414
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-530 days
Posts Archive
414
دایره اعتمادم زمانی کوچک بود، اما هنوز یک نقطهی روشن در آن دیده میشد؛ یک نفر که فکر میکردم میتوانم بیهیچ ترسی به او تکیه کنم. همان یک نفر برایم کافی بود تا احساس کنم هنوز جهان جای امنی دارد.
https://t.me/dalgha_g
414
چراغ را میتوان کشت
روشنی را هرگز !
شراب را میتوان کشت
مستی را هرگز !
قلب را میتوان کشت
عشق را هرگز !
من را میتوان کشت
مارا هرگز ...
https://t.me/dalgha_g
414
درون من روحی سرگردان، تا ابدیت لباسهایت را از بند خیالش جمع نخواهد کرد!
#عرفان_موسوی
https://t.me/dalgha_g
414
شاید تعجب کنی از حرف من، اما به عقیده من بیشتر مردم، بیشتر وقت ها دروغ می گویند. نه بیشتر مردم، که همه مردم همه وقت ها دروغ میگویند! فقط وقتهایی که تنها هستند، ممکن است راست هم بگویند. اما به ندرت! چون آدمی وقتی هم که تنها میشود، تنهاییش پر است از دروغهایی که در میان جماعت و با دیگران گفته بوده. حق هم دارد که دروغ بگوید. چون که حقیقت آدم را دیوانه میکند!
#محمود_دولت_آبادی
-کلیدر
https://t.me/dalgha_g/2556
414
📷
فروغ فرخزاد، دربند ۱۳۴۴
عکاس: ابراهیم گلستان
آن کلاغی که پرید از فراز سرما
و فرو رفت، در اندیشه آشفته ابری ولگرد
و صدایش همچون نیزه کوتاهی
پهنای افق را پیمود
خبر ما را با خود خواهد برد به شهر...
#فروغ_فرخزاد
https://t.me/dalgha_g/2556
414
نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم. چرا تحمل زندگی فامیلی را ندارم. من آنقدر به تنهایی خود عادت کردهام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس میکنم. تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک باشم و نزدیک که میشوم میبینم اصلاً استعدادش را ندارم.
-از نامه فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان.
https://t.me/dalgha_g/2556
414
من سال ها جنگیدم تا فهمیدم، بی عشق نه گیسوان بلندم زیباست و نه چشمان سیاهم.
#فروغ_فرخزاد
https://t.me/dalgha_g
414
# هر_یکشنبه_یک_واژه
مُکدَّر (صفت):
ریشهی این کلمه از کدر میاد، به معنی [تیره] ، [تار] و به صورت کلی [حالتی که روشن و شفاف نیست].
در اصطلاح و جمله از این کلمه به صورت عبارت (مکدر شدن) استفاده میشه، در واقع نقش دستوری اون میشه فعل که فعل مرکب هست، به معنی آزرده خاطر شدن، رنجیدن، اندوهگین شدن
مثال:
همين که آينه ی چشم آبی ات تر شد
به هر کوير که کردی نگاه؛ بندر شد
خدا برای تو اسپند روی آتش ريخت
و روی ماه حسود از حسد، مکدر شد
غلامرضا طریقی
~~~~~
بندهٔ آصفِ عهدم دلم از راه مَبَر
که اگر دَم زَنَم از چرخ بخواهد کینم
بر دلم گرد ستمهاست خدایا مپسند
که مکدر شود آیینه مهرآیینم
حافظ
414
سلام!
میدونم این روزا حالمون زیاد خوب نیست، و خوب کردنشم خیلی سخته...ولی محض اینکه بتونیم یه کوچولو مفید باشیم، هر یکشنبه میخوام راجع به یک کلمه حرف بزنم، خیلی کوتاه و خلاصه...❤️🩹
414
ای دریغا که روزها میگذرند و قلبم همچنان در دل شبهای سرد، تنها و بیپناه است. زمان، نه تنها از دست میرود، بلکه خاطرات شیرین را نیز با خود میبرد، بیآنکه هیچکس از آنها یاد کند. روزهایی که به امید فرداها زنده بودم، حالا تنها یک سایه در ذهنم باقی مانده است.
چه شد که این همه فاصله افتاد؟ چرا در لحظات فراموشی غرق شدیم؟ گویی دنیا هر چه از ما گرفته، بیرحمانهتر از هر زمان دیگری به عقب باز میگردد.
آه، ای ایام غمانگیز! تنها چیزی که باقی مانده، حسرتی است که همچنان در دلم شعلهور است.
https://t.me/dalgha_g
414
قمار آخر تواَم، نشستهای مرا ببازی...
نشد دوباره از شکسته های من مرا بسازی؛
تمام جان من تویی، برای من تو بیش از اینی!
نشد برای لحظهای حقیقت مرا ببینی!
https://t.me/dalgha_g
414
یوخدو بو رسوالیغین دردینه درمان ای طبیب!
ائیلمه رسوا اوزون، هم قلبیمی قان ای طبیب!
اولماق ایسترسن اگر آسوده، گوی راحت منی،
دردیمین یوخ چاره سینه چونکی امکان،ای طبیب!
سن قان آقلاماقلا، یقین، بی فایدا وئرمزن جانا،
شوق لعلینی چیخار ممکنسه جاندان، ای طبیب!
اولسا هر شربت، بو سودا دردینه ائتمز علاج،
شربتیمدیر وصلی یارو و ذکری جانان ای طبیب!
غمله اولدورسن منی، اظهار قیلما کیمسه یه
گور رقیبیم بیلمسین وار منده افغان ای طبیب!
مقصدیم آچماق دئیلدی دردیمی اصلا سنه،
ایست دیم پنهان ائدیم، سندن نه پنهان ای طبیب!
اولدوروب یوز سن کیمی بی دردی بو دردیم منیم،
گل فضولی دردینی سانما چوخ آسان ای طبیب!
#فضولی
https://t.me/dalgha_g
414
متاسفانه....
کارما دروغ بود
بار کج به منزل رسید
بی گناه پای دار رفت
آه مظلوم ویتیم دامن گیر نبود
زمین گرد نبود
کوه به کوه نرسید و ادم به ادم هم نرسید
تو کوچه ما هیچوقت عروسی نشد
و همه ضربالمثل هایی که بر پایه امید بود هیچوقت برای ما کارساز نشد
