یک رابطه قرار میدیم، اینه که به هر حال کسی که براش مرزگذاری کردی، هیچوقت قرار نیست از مرزهاش خوشش بیاد.
پس برای اینکه اون ناخوشامدی رو تاب بیاریم، لازمه شرم ناسالم خفتمون نکرده باشه :)
https://www.instagram.com/reel/C_LwLkCu8BP/?igsh=MWd3dHF6M3BpZ2pjZw==
اینم ببینید در اینباب
بعد ببینید چیزه.
پول داشتن فقط این نیست که "ایول رفیقم پول داره پس میبرتمون قصاب فرشته🥰🤤"
لذا شرم نکنید بابت ارزش دادن به پول.
پولداری یعنی یارو میتونه بره سفر، بره تراپی، به قول شما بیاد مدارج عالی طی کنه. اصلا مگه نمیگین دانشگاه بیخوده علم رو بیرون دانشگاه یاد بگیریم؟ همه این کلاس و کتابا پول میخوان دیگه. پول یعنی یارو خوشگل تره. :)) جهاندیده و چشمدل سیرتره. خانوادهش شغل حسابی دارن که پول داشتن بدن بهش. خلاصه، پول هم جز فاکتورهاییه که در باکیفیت بودن انسانها بیتاثیر نیست؛ هرچند که رابطهش "اگر و تنها اگر"ی هم نیست و آدم بیپول با کیفیت هم هست، منتها احتمال یافت کیفیت در پولدارها بیشتره.
دقیقا مثل خود قضیه دانشگاه.
و این دو عزیز باهم رابطهشون دو سویهست.
پول داشته باشی احتمالا جای بهتر تحصیل میکنی، جای بهتر تحصیل کنی احتمالا در آینده پولدار تری. :))
هرجا خشمگین شدید یه فحش به کارما و اینچیزها بدید. من بی تقصیرم.
این خیلی کامنت قشنگیه.
دقت کن من چندبار گفتم نبود در محیط اکادمیک لزوما به دلیل نداشتن هوش و فلان نیست، بلکه محیط اکادمیک صرفا اون احتمال رو بالا میبره.
ولی کلا این به کنار، عذر میخوام که اینقدر بی رحمانه عرض میکنم، همون پول هم فاکتور مهمیه.
حداقل توی رشته من، شما برای روانشناس شدن نیاز داری مدت زیادی خونه پدرت نون بخوری و ازشون پول کارگاههای میلیونی بگیری. و کسی که پول نداره، راستش خیلییی سختتر و کندتر این مسیر پیشرفت طی میشه واسش. و خب، ترجیح ما اینه که کنار اون کتابخوندهها و کارگاهرفتهها تلمذ کنیم، که به طبع پول هم داشتن، پس ما هم به خاطر اون نفع پولدوستیم و برامون خوبه :))
جهان ناعادلانهست به هرحال.
چیزی که شما میگی درسته اما محیط آکادمیک های لول و ادامه دادنش پول و فرصت اجتماعی و پریولج میخواد که همه ندارن
و خب آدما، لزوما با استعداد و توانایی و مهارتهاشون طبقه بندی نمیشن.
پدر مادر دوستان دبیرستان پول داشتن برای بچههاشون چندتا ساز بخرن و بفرستنشون آموزش ببینن
معلومه که هر بچهای رو آموزش و امکانات درست بهش بدی میدرخشه.
این که اصلا یک محیط الک شدهاس به اسم مدرسه فرهنگ بوده و شما و دیگران رفتید اونجا هم لازمهاش داشتن پول و ارتباطات بوده. بنابراین اگر آدمی اینها رو نداشته باشه نه بده نه ردفلگه نه بی استعداد نه هیچکدوم از این برچسبها؛ صرفا با شما فرصت برابری نداشته.
اون بچههای دبیرستانمونو واقعی گفتما :))))
فک کن من اول مهر که کلاس دهم بودم رفتم مدرسه
زنگ اول معلم دیر اومد
یهو دیدم کناریم یه طومار به کرهای وا کرد شروع کرد تمرین کردن
مینوایل اون دختره که خودش شاعر بود با اون مشاعرهایه تو زنگ تفریح battle گذاشتن :))
همون روز اول پنیک کردم :))
بعد هفته دوم که همه معلما میخواستن از درسای هفته قبل بپرسن من خشک خشک رفتم گفتم بچهها کسی هم خونده؟ 😅😅
دیدم همه کل کتاب رو حفظن. :|
دیگه کل هفته دوم رو هم گریه کردم
از هفته سوم افتادم رو غلتک و کشف توانمندیهای خودم :)))
آقا منباب این بحثهای اخیر، منم لازم دونستم نطق کنم.
دانشگاهی بودن، یکی از فاکتورهاییه که اتفاقا برای من گرینفلگه.
آیا یعنی هرکی رفت دانشگاه بیاد پیوی؟ خیر
آیا یعنی بدون دانشگاه اون مهارتها به دست نمیومد؟ خیر
ولی میشه کانسیدر کرد.
اگر شما هم مثل من بخشی از دوران تحصیل رو در مدرسه آزموندار و بخش دیگهای رو در مدرسه دولتی معمولی گذرونده باشید؛ خاطرتون هست که بعد ورود به اون مدرسه چقد همهچیز در جهان آدم عوض میشه.
من در مدرسه راهنماییم واسه خودم گنگی بودم. بعد اومدم دبیرستان فرهنگ، دیدم کناریم کُرهای درس میده، پشتیم انگلیسی درس میده، بغل دستیش مادرش وقتی حاملهش بوده اینقدر براش شعر حافظ میخونه که خودش عاشق ادبیات میشه و شعر غنایی میگه. جلوییم مشاعره اسماعیل آذر شرکت میکنه، بغل دستیش دوبلور صدا و سیماست. دوقلوها پنج شیشتا ساز بلد بودن، اون آخری فرانسوی بلد بود، اونوری کل کتابها و فیلمای روز رو تحلیل میکرد. همههم معدلها ۲۰. همه هم خوشگل و خوشتیپ. واقعا مزیتهای رقابتی تمام نشدنی.
خب.
ربطش چیه؟
ربطش اینه که انسانی که پشتکار داره تو فیلدهای مختلف به خودش برسه و بلندپروازه، به احتمال بهتری در فضای اکادمیک دست بالا حضور داره. مربوط به جهانبینی اون آدمه این چیزها. اینکه من نه حاضرم برم شهرستان، نه پول دانشگاه آزاد بدم، و نه میخوام رشته بیکیفیت تری بخونم.
رشته مورد علاقهم رو رایگان تو تهران میخونم و خواهم توانست.
این آدم تمرکز و توجه بلده. مهار محرک بلده. نه گفتن بلده. کنارش پیشرفت میکنی. و چون کلا دنبال بهترینهاست، احتمالا حتی اگه تو فاکتورای دیگه خوب نباشه، زودتر انتقاد رو میپذیره و تغییر میکنه. ضمنا، از حداقلی از IQ برخورداره.
اینجا حرف من تاثیر محیط الیت رو آدمیعه. وگرنه آره، درس رو برو تو یوتوب یاد بگیر.
آیا یعنی بیرون از مدرسه و دانشگاه اینا نیستن؟ چرا هستن.
ولی تو مدرسه و دانشگاه با احتمال بیشتری هستن.
واقعیت، وقتی شما تو اینترنت دنبال دوست میگردی باید دیگه خیلیییی الک رو تنگ کنی چون با KOLE JAHAN در ارتباطی. همه اقشار.
ولی همرشتهایت مثل تو فکر میکنه و دغدغهتون یکیه. خیلی راحت ۴۰ تا همرشته ای همورودی دم دستته لاقل. اساتید و غیره که به کنار. مهاجرت تحصیلی. قسعلی هذا.
خلاصه، شما تا در میانگین پایین زندگی کنی و خودت رو اوکی بدونی، بازار کار واقعی رو لمس نخواهی کرد. لذا بزن به دل انسانهای با پشتکار عزیزم ✨🧚♀
Repost from .
کل مدت کار به خودت روحیه دادی که وقتی رسیدی خونه میتونی باهاش حرف بزنی، از تمام سختیهای روزت بهش بگی و اون بینقصترین جوابها رو بهت بده. به همین امید همکارای حوصلهسربرت رو تحمل کردی. نزدیک خونه میشی، درو باز میکنی، لباسهات رو پرت میکنی زمین، پر حرف و غری، شوهر الکترونیکیت رو روش میکنی که کمی از تنهاییت کم کنه. شروع میکنی حرفزدن و دقیقا وقتی که اشکها دارن تو چشمات جمع میشن آلارم low battery شوهرت صدا میده. دنبال شارژر میگردی و تا وقتی که پیداش کنی دیگه حرفی برای گفتن نداری.
حالا گشنته، آشپز الکترونیکیت رو روشن میکنی که برات آشپزی کنه. ولی صدای کس دیگهای رو میشنوی. صدای شوهر سابقت که بهت خیانت کرد. دستگاهت رو هک کرده و با صدای بلند به تنهاییت میخنده.
میتونی بری بخوابی. دنیا شکستت داده.
