en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

دوست دختر سک‌سی من 🔞💦

دوست دختر سک‌سی من 🔞💦

Open in Telegram

رمان هات😋💦💥

Show more
2 718
Subscribers
-324 hours
-117 days
-5130 days
Posts Archive
⌝ #استوری ⌞

👈🔥 فیلترشکنتو ارزون بخر 🔥👉 ✅ بدون قطعی و افت سرعت حتی در زمان ملی شدن نت ✅ باز شدن اینستاگرام یوتیوب تلگرام و غیره....🚀
👈🔥 فیلترشکنتو ارزون بخر 🔥👉 ✅ بدون قطعی و افت سرعت حتی در زمان ملی شدن نت ✅ باز شدن اینستاگرام یوتیوب تلگرام و غیره....🚀 ✅ دارای تست رایگان👇²³ https://telegram.me/IRONETBOT https://telegram.me/IRONETBOT

⌝ #استوری ⌞

با کرم بیوممتیک ۱۰ کاره تمام مشکلات پوستتو از بین ببر و صورتتو روشن شفاف کن 😍 ✅ درمان لک و روشن کننده فوری ✅ آبرسان و جوانسازی قوی پوست ✅ رفع جوش و رفع منافذ و رفع آکنه 👈🏻 خانم ولیان امروز ۵۰٪ درصد تخفیف ویژه گذاشته روی کرم بیوممتیک اورجینال میتونی با نصف قیمت خرید کنی 👉🏻 ✅ برای استعلام قیمت و مشاوره به آیدی زیر عدد ( ۱۰ ) رو ارسال کن : @Valyan_1 @Valyan_1 @Valyan_1 ✅ بزن روی لینک و نتایج واقعی رو نگاه کن شگفت زده میشی : https://t.me/+fBVqX9aDlLI0MThk https://t.me/+fBVqX9aDlLI0MThk

⌝ #استوری | 𝗦𝘁𝗼𝗿𝘆 ⌞ چه آرزوهایی که...

🔮طلسم دفع بیماری🪄 💒بازگشت معشوق و بخت گشایی و رضایت خانواده💍 💵طلسم مفتاح النقود جذب ثروت و مشتری 💎 🧿باطل السحر اعظم و
🔮طلسم دفع بیماری🪄 💒بازگشت معشوق و بخت گشایی و رضایت خانواده💍 💵طلسم مفتاح النقود جذب ثروت و مشتری 💎 🧿باطل السحر اعظم و دفع همزاد و چشم زخم ❤️‍🔥زبانبند و شهوت بند در برابر خیانت❤️‍🔥 ✅تمامی کارها با ضمانت نامه کتبی و مهر فروشگاه 23M 🔴 لینک کانال و ارتباط با استاد👇 https://t.me/telesmohajat 💫گره گشایی،حاجت روایی و درمان ناباروری زوجین در سریعترین زمان 👤مشاوره رایگان با استاد سید حسینی👇 🆔@ostad_seyed_hoseyni ☎️  09213956388 ☯ @telesmohajat

⌝ #استوری ⌞

📹بتول، مادر یک کودک سه‌ساله، قربانی سوءاستفاده مالی شده و امروز برای ۲۰۰ میلیون تومان بدهی باقی‌مانده در آستانه زندان است. 🌿 پنجشنبه مهرورزی این هفته، کنار بتول و مادرانی با شرایط مشابه می‌ایستیم. کمک کنیم بدهی، مادری را از فرزندش جدا نکند. 🤍 💳 6037991199529904 💳 6037991199506100 💳 6037991199500038 🔖 IR710170000000216780692009 🤙 *780*35260# برای کمک مستقیم به بتول و فرزندش: 📲 +989101785282 🔻پرداخت مستقیم Mehrafarincharity.com ⭐️ مهرآفرین باشیم |اینستاگرام| وب سایت | پرداخت آنلاین| ❤️ @mehrafarincharity

انواع میوه، انواع غذای بسته بندی شده....انواع نوشیدنی...خدایا ..این آدم واقعا اینجا چیکار میکرد ؟ اگه اونقدری داره که یخچال اینقدر پر پس واسه چی پنهونی اومده اینجا؟ مردم چه کلک ها که نمیزنن و چه زرنگ بازیا که درنمیارن! یه انرژی زای  جگوار از یخچالش بیرون آوردم و همونطور که از اونجا بیرون میومدم  باخودم  گفتم: " کثافت دزد چه نوشیدنی هایی هم میخوره " همینکه وارد حال شدم خیلی بی هوا در خونه باز شد و پسر جوونی درحالی که ساک مسافرتی دستش بود در و باز کرد و اومد داخل....

🐞: #پارت_۲۶۰ ❤️🖤  دوست دختر شیطون من  ❤️🖤 از همون گلدون اول شروع کردم به جست و جوی کلید خونه. زیر سه چهار گلدون اول نبود.یه نگاه به پایین و یه نگاه بالا انداختم و امیدوارانه گلدون بعدی رو دو دستی گرفتم و بالا بردم. چشمهام درخشید وقتی نگاهم افتاد به یه دونه کلید زیر گلدون که گِلی هم شده بود. چنان لذتی از دیدنش تجربه کردم که حتی نمیشد توصیفش کرد.آهسته خندیدم و برداشتمش و لب زدم: " ازت ممنونم که پیدا شدی و منو از آوارگی نجات دادی " با گوشه مانتوم تمیزش کردم و بعدهم دوسه پله رو عجله ای  بالا رفتم و کلید رو تو قفل فرو بردم. یاز که شد نیشم تا بناگوش وا شد.خوشحال و خر ذوق پریدم داخل و گفتم: " خدایا شکرت که اینبار لااقل شانس باهام یار بود" درو بستم و همزمان که خم شدم کفشهام رو از پا دربیارم از اونجایی که میدونستم کلیدهای برق کجا هستن بدون اینکه تاریکی تاخیری تو کار بندازه ،چراغ خونه رو روشن کردم. اصلا حواسم به اینحا نبود.یعنی اونقدر دغدغه های ذهنیم زیاد بودن که حتی یک درصد هم یادم به اینجا نیفتاد.آدم که ازموضوعی ،بترسه دستپاچه میشه، تمرکزش رو از دست میده و  از عهده ی حل کردن ساده ترین و پیش پا افتاده ترین مسائل هم برنمیاد چه برسه به اینکه تمرکز ذهنی هم داشته باشه! شاید اگه زودتر متوجه میشدم اصلا حتی نیازی نبود برم پیش امیرعلی. همینکه کفشهامو از پا درآوردم و کمر راست کردم چشمم که به خونه افتاد در همون نگاه اول چیزای جدیدی دیدم و متوجه تفاوتی شدم که سرجا ثابت نگه ام داشت. ایستاده، سر چرخوندم و به اطراف نگاهی انداختم.یه آن شک کردم به اینکه اصلا نکنه خونه رو اشتباهی اومده باشم ولی نه امکان نداشت. اشتباه هم اگه میومدم چطور ممکن بود اون کلید دقیقا زیر گلدون باشه و به در خونه بخوره؟ بند کیف رو گرفتم و به دنبال خودم  روی زمین کشیدم و جلوتر رفتم. من بارها با مامان اومده بودم اینجا...شاید سه بار درسال. چندتا فرش به خونه اضافه شده بود و چند تا مبل جدید. یخچالها به برق وصل بودن و توی سینک ظرفشویی یه تعداد ظرف کثیف بود. حتی روی میز کنار کاناپه ی رو به تلویزیون یه ظرف پویت تخمه و جاسیگاری بود. خم شد و یکی از سیگارهای داخل جاسیگاری رو برداشتم. اینجا شبیه به خونه ای که سالها خالی بوده باشه نبود. شواهد نشون میداد یکی اینجا زندگی میکنه.... یکی که سیگار میکشه، حوصله ی شستن ظرف نداره و معمولا عادت داره موقع تماشای تی وی تخمه بشکونه! ولی کی ؟ محمد !؟ نه...امکان نداشت.از وقتی محمد برگشته بود تهران یا پادگان بود یا خونه....جز این دو مورد ندیدم جای دیگه ای بره! تمام فضاهای خونه رو سرزدم تا وقتی که رسیدم به اتاق خواب.باید میفهمیدم اینجا چه خبره.... شاید اصلا کسی فهمیده اینجا خالیه و پنهونی اینجا هی زندگی رو بگذرونه... درو باز کردم و رفتم داخل. رو صندلی راحتی یه گیتار بود و گوشه اتاق ویلون... تخت خواب نامرتب بود و کمد هم باز .... تعداد زیادی کتاب روی میز پخش و پلا بود و کمد هم پر بود از لباسهای مردونه... حالا دیگه شک نداشتم یه مرداینجا زندگی میکنه...ولی آخه کی!؟ پیغامگیر تلفن خونه میتونست یکم از سوالهای پیش اوماه واسه منو حل بکنه واسه همین از اتاق بیرون اومدم و باعجله خودم رو رسوندم به تلفنی که روی میز کنار دیوار توی نشیمن بود. دکمه رو زدم تا صدای پیغامگیر رو بشنوم. "سلام پیغامتون رو بذارید در اسرع وقت جواب میدم" صدای یه مرد بود.یه مرد جوون! یکی دو بوق آزاد به گوش رسید و بعدهم پیغامهای ضبط شدش بلا اومدن : "الو  میعاد مادر زنگ زدم به موبایلت در دسترس نبودی ؟بسته غذایی که واست فرستادمو تحویل گرفتی؟؟ توت خشک هم واست گذاشتم.بعضیاشون فاسد شدنین حواست باشه ها " "الو میعاد سوگل م چرا گوشیتو از دسترس خارج کردی؟ با من تماس بگیر کار واجب دارم" "الو میعاد اگه از شمال برگشتی خبر بده یه قرار با محمودی گذاشتم" به بقیه ی پیغامها گوش ندادم.حالا اما میدونستم اونی که اینجا زندگی میکنه جنسش مذکر و اسمش میعاد...! واقعا جای تعجب داشت.نمیتونستم بگم بابا اینجارو اجاره داده چون بارها بابت اجاره به تلفنش زنگ زدن ولی هربار خیلی محکم گفته اونجارو به احدوناسی اجاره نمیده و میخواد اولین کسی که اونجا میره محمد و عروسش باشن! احساسم بهم میگفت این آقا میعاد هرکی هست دزدکی اینجاست. کیفمو انداختم  روی مبل و رفتم سمت آشپزخونه. فعلا که فقط تشنه ام بود و دلم یه لیوان آب میخواست. دریخچال رو باز کردم تا محتوای داخلش بهم اثبات کنه همچین بیراه هم فکر نکردم. تقریبا پر بود و بقول معروف جای سوز انداختن هم نبود.

#پارت_۱۱۹ ➖ •‌سرگرد سکـ🔞ـسی•💦 عاجزانه و دلگیر،دستمال کثیفی که نشون و خبر از پریودیم میداد  رو پرت کردم تو سطل زباله و با روی هم فشردن چشمهام، درحالی که دلم میخواست بابت این بدشانس و پریودیِ بی نهاااایت بد موقع ،هم گریه کنم و هم سر زمین و زمان داد و هوار بکشم،درمانده و مستاصل لب زدم: "گاییدم این شانس رو ! آخه چراااا ؟ لامصب چرا باس امشب بریزی؟!" از شدت درماندگی رسما اشک تو چشمهام جمع شده بود. دست بردم تو جیبم شلوارم و  مضطرب و عصبی شماره ی مصیبت رو گرفتم. تنها کسی  بود که بهش احتیاج داشتم در واقع تنها کسی که میشد روش حساب باز کرد! یکم طول کشید تا صداش به گوشم برسه: "هوووم ؟! چیه روباه خانم؟چیصد که لایو قطع کردی و یاد ما افتادی!؟ پس توی لایو شرف حضور داشت! با لب و لوچه ای  آویزون و صدای گریه آلودی گفتم: "مصیبت...خونی شد..." صدای لرزون و گریه آلود و البته جمله ی خبریم نگرانش کرد واسه همین اون حالت تنُ صدای لش و بی حوصوله اش جون دار تر شد و نگران پرسید: "چی !؟ خونی شد؟ کجات؟ زخمی شدی؟ چه اتفاقی واست افتاده؟نکنه افتادی؟" فینمو بالا کشیدم و جواب دادم: "نه بابا! اونجامو میگم! خونی شد..داره می ریزه" حرصش گرفت از جوابهایی که تحویلش میدادم چون یکم خشن پرسید: "دختر تو نمیتونی عین آدم حرف بزنی ؟ یعنی چی اونجام خونی شد؟ درست حرف بزن ببین چی میگی؟" پامو زمین کوبیدم و گفتم: "بابا پریود شدم پریووود..." حس کردم یه نفس راحت کشید و بعد هم درحالی که دیگه خبری از اون نگرانی چنددقیقه پیش توی صداش نبود گفت: "شدی که شدی! بمیری که نمتیونی عین آدم حرف بزنی" ناله کنان اما دستوری گفنم: "مصیبت...زود تند و سریع خودتو بهم برسون.فهمیدی؟" پوزخند زد و بعد هم گفت: "برو پی کارت بابا ! به من امرونهی میکنه نیم‌مثفال بچه!هر وقت یاد گرفتی درست حرف بزنی بعد باهم صحبت میکنیم" اینو گفت و در کمال تعجب منی که هم عصبی بودم هم درمانده، تماس رو قطع کرد... نویسنده:نابی

⌝ #استوری ⌞

🧽✨ تمیزی خونه با یه انتخاب درست شروع می‌شه! از بین بردن چربی‌های سرسخت، رسوبات و لکه‌ها با محصولات کاربردی آسپروکس و پورچوز
🧽✨ تمیزی خونه با یه انتخاب درست شروع می‌شه! از بین بردن چربی‌های سرسخت، رسوبات و لکه‌ها با محصولات کاربردی آسپروکس و پورچوز راحت‌تر می‌شه! 🫧💙 🚚🎁 حواستون باشه یک هفته ارسال رایگان داریم فرصتو از دست ندین! 🌸 یه فرصت عالی برای تکمیل شوینده‌های خونه و خرید به‌صرفه‌تر از ارکیده‌شاپ! https://t.me/Orkide2025 https://t.me/Orkide2025

⌝ #استوری ⌞