en
Feedback
مهندسی با موهای فر

مهندسی با موهای فر

Open in Telegram
261
Subscribers
No data24 hours
-17 days
No data30 days
Posts Archive
از اسنپ فود غذا سفارش دادم (اینجایی که سفارش دادم غذاش خوشمزه اس)منتهی این اواخر عادت کردن غذا رو با تاخیر میارن و تایم تحویل غذا که می رسه زنگ می زنن و با عزیزم جونم گفتن ازت خواهش می کنن تاخیر نزنی😐 امروزم زنگ زدم به من که عزیزم غذا با تاخیر می رسه میشه خواهش کنم تاخیر نزنی😬گفتم دیگه دیر شد عزیزم، تاخیر زدم😈گفت فقط یه دقیقه گذشته😐گفتم بعله ولی شما بدعادت شدین جدیدا می دونم تا یه ربع بیست دقیقه دیگه ام نمی رسه دستم، معذرت خواهی کرد، گفتم دیگه حناتون واسه من رنگی نداره خیلی وقتا به خاطر تاخیرتون جای دیگه سفارش میدم😁

با افتخار اعلام می نُمایم در تخفیفات بلک فرایدی امسال اپسیلونی خرید نکردم🥹

داشتم تو کانال پلو سرچ می کردم ببینم آخرین بار کی پلو پختم (چیزی نیافتم)😁 چشمم خورد به این پست کلی خندیدم، من هنوز عقایدم همینه😂😂

هرچی از خوشحالیم واسه غیرحضوری شدن کلاسای این هفته بگم کمه🥰 فک کنید در این حد که من بعد سالیان سال پلوپزمو از کابینت درآوردم و دارم آشپزی می کنم😊 آخرین باری که پلو پختم رو یادم نمیاد کی بوده، احتمالا بیش از ۲ سال پیش بوده😵‍💫

به خاطر آلودگی گفتن این هفته کلاسا غیرحضوریه☺️ من واقعا به این نرفتن و استراحت کردن نیاز داشتم🥰 بلیتامو کنسل کردم، زنگ زدم با دوستم شام رفتم بیرون، بعدم رفتم خرید که امشب شوری بندازم😁 الان کلی انرژی دارم و شادم از این نرفتن😌

موقعی که دانشجو بودم مریض شدم و فک می کردم می میرم، نه دلبستگی به دنیا داشتم و نه ترسی از مرگ، تنها نگرانیم این بود که این فاصله چن ساعته که مامان و بابام میان جسدمو تحویل بگیرن چی میکشن، بعد تو فکر آشناهامون بودم که بعد از مرگم چیقد ناراحت میشن و گریه می کنن و .... ولی زندگی ما به دو قسمت قبل از کرونا و بعد از کرونا تقسیم میشه. تفکر من از مرگ واسه قبل کرونا بود، من تو مراسم این دختر جوون دیدم که چه جوری آشناها بعد از چن دقیقه گریه قهقهه می زنن، دیدم که راحت با مرگ و نبودش کنار اومدن. الان من نه دلبستگی به دنیا دارم و نه ترسی از مرگ، حتی دیگه نگران ناراحتی بقیه از نبودنم نیستم چون می دونم بعد یه مدت کوتاه عادت می کنن به نبودنم. خیلی غم انگیزه و تلخ و واقعیه🥺

دیروز بعد از مراسم خاکسپاری برگشتم خونه🏢 اینقد گریه کردم بودم که چشام پف کرده بود و سرم داشت می ترکید از درد🤯 راهی جز استراحت و خواب نداشتم. امروز صبح از بوق سگ تا ساعت ۵.۵ عصر جلسه بودم😬🤦🏻‍♀ فردام یه نیمچه جلسه دارم و کلی کار😐 بعدشم باید برم سمت شهر یونی. واسه رفتن این سری به شهر یونی بی برنامه ترینم، نه بلیت گرفتم و نه جا رزرو کردم، احتمالا مجبور باشم این سری زمینی برم و نابود شم تو مسیر🤷🏻‍♀🤦🏻‍♀ اصن خبر از هم ورک و کارایی که استادا خواستن هم ندارم، فرصت انجام دادنشم ندارم😐 نهایتاً امشب بتونم ساک ببندم که فردا بعد از اداره راهی شم🤷🏻‍♀

خواهر جوون عروسمون فوت کرده😢 امیدوارم این بازی کثیف مرگ و میر تموم شه🖤

ثقوا بأحلامكم، لأن فيها تَخْتَبِئُ بوابة الخلود به رؤياهاتان اعتماد کنید، زیرا دروازه‌ی جاودانگی در آن نهان است.💫 جبران خليل جبران

دلم جنوب با پول زیاد می خواد. 🥹

خوب ماموریت من در این لحظه به پایان رسید و من الان رسیدم خونه😊 خوشحالم؟ بله قطعا، هیچ جا خونه آدم نمیشه ناراحتم؟ بله خیلی، به هفته‌ی پیش رو و کارهای تلنبار شده که فک می کنم، دلم میخواست ماموریتم ماه ها طول می کشید و در این شرایط ناراحتم از تموم شدنش😬

چند تا از همکارام با معاون مافوقشون (همون که سریع قهر می کنه😈) گفتن خانوم مهندس می تونی لپ تاپ همراهت ببری اونجا کارای اداره رو انجام بدی😬 گفتم ۱۰ ساعت بشینم تو جلسه و دوره بعد به جا اینکه به مغزم استراحت بدم ۶ ساعت بشینم پا لپ تاپ؟ همکارم گفت آره! آخه کاره خیلی ضروریه😐 گفتم از کی تا حالا اینقد کارمندای اداره دوستی شدین و به فکر کارای اداره این؟ الان دو هفته اس این کارا دستتونه، چرا زودتر به فکر نیافتادین؟ یکیش گفت ماموریت بودیم گفتم لپ تاپ می بردی ماموریت همونجا انجامش میدادی😈 همکارم گفت کارش زیاد طول نمی کشه ۵ دقیقه اس، گفتم مطمئنی؟ گفت آره، گفتم من که بلاخره از این استان می رم ولی خواستم برم حتما کارو می سپارم دست خودت تا ۵ دقیقه ای کار ملت رو راه بندازی. معاون گفت اگه چهارتایی تون تونستین حریف زبونش شین. گفتم من که سر جنگ ندارم ولی نیروهات میگن ما دو هفته بریم خوش خوشان و کارمون رو انجام ندیم، الان که انجام شده خانوم مهندس کارای خودش رو بیخیال شه و کار ما رو سریع انجام بده😬😬

رئیس واحد زنگ زد و گفت فردا جلسه داریم😵‍💫 من امشب باید ساکمو ببندم فردا احتمالا جلسه طولانیه و بعدش فرصت ساک بستن ندارم. منم دراز کشیدم و حتی حوصله پاک کردن آرایشمم ندارم چه برسه ساک بستن و لباس اتو کردن🤦🏻‍♀

بچا شمام مثه من کلی لباس دارین بعد هر سری میخواین برین جایی میگین لباس ندارم؟😬 الان میخوام برم بیرون ولی لباس ندارم، فردا شب میام تهران بازم لباس ندارم، هفته قبلی ام میخواستم برم خونمون، لباس نداشتم😐 حالا من چی بپوشم؟

با آدم حرف می زنه😋
با آدم حرف می زنه😋

الان دلم یه دوس پسر آکادمیک میخواد که پروژه هامو انجام بده🙃 #نیازمندی_ها

💯 درصد حق

با یه گالن کاپو بریم واسه ادامه زندگی🙃 سخته ولی باید ادامه داد 🚶‍♀️
با یه گالن کاپو بریم واسه ادامه زندگی🙃 سخته ولی باید ادامه داد 🚶‍♀️

جایی که اکثرا اوقات غذا سفارش میدم، جدیدا یاد گرفتن موعد تحویل که می رسه و زنگ می زنن که شلوغ بودیم یا اینکه پیک نبود و ... لطفا تاخیری نزنید تا غذا رو برسونیم😐 امروز بعد از یه ربع تاخیر زنگ زد من تو کوچه ام، رفتم کنار ماشینی که جلو ساختمون بود و با قیافه حق به جانب گفتم حس نمی کنید جدیدا با تاخیر زیاد سفارشا رو می رسانید، آکل با تعجب نگام کرد و بعد با لبخند گفت من اسنپ نیستم🤦🏻‍♀ زنگ زدم پیک که کجایی مگه نگفتی تو کوچه ام😬 رفته بود اول خیابون ،کلی پشت تلفن بهش غر زدم که مگه من نگفتم از فلان بلوار بیا، اومد غذا رو تحویل بده گفتم یه ربع تاخیر داستین گفت پیک نبود، منم لباسم مناسب نبود و ... گفتم هر سری بهونه های جدید به بهونه های قبلی تون اضافه میشه و از نظر من هیچ کدوم پذیرفته شده نیس، امروز امتیازتون رو کم میدم😬

چه هفته ی زشت و بدرنگی بود😢 داداش همکارم فوت کرد🖤