261
Subscribers
No data24 hours
-17 days
No data30 days
Posts Archive
نیمچه پیام داده که منتظر می مونم از این استان بری، هر جا رفتی اونجا میام بریم دیت😂😂😂
امروز جلسه بودیم که رئیس واحد حقوقی مون وارد سالن شد، وایساد خوش و بش کردن با همکارا، گفتم آقای فلانی بشینید کنار همکاری که باهاش کار دارین و کارتون رو انجام بدین، نظم جلسه رو بهم نزنید😬 رئیس واحد حقوقی به مدیرکلمون گفت خانوم مهندس جای شما میشینه به جاتون دستورم میده، گفتم کجای کاری من حق تیرم دارم😂
رئیس واحد حقوقی که کارش تموم شد و می خواست سالن رو ترک کنه، خیلی جدی گفت در فیس و رفتارت و آینده ات مدیریت می بینم، که همکارا به اتفاق گفتن چرا که نه، توانایی مدیرکلی هم داره☺️☺️
یه آقایی دیروز از زندان تماس گرفت که شما رو به عنوان کارشناس پرونده ام انتخاب کردن😬 مبلغ وثیقه اشم خیلی زیاده، مشخصه از اون کله گنده های خلاف سنگینه😁 بهش گفتم من تا آخر هفته جلسه دارم و نمی تونم بیام واسه کارشناسی اگه عجله دارین به شعبه دادگاه بگین به یه کارشناس دیگه ارجاع بدن، گفت باشه. امروز دوباره زنگ زد که فرستادن واسه خودتون، گفتم چک می کنم اگه واسه من فرستاده بودن اعلام عذر می کنم که مجدد به یکی دیگه ارجاع بدن و معطل نشین شما. کلی واسم دعای خیر کرد و گفت هر وقت آزاد شدم حتما یه قرار میزارم باهاتون که واسه کارای کارشناسیمون از کمک شما استفاده کنیم🥶
خواستم بگم تروخدا دور منو خط بکشم، همین که تماس میگیری و یه صدا میگه این تماس از زندان و تماس گیرنده زندانیه من می گرخم🤯
تا الان جلسه بودم، اومدم خونه یکی دو ساعت استراحت کنم و مجدد برم سرکار😐
نیاز به کمی مردن دارم، بعدش خودمو بتکونم و ادامه بدم😵💫
از شهریورماه به خاطر حجم زیاد کاری متنفرم😬
این روزا خیلی خسته ام به همون اندازه خستگیم پرخوری می کنم😬 اکثر روزا عصرا میریم سرکار و نمی تونم باشگاه برم😵💫 کلا وا دادم و از لحاظ جسمی و روحی دارم به قهقرا می رم! با این حال و تو این وضعیت، وقتی واحد آموزش اداره اصرار کرد که واسه فلان مبحث استادی رو پیدا نکردیم و تو بیا تدریسش کن واسه کارمندا، پذیرفتم!!! حالا تو این اوضاع شلوغ پلوغ باید بشینم مطلب جمع کنم و پاور بسازم واسه تدریس😐😐😐
امروز رفتم ماموریت و برگشتم😬 عصرم گوشیم کلی زنگ خورد که جواب هیچکس رو ندادم😈
قرار بود دو روز آینده رو بتمرگ خونه که شدنی نیست و باید برم اداره😵💫
دیروز که رفته بودم اون اداره کمکشون بدم، یکی از همکاران خانم اونجا می گفت کلی اسم در کردی😂😁همه میشناسنت و کلی از ابهتت میگن (فک کنم روش نشد بگه از اخلاق سگیت میگن)
خبری از تعطیلی فردا نیس، امروز صبح زود رفتم جلسه اداره مون تا ۱۰، تا ۱۱ کارای اداره رو پیش بردم، ۱۱ تا ۱ به اداره ای که دیشب زنگ زدن، رفتم و کمکشون دادم، الانم کم کم دارم حاضر میشم برم اداره😬🤦🏻♀
اگه شد فردا یه ماموریتم برم و برگردم و دو روز تعطیلی رو بتمرگم خونه😂
فردا صبح زود جلسه داریم بعد مدیرکلمون زنگ زدل که فلان اداره به کمک نیاز دارن می تونید امشب برین کمکشون😵💫😬😐 اگه فک می کنید من خر🐴 گفتم نه، سخت در اشتباهین🤦🏻♀🤦🏻♀🤦🏻♀
از اداره مربوطه زنگ زدن که فردا ساعت ۷ صبح بیا، میگم ما خودمون ۶.۵ جلسه مون شروع میشه!! بعدشم کلی کار داریم، گفتم امشب می تونم دو ساعت بیام یکم کاراتون پیش بره، گفت همکارا میخوان برن😬 دیگه فردا مجبورم جلسه خودمون رو سریع جمع و جور کنم و کارامو یکم پیش ببرم برم اداره مربوطه کمکشون😐
من میگفتم از این استان برم اداره مون بی خانوم مهندس میشه و کاراش لنگ می مونه!! با این اوصاف کارای کل استان لنگ میشه😈تو این یکی دو ساله کمک حال بیش از ۱۰ اداره شدم.
این روزا واقعا نابودم🤦🏻♀ از صبح تا عصر جلسه ایم، حتی ناهارم تو سالن جلسات می خوریم که وقتمون تلف نشه و جلسه رو ادامه بدیم، امروز ۷ صبح جلسه مون شروع شد تا ۵.۵ عصر!!! اینقد رو صندلی نشستم که کمردرد شدم😬🤦🏻♀
فردام جلسه داریم! اینقد که تو جلسه ام که وقت نمی کنم کارای روزمره خودمو انجام بدم، لپ تاپ آوردم خونه که یه مقدار از کارای مهم رو پیش ببرم 😬
فک کنم تا برگردم خونه ام ۳-۴ کیلویی وزن اضاف کنم، اینجا همش در حال غذا و هله هوله خوردنم😅
تو خونمون من سرمایی ام بقیه گرمایی. من همیشه تو خونمون سردمه و با سویشرت تردد می کنم تو خونه😁اینقد که این مساله عادی شده واسه من که بهش توجه نمی کنم، بعد این یکی دو روزه یه بار رفتم بسته از مامور پست بگیرم و یه بار رفتم غذا از پیک بگیرم، هر دو با تعجب نگام کردن، احتمالا تو دلشون گفتن این دیوونه کیه که تو چله تابستون و خرماپزون سیوشرت تنشه😵💫😬
معاون توسعه امون میگه تحویل نمی گیری، میگم از دستت ناراحتم، میگه حق داری و ما هم ازت حساب می بریم😁 بعد گفت همه از مدیر و معاونشون می ترسن ما هم از شما می ترسیم و حساب می بریم😂گفتم خوب بلدی زبون بریزی و جمعش کنی😅
