برنامهنویسی که بازگشت
Closed channel
من علی (aliilapro) هستم✌🏻 عاشق پرپر، برنامه نویسی و موزیک👨🏻💻 در جستجوی ناب ترین ها از طریق خلاقانه ترین ها😌 و اینکه مردی(چون سربازی رفتم🤪) با امید بی پایان!🌱 با من در ارتباط باشید👇 @aliilapro @aliilaprobot Join: https://t.me/+-_JMujlOlbtiNzQ8
Show more773
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
اون دفتری که برگهایش ناقص موند
عکس هایی که چاپ شدند
خاطره هایی که هر جوری بود ثبت شدن
و قفل کشویی که هیچکس قدرت باز کردنش را ندارد...
21.11.01 - #the_long_hope
Repost from برنامهنویسی که بازگشت
از قبل سال جدید روز های خوبی رو در حال زندگی کردن نبودم حتی توی سال جدید مشکلات، اتفاقات، مسائل و همه و همه جزئی از من بودن و هستند.
خب تغییری که تونستم توی روند زندگی خودم ایجاد کنم برای زنده موندن و داشتن حال خوب «اینکه متوجه شرایط بشم، متوجه زمان بشم بدونم که در لحظه داره چه اتفاقی میوفته نه اینکه چی داره توی ذهن من میگذره و ساخته میشه و همیشه یادم باشه ثانیه ها در حال رد شدند هستند با من، بدون من، با خشم من، با ناراحتی من و حتی با خوشحالی من پس بیام و درست استفاده کنم».
این ویدیو رو چندین سال پیش دیده بودم و جزئی از دوست داشتنی های منه که اسمشون رو سعی کردم بذارم (حس ناآشنا).
یه هدیه برای داشتن ادامه خوب از طرف من🙂
https://youtu.be/rdlvPe959Ck
بعد خدمت، یه ملاقات با آقا محمد علی داشتم(مدیر اردیبهشت) بعد صحبت و راهنمایی های درست😍 کلی استیکر به عنوان هدیه داد بهم تنها کسی که بعد خدمت از من شیرینی نخواست😄.
تمام قطره های دریا روزی به ساحل خواهند رسید
و سپس در زمینی هموار فرو خواهند رفت.
رویاهای تو نیز روزی در ساحل حقیقت هایت می نشیند
در زمین هموارش ریشه خواهد داشت و جوانه های زیبایش ،حقیقت هایت را به زمین خواهد بخشید.
#رویا_حیاتی
now my bedsheets smell like your cologne
and in our separate worlds. we sleep alone
14.11.01
توی دوران دبیرستان معلم شیمیمون برگه های امتحان رو میداد به خودم میگفت تو تصحیح کن. زنگ تفریح بعد کلاس از دفتر اسمم رو صدا میکردن میرفتم دفتر برگه ها رو میگرفتم یا بعد کلاس برگه ها رو میداد بهم.
حتی برگه خودمم رو میداد به خودم، اولین بار سه بار نمره خودم رو خط زدم و کم کردم تا رسید به ۱۶/۵ حتی یه «واو» جا میذاشتم نمره از خودم کم میکردم اما برا بقیه نه میگفتم اشکال نداره درست نوشته(وجدان قشنگ کنارم نشسته بود).
خلاصه بار بعد بهش گفتم لطفا برگه خودم رو خودتون تصحیح کنید بقیه رو من، نگاهی بهم کرد خندید گفت باشه از اون دفعه به بعد برگه صحیح شده خودم اولین برگه بود منم از وجدان خودم خیالم راحت...
11.11.01
