نامهای برای تو:
Open in Telegram
پنجرهای جدید برای فریادهایم. https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-aNSoWF7Ygh
Show more433
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-530 days
Posts Archive
هر دقیقه احساس میکرد که با وجود همه ی تقلا و مبارزه اش به پایانی که از آن وحشت داشت نزدیک تر و نزدیک تر میشد.
_مرگ ایوان ایلیچ
نامهای برای تو:
کنار دریا که میایستم،
صدفها حرف دلم را برای ماه میبرند.
خورشید به عشق چشمهایت طلوع میکند،
جنگل عطر قدمهایت را نفس میکشد،
باران دلش برایت تنگ میشود،
و حتی بوی نعنا هم مرا به آغوشت میکشد.
تو همون دلیل نفس کشیدن منی،
لازم نیست یادم بیاری…
خودم هر لحظه حسش میکنم.
نیازی به یادآوری نیست تو معجزهی منی.
اگر روزی پیری بر شانههایمان نشست و جوانی از چهرههایمان کوچ کرد، باز هم همانطور نگاهت میکنم که در نخستین دیدار کردم.
با تو حرف زدن، شبیه ورق زدن کتابی است که میدانی پایانش را دوست خواهی داشت، حتی اگر هزار صفحهی پر از اشک و طوفان داشته باشد. و من، بیآنکه بترسم، تمام فصولت را میخواهم؛ حتی آن روزهایی که سردی و فاصله، مهمان ناخواستهی خانهی ما میشود.
