به نامِ دوست...
Closed channel
..آرامش شعر و رقص آشپزی و کارتون موسیقی و تــرانــه طبیعت و زیبایی هاش کلا حس و حال و خوب در کانال « به نام دوست...» http://instagram.com/name.dos
Show more7 298
Subscribers
+1324 hours
+567 days
+49230 days
Posts Archive
7 298
Repost from N/a
اگر شوهرت خسیس و بی مسئولیت
اگرخیانت دیدی💔اگرخودشیفته ومغرو
اگر سنگینی افتاده روی زندگیت 🟪👇 این ۱۱کارو انجام بده 👇
@moj_aramesh @Admiin_moj ایدی
7 298
Repost from N/a
🔻آهنگ های هوش مصنوعی
@AiMusical
موزیک. استوری
مولانا. پروکسی
خبری تاریخ.
طنز اشپزی
انرژی مثبت پروکسی
ادبیات زنان. کلیپ اینستا
⭕️لیستی از بهترین چنلهای vip رایگان✅
7 298
وو شینیانگ یک هنرمند سرامیک چینی است که با وجود اینکه بدون دست متولد شده است، نقوش سنتی را با دقتی استثنایی نقاشی میکند. او با حرکات کنترلشده و سالها تمرین، سطوح چینی را با همان سطح از جزئیات و نظم و انضباط موجود در صنایع دستی کلاسیک چینی تزئین میکند. آثار او نه تنها نشان دهنده تسلط فنی، بلکه نشاندهنده انعطافپذیری، صبر و فداکاری عمیق به هنر اوست.
هنرمند: 午心阳 / wuxinyangcihua on Douyin
@benamedostt
7 298
ترانه: « ما»
خواننده: #هلن
شاید کیفیت زندگی، از جایی تغییر میکنه که بالاخره به خودمون توجه میکنیم@benamedostt
7 298
Repost from N/a
😲وای خدا محصولاتی اینجا هست که جایی پیدا نمیشه👇قیمتها باور نکردنی
https://t.me/+mRdSFkU5z0BkMTVk
ارسال رایگان پرداخت درب منزل😍
7 298
مولانا » دیوان شمس » غزلیات »
غزل شمارهٔ ۲۶۶۳
مرا چون ناف بر مستی بریدی
ز من چه ساقیا دامن کشیدی
چنین عشقی پدید آری به هر دم
پدیدآرنده چون ناپدیدی
دهل پیدا دهلزن چون است پنهان
زهی قفل و زهی این بیکلیدی
جنون طرفه پیدا گشت در جان
جنون را عقلها کرده مریدی
هزاران رنگ پیدا شد از آن خم
منزه از کبودی و سپیدی
دو دیده در عدم دوز و عجب بین
زهی اومیدها در ناامیدی
زهی امیدها
در ناامیدی
حکایت کنند مرد عیالواری به خاطر نداری سه شب گرسنه سر بر بالین گذاشت.
همسرش او را تحریک کرد به دریا برود،
شاید خداوند چیزی نصیبش گرداند.
مرد تور ماهیگری را برداشت و به دریا زد تا نزدیکی غروب تور را به دریا می انداخت و جمع میکرد ولی چیزی به تورش نیفتاد.
قبل از بازگشت به خانه برای آخرین بار تورش را جمع کرد و یک ماهی خیلی بزرگ به تورش افتاد.
او خیلی خوشحال شد و تمام رنجهای آن روز را از یاد برد.
او زن وفرزندش را تصور میکرد که چگونه از دیدن این ماهی بزرگ غافلگیر می شوند؟
همانطور که در سبزه زارهای خیالش گشت و گزاری میکرد،
پادشاهی نیز در همان حوالی مشغول گردش بود.
پادشاه رشته ی خیالش را پاره کرد و پرسید در دستت چیست؟
او به پادشاه گفت که خداوند این ماهی را به تورم انداخته است،
پادشاه آن ماهی را به زور از او گرفت و در مقابل هیچ چیز به او نداد و حتی از او تشکر هم نکرد.
او سرافکنده به خانه بازگشت چشمانش پر از اشک و زبانش بند آمده بود.
پادشاه با غرور تمام به کاخ بازگشت و جلو ملکه خود میبالید که چنین صیدی نموده است.
همانطور که ماهی را به ملکه نشان میداد، خاری به انگشتش فرو رفت،درد شدیدی در دستش احساس کرد سپس دستش ورم کرد و از شدت درد نمیتوانست بخوابد...
پزشکان کاخ جمع شدند و قطع انگشت پادشاه پیشنهاد نمودند، پادشاه موافقت نکرد و درد تمام دست تا مچ و سپس تا بازو را فرا گرفت و چند روز به همین منوال سپری گشت.
پزشکان قطع دست از بازو را پیشنهاد کردند و پادشاه بعداز ازدیاد درد موافقت کرد.
وقتی دستش را بریدند از نظر جسمی احساس آرامش کرد ولی بیماری دیگری به جانش افتاد...
پادشاه مبتلا به بیماری روانی شده بود و مستشارانش گفتند که او به کسی ظلمی نموده است که این چنین گرفتار شده است.
پادشاه بلافاصله به یاد مرد ماهیگیر افتاد و دستور داد هر چه زودتر نزدش بیاورند.
بعد از جستجو در شهر ماهیگیر فقیر را پیدا کردند و او با لباس کهنه و قیافه ی شکسته بر پادشاه وارد شد.
پادشاه به او گفت:
-آیا مرا میشناسی...!؟
-آری تو همان کسی هستی که آن ماهی بزرگ از من گرفتی.
-میخواهم مرا حلال کنی.
-تو را حلال کردم.
-می خواهم بدانم بدون هیچ واهمه ای به من بگویی که وقتی ماهی را از تو گرفتم، چه گفتی ؟؟؟
گفت به آسمان نگاه کردم و گفتم :
پروردگارا...
او قدرتش را به من نشان داد،
تو هم قدرتت را به او نشان بده!
این داستان تاریخی یکی از زیباترین سلاحهای روی زمین را به ما معرفی میکند، این سلاح سلاح دعا است...
@benamedostt
7 298
این روایت: جادویِ هرمز
و من در جنوبیترین نقطهی ایران، سه خواهر را دیدم که قرار بود تنها چند روز مهمانِ جزیره باشند؛ اما آن چند روز، به چند سال تبدیل شد... از روزهایی گفتند که سختیهای جزیره، آرامآرام آنها را از نو ساخت؛ از دلبستن به خاکهای رنگی، پارچهها و نقشهایی که کمکم بخشی از زندگیشان شد. گویی هرمز، پیش از آنکه دستهایشان را به آفرینش مشغول کند، نگاهشان را به زندگی دگرگون کرده بود...
از آنها آموختم که گاهی بعضی سفرها برای دیدنِ یک مکان نیست؛ برای آن است که آدم، نسخهای تازه از خودش را پیدا کند... شاید بعضی سرزمینها، بیش از آنکه مقصد باشند، آغازی دوبارهاند...
#مستندبیوگرافی
@benamedostt
7 298
این ملودی کدوم خاطره رو برات زنده کرد که فکر میکردی فراموشش کردی؟
ملودی عاشقانهای که دلتنگی یک شهر شد…
بازخوانی «له بیروت» بر اساس کنسرتو آرانخوئز اثر رودریگو
@benamedostt
7 298
#پزشکی
صحبت های دکتر مقتدایی رو باهم بشنویم👂 که چرا باید پیاده روی و فعالیت داشته باشید
@benamedostt
7 298
🌱
براي اثبات عشقم به تو
چهار شاهد دارم؛
حال آن که
برای اثبات هر قضیهای
دو شاهد لازم است
-تپش قلبم
-لرزش بدنم
-تکیدگی جسمم
-بندآمدن زبانم
محمود_درویش
سلام صبح عالی به عشق🌱♥️🌱
@benamedostt
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
