en
Feedback
Why I feel Weird.

Why I feel Weird.

Open in Telegram

روزمره ی آفتاب‌پرستِ محکوم به حبس ابد روی پَلتِ رنگ، که روانشناسی می‌خونه و هنجارهاش شخصی‌سازی شده‌ان. t.me/HidenChat_Bot?start=395790666

Show more
338
Subscribers
-224 hours
No data7 days
+430 days
Posts Archive
ای بابا گاهی اینطوری هم میشه. البته منظور من این نبود که برید بگید هر کی گرونه رو بیارید بالاها منظورم برندینگ شخصی طرفه یه سریا خیلی تابلو خفنن معمولا تو لیست معرفی همکاران اسمشون نفر اول دوم هست اون هارو بنده مد نظرمه✨🧚‍♀

بنده جلسه ای یک تومن برای تراپی دادم و خب همون یک جلسه هم شد فقط :))) ایشون در همون جلسه به من گفتن چهره مهربون ولی ذات سیاهی دارم :)) فلذا صرف بالا بودن قیمت حداقل برای بنده همراه با بالا بودن کیفیت نبود

طریقه آشنایی اولیه من و دوووست عزیزم که یه سریاتون از طریق ایشون من رو میشناسید این بود که اتفاقی به هم برخوردیم و دیدیم درمانگرمون یکیه، بعد از ایشون ۹۵۰ میگرفتن جلسه ای (چون خیلی مایه هستن😔) و از من ۶۵۰ :))) بعد ما هم شروع کردیم شیطنت و صحبت در این باره و کاشف به عمل اومد که طبقه‌هامون رو در قیمتی که بهمون گفتن لحاظ کردن😔😂 من دانشجوی بدبخت😔

دو نکته مجزا رو در نظر بگیرید اینکه درمانگر اگر یه نرخ مشخص داره برای همه و همون رو هربار میبره بالا، چیزیه که قابل بحث و پیگیریه با خودشون ولی یه وقت میبینی شرایط دیگری هم دخیله مثلا بعضیا آنلاین رو کمتر میگیرن یا شرایطی که توی فرم پر میکنید یا تو جلسه میگید هم مهمه خیلی وقتا یه موقع هایی ریییز بی اینکه به روتون بیارن، طبق شغل و شرایطتون قیمت رو بالا پایین میگن که خب حرکت رابین هود طور و خوبیه. (این فکت رو معیار در نظر بگیرید که در هرطبقه ای که هستید، هزینه باید یه کوچولو سنگین باشه براتون. دلایلش رو قبلا توضیح دادم. خیلیییی سنگین یا خیلی پول خورد نباشه) خارجیا هم که نرخ دلاری. این ها همه هست. ولی بازم مطرح کنید به نظرم.

اقا ما دو ماه پیش با یه بنده خدایی جلسه برداشتیم جلسه اول هزینه رو بهمون گفت ۳۷۵ جلسه بعدش گفت ۵۰۰ به یکی از دوستانمون گفت ۷۵۰ و الان به یکی دیگه از دوستان داره میگه ۹۵۰:))))) یعنی در عرض دو ماه از ۳۷۵ رسیده به ۹۵۰ و خب حتی درمانگر هم نیست صرفا مشاوره آیا همچین مسئله ای غیر حرفه ای بودن رو نشون نمیده؟ یعنی رد فلگ نیست؟ بازم شل کنیم بره؟

یه تومن با یکی دو انحراف معیار😭

https://t.me/davidam0davidam/3413 درمانگر های حرفه ای جایی که زندگی میکنی هزینه یک جلسه شون چقدره؟

ببخشید باز میخوام حرفای کاپیتالیستی بزنم. و بگم درمانگر حرفه‌ای واقعا با تازه‌کار قابل مقایسه نیست 😭 آن دوستانم که از پیش درمانگر حرفه‌ای میان درسته تا آخر ماه مجبورن نون خشک و سبزی بخورن ولی آاای کرک‌وپراشون میریزه از نتیجه. تا اونایی که مقابل کسی بودن که به نفع پایبندی به تکنیک، در لحظه بودن و همدلی و هم‌آهنگی رو طی اضطراب شخصیش از دست میده. (تازه نگفتم آدم غیرحرفه‌ای و بی‌سوادها. حرفه‌ای، فقط بی تجربه) حالا اون تازه کاره هم باید نون بخوره ها‌. 😭😂 ولی واقعا اگه راه داره، سر کیسه رو شل کنید 😭

پس هر وقت جعفر اومد گفت نه من به دیگران نیازی ندارم. من تاثیر نمی‌پذیرم. هیچی برام مهم نیست، این رو براش فوروارد کنید.

برداشت من از راجرز اینه که برعکس باور رایجِ "ما فقط خودمون خودمون رو تعریف میکنیم"، ابایی نداره بگه سلف در تعامل با محیط و ارزیابی های دیگران شکل می‌گیره و از آنجایی که آدمی ذاتا دنبال صیانت از سلف و ارتقاشه، عزت نفس سرچشمه رفتارش می‌شه. به بیان ساده‌تر: وقتی خودشو دوست داره خوشحاله و برای اینکه خودش رو دوست داشته باشه، یک‌سری معیار داره از جمله طوری که خودش رو در نظر دیگران ارزیابی می‌‌کنه. پس "من" بدون تعامل با محیط معنا نمی‌شه. البته این صااااف ذهن آدمی رو به این سو متبادر می‌کنه که یعنی دنبال تایید دیگران بودن مناسبه؟ اگه بقیه دوستمون داشتن خودمون رو دوست داشته باشیم؟ که نه اتفاقا. مفهوم بالا، نمیگه اگه بهم گفتن خیلی جیگری، منم بدوام برم خوشحال شم. منظور تعریف شدن به صورت کیفیه. مثلا اینکه من برای اینکه برام روشن بشه که آدم فداکاری‌ام، مهربانم، خودخواهم، پرخاشگرم و چه و چه، به کانتکست نیاز دارم. به رابطه‌ای که توش اینارو اکت کنم و بفهمم وجود دارن. در واقع، کیفیت من در ارتباطات انسانی فقط در ارتباطات انسانی به چشم میاد و در خلا بررسی نمی‌شه هرگز‌. اتفاقاً حین پرداختن به مفهوم "توجه مثبت بی قید و شرط"، این رو داریم که فرد یاد می‌گیره همونجوری که بهش توجه کردن به خودش توجه کنه، که خب وقتی توجه بی قید و شرط بهش داده نمیشه و مجبور میشه مطابق ارزش های درونی دیگران رفتار کنه و در اون صورت دوست داشته بشه، دیگه شروع می‌کنه مدل طبیعی خودش رو کنار گذاشتن و همه چیز رو از دید اون دیگری که حالا برای خودش درونی شده نگاه کنه و بقیه ش رو هم که خودتون می‌دونید. میوفته تو شرم ناسالم.

شیطون بلاها ازین چیزا جدیدا زیاد فیواستار میکنیدا

Repost from SUT Twitter
به نرمالایز کردن #تراپی ادامه بدیم بخصوص برای آقایون🤍🙌🏻 -newborn maya- @sut_tw
+1
به نرمالایز کردن #تراپی ادامه بدیم بخصوص برای آقایون🤍🙌🏻 -newborn maya- @sut_tw

بنده عزادار هستم :(

خداحافظ پروفسور مک‌گونگال! سلاممون رو به سوروس اسنیپ و پروفسور دامبلدور برسون 🖤 _ℂ𝕚𝕟𝕖𝕞𝕒𝕘𝕣𝕒𝕡𝕙_ @uttweet
خداحافظ پروفسور مک‌گونگال! سلاممون رو به سوروس اسنیپ و پروفسور دامبلدور برسون 🖤 _ℂ𝕚𝕟𝕖𝕞𝕒𝕘𝕣𝕒𝕡𝕙_ @uttweet

بچه‌ها من گاهی جواب میدم اینو میده بهم. نمیدونم چجوریه. ولی خب من جواب نداده نمیذارمتون :( ❤️
بچه‌ها من گاهی جواب میدم اینو میده بهم. نمیدونم چجوریه. ولی خب من جواب نداده نمیذارمتون :( ❤️

حس‌هایی که ماهیت لذت دارند، دارای کیفیت ذاتی وادارکننده (impelling quality) نیستند، در حالی که حس‌های «دردناک»، به میزان زیادی این خصوصیت را دارند. حس‌های دردناک فرد را به تغییر و تخلیه وادار می‌کنند. برای همین است که ما «درد» را افزایش نیروگذاری و لذت را کاهش آن تفسیر می‌کنیم. ● @freudisalive ایگو و اید زیگموند فروید امین‌پاشا صمدیان

یاد یه مفهومی افتادم من باب مثال اول :))) اینکه سوگواری برای والدی که ازش خشم داری همیشه سخت تره؛ چون بخشی از تو در واقع خوشحاله که راحت شده بخش دیگه‌ت بابت این خوشحالی حس گناه می‌کنه، و دلتم تنگ می‌شه به هر حال. هندل کردن احساسات متناقض خیلی سخته.

این رو هم دلم خواست اضافه کنم که تجریه جدایی از پارتنر، انگار خیلی به نوع جدایی وابسته‌ست. وقتی ما به دلایلی مثل مهاجرت یا اختلاف طبقاتی به صورت توافقی جدا می‌شیم و کینه‌ای بینمون نیست، از یه طرف خود غم سوگ رو داریم، از یه طرف خشم از کائنات و زمین و زمان که چرا اینطوری شد؟ من دوسش داشتم! کاش.. کاش.. ما به خاطر موندن تو قصه هم، شرایطمون اینطوری نبود. اینه که گیج کننده‌ست. هنوز دوسش داری، غم و خشم هم دورچینش. ایضاً درخیانت، به نظرم بیش از اینکه تو سوگت مشابه سوگ مرگ عزیز باشه، پر از حسرت و لبخند تلخِ "آخی راحت شدی، تو جهان دیگه دست هم رو می‌گیریم" ، مشابه کسیه که وسط خیابون موتوری گوشیش رو زده. تا لحظاتی مات و مبهوته که چی‌شد؟!؟!؟ الان من گوشی ندارم دیگه؟؟؟ چی؟؟ شروع میکنه با تمام توان دوییدن دنبال موتوری ولی خب موتوری، پشت موتوره. هرگز دستت بهش نمیرسه. اینجا تو میشینی رو زانوت و با تمام وجودت از بی احتیاطی‌هایی که کردی و می‌تونستی نکنی خشمگینی ( یادم هست که همچنان مسئول دزدی فقط دزده و مسئول خیانت هم فقط خائن، ولی تو خودتو سرزنش می‌کنی به هرحال). از دزده خشمگینی. از پلیس‌هایی که اگه بهشون مراجع کنی چیزی دستگیرت نمیشه خشمگینی. در عین حال، متعجبی. -چی شد؟ تا ۵ دقیقه پیش داشتم با گوشی حرف می‌زدم! کجا رفت یهو؟ جدی جدی نیست دیگه؟ حتی شاید انکار کنی و فک کنی اگه یه لحظه جیباتو بگردی باشه. اگه زمینو ببینی پیداش کنی. ولی نه، مدت‌ها قبل از اینکه تو به پذیرش برسی، گوشی رفته. و اینجا ایرانه. تجربه‌ای اگر در نوع جدایی خاص خودتون داشتید برام بنویسید :) صحبت کنیم. 🧝‍♀

یه فرضیه، همین فرض روستاست یکی دیگه‌شم به نظر من بازداری هیجانیه یه چندسالیه بشر یاد گرفته میتونه درد دل کنه و گریه کنه و استراحت بده به خودش بابت غم‌هاش. قدیما دیگه حالا تروما بود یا نبود باید زورکی پا میشدی وایمسادی چون همینیه که هست :))

کاش راجع به این گزاره "۱۲ تا بچه میارن ۸ تاش میمیره و واقعا اونقدری که سوگ فرزند کمرشکن به نظر میاد هم تروماتایزد نیستن" بیشتر صحبت کنی. واقعا دلیلش چیه؟ اینکه انقدر زندگی سخت بوده که توجه نمیکردن به احساساتشون یا چی؟ چرا الان این چیزا ادمی رو از پا در میاره؟