شهرزاد
Open in Telegram
3 284
Subscribers
+1324 hours
+247 days
+10330 days
Posts Archive
3 283
از رشته تجربی دارم وارد رشته ادبیات فارسی میشم و یه ذره استرس دارم ، چه مواردی پیش نیازه برای رشته ادبیات تا شروع دانشگاه یه ذره بخونم و مسلط باشم ؟
3 283
سلام به شما
چه انتخاب خوبی، من خیلی دوست دارم تابستون چندجلدیهای بزرگ بخونم. اونقدر که بعدش ندونی چیکار قراره بکنی.
3 283
سلام
من کلیدر رو خوندم و الان کمتر از ۱۰۰ صفحه ی دیگه به پایانش باقی مونده و واقعا نمیدونم بعدش چی کار قراره بکنم:)
3 283
خیلی متأسفم که فقط میتونم بگم "میفهمم و کاملن حق میدم. همه در این وضعیت به سر میبریم."
3 283
وضعیت ادبیات ژاپن تا این لحظه. ۶۰ درصد کتابهای موردنظر رو هنوز نخوندم و امروز ۱۶ شهریوره.
شما تابستان خود را چه کردهاید؟
@GhostoflibBot
3 283
• کازوئو ایشیگورو
۱. منظرهی پریدهرنگ تپهها
۲. مجموعه داستان شبانهها
۳. هنرمندی از جهان شناور (در حال خوندن)
۴. بازماندهی روز
۵. تسلیناپذیر (در حال خواندن)
• شوساکو اندو
۱. سکوت
۲. دریا و زهر
•موراکامی
مجموعه «کجا ممکن است پیدایش کنم»
•کوبو آبه
مجموعه «تجاوز قانونی» در حال خواندن
3 283
چندروز گذشته را در نومیدی مطلق نسبت به روزگارمان گذراندهام. از چنگزدن به دلایل کوچک خوشبختی دست کشیدهام؟ مطلقن. اما این دلایل کوچک تا کجا مگر توان دارند؟ کنجکاوم بدانم. امروز دیگر نتوانستم ننویسم. تمام این مدت نمیخواستم نومیدیام را بپراکنم، ترجیحم سکوت بود، اما تا کجا میشود کناره گرفت و تظاهر کرد که سیل به خانهی تو نرسیدهاست؟ یا اگر خانهی تو هم روی آب شناور است، تا کی میتوان انگشتان را کنار گوشها تکانتکان داد و زبان گرداند که "اصلن هم درد نداشت؟" درد تا مغز استخوانمان نفوذ کردهاست. من در روزهای گذشته برای برگ تازهی گلدانمان ذوق کردهام. قربان برنج مهمانی که شفته نشده و درست قد کشیده، رفتهام. به روی نوری که روی دربهای کابینت افتاده و طرحی از گیپور بهجا گذاشته لبخند زدهام. از خنکشدن هوا در این شبهای تابستان تا تصور پیچیدن عطر کیک کدوحلوایی و خریدن یک دامن گلدار تازه و ترجمهی خوب رمان ایشیگورو و و و خوشحال شدهام، اما بلافاصله خبر افزایش دلار و افزایش قیمت بنزین و درگیریها در جنوب و... -میبینی زورشان چهقدر میچربد؟- به صورتم سیلی زده که نه، به خودت بیا. حرف من سختتر شدن زندگیست حتا برای کسی که شادمانیکردن را بلد است. برای منِ بلدِ کار این چنگزدنها دارد ناممکن میشود، چه برسد به کسی که مدام در گردباد غمها و افسردگیها کشیده میشود.
