261
Subscribers
No data24 hours
-17 days
No data30 days
Posts Archive
دوستان من شرط بستم تا ماه دیگه ۵ کیلو وزن کم کنم😢😭هیچ جوره نمی خوام بازنده این شرط بندی باشم، راه و روش تون واسه کاهش وزن که جواب داده رو میگین لطفا❤️
کارایی که اپسیلونی به من مربوط میشد و یا حتی به مربوط نمی شد و قرار بود من کمکشون کنم!! رو دست نزده بودن تا خودم برگردم😐
امروز ظهر باید راه بیافتیم، همه یاد کارای عقب افتاده شون افتادن کا فلان کارو انجام بده بعد برو😬😐 اکثر کارایی ام که میگن وظیفه من نیس😐
اونی که ساکشو هنو نبسته و دوششم نگرفته و الان نشسته ماهی شکم پر میخوره کیه؟!
من، من، من کله فرفری👩🏻🦱
چیقد ساک بستن سخته😬 فک کنم ۲-۳ ساعتی گیر باشم همچنان.
حالا مطمئنم نصف لباسا و وسایلی که می برم بلا استفاده می مونه و با بردنش خیالم راحتتره😁
فقط دارم دور خودم می چرخم😵💫 یه سر دارم هزار سودا!
کاش یکی می اومد ساک منو می بست، اینقد دوس داشتم امشب وقتم آزاد می بود می رفتم خسوف رو می دیدم🥲 فردا دو تا جلسه دارم و بعد از تایم کاری ام میخوایم راه بیافتیم، احتمالا مجبور شم لپ تاپ همرام ببرم کارای اداره رو تو سفر انجام بدم😬🤦🏻♀
قرار بود با همکارم آخر هفته بریم سفر، منتهی چون تو پیک کاری اداره هستیم به کسی نگفته بودیم می خوایم بریم سفر، فقط من رضایت نصف و نیمه مدیر رو جهت مرخصی گرفته بودم😊
از قضا، مقصد مسافرتمون قبول شدم، حالا همکار بیشعور همه جا میگه خانوم مهندس قبول نشده، بقیه همکارا میگن خانوم مهندس داره میره فلان جا ثبت نام😂😈 خلاصه اوضاعی شده این آزمون ما!
این همکارمون می ره تو واحدای مختلف میشینه و وسط بحثای بی ربط یهو میگه خانوم مهندسم که دکترا قبول نشد😂😂
امروز همکارم پرسید کجا قبول شدی، وقتی گفتم بلند بلند زد زیر خنده گفت آزاد قبول شدی، فک کردم دولتی قبول میشی، با خنده گفت با دانشگاه آزاد می خوای بهت بگن دکتر می خوای بهت بگن دکتر😐😐😐 حالا خودش بیش از یه دهه اس که دانشجوی دکتراس و تموم نکرده! تمام مقاطع تحصیلی دانشگاهیش رو دانشگاه آزاد خونده😐اگه کسی بهش بگه مهندس شدیدا بهش برمیخوره و میگه من دکترم!!!
در صورتی که من دو مقطع قبلیم دانشگاه دولتی بوده😐
در مورد دو راهی انتقالی به سازمان و یا ادامه تحصیل.
اگه بخوام واقع بینانه بنگرم، اگه انتقالی به تهران رو انتخاب کنم باید بیخیال دکترا شم.
شرایط کنکور امسال با سال آینده متفاوته🤦🏻♀امسال همه دروس (زبان. استعداد. تخصصی) ضریب ۱ داشتن، سال آینده استعداد حذف میشه و زبان ضریب ۱ و تخصصی ضریب ۵ داره، این یعنی دانشجوهای تازه نفسی که فارغ التحصیل شدن از دانشگاه شانسشون بسیار بالاس و واسه رقابت با اونا باید تایم بیشتری واسه مطالعه گذاشت، منم با تفاوت فیلد ارشد و کار زیادم نمی تونم تایم زیادی واسه مطالعه کنکور بزارم.
رشته ارشدم با دکترا متفاوت هستش و این یعنی احتمال پذیرش در دانشگاه دولتی به سمت ۰ میل می کنه (تجربه مصاحبه امسال و اشاره مصاحبه کنندگان به این مورد )، پذیرش دانشگاه دولتی و آزاد واسه رشته ای که من میخوام و خیلی کمه و این کارو سخت می کنه😬
هزینه های یونی، هزینه اسکان تو دو شهر و هزینه های تردد، امکان اینکه انتقالی بگیرم تهران و آخر هفته ها تردد کنم به شهر یونی رو به من نمی ده.
پس دو راهی انتقالی به سازمان یا دکترا باقیست.😵💫
دیروز می خواستم برم بیرون جعبه عینک آفتابیم رو گذاشتم رو میز که یادم نره همرام ببرمش، یادم رفت! امروز عینک رو از جعبه درآوردم گذاشتم رو میز توالت کنار در ورودی و جعبه رو گذاشتم تو کیفم، عینک رو یادم رفت😐
بعله این روزا در همین حد فکرم مشغوله!
تنها کسی که می دونستم خیلی خیلی خوشحال میشه از قبولیم تو شهر مدنظر همکارمه، میگفت دوس دارم تو بری اونجا، اگه اکی بود منم بعدش میام.
من همچنان دو راهی گیر کردم، برم شهر مربوطه دکترا یا برم تهران سازمان😬
نتایج دکترا رو زدن، من تو جلسه بودم و حدس می زدم نتایج رو امروز بزنن، همون دقایق اولیه اعلام نتایج متوجه شدم و قلبم شروع کردن به تند تند تپیدن و گرومپ گرومپ صدا دادن، همکارم همون لحظه ازم یه سوال پرسید با صدای لرزان گفتم یه لحظه اجازه بدین، نتیجه رو چک کردم و بغضم رو قورت دادم و سعی کردم تمام انرژیم رو بزارم و جلوی لرزش صدام رو بگیرم و جواب همکارم رو بدم😢 دعا دعا میکردم که جلسه زود تموم شه و بخزم یه گوشه گریه کنم، بعد از جلسه ام باید می رفتم جایی و بازم به رو خودم نمی آوردم☹️
خلاصه که الان رسیدم خونه و حس می کنم حجم بسیار زیادی بغض دارم که یخ زده تو گلوم و تبدیل به اشک نمیشه☹️
خیلی دوست میداشتم می نوشتم شد، شد، واسه منم شد😢 ولی نشد اونی که میخوام.
شاید توقعم زیادی بود، شاید زیادی امید داشتم با اینکه تو مصاحبه همه دانشگاه ها به گرایش ارشدم گیر دادن، به گپ تحصیلیم گیر دادن و ....
خلاصه من دولتی قبول نشدم، علوم تحقیقات تهران رو هم نیاوردم، تو شهری قبول شدم که یکی از گزینه های مقصد انتقالیم بود، منتهی بعد از پیشنهاد سازمان واسه انتقالیم ترجیحم این بود که دولتی تهران قبول شم که زیادی رویایی بود، دولتی تهران که هیچ حتی آزادشم نیاوردم🤦🏻♀
به هیچ کس نتیجه رو نگفتم و شماها اولین کسایی هستین که این احساسات و نتیجه ام رو باهاتون شیر می کنم❤️
امروز با یکی از همکارام بحثم شد😬(البته که حق با من بود)به یکی از پرونده هاش گیر دادم و گفتم برو اصلاحش کن، گفت اگه میخوای کار انجام بدی با همین انجام بده، من حوصله کاغذ بازی ندارم😳 و بعد می خواست از اتاق بزنه بیرون که گفتم مهندس وایسا برگه هاتو ببر! یا اصلاحش می کنی یا من کارتو انجام نمیدم، چند ماه بعد بازرسی و دیوان میان یقه منو میگیرن که پاسخگو باشم و کاری به تو ندارن، گفت خودم اون موقع جوابشون رو میدم! گفتم چرا لقمه رو دور سرم بچرخونم همین الان کارمو درست انجام میدم که نخوان گیر بدن، برو اصلاحش کن😬 اونم با عصبانیت گفت الان میرم پیش مدیر، گفتم خوش اومدین😈
یه ساعت بعدش پرونده رو اصلاح شده فرستاد، یه سوال داشتم بهش زنگ زدم، همین که گفت الو گفتم اگه الان نگی حوصله کاغذ بازی ندارم و تو نمی خوای کار انجام بدی و ... تا سوالمو بپرسم😂😈 گفت اتفاقا میخواستم یه جعبه شیرینی بگیرم بیام معذرت خواهی و آشتی، گفتم اکی من سوالمو می پرسم بعد دوباره قهر می کنم شمام برو از فلان قنادی چیز کیک بگیر بیا آشتی کنیم😂
دوستای گشنگم اظهار نامه مالیاتی تا ۱۵ شهریور بیشتر فرصت نداره اااا، یادتون نره❤️😍
میشه ۱۵ شهریور به خودمم یادآوری کنید، اگه یادم رفته بود تکمیلش کنم🥰
