en
Feedback
Silk

Silk

Open in Telegram

. . . گوش میدم... @Silkismbot

Show more
811
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-230 days
Posts Archive
Silk
811

Silk
811

Silk
811
photo content

Silk
811

Silk
811
#Noword | @Silkbang

Silk
811
لحظه برخورد انگشتانم به ظرافت دستانت می‌رسد گویی خون در رگ‌هایم از شتاب می‌افتد، تن، مرزهای خویش را فراموش می‌کند و روح، بی‌واسطه‌تر از همیشه، حضور دیگری را لمس می‌کند.

Silk
811
photo content

Silk
811

Silk
811
#Noword | @Silkbang

Silk
811
چشمانم را می‌بندم و دوباره همان‌جایی‌ام که دست‌هایم در گرمای دستانت آرام می‌گیرد.

Silk
811
photo content

Silk
811

Silk
811
#Noword | @Silkbang

Silk
811
چگونه می‌توان رنجی ناشناختنی را که مانند ابر هر لحظه تغییر رنگ می‌دهد و همچون باد می‌چرخد، با کسی در میان نهاد؟ مادام بوواری|گوستاو فلوبر

Silk
811
photo content

Silk
811
چگونه می‌توان رنجی ناشناختنی را که مانند ابر هر لحظه تغییر رنگ می‌دهد و همچون باد می‌چرخد، با کسی در میان نهاد؟ مادام بوواری|گوستاو فلوبر

Silk
811
فردا هجدهم بهمن است. یک ماه پیش از فردا، هزاران نفر، بی آن‌که بدانند، برای آخرین بار از خواب بیدار شدند، برای آخرین بار صبحانه خوردند، برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند، برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند، برای آخرین بار کار کردند، برای آخرین بار آهنگ گوش دادند، برای آخرین بار رویا بافتند، برای آخرین بار لباسی را پوشیدند، برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند، برای آخرین بار خندیدند، برای آخرین بار بند کفش‌های خود را بستند، برای آخرین بار گفتند:«نگران نباشید، مواظبم»، برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند، برای آخرین بار، مثل همیشه شجاع و شریف ماندند، برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند، برای آخرین بار عاشق ایران بودند، برای آخرین بار امید داشتند، برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند، برای آخرین بار کمک کردند، برای آخرین بار کمک خواستند و برای آخرین بار زیستند؛ و دیگر هیچ‌وقت بازنگشتند.

Silk
811

Silk
811

Silk
811
خون‌ جوانان وطن بر دوشم سنگینی می‌کند انگار که غم ها خودم کم بوده اند و حالا غمی بزرگ در من شکل گرفت است که چقدر آسان زندگی ها از دست رفت.