شهرزاد
Open in Telegram
3 288
Subscribers
-424 hours
+27 days
+11730 days
Posts Archive
3 289
چیزی حدود شش، هفت ماه است که در کتابخانهای عضو هستم؛ کتابخانهی کوچکی که یکتنه میتواند سرانهی مطالعهی کشور را به حداقل ممکن برساند.
متصدی کتابخانه خانم مسنیست از بازماندگان مدیران مدارس دخترانه اوایل انقلاب؛ صاحب نگاهی سرد، بینیای نوکتیز که وظیفهاش ثابت نگهداشتن عینکی مستطیلی در همان نقطه است. هر بار اونیفورم سرمهای تیره به تن دارد با مقنعهی بلند چانهداری که حین صحبتکردنش مرتب جابجا میشود.
بار اول که به پا به کتابخانه گذاشتم از خلال اصوات سرد به من فهماند که سیستم قطع است و نمیتوانم عضو شوم. با تجربهی زیسته در این مملکت و ۴ سال بالا و پایین کردن پلههای دانشگاه، دیگر حساب کار دستم آمده که سیستم تنها در ۱ درصد مواقع قطع است و در ۹۹ درصد باقی در واقع این میل متصدی برای راه انداختن کار ارباب رجوع است که قطع شده. من هم آنقدر در کتابخانه ماندم و زیر نگاه تند او از بالای عینک، کتابهای قفسهی ادبیات کلاسیک را بالا و پایین کردم تا بالاخره سیستم بعد از ۱۰ دقیقه وصل شد. به مناسبت دههی فجر رایگان ثبتنام شدم (۳۰۰۰۰ تومان میهمان انقلاب)، چون به هر حال این نظام به مطالعهی مردم بسیار اهمیت میدهد!
از آن روز تا بهحال هر دو هفته یکبار یک مکالمهی تکراری میان ما جریان دارد؛ بعد از ۲ هفته تماس میگیرم و موعد برگرداندن کتابها را به تعویق میاندازم. این کار تا ۳، ۴ بار مجاز است.
۱۷ تیر یعنی دو روز پیش موعد برگرداندن کتابها بود و وقتی جهت تمدید تماس گرفتم، خانم تناردیه گفت سقف مجاز من پر شده و دیگر فقط ۱ بار میشود با تماس مهلت برگرداندن کتابها را تمدید کرد. ۵ کتاب، ۴ هفته. هر چه هم توضیح میدهی این زمان محدود منطقی نیست گوش و پذیرش مغزش قطع است که قطع است. حالا صفحهی ۴۰۰ کتاب تربیت احساسات هستم و ۲۲۲ صفحه دیگر تا پایان آن مانده و وقت برگرداندن کتابها هم گذشته و فردریک لعنتی-شخصیت کتاب تربیت احساسات- در ۴۰۰ صفحه هیچ گلی به سرش نزده و باعث شده من بخاطر او با آن خانم عنق و تلخ بحث کنم.
پ.ن: هر روز دیرکرد چیزی حدود ۳۰۰، ۴۰۰ تکتومان میشود. تصمیم گرفتهام تا برگرداندن آن ۳۰۰۰۰ هزار تومان، کتابها را نزد خودم نگه دارم:)
3 289
فیلم hours روایت زندگی ویرجینیا وولف، خانم دلوی-تنها اقتباسی از کتاب است- و خانم لارا براون(کسی که نمیتواند دست از خواندن کتاب خانم دلوی بردارد.) در سه دورهی زمانی متفاوت است.
پ.ن: هیچکس جز مریل استریپ شایستهی نقشآفرینی کلاریسا دلوی نیست.
گریم نیکل کیدمن هم برای ایفای نقش ویرجینیا وولف فوقالعادهست، فوقالعاده.
بخشهای مرتبط با زندگی وولف در این فیلم را خیلی دوست دارم؛ روزهایی که در این خانه سپری میشود.
3 289
فیلم hours روایت زندگی ویرجینیا وولف، خانم دلوی-تنها اقتباسی از کتاب است- و خانم لارا براون(کسی که نمیتواند دست از خواندن کتاب خانم دلوی بردارد.) در سه دورهی زمانی متفاوت است.
پ.ن: هیچکس جز مریل استریپ شایستهی نقشآفرینی کلاریسا دلوی نیست.
گریم نیکل کیدمن هم برای ایفای نقش ویرجینیا وولف فوقالعادهست، فوقالعاده.
بخشهای مرتبط با زندگی وولف در این فیلم را خیلی دوست دارم؛ روزهایی که در این خانه سپری میشود.
3 289
گاهی از کتاب خواندن خسته میشوم. انگار تنها کاریست که بلدم. تنها کاریست که گورهای خالی زمان را پر میکند و احساس میکنم آن زمان نمرده است. با این حال گاهی ترجیح میدهم زمان فقط بمیرد، بیثمر. آنقدرها هم عرضه ندارم که تنها بروم طبیعت؛ البته چندان هم به عرضه ربطی ندارد. تنهایی در طبیعت یعنی نهایت فرصتی برای اندیشیدن و واکاوی و تنها ماندن در این حد اصلن برای من خوب نیست؛ میتواند به جنون ختم شود.
دلم برای زمانهایی که ۲۴ ساعت شبانهروز کافیام نبود تنگ شده است، اما حالا دوست دارم ساعتهای کرخت زندگی را میان دیگران قسمت کنم.
3 289
Repost from شهرزاد
هر روز صبح با خبر در بند شدن - و اگر خوششناس! نباشیم، خبر بر دار آویختهشدن- یک جوان مواجه میشویم. میگویم در بند شدن یک جوان اما تو بخوان سوختن عمر، کشته شدن استعداد، اغمای امیال و آرزوها و سقط شدن هزاران هزار ایدهی نوزاد...
و من به جوانی فکر میکنم که در سوی دیگر کرهی خاکی بدون اطلاع از خاور فلکزدهی میانه چشمهایش را رو به تجربههای جدید زندگی باز میکند و روحش هم خبر ندارد چند نفر برای آن بستر از پیش فراهم سگ دو میزنند.
دوستی گفت از سیاهیها ننویس، بگذار پایان روز خواندن متن تو آبی روان روی سیاهیها باشد. کاش میشد خود ناتوانم، یکه سیاهی را کنار بزنم. حالا که در این خاک هزار دست هم صدا ندارد حداقل بگذار سیاه بنویسم.
میگویند دیگر اخبار نخوانید، کتاب مینویسند که "اخبار نخوانید" برای روحیهتان، روانتان، پوست و معدهتان بد است، غافل از اینکه ما خود خبر هستیم؛ مرگ ما خبر است، فقر ما خبر است، خرید و تفریح ما خبر است. تو هر روز صبح که از خانه بیرون میروی خبر را بغل میگیری؛ به سوپرمارکت میروی تا یه آبمیوه و کیک بخری ته دلت را بگیرد و میبینی حداقل ۴۰ تومان روی قیمتش رفته و این خود خبر است.
به کتابفروشیهای مورد علاقهت سر میزنی و میبینی ۶۰، ۷۰ صفحه کتاب ۳۰۰ تومان شده و این خود خبر است.
خبر برای پوست و مو و اعصاب و ... بد است اما نه در خاور فلکزدهی میانه که خود خبر است.
۱۹/۲۶
