en
Feedback
برنامه‌نویسی که بازگشت

برنامه‌نویسی که بازگشت

Closed channel

من علی (aliilapro) هستم✌🏻 عاشق پرپر، برنامه نویسی و موزیک👨🏻‍💻 در جستجوی ناب ترین ها از طریق خلاقانه ترین ها😌 و اینکه مردی(چون سربازی رفتم🤪) با امید بی پایان!🌱 با من در ارتباط باشید👇 @aliilapro @aliilaprobot Join: https://t.me/+-_JMujlOlbtiNzQ8

Show more
773
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
برای آزمون مهارت آموزی دوباره رفتم ستاد(کلا مرسومه که اگر یه دقیقه از پایان خدمتت بگذره به بقیه بگی که هننننننوززززززز داری خدمت میکنی😂) یکی به یکی به بچه ها داشتم همینو میگفتم😐 تا رفتم آسایشگاه پیش هم خدمتی هایی قدیمی تر(واقعا روز هایی توی خدمت هستند که فقط سربازی که کنارته میتونه درکت کنه، حتی یه طبقه پایین تر هم نمیتونه) هم اونا کلی خوشحال شدن هم خودم کلی حال و احوالم عوض شد. تعریف میکردن که محیط چقدر سرد و بی روح شده، سربازای جدید دیگه مثل دوره خودمون نیستن همه گوشه گیر و بی حوصله... سربازی که جای من اومده بود رو دیدم بچه ها گفتن این سومین سربازیه که بعد تو عوض کردن و اومده(توی سه ماه) یه چند تا سرباز بودیم که با هم یا با اختلاف روز یا ماه امدیم سر خدمت به خاطر شانس خدمتی و تاپ لول بودنمون همه‌مون رو جاهای پرفشار، پر استرس، پر زحمت ولی دارای احترام گذاشتن. اذیتمون می کردند اما بلایی به سر همه آورده بودیم که بعضی وقت ها خودمون خجالت میکشیدیم میگفتیم بسه😂😂 روز هایی هم بود داغون بودیم اما یاد کارهامون که میوفتادیم دوباره میخندیدیم😄

یادمه مغازه به مغازه به صورت محوری راهنمایی می کردند تا رسیدم به جایی که میگفتن از این چیزا داره(ماژول شارژ) رفتم داخل مغازه
یادمه مغازه به مغازه به صورت محوری راهنمایی می کردند تا رسیدم به جایی که میگفتن از این چیزا داره(ماژول شارژ) رفتم داخل مغازه بعد بهش گفتم، گفت بذار بگردم توی یدونه از این جعبه ها که این تعمیرکارا همه چی میذارن داخلشون ۳ تا داشت گفت برای چه کاری میخوای، گفتم میخوام باتری رو شارژ کنم خلاصه از ۳ تا ۲ تا رو من خریدم ازش. توی این خرید با ذوق انگار که مثلا یه هم فرکانس خودش رو پیدا کرده باشه داشت با ذوق تعریف میکرد از کارهایی که با این ماژول کرده...

توی خدمت، هم کم میخوابیدم هم همیشه استرس خواب موندن و دیر رفتن سراغ سرهنگ اذیت میکرد و اکثرا شب ها از خواب میپریدم مثلا بلند میشدم گوشی رو نگاه میکردم نوشته ۵/۳۰ میرفتم اب میزدم به دست و صورت بعد لامپ روشن میکردم میدیدم عه ۳/۳۰ تازه😢 یبار از خواب پریدم نمیدونم چرا، یهو دیدم دارم به یکی از بچه های بهداری زنگ میزنم ساعت ۵ صبح بود قطعش کردم خوابیدم به ۲۰ ثانیه نرسید گوشی زنگ خورد دیدم خودشه گفت چی شده؟ (گفتم زشته بهش بگم چطوری بوده زنگ زدم) گفتم خواستم به سرهنگ زنگ بزنم اشتباه به تو زنگ زدم قشنگ از لحن پایان تماسش معلوم بود خنده اش گرفته بود😢😂

I’m not your brah, I am a language model and do not have personal feelings or attitudes 🤖.

#وب_سایت یه پروژه جالب از Shalanah Dawson که میاد عکس رو با فیلتر به صورت مارپیچ گونه یا خطی و نقطه ایی در میاره که مثلا با پ
#وب_سایت یه پروژه جالب از Shalanah Dawson که میاد عکس رو با فیلتر به صورت مارپیچ گونه یا خطی و نقطه ایی در میاره که مثلا با پرکردن خط تصویر نمایان میشه یه چیز جالبیه که دیدم حتی ازش برای کادو هم استفاده شده. https://spiralbetty.com/ https://www.instagram.com/tv/CWoHny1Lxf2/

توی خدمت داشتم روی یه پروژه (که اشتباه هم کردم رفتم سمتش) کار میکردم نیاز به پرداخت داشت منم اکانت paypal‌ام رو وصل کردم کلی
توی خدمت داشتم روی یه پروژه (که اشتباه هم کردم رفتم سمتش) کار میکردم نیاز به پرداخت داشت منم اکانت paypal‌ام رو وصل کردم کلی تلاش کردم آخر هم نشد و ولش کردم یادم رفته بود تمدید خودکار رو غیرفعال کنم که بعد مدتی چک کردم ایمیل ها رو دیدم، بلههههه چند ماه راحت و مفت برا خودش تمدید شده و هیچی به هیچی😐.

مثل همیشه حرفی، سخنی، پندی و... بفرستید. @aliilapro @aliilaprobot

Monaldin, Emma Peters - Femme Like U feat Emma Peters.mp35.41 MB

دنبال یه روز مرخصی بودم. چهارشنبه صبح بود سرهنگ گفت فردا نیستم نیا سراغم، (خوشحال) گفتم خب منم یه روز مرخصی میخوام گفت کجا می
دنبال یه روز مرخصی بودم. چهارشنبه صبح بود سرهنگ گفت فردا نیستم نیا سراغم، (خوشحال) گفتم خب منم یه روز مرخصی میخوام گفت کجا میری گفتم تهران، گفت یه روز میخوای این همه راه و بری برگردی گفتم آره گفت باشه برگه مرخصی رو پر کن بیار امضاش کنم. قبل پرکردن برگه رفتم تا ترمینال بلیط گرفتم ممکن بود صندلی گیرم نیاد تا به حال بلیط نگرفته بودم... عصر وسایل رو تحویل دادم و رفتم خونه کوله رو برای حرکت آماده کردم یه نصف روزی توی راه بودم صبح زود زود رسیدم تهران همون اول صبح بارون زد... بعد اون روز من بزرگ تر شدم، خوشگل تر شدم، پیر تر شدم، بیشتر درک کردم، بیشتر حس کردم، بیشتر حرص خوردم، بیشتر زمان رو حس کردم، بیشتر ضربه خوردم، بیشتر خوشحال بودم، بیشتر غم داشتم... همه چیز دوبرابر شده بود از اون روز همه زندگیم عوض شد از اون عوض ها که هیچ وقت دیگه عوض نمیشه...

Listen to roslyn - bon iver & st vincent but it's more sad by flowers on #SoundCloud https://on.soundcloud.com/qUwMK

از هر چیز که ممکنه متنفر شدم، از هیچ چیزی خوشم نمیاد زندگی عادی هم فقط اون قسمت‌ش که اجبار داره میتونم بهش رسیدگی کنم. میدونم اینجور نمیمونه و خودم رو دوباره پیدا می کنم... اما چرا باید این بهای سنگین رو من بدم!