en
Feedback
سلامتى&روانشناسى

سلامتى&روانشناسى

Open in Telegram
3 369
Subscribers
-124 hours
-247 days
-10430 days
Posts Archive
🤔 همه جا گرونه 😏 من بهت یه جایی معرفی میکنم که... 👇 🔴 با دیدن قیمتهاش شوکه میشی😱😱واردش که میشی نمیدونی کدوم یکی روانتخاب کنی 😉 کیفیت که نگو عالی 👌 #ارسال_دقیق_رایگان ✈️ هرکی وارد کانال شده #۳تا #۳تاخریده😍 عجله کنید #بهترینها در انتظار شماست😊👇 https://t.me/+t9ecuSqWAJNiZWFk

تکنیک #تسبیح ☝️ دفع دیتاهای منفی و انرژی منفی با تکنیک فوق العاده #تسبیح ، برای 👈بازگشایی گره های عاطفی و مالی روابط کات شده و بازگشت عشق ❤️ دریافت تکنیک تسبیح 👇👇👇👇 @Admiin_moj @moj_aramesh چله نویسی👆 دریافت کن #رویش_سبز💚 رایگان

🧞‍♀طلسم جدایی بین دو نفر ۲۴ ساعته 🧞‍♀بازگشت معشوق و بختگشایی 🧞‍♀دفع_دعا و جادو و چشم نظر 🧞‍♀فروش_ملک و آپارتمان معامله 🧞‍♀جذب پول و رونق کسب و کار 🧞‍♀گره_گشایی در مشکلات زندگی 💥جهت عضو شدن و دیدن رضایت مشتریان روی لینک زیر کلیک کنید👇👇 https://t.me/telesmohajat ♦️همین الان پیام بدهAhk20👇👇👇👇 ارتباط مستقیم با استاد سید حسینی 🆔@ostad_seyed_hoseyni ☎️  09213313730 ☯ @telesmohajat

دمنوش بابونه یکی از بهترین دمنوش ها برای آرامش اعصاب با توجه به اینکه مشکلات در زندگی همه ما وجود دارو و فشار های ذهنی، جسمی
دمنوش بابونه یکی از بهترین دمنوش ها برای آرامش اعصاب با توجه به اینکه مشکلات در زندگی همه ما وجود دارو و فشار های ذهنی، جسمی و احساسی همه ما را تحت تاثیر قرار می دهد، شکی نیست که استرس بخشی از زندگی ما شده است! مشکلات زندگی از روز بیشتر از دیروز می شود و به نظر نمی رسد که پایانی داشته باشند. طبیعت بابونه این گیاه دارویی معتدل و در بابونه های صحرایی به سمت گرم و خشک است ، گیاهی دارویی با خاصیت ضد صفرا و آرام بخش اعصاب، به ویژه اعصاب معده و روده است . از خواص و فواید دیگر این گیاه که دمنوش آن بسیار طرفدار دارد می توان به ضد تب، ضد انگل، ضد یبوست و اشتهاآور بودن آن اشاره کرد. چای و دمنوش بابونه توسط متخصصان طب سنتی برای درمان هایی با هدف تقویت حافظه، تقویت اعصاب، آرامش بخش و خواب آور، ضد تشنج، درمان اضطراب و استرس، درمان سرگیجه همچنین خواص قلب و عروقی بابونه شامل گشاد کننده عروق قلبی، پایین آورنده فشار خون، بهتر کردن خون رسانی به مغز و کلیه ، رقیق کردن خون و کمک کننده به کم خونی تجویز می کنند. @mofidmozer🌻

🧞‍♀طلسم جدایی بین دو نفر ۲۴ ساعته 🧞‍♀بازگشت معشوق و بختگشایی 🧞‍♀دفع_دعا و جادو و چشم نظر 🧞‍♀فروش_ملک و آپارتمان معامله 🧞‍♀جذب پول و رونق کسب و کار 🧞‍♀گره_گشایی در مشکلات زندگی 💥جهت عضو شدن و دیدن رضایت مشتریان روی لینک زیر کلیک کنید👇👇 https://t.me/telesmohajat ♦️همین الان پیام بدهAhk19👇👇👇👇 ارتباط مستقیم با استاد سید حسینی 🆔@ostad_seyed_hoseyni ☎️  09213313730 ☯ @telesmohajat

فضانوردان در فضا ماهانه به طور متوسط 1٪ از استخوان خود را از دست می دهند. بیشتر این میزان توسط ادرار آنها دفع می شود. تا جایی
فضانوردان در فضا ماهانه به طور متوسط 1٪ از استخوان خود را از دست می دهند. بیشتر این میزان توسط ادرار آنها دفع می شود. تا جایی که میشه اینطور گفت که آنها به معنای واقعی کلمه اسکلتشان را با ادرار بیرون میپاشند @mofidmozer🌻

#امتحان_زندگی #قسمت248 لینک قسمت اول👇👇👇 https://t.me/mofidmozer/85128 درسته که خطا داشت... خیلی هم خطا داشت اما من هنوز نمی تونستم از بابام متنفر باشم. اون در حق هر کسی که بد کرده بود اما هیچ وقت سعی نکرد پدر بدی باشه. اون برای من پدری کرد. اونقدر که هیچ وقت به ذهنم نمی رسید پدرم باشه. دستش رو تو دستم گرفتم و گفتم من همیشه دوستتون داشتم و دارم. سرم رو سینه اش تکیه داد و با صدایی که رنگ غم داشت و گریه گفت: منو ببخش که خیلی بد بودم. منو ببخش. بغض پدرم باعث شد اشکام ببارن بین نفسهایی که می بریدن گفتم: همه پدرا اشتباه میکنن پدرا قهرمانن واسه دختراشون من هیچ وقت نمی خوام قهرمانم بشکنه. بابا می خوام سرپا شی. بشی همون بابای که آرزو دارم. واقعیت این بود که من نمی تونستم از هومن متنفر باشم. حتی زمانی که فهمیدم به مادرم خیانت کرده هم نتونستم متنفر شم. من فقط دلخور شدم... دلخور. رهام کرد و بلند شد. نگاش کردم . بدون اینکه نگاه سمتم بچرخونه گفت: میرم ببینمش. رفت. شاید نمی خواست اشکاش رو ببینم. بلند شدم هنوز هم ترس داشتم. آوید اگه مادرش رو از دست میداد چه بلایی سرش میومد اون نمیتونه منکر علاقه اش به مادرش بشه. حتی اگه مادرش عمه اش باشه. یا حتی اگه پدرش یه نسبت دیگه هم باهاش داشته باشه. از بیمارستان که بیرون زدم سمت آژانس بیمارستان رفتم. باید با آوید حرف میزدم. باشند. آوید باید این ساعتها کنار فروغ باشه شاید این آخرین دم و بازدمهاش از ماشین که پیاده شدم نگاهم رو چرخوندم به خونه های ابدیی که آدمهایی توشون خوابیده بودن که شاید هیچ وقت به رفتن فکر هم نمی کردند. با بلند شدند صدای گوشیم از جیب مانتوم خارجش کردم. آوید بود. دکمه اتصال رو زدم. -بله. -کجایی؟ دیر کردی. نگاهی به اطراف کردم و گفتم تازه رسیدم. _باشه الان خودم میام دنبالت. و بدون اینکه مجال اعتراض یا حرفی بده قطع کرد. ده دقیقه بیشتر انتظارم طول نکشید که سایه آوید رو دیدم که داشت بهم نزدیک می شد. جدی نگاش کردم. نزدیکم که رسید سریع گفت: ببخش اگه زیاد منتظر شدی. - مشکلی نیست. به سمت راست اشاره کرد و گفت: از این طرف. جلوتر از اون راه رفتم اما اون قدماش رو با من یکی کرد و شونه به شونه ام قدم از دور چشام به جمعیت سیاه پوش افتاد. -فکر نمی کردم آدمها برات مهم باشن تو عزاداریی شرکت می کنی که بهت ربطی نداره. نگاهم به روبرو بود حتی سنگینی نگاهش باعث نشد نگاش کنم. اون مرد یه بار زندگیم رو نجات داد به احترام این کارش نمی تونم حداقل تو مراسم چهلمش .نباشم برادرش هم الان تنها کسیه که دارم. با پوزخند گفتم: خوبه. به جمعیت رسیده بودیم . میخواستم بگم توی این شلوغی من کجا برم که گفت: کنار من باش میدونم کسی رو نمی شناسی. قرار بود حرف بزنیم . ایستاد و گفت: الان که نمیشه بذار خلوت شه. بعد. کنار امیررضا که ایستاد. امیررضا با ابرویی بالا رفته نگاهمون کرد. سلام کردم و تسلیت گفتم . کنار آوید ایستادم و خواستم نگاه بچرخونم بین جمعیت که نگاهم به دو تا چشم خون بار افتاد. اونقدر برام آشنا بود که حتی پیراهن مشکیش و ریش و سبیلی که روی چهره اش رو پوشنده بودند هم باعث نشن تو تشخیصش اشتباه کنم. ناخودآگاه دستام مشت شدند. هنوز خیره به من بود. نگاهش رو چرخوند بین من و آوید . لبش رو گزید. نفسش رو فوت کرد بیرون و نگاه از من گرفت. حس می کردم از ترس بدنم یخ زده دلیل ترسم رو نیمدونستم. شاید تهدید حسام... شاید حقیقتی که از من میدونست. آروم گفتم: آوید؟ ❌رمان داغ و هیجانی #عشق_سرزده به بدنم خیره شد... این خیرگی منو به نفس نفس انداخت. نمیدونستم در نهایت قرار بود این رابطه به کجا ختم بشه اما...اما دلم میخواست تا خود صبح ادامه پیدا بکنه. این همون چیزی بود که من همش بهش فکر میکردم. چشمهامو وا کردم و بهش خیره شدم. سوال توی نگاه های هردومون این بود. میتونه بیشتر پیش بره یا نه!؟ 🔞برای خواندن ادامه داستان کلیک کنید👇👇👇 https://t.me/+LDBpGCkYgs9iNjU0 https://t.me/+LDBpGCkYgs9iNjU0 @mofidmozer🌻

#امتحان_زندگی #قسمت247 لینک قسمت اول👇👇👇 https://t.me/mofidmozer/85128 به راننده که از آیینه نگاه سمتم انداخت توجهی نکردم و گفتم: ماشین داری؟ -نه خب... _پس تعارف بی خودی نزن. -باشه دیگه نتونستم خنده ام رو کنترل کنم...و تموم تلاشم شد اینکه صدای خنده ام  بلند نشه. این پسر بدجوری سعی داشت با مظلوم کردن خودش دلم رو به  رحم بیاره. -قضیه این عموت چیه؟کی عمو دار شدی؟ انگار یادش اومد چی می خواست بگه که _برادر امیررضاس همون که ... جمله اش رو خورد. حتما میخواست بگه همونی که برامون آشنا جور کرد بتونیم صیغه کنیم. **** -ساعت چند اونجا باشم؟ -بیام دنبالت؟ باز گفتم بیام دنبالت. ماشین که توقف کرد دست کردم تو کیفم کرایه رو  حساب کردم و پیاده شدم و در همون حال گفتم: الان بیمارستانم. سریع گفت: چیزیت شده؟ -نه اومدم مادرت رو ببینم. آهانی گفت و سکوت کرد که گفتم: این مدت کجا بودی؟ پیش امیررضا بودم. به جلوی نگهبانی که رسیدم توقف کردم و گفتم: هوات رو خیلی داره. -آره اون نبود دووم نمی آوردم. نگهبان که تقریبا منو تو این مدت شناخته بود و به مرحمت پولایی که هومن  خرج می کرد. مشکلی با ورودم نداشت .سری به نشونه سلام تکون داد . به همون شکل با یه لبخند از کنارش رد شدم که آوید گفت: فروغ حالش  خیلی بده. صداش بغض داشت. سعی می کرد نشون نده. می خواست نشون بده نسبت  به آدمای زندگی بی تفاوته.اما نبود. -هومن میگه  فروغ موندنش فقط عذاب کشیدنه بیشتره براش. هومن میگه این روزها دارم دعا می کنم خدا راحتش کنه. چیزی نگفت . اما صدای نفسهاش که نامنظم بودند رو می شنیدم. نمیدونم شاید گریه می کرد. فروغ براش عزیزبود. هر کاری بخاطرش کرده بود. تو سالن بیمارستان ایستادم. بی توجه به رفت و آمد آدمها و رهگذرایی که به  منی که همپاش چشمام پر آب شده بود نظر می انداختن گفتم: آوید؟ انگار بغضش شکست . صداش لرزید. -من نمی خوام بمیره. -موندنش برای اون که نتونسته خودش رو ببخشه عذابه. میدونستم بی رحمیه اما من هم این روزها دعا می کردم خدا این زن رو به  آرامش برسونه. هومن با دیدنم طرفم اومد به نزدیکیم که رسیدن با دیدن گوشی که به دستمه  کمی دورتر ایستادکه گفتم: آوید من بعدا بهت زنگ میزنم. -یه ساعت دیگه اونجا باش. -باشه . قطع که کردم هومن با لبخندی که به زور روی لبش بود گفت: خوبی؟ خوبم شما چی خوبی؟ -نه هومنی که همیشه شیک بود و مرتب این روزها توجهی نداشت ظاهرش  چجوری باشه. شرکت براش مهم نبود. پول براش مهم نبود. این روزها هیچی براش مهم نبود جز فروغ...خواهری که هیچ وقت برادرانه ای باهاش نداشت. به صندلی ها اشاره کرد و گفت: بشین. -می خوام فروغ رو ببینم. -از دیشب دیگه نه حرف میزنه نه چیزی می خوره. خدا داره دعاهام رو اجابت  می کنه. چشماش نم برداشته بودند. واقعا دوست داشت فروغ بمیره. -آوید اینجا بود. -آره اما فروغ نه حرفی زد نه فکر می کنم به حرفی گوش داد. فقط به آوید زل  زده بود و بس. آویدم مثل یه مجسمه خیره شده بود به فروغ . حرف زد باهاش  اما جوابی نشنید ❌رمان داغ و هیجانی #عشق_سرزده به بدنم خیره شد... این خیرگی منو به نفس نفس انداخت. نمیدونستم در نهایت قرار بود این رابطه به کجا ختم بشه اما...اما دلم میخواست تا خود صبح ادامه پیدا بکنه. این همون چیزی بود که من همش بهش فکر میکردم. چشمهامو وا کردم و بهش خیره شدم. سوال توی نگاه های هردومون این بود. میتونه بیشتر پیش بره یا نه!؟ 🔞برای خواندن ادامه داستان کلیک کنید👇👇👇 https://t.me/+LDBpGCkYgs9iNjU0 https://t.me/+LDBpGCkYgs9iNjU0 @mofidmozer🌻

پیشاپیش بهار مبارک امیدوارم عید امسال تنها صدای بلندی که کل خونتونو برمیداره صدای خنده های دسته جمعیتون باشه @mofidmozer🌻

🧞‍♀طلسم جدایی بین دو نفر ۲۴ ساعته 🧞‍♀بازگشت معشوق و بختگشایی 🧞‍♀دفع_دعا و جادو و چشم نظر 🧞‍♀فروش_ملک و آپارتمان معامله 🧞‍♀جذب پول و رونق کسب و کار 🧞‍♀گره_گشایی در مشکلات زندگی 💥جهت عضو شدن و دیدن رضایت مشتریان روی لینک زیر کلیک کنید👇👇 https://t.me/telesmohajat ♦️همین الان پیام بدهAhk27👇👇👇👇 ارتباط مستقیم با استاد سید حسینی 🆔@ostad_seyed_hoseyni ☎️  09213313730 ☯ @telesmohajat

انسانها به چه میزان خواب در طی شبانه روز نیاز دارند؟ نوزادان 18-16 ساعت کودکان 12-10 ساعت نوجوانان 9.5-8 ساعت بزرگسالان 8.5-7
انسانها به چه میزان خواب در طی شبانه روز نیاز دارند؟ نوزادان 18-16 ساعت کودکان 12-10 ساعت نوجوانان 9.5-8 ساعت بزرگسالان 8.5-7 ساعت زنان باردار به خواب بیشتری نیاز دارند @mofidmozer🌻

‼️‼️ سال ۱۴۰۳ طلا بخریم یا تو بورس سرمایه‌گذاری کنیم؟ پیش‌بینی اقتصاد ایران در سال ۱۴۰۳ توسط وارن بافت (ثروتمندترین مرد دنیا)
‼️‼️ سال ۱۴۰۳ طلا بخریم یا تو بورس سرمایه‌گذاری کنیم؟ پیش‌بینی اقتصاد ایران در سال ۱۴۰۳ توسط وارن بافت (ثروتمندترین مرد دنیا) 😳😳 با حضور استاد ماهان تیموری (بنیان‌گذار هوش مالی) و دکتر علی صادقین (استاد دانشگاه تهران) این فرصت استثنایی رو به هیچ وجه از دست نده و حتما از این پیش‌بینی‌ها استفاده کن 👇👇 https://t.me/+KkI8OALm8VEwMjQ0 https://t.me/+KkI8OALm8VEwMjQ0 https://t.me/+KkI8OALm8VEwMjQ0 https://t.me/+KkI8OALm8VEwMjQ0 🎯🎯 ۱۴۰۳ سالی هست که تا آخر عمرت قراره حسرتش بخوری.....

#امتحان_زندگی #قسمت246 لینک قسمت اول👇👇👇 https://t.me/mofidmozer/85128 وای تصور اینکه برادرم میدونست من دختر نیستم هنوز برام نفس گیره.... این بار چادر رو نه از سر اجبار... بلکه به شکرانه حادثه ای که می تونستم دچارش بشم و خدا از سرم گذروند سر کردم. نمازهام رو این مدت نه به ظاهر ، بلکه با خلوص نیت سجده کردم به خدایی که خدایی و عظمتش رو تو زمانی بهم ثابت کرد که درد و عذاب فروغ رو دیدم. پدرم اوید من اگه دختر نیستم گناهش پای اشتباهیه که من کردم. خطایی که من رفتم اما فروغ ... هو من... آويد... قربانیان آدمایی اطرافشون شدند. شکر می کردم خدایی رو که فراموش کرده بودم و اون منو از یاد نبرده بود و تو حساس ترین لحظه زندگیم دستم رو گرفت و یادم آورد که من چه بنده ناسپاسیم. لبخندی به دختر چادر پوش درون آیینه زدم. من خدا رو تو چشم آدمهایی دیدم که درد کشیده بودند و هنوز دلشون دنبال توبه ای بود که مطمئنم خدا پذیرفته بود. فروغی که یک ساعت فقط سجده می کرد و العفوی که از خدا می خواست و هومنی که می گفت خیلی وقته فراموش کردم خدام رو . من خدا رو تو نگاه آویدی دیدم که سعی می کرد خطا نکنه. اشتباه می کرد اما سعی می کرد گناه نباشه آویدی که مثل همه ی آدمها اشتباه کرد. مثل من...هومنی که به جای جبران ، بدتر اشتباه کرد... غرق شد تو فراموشیه که هیچ وقت فراموشی نبود. از خونه که بیرون زدم قصد بیمارستان کردم. حتی با اینکه مطمئن بودم بابا اونجاست اما دوست داشتم برم و مادرش رو ببینم. ماشینی که از آژانس فرستاده بودن کنار در ایستاده بود سوار شدم . بعد از سلام کوتاهی آدرس رو دادم. صدای پیام گوشی ام که اومد دست کردم توی کیفم. پیام رو باز کردم. آوید بود. میدونم اشتباه کردم اما انسان ممکنه خطا کنه می خوام ببینمت، مادرم رو دیدم ، باهاش حرف زدم بابات هم بودش ، دلم نمی خواست ببینمش، اون یادآور کلی عذابه امروز چهلم امیر علیه یه جورایی عمومه. قضیه اش مفصله آدرس رو برات اس می کنم خواهش می کنم بیا می خوام باهات حرف  بزنم" بی اراده نوشتم: من بیام اونجا چکار؟ جایی که کسی رو نمی شناسم و حتی نمیدونم مراسم کیه؟ سریع جواب داد: هر جا تو بگی؟ لبخند نامحسوسی که روی لبم بود رو جمع کردم. چقدر از این شاخه به اون  شاخه پریده بود. فقط قصد داشت یه جورایی راضیم کنه ببینمش. دلم سوخت براش. درد اونم کم نبود. نوشتم: باشه همونجا میام سرخاکش چون می خوام یه فاتحه ای هم واسه  امواتمون بخونم. اونجا حرفات رو می شنوم. باکمی تاخیر جواب اومد: کنار مرده ها؟ میترسم جو روت اثر بذاره نبخشی. نوشتم: اومدن به معنی بخشش نیست فقط خواستم بهت فرصت این رو  بدم که دلیل قانع کننده بهم بدی همین. سریع جواب داد: زنگ بزنم؟ سری تکون دادم و شماره اش رو گرفتم. با اولین بوق جواب داد: سلام. با این صدای مظلومش نزدیک بود بزنه زیر خنده خوبه من می شناختمش و میدونستم چجور آدمیه اینجوری داشت مظلوم نمایی می کرد. جدی گفتم: علیک سلام -بیام دنبالت؟ ❌رمان داغ و هیجانی #عشق_سرزده به بدنم خیره شد... این خیرگی منو به نفس نفس انداخت. نمیدونستم در نهایت قرار بود این رابطه به کجا ختم بشه اما...اما دلم میخواست تا خود صبح ادامه پیدا بکنه. این همون چیزی بود که من همش بهش فکر میکردم. چشمهامو وا کردم و بهش خیره شدم. سوال توی نگاه های هردومون این بود. میتونه بیشتر پیش بره یا نه!؟ 🔞برای خواندن ادامه داستان کلیک کنید👇👇👇 https://t.me/+LDBpGCkYgs9iNjU0 https://t.me/+LDBpGCkYgs9iNjU0 @mofidmozer🌻

Repost from N/a
sticker.webp0.00 KB

🌷عیدانه امداد خودرو ایران🌷 تا ۷۰ درصد تخفیف خرید کارت اشتراک طلایی امداد خودرو ایران ⚪️ امداد جاده ای ⚪️ جبران خسارت ⚪️تعوی
🌷عیدانه امداد خودرو ایران🌷 تا ۷۰ درصد تخفیف خرید کارت اشتراک طلایی امداد خودرو ایران ⚪️ امداد جاده ای ⚪️ جبران خسارت ⚪️تعویض خودرو ⚪️آتش سوزی و… 🔍برای اطلاعات بیشتر همین حالا با شماره ۰۹۶۴۴۰ داخلی ۳ تماس و یا به لینک زیر مراجعه کنید. 🌎 https://yun.ir/kw1cr5/123456 @ikcopressofficial

🧞‍♀طلسم جدایی بین دو نفر ۲۴ ساعته 🧞‍♀بازگشت معشوق و بختگشایی 🧞‍♀دفع_دعا و جادو و چشم نظر 🧞‍♀فروش_ملک و آپارتمان معامله 🧞‍♀جذب پول و رونق کسب و کار 🧞‍♀گره_گشایی در مشکلات زندگی 💥جهت عضو شدن و دیدن رضایت مشتریان روی لینک زیر کلیک کنید👇👇 https://t.me/telesmohajat ♦️همین الان پیام بدهAhk24👇👇👇👇👇 ارتباط مستقیم با استاد سید حسینی 🆔@ostad_seyed_hoseyni ☎️  09213313730 ☯ @telesmohajat

🧞‍♀طلسم جدایی بین دو نفر ۲۴ ساعته 🧞‍♀بازگشت معشوق و بختگشایی 🧞‍♀دفع_دعا و جادو و چشم نظر 🧞‍♀فروش_ملک و آپارتمان معامله 🧞‍♀جذب پول و رونق کسب و کار 🧞‍♀گره_گشایی در مشکلات زندگی 💥جهت عضو شدن و دیدن رضایت مشتریان روی لینک زیر کلیک کنید👇👇 https://t.me/telesmohajat ♦️همین الان پیام بدهAhk23👇👇👇👇👇 ارتباط مستقیم با استاد سید حسینی 🆔@ostad_seyed_hoseyni ☎️  09213313730 ☯ @telesmohajat

انجام بخور گرم در هنگام بیماری و حتی پیشگیری از ویروس کرونا بسیار توصیه میشود بخور گرم باعث پاکسازی مجرای تنفسی میشود و برای
انجام بخور گرم در هنگام بیماری و حتی پیشگیری از ویروس کرونا بسیار توصیه میشود بخور گرم باعث پاکسازی مجرای تنفسی میشود و برای رفع مشکل قطعا کارساز هست. @mofidmozer🌻

🎧 هر آهنگی رو بخوای همون لحظه پیداش می‌کنی با ویس، یه تیکه شعر یا هر چیزی که ازش توی ذهنت هست:👇👇 t.me/ahangifybot?start=re
🎧 هر آهنگی رو بخوای همون لحظه پیداش می‌کنی با ویس، یه تیکه شعر یا هر چیزی که ازش توی ذهنت هست:👇👇 t.me/ahangifybot?start=ref_na02ba15

میخواهید بدنتان را سم زدایی کنید گشنیز بخورید ! به گفته محققان امریکایی، گشنیز عامل شگفت انگیزی در دفع سموم از بدن بوده، سیست
میخواهید بدنتان را سم زدایی کنید گشنیز بخورید ! به گفته محققان امریکایی، گشنیز عامل شگفت انگیزی در دفع سموم از بدن بوده، سیستم ایمنی را تقویت و پوست را پاکسازی میکند ! @mofidmozer🌻