میرات ایل
Open in Telegram
🔶 بازخوانی تاریخ محلی و شفاهی، فرهنگ و سنتهای ایلی و عشایری با تکیه بر ایل کلهر، ایوان و زاگرسنشینان 🔶 روایت یادمانها، نامآوران و ناگفتههای دیروز، برای حفظ و پاسداشت میراث نیاکان آیدی ادمین: @Karimi_Mostafa لینک کانال: t.me/Mirat_Eil
Show more2 537
Subscribers
No data24 hours
-147 days
-6930 days
Posts Archive
2 535
✍ زمان های قدیم یه پیرزنی بوده که چندین روز برای دوشیدن گاو و گوسفدا زحمت کشیده و بعد اونو به ماست تبدیل کرده و ریخته تو مشک تا به دوغ تبدیلش کنه.
وقتی به دوغ تبدیلش میکنه ازقضا چندتابچهاونجا بازی میکردن حواسشون نبوده میزنن به ظرفش و دوغشو میریزن رو زمین.
پیرزن که زحمت زیادی کشیده بوده تا مدت ها هرجا میبیندشون دعواشون میکنه و سرشون غر میزنه.
الان دیگه این موضوع به یه اصطلاح تبدیل شده هروقت کسی زیاد غر بزنه و دعوا کنه
بهش میگن :
❇️ مینده کیوانو دو رشیا ❇️
🌾میرات ایل، از حافظه شفاهی دیروز تا روایت امروز
t.me/Mirat_Eil
2 535
«کرکیتم له میشت ، گافارم له پیشت.» (کلهری)
«از هر انگشتش یک هنر می بارد.»(فارسی)
💠این مثلِ کلهری، در مورد دختران دم بخت بە کار میرود.
کرکیت: شانە قالیبافی.
بخش نخست، کرکیتم له مشت، عبارتی است کە در مورد دختران دم بخت و زرنگ بەکار میرود و بیانگر داشتن هنر دستی و توانایی در انجام کارهای روزمرهی زندگی است.
بخش دوم آن؛ گهوارە بر دوش، نیز عبارتی است کە بە معنای فرزندآوری و آمادگی برای باروری و بچهداری است.
#کرکیت شانه و وسیله است ک تارپود قالی و دوار با آن محکم می کنند.
2 535
تەنیا دارەگــــــــەی بەرزی یاڵانم
هاوسای ترۊسکەی مانگەشەوانم
مــــــــــەلان لا گرن وە دێواخانم
شەکەتی دەر کەن لە بان شاخانم
کەوەگان نیشن وە شاخەیلمەو
گوفتگویانە هەرکام وە مەیلەو
تەنیا دارێگم دەوران کردمە تەێ
تەنگی و خوەشی دیمە پەیا پەێ
وە تەنیای تەنیا وە دەم شەماڵەو
وە سیمای سەونز وە چەتر واڵەو
پاییز وەختی باێ بەرگەیلم ڕزێ
چەترە واڵەگەم وە کول هەڵکزێ
وە یایەو تێرم ئـــــــــارامێ هۊرم
وەتەنیای تەنیائەڕای خوەم گیرم
شەوار تێریکەو ئاسمان بێ دەنگ
وە هەرکوو نوورم سێاهی یەێ رەنگ
بەخت وئەقباڵم وەێ جورە نۊسیاس
یەتاڵەی منە لە تاڵەیڵ جێاس
سەفەری دونیا وەێ جور چوودە سەر
تەنیا دڵخوەشێم مانگەشەوو خوەر
فەسڵ وەهار باێ چەتریلم وابوو
خەم و پەژارە لە هۊرم و چوو
✍ئەلیمیر سەفەری
🌾میرات ایل، از حافظه شفاهی دیروز تا روایت امروز
t.me/Mirat_Eil
2 535
🖌جستاری در اصطلاح «کوتپڕ»
🔹یکی از اصطلاحاتی که میشنویم، «کوتپڕ» است که گاهی برای تأکید بیشتر به صورت «کوتکوتپڕ» میگوییم.
🔸به پیشنهاد دوست ارجمندم، آقای جایدری، به این اصطلاح با دقت بیشتری مینگریم.
🔹مفهوم کنایی این اصطلاح «اتفاق سریع و ناگهانی» و معادل «مفاجات» است؛ مثال:
"کوتپڕ چگمه بانِ سەرِێان"(ناگهانی رفتم سراغشان)
🔹حدس بنده این است که از "کوت"+ "پڕ" ساخته شدهاست.
🔸«کوت» را معمولاً برای «تکه» و یا «بخش و قسمت» به کار میبریم؛ به عنوان مثال: «کوتێ نان» (تکهای نان) یا «دو کوتێ کرد» (دو قسمتش کرد)
🔸به احتمال زیاد، این واژه همریشه با «کوتاه» است وهمانند آن به معنای کمی، قدری به کار میرود
🔸«کوتاه» در اوستایی، فارسی باستان و نیز زبانهای هندو اروپایی ریشه دارد و به گمان پروفسور بیلی، اصل آن «kauta*» (کهوته) بوده است. (به نقل از حسن دوست،۱۳۹۳)
🔹واژۀ «پِڕ»، به گمانم، نامآوای پرواز است.
🔸گاهی هم به جای آن، «فِڕ» به کار میگوییم: «مهلیچگه پڕ/ فِڕ گرت»
🔹«پرگرتن» علاوه بر پرواز، مفهوم اتفاق سریع را نیز دارد؛ نمونۀ آن را در بازی «گنجشک پر» میبینیم.
❇️نتیجه: اصطلاح «کوتپِڕ» که کنایه از اتفاقی سریع و ناگهانی است، به نظرم، از دو تکواژ «کوت» (کم، کوتاه) و تکواژ «پِڕ» (پرواز و اتفاق سریع) ساخته شدهاست و چیزی است در مفهومِ «وقوع عملی سریع در مدتی کوتاه».
✅کوتپڕ: کوتاه و سریع
🔸این اصطلاح به شکل نفرین هم به کار میرود: «کوتپڕ ئڕای بووگه رێ» (مرگ ناگهانی به سراغش بیاید)
🔹علیاکبر شیری
🌾میرات ایل، از حافظه شفاهی دیروز تا روایت امروز
t.me/Mirat_Eil
2 535
🖌جستاری در واژۀ «لهپووڕ»
🔹دقت درکلمات و بررسی ساختار آنها جالب و جذاب است.
🔸وقتی متوجه میشویم یا حدس میزنیم که برخی کلمات چه نسبت و رابطهای با هم دارند و این نسبت از کجا ایجاد شده است، حس کشف به ما دست میدهد.
❇️اینبار قرعه، به نام «لهپووڕ» افتاده است.
🔹در گویش ایلامی، و برخی دیگر از گویشهای کردی و نیز لری و لکی، به «کفِ دست» و نیز ضربهای که با کفِ دست زده شود، «لهپووڕ» میگویند.
🔸«لهپووڕ» ضربهای است که بیشتر بر سروصورت وارد میشود؛ مانند «کفگرگی» در فارسی.
🔹در جستجوی تبار و خانوادۀ این واژه، به اسامی«لهپ»، «لهپانچه/ لهپاچه» و «لهپهر» میرسیم.
🔹و با دقت بیشتر در ساختار این کلمات، تکواژ «لهپ» در آنها، بارز و قابل تشخیص است.
🔸فرهنگ کردی باشور، «لهپ» را مترادف با «قهپاڵ» و به معنای«کفِ دست» دانستهاست.
🔹در تعریفی دقیقتر باید گفت که «لهپ» قسمتی از کف دست است و نه تمامی آن.
🔸هرچند، میتواند، مجازاً به جای «کفِ دست» به کار رود.
🔸 به عنوان مثال، در عبارت«لهپێ نان» که به معنای « کف دستی نان» است.
❇️به نظر میرسد، معنای اصلی«لهپ»، برآمدگی باشد و «لهپِِ دهس» قسمت برآمدۀ کفِ دست - پایینتر از مچ- باشد.
🔸قدیمیها وقتی میخواستند چیزی خوب ساییده و یا ورز داده شود، میگفتند: «وه لهپِ دهس بسایهێ» یعنی با قسمت برآمدۀ کف دست آن را بسای (ورز بده)
❇️بنابراین به نظر میرسد، «لەپووڕ» ازدو تکواژ زیر ساخته شدهباشد:
1⃣لهپ: برآمدگی کف دست که پایینتر ازمچ است.
2⃣وور: پسوند اتصاف (نسبت)
🔸پسوند «وور» در واژههایی چون «گهلوور» (زیادگرد) و "کلوور" (سوراخشده) نیز دیده میشود.
🔸و بعضاً به خاطر ابدال واجی به صورت «وول» درآمده است، و در واژۀ «بهندوڵ» و احتمالاً در واژۀ «کهپووڵ» نیز وجود دارد.
🔸در برخی گویشها، "ڕەپووڵ" نیز گفتهمیشود که حاصل ابدال واجی است.
🔹«لپانچه» یا «لپاچه» به معنای «سیلی» و یا «کشیده»، یکی دیگر از اعضای این خانواده است که از سه تکواژِ «لهپ» + «ان» + "چه" (پسوندهای اتصاف/ پیوستگی) ساخته شدهاست.
🔸به نظر میرسد پسوند«چه» در کردی ایلامی نشانه نسبت و ایجاد ارتباط است؛ چنانچه درواژۀ«ماڵهچه» نیز میبینیم که به معنای «مربوط به مال (خانه)» است.
🔹واژۀ «لهپهر» یا «لهپهره» که به معنای تاول و جوشِ برآمده است، هم به احتمال قوی از «لهپ» به معنای «برآمدگی» مشتق شدهاست. و چون این نوع جوش، ورم و برآمدگی دارد، به آن «لهپهر» یا «لهپهره» میگویند.
🔹احتمالاً کاربردهای دیگری از تکواژ«لهپ» نیز وجود داشته باشد؛ مانندِ «لهپهرِ سینه» (؟)
🔸که البته به صورت «تهپهڵ سینه» هم کاربرد دارد.
🔹علیاکبر شیری
🌾میرات ایل، از حافظه شفاهی دیروز تا روایت امروز
t.me/Mirat_Eil
2 535
ئۊشێ: دۆ گا دە یەێ دووڵ بوون، خوو یەک نەگرن، بوو یەک گرن.
گا: گاو
دووڵ: محل چرا
خوو: خصلت
گرن: گرفتن
معنی تحتاللفظی:
«میگویند دو گاو اگر در یک دره (یا یک آخور/محل چرا) باشند، اگر خوی و خصلت هم را نگیرند، حتماً بوی یکدیگر را میگیرند.»اثر همنشینی را بروز میدهند.
این ضربالمثل درباره اثر اجتنابناپذیر همنشینی و معاشرت است. مفهوم آن بیانگر این است که:
وقتی دو نفر مدتی طولانی با هم باشند، در یک محیط زندگی یا کار کنند، حتی اگر از نظر باطنی یا بنیادین شبیه هم نشوند، بالاخره ناخودآگاه از رفتارها، عادات، گفتار و ویژگیهای یکدیگر تأثیر میپذیرند و نشانی از همدیگر پیدا میکنند.
2 535
هی ﺩﺍﺩ ﻫﯽ ﺑﯿﺪﺍﺩ ﺩﻭﺱ ﺧﺎﺹ ﻧﻤﻦ
ﻟﻪ ﺯﻭﺍﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﻗﺼﻪ ﺭﺍﺱ ﻧﻤﻦ
ﻧﺎﺯﺍﺭﯼ ﮐﻮﺭﭘﻪ ﻟﻪ ﺩﺍﻭﺍﻥ ﻧﻤﻦ
ﻗﺮﺏ ﺩﺯﯾﻮﺭﺍﻥ ﻟﻪ ﺑﺎﻭﺍﻥ ﻧﻤﻦ
ﭼﻘﯽ ﭼﭽﻮﺍﻧﻪ ﻫﻮﺭﯼ ﻻﺭ ﻧﻤﻦ
ﮔﻞ ﮊﻧﯿﻞ ﺳﺮﻭﯾﻦ ﻻﺭ ﻧﻤﻦ
ﻧﺎﻥ ﺳﺎﺟﯽ ﻭ ﮐﺎﺱ ﻭ ﻣﺎﺱ ﻧﻤﻦ
ﺷﺨﻞ ﻣﺎﺳﯽ ﻭ ﺟﯿﻪ ﺧﺮﻣﺎﻥ ﻧﻤﻦ
ﭼﻨﮕﺎﻝ ﮔﺮﺩﻩ ﻭ ﺭﯾﻮﻥ ﺩﺍﻥ ﻧﻤﻦ
ﯾﺎﻣﻪ ﻧﯿﺰﺍﻧﻢ ﯾﺎﺧﻮﺷﯽ ﻧﻤﻦ
ﻗﻮﻣﯽ ﻣﺎﻝ ﻭﻣﺎﻝ ﻭﺳﺮﮐﯿﺸﯽ ﻧﻤﻦ
ﺳﺮﮐﯿﺸﯽ ﺑﯿﻤﺎﺭﻭﻣﺎﻝ ﻭﻣﺎﻝ ﻧﻤﻦ
ﻋﯿﺪﺑﻤﺎﺭﮐﯽ ﺳﺎﻝ ﻭﺳﺎﻝ ﻧﻤﻦ
ﺷﻮﻧﺸﯿﻨﯽ ﺯﻣﺴﺎﻧﺎﻥ ﺗﺎﺳﺤﺮ ﻧﻤﻦ
ﺩﺭﺩﺩﻝ ﮐﺮﺩﻥ ﻻﯼ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﻧﻤﻦ
ﺩﻧﮓ ﻫﻮﺭﻩ ﺧﻮﺵ ﻫﻮﺭﻩ ﭼﺮﻧﻤﻦ
ﻣﺘﻞ ﺍﯾﻮﺵ ﺍﯾﻞ ﺗﺎﺳﺤﺮﻧﻤﻦ .
ﺩﻧﮓ ﻫﯽ ﻻﻭﻩ ﮊﻧﻪ ﺧﺎﺹ ﻧﻤﻦ
ﺑﻮ ﻧﺎﻥ ﺳﺎﺟﯽ ﻭﺭﺗﺎﻭﻩ ﻧﻤﻦ
ﺭﻣﻪ ﻣﺸﮑﻪ ﻭﺩﻭ ﺩﻭﻟﻤﻦ ﻧﻤﻦ
🌾میرات ایل، از حافظه شفاهی دیروز تا روایت امروز
t.me/Mirat_Eil
2 535
جلسه دفاع از رساله دکتری شایان کرمی با عنوان «کشاورزی و زمینداری در غرب ایران از مشروطه تا پایان پهلوی دوم» در مرکز تحصیلات تکمیلی دانشگاه پیام نور در تاریخ ۱۳۹۶/۶/۲۹ برگزار شد. این رساله با راهنمایی داریوش رحمانیان و مشاوره علی رضا علی صوفی به نگارش درآمد.
▪️قدرت بلامنازع در غرب ایران ایلات و عشایر بودند و جوامع کوچک کشاورزی زیر سیطره شیوه های تولید عشایری قرار داشتند. شیوه تولید کشاورزی در غرب ایران مبتنی بر کوچ نشینی بود و به این پدیده با شرایط جغرافیایی و اقلیمی غرب ایران انطباق داشت (منظور از غرب ایران در این پژوهش مناطق ایلام، لرستان و کرمانشاه است).
▪️از مشروطه به بعد به موازات عدم حمایت دولت از نظام ایلی و سرکوب ایلات و عشایر در دوره پهلوی اول کشاورزی از زیر یوغ خوانین رها شد. در دورهٔ پهلوی اول این دید شکل گرفت که کشاورزی می تواند پایهٔ توسعه کشور قرار گیرد. بنابر این برنامهٔ کلان ادغام شیوه تولید عشایری در شیوه تولید کشاورزی معروف به اسکان عشایر با سرکوب قهرآمیز جامعهٔ عشایری در غرب ایران به اجرا درآمد. این برنامه با هدف توسعه کشاورزی موفقیت چندانی به دست نیاورد.
▪️معرفی اربابان زن و مساله سلب مالکیت از زنان در اصلاحات ارضی از نوآوری های مهم این رساله بود. برخلاف نظام فئودالیسم اروپایی که زنان حق هیچگونه مالکیتی نداشتند در نظام ارباب رعیتی ایران زنان ارباب و مالک بودند. قبل از این پژوهشگران متعددی مانند خانوم لمبتون، محمد رضا سوداگر، احمد اشرف، فرهاد نعمانی، اریک هوگلاند و دیگران که به موضوع کشاورزی و نظام مالکیت زمین در ایران پرداخته اند اشاره ای به اربابان زن نکرده اند. این پدیده ویژگی خاص نظام ارباب رعیتی در ایران و شاید در حوزهٔ جهان اسلام است و یکی دیگر از تفاوت های بنیادی نظام ارباب رعیتی را با فئودالیسم غربی آشکار می کند.
▪️در نظام مالکیت زمین در غرب ایران قدرت معیار مالکیت بود. بهره برداری از زمین به شکل غصبی برای فرد قدرتمند مجاز بود. پس از تیول زمین خالصه، سلطنتی، تعویضی، اربابی و غیره از مهم ترین اقسام مالکیت زمین در غرب ایران بود.
▪️پس از انقلاب مشروطه و الغای تیول و تسعیر (امتیازات خوانین) زمینداری (بزرگ مالکی) در ایران به نظام مالکیت زمین (مالکیت خورد) تغییر مسیر داد. در همین راستا ساختمان نظام ارباب رعیتی در چند مرحله به لرزش درآمد و سقوط کرد. لغو تیول و تسعیر، ادغام و اسکان عشایر، مارکسیسم و بلاخره اصلاحات ارضی مهم ترین کوبه هایی بود که یکی پس از دیگری بر پیکر فرتوت نظام ارباب رعیتی فرود آمد.
▪️عمده ترین منابع آب در غرب ایران باران و رودخانه هاست. به دلیل وجود آب به اندازه نیاز، نظام دقیق و منظمی برای بهره برداری از آب در غرب ایران شکل نگرفت. در نواحی مرکزی و شرق ایران برای بهره برداری از آب قنات بنه شکل گرفت. در غرب ایران نظام نامنظم میرآبی برای بهره برداری از آب رودخانه ها تشکیل شد. صفی نژاد بنه را به عنوان نظام بهره برداری از زمین معرفی کرده، این در حالی است که بنه در ابتدا نظام بهره برداری از آب بود نه زمین.
▪️تجاری شدن کشاورزی و کاشت محصولات نقدینه آفرین سبب تغییر الگوی کشت سنتی در غرب ایران شد. تریاک، پنبه، چغندر، توتون و غیره از مهم ترین محصولات کشتورزی تجاری بود. اولین ساخت و سازها در مناطق ایلام و لرستان در ارتباط تنگاتنگ با تجاری شدن کشاورزی و نیاز به انبارهای ذخیره استاندارد و کارگاه ها و کارخانه ها به وجود آمد. کمبود محصولات اصلی (گندم و جو)، شیوع قاچاق، تخصصی شدن دانش بهره برداری از زمین از جمله پیامدهای تجاری شدن کشاورزی بود.
▪️در نظام مالیات ارضی دورهٔ قاجاریه و پهلوی اول تسعیر مالیات یک مسئله مهم بود. تسعیر به معنای نرخ گذاری محصولات کشاورزی از جانب دولت یکی از امتیازات موروثی زمینداران محسوب می شد. مالیات زمین معمولا به روش تسعیر پرداخت می شد و و چون نرخ تسعیر بسیار پایین تر از بازار آزاد بود مالکان همیشه تا اعلام تسعیر از پرداخت مالیات خودداری می کردند. تسعیر یکی از معضلات نظام مالیاتی بود و از عوامل اصلی کاهظ درآمد دولت. پس از انقلاب مشروطه به همراه تیول تسعیر نیز ملغی اعلام شد اما فشار مالکان، کمبود غله و عوامل دیگر دولت را مجبور کرد قانون تسعیر را به صورت محدود مجددا تصویب کند. تسعیر یکی از موانع خروج مازاد تولید از روستا بود.
▪️در غرب ایران به دلیل بافت ایلیاتی، کمبود ساخت و ساز، نبود انبار ذخیره غله، خرابی و صعب العبور بودن راه ها و ... کشاورزی توسعه چندانی نیافت. امراض قارچی و نباتی، ملخ، آتش، باد و ... از موانع بهره برداری بهینه از زمین بود و راه های مبارزه با آن برای کشاورزان مشکل بود. غارت گری و ناامنی از عوامل عمده توسعه نیافتگی بخش کشاورزی بود که در تار و پود فرشینهٔ تاریخ غرب ایران بافته شده است.
شایان کرمی
2 535
🔰 «ئەر م براێ تونم، تو چەێ منی؟»
اگر من برادر تو هستم، تو برای من چه نسبتی داری؟
بچه که بودیم، خیال میکردیم چرخ زندگی روستا با نیروی بازوی آدمها میچرخد؛ بعدها فهمیدیم آنچه زندگی را پیش میبرد، بیشتر از بازو، دل آدمها و رسم همراهی بود.
اگر کسی میخواست کرتهای شالیزارش را آماده کند یا نشای برنج را به موقع به پایان برساند، منتظر کارگر نمیماند. همسایهها و خویشاوندان بیل به دست میآمدند و چند روز بعد، نوبت زمین دیگری بود. هنگام دروی گندم نیز «گَهل» راه میافتاد و مردها دستهجمعی به کمک هم میرفتند.
زنها هم همین رسم را داشتند؛ اگر قالی خانهای روی دار مانده بود، چند زن همسایه بیهیچ چشمداشتی کنار هم مینشستند تا کار تمام شود. اگر مادری تازه زایمان کرده بود، زن همسایه نوزاد را در آغوش میگرفت و روزهایی را که مادر توان نداشت، مانند فرزند خود از او نگهداری میکرد.
آن روزها کسی نام این کارها را «ایثار» یا «مسئولیت اجتماعی» نمیگذاشت؛ زندگی همین بود و همدلی، بخشی از زندگی بود.
اما گاهی کسی از این همه محبت، پاسخ درخوری نمیداد. آن وقت پیرترها با گلایه میگفتند:
«ئەر م براێ تونم، تو چەێ منی؟»
یعنی: اگر من برادر تو هستم، تو برای من چه نسبتی داری؟
«برا» در فرهنگ آن روزگار فقط برادر خونی نبود؛ همسایه، رفیق، همکار، همسفر، همخدمت و حتی همشهریِ دور از وطن هم میتوانست «برا» باشد. برادری را خون ثابت نمیکرد؛ روزهای سخت ثابت میکرد.
پیرترها از آن روزها با تعبیر «دوران ڕاسان»؛ روزگار راستیها یاد میکردند. شاید آن روزگار هم بیعیب نبوده باشد، اما یک چیز را بهتر از امروز به یاد داشتند:
بار زندگی یکدیگر را سبک کنند، نه اینکه در روز سخت، پشت هم را خالی کنند.
شاید تلخی این ضربالمثل، بیشتر از آنکه گلایه باشد، حسرتِ گمشدن همان رسم قدیمیِ برادری و وفاداری است؛ رسمی که در آن، ارزش آدمها را نه با نسبتشان، که با وفایشان میسنجیدند.
یاسر بابایی، وادهنگ
🌾میرات ایل، از حافظه شفاهی دیروز تا روایت امروز
t.me/Mirat_Eil
2 535
🔰 «ئەر م براێ تونم، تو چەێ منی؟»
اگر من برادر تو هستم، تو برای من چه هستی؟
قدیما، توی روستا و میان مردم کلهر، زندگی فقط با زورِ بازو نمیچرخید؛ با دلِ مردم میچرخید.
اگه یکی میخواست زمینش رو آماده کنه، شالیزارش رو نشا کنه یا گندمش رو درو کنه، تنها نمیموند. چند تا «برا» و همسایه و خویش، بیل و داس رو ورمیداشتن و میرفتن کمک. امروز زمین یکی، فردا زمین دیگری. «گَهل» که راه میافتاد، کارِ یک مزرعه تا غروب جمع میشد.
زنها هم همین رسم رو داشتن. اگه قالیِ خونهای روی دار میموند، چند زن همسایه میاومدن و کنار هم مینشستن تا قالی پایین بیاد. اگه زنی تازه زا میکرد و حالی برای رسیدگی به بچه نداشت، زن همسایه بچه رو بغل میکرد؛ گاهی شیرش میداد و چند روز مثل بچه خودش نگهش میداشت.
کسی اسم این کارها رو «ایثار» و «همیاری» نمیذاشت؛ این رسمِ زندگی بود.
اما گاهی یکی از این همه محبت، بینصیب میموند و وقتی نوبتِ همراهی میرسید، طرف پشتش رو خالی میکرد. آن وقت پیرترها با دلخوری میگفتن:
«ئەر م براێ تونم، تو چەێ منی؟»
یعنی: اگر من برادر تو هستم، تو برای من چه هستی؟
«برا» فقط برادرِ همخون نبود؛ همسایه بود، رفیق بود، هممحلهای بود، همسربازی بود، همسفر بود و حتی همشهریای که دور از دیار، تنها مانده بود.
برا بودن رو خون ثابت نمیکرد؛ روزِ سخت ثابت میکرد.
قدیمیها از آن روزگار با نام «دوران ڕاسان»؛ روزگار راستیها یاد میکردند. شاید آن روزگار هم خالی از گرفتاری و نامردی نبود، اما مردم یک چیز را بهتر بلد بودند: بار همدیگر را سبک کنند.
هر خانه، پشتوانه خانهای دیگر بود و هر دستی، گرهی از کارِ دست دیگری باز میکرد.
شاید امروز که این جمله را میشنویم، بیشتر از خودِ گلایه، حسرتِ آن روزگار به دل مینشیند؛ روزگاری که «برا» بودن فقط یک لفظ نبود، مرامی بود که باید در روزِ سخت به آن وفا میکردی.
یاسر بابایی، وادهنگ
2 535
نکاتی دیگر در مورد مدرک و گواهینامه پایه ششم سال ۱۳۲۱ش:
۱- نکته قابل تأمل دیگر، امضای پایین این تصدیقنامه است. در این بخش عبارت «از طرف وزیر فرهنگ» دیده میشود؛ موضوعی که نشان میدهد حتی گواهینامه پایان دوره ابتدایی نیز در آن روزگار سندی رسمی و ملی محسوب میشد و صدور آن مستقیماً زیر نظر وزارت فرهنگ انجام میگرفت. هرچند وزیر شخصاً همه گواهینامهها را امضا نمیکرد، اما امضای نماینده او، اعتبار این اسناد را در سراسر کشور تضمین میکرد. این موضوع، جایگاه و اهمیت آموزش ابتدایی را در نظام آموزشی ایرانِ آن دوران بهخوبی نشان میدهد.
۲ـ
2 535
گواهینامهای از ۸۵ سال پیش؛ یادگاری از تاریخ آموزش ایوان.
گاهی یک برگ کاغذ، بیش از دهها صفحه کتاب از گذشته سخن میگوید. سندی که مشاهده میکنید، گواهینامه ششم ابتدایی «دبستان فلاحتی ایوان» است که به نام #مصطفی_شرفی، از اهالی روستای گاوسوار ایوان با معدل کل ۲۰، بر روی فرم رسمی وزارت فرهنگ صادر شده است.
در ابتدای این سند آمده است:
«نظر به ماده ۱۸ قانون اساسی فرهنگ، مصوب نهم عقرب ۱۲۹۰...»
(۹ عقرب برابر با ۹ آبان ۱۲۹۰ است.) این عبارت نشان میدهد که این مدرک بر پایه یکی از نخستین قوانین آموزش نوین ایران صادر شده است؛ قانونی که پس از #مشروطه، نظام رسمی امتحانات و صدور مدارک تحصیلی را در کشور سامان بخشید.
در پایین سند نیز عبارت «طهران ـ تیرماه ۱۳۲۱» دیده میشود. این موضوع بدان معناست که فرم رسمی گواهینامه در تهران چاپ و از سوی وزارت فرهنگ در اختیار مدارس سراسر کشور قرار میگرفت. در آن دوران، طبیعی بود که مدارس مناطق کوچکی ( قصبه) چون ایوان از همین فرمهای رسمی استفاده کنند.
وجود مهر «دبستان فلاحتی ایوان» نیز از نکات ارزشمند این سند است؛ زیرا نشان میدهد در اوایل دهه ۱۳۲۰، چنین مدرسهای در ایوان فعالیت داشته است.
#مدارس_فلاحتی، افزون بر آموزش خواندن، نوشتن و حساب، دانشآموزان را با مبانی #کشاورزی و شیوههای نوین فلاحت نیز آشنا میکردند تا آموزش با نیازهای جامعه روستایی پیوند بخورد.
این تصدیقنامه، سندی ارزشمند و یکی از قدیمیترین اسناد #تاریخ_آموزش ایوان به شمار میآید و یادگاری از نسلی که در روزگاری با کمترین امکانات، راه مدرسه را برگزیدند. نکته جالب دیگر آنکه صاحب این تصدیقنامه، مصطفی شرفی، متولد سال ۱۳۰۹ بود و این مدرک را در سال ۱۳۲۱ دریافت کرده است؛ یعنی در حدود دوازدهسالگی. این موضوع نشان میدهد که او احتمالاً از حدود ششسالگی وارد مدرسه شده و بنظر میرسد که دوره ششساله ابتدایی را بدون وقفه به پایان رسانده است. در آن روزگار که بسیاری از کودکان روستاها به دلیل نبود امکانات آموزشی، فاصله زیاد مدارس یا نیاز خانواده به نیروی کار، هرگز فرصت تحصیل نمییافتند یا آموزش خود را نیمهکاره رها میکردند، پایان موفق دوره ابتدایی، خود دستاوردی ارزشمند به شمار میرفت و بیانگر جایگاه آموزش در خانواده و جامعه آن روزگار است.
صاحب این گواهینامه، زندهیاد استاد مصطفی شرفی، بعدها به یکی از چهرههای فرهنگی و ادبی ایوان تبدیل شد. در پست بعدی، با تصاویری از ایشان و نمونههایی از دستخط زیبا و اشعار ارزشمندش بیشتر آشنا خواهیم شد.
✍️مصطفی کریمی، ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
https://www.instagram.com/p/DbtSyowjVNg/?igsh=Nzkwc3F0dXNpOGs0
2 535
گواهینامهای از ۸۵ سال پیش؛ یادگاری از تاریخ آموزش ایوان.
گاهی یک برگ کاغذ، بیش از دهها صفحه کتاب از گذشته سخن میگوید. سندی که مشاهده میکنید، گواهینامه ششم ابتدایی «دبستان فلاحتی ایوان» است که به نام #مصطفی_شرفی، از اهالی روستای گاوسوار ایوان با معدل کل ۲۰، بر روی فرم رسمی وزارت فرهنگ صادر شده است.
در ابتدای این سند آمده است:
«نظر به ماده ۱۸ قانون اساسی فرهنگ، مصوب نهم عقرب ۱۲۹۰...»
(۹ عقرب برابر با ۹ آبان ۱۲۹۰ است.) این عبارت نشان میدهد که این مدرک بر پایه یکی از نخستین قوانین آموزش نوین ایران صادر شده است؛ قانونی که پس از #مشروطه، نظام رسمی امتحانات و صدور مدارک تحصیلی را در کشور سامان بخشید.
در پایین سند نیز عبارت «طهران ـ تیرماه ۱۳۲۱» دیده میشود. این موضوع بدان معناست که فرم رسمی گواهینامه در تهران چاپ و از سوی وزارت فرهنگ در اختیار مدارس سراسر کشور قرار میگرفت. در آن دوران، طبیعی بود که مدارس مناطق کوچکی ( قصبه) چون ایوان از همین فرمهای رسمی استفاده کنند.
وجود مهر «دبستان فلاحتی ایوان» نیز از نکات ارزشمند این سند است؛ زیرا نشان میدهد در اوایل دهه ۱۳۲۰، چنین مدرسهای در ایوان فعالیت داشته است.
#مدارس_فلاحتی، افزون بر آموزش خواندن، نوشتن و حساب، دانشآموزان را با مبانی #کشاورزی و شیوههای نوین فلاحت نیز آشنا میکردند تا آموزش با نیازهای جامعه روستایی پیوند بخورد.
این تصدیقنامه، سندی ارزشمند و یکی از قدیمیترین اسناد #تاریخ_آموزش ایوان به شمار میآید و یادگاری از نسلی که در روزگاری با کمترین امکانات، راه مدرسه را برگزیدند. نکته جالب دیگر آنکه صاحب این تصدیقنامه، مصطفی شرفی، متولد سال ۱۳۰۹ بود و این مدرک را در سال ۱۳۲۱ دریافت کرده است؛ یعنی در حدود دوازدهسالگی. این موضوع نشان میدهد که او احتمالاً از حدود ششسالگی وارد مدرسه شده و بنظر میرسد که دوره ششساله ابتدایی را بدون وقفه به پایان رسانده است. در آن روزگار که بسیاری از کودکان روستاها به دلیل نبود امکانات آموزشی، فاصله زیاد مدارس یا نیاز خانواده به نیروی کار، هرگز فرصت تحصیل نمییافتند یا آموزش خود را نیمهکاره رها میکردند، پایان موفق دوره ابتدایی، خود دستاوردی ارزشمند به شمار میرفت و بیانگر جایگاه آموزش در خانواده و جامعه آن روزگار است.
صاحب این گواهینامه، زندهیاد استاد مصطفی شرفی، بعدها به یکی از چهرههای فرهنگی و ادبی ایوان تبدیل شد. در پست بعدی، با تصاویری از ایشان و نمونههایی از دستخط زیبا و اشعار ارزشمندش بیشتر آشنا خواهیم شد.
✍️مصطفی کریمی، ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
https://www.instagram.com/p/DbtSyowjVNg/?igsh=Nzkwc3F0dXNpOGs0
2 535
گواهینامهای از ۸۵ سال پیش؛ یادگاری از تاریخ آموزش ایوان.
گاهی یک برگ کاغذ، بیش از دهها صفحه کتاب از گذشته سخن میگوید. سندی که مشاهده میکنید، گواهینامه ششم ابتدایی «دبستان فلاحتی ایوان» است که به نام #مصطفی_شرفی، از اهالی روستای گاوسوار ایوان با معدل کل ۲۰، بر روی فرم رسمی وزارت فرهنگ صادر شده است.
در ابتدای این سند آمده است:
«نظر به ماده ۱۸ قانون اساسی فرهنگ، مصوب نهم عقرب ۱۲۹۰...»
(۹ عقرب برابر با ۹ آبان ۱۲۹۰ است.) این عبارت نشان میدهد که این مدرک بر پایه یکی از نخستین قوانین آموزش نوین ایران صادر شده است؛ قانونی که پس از #مشروطه، نظام رسمی امتحانات و صدور مدارک تحصیلی را در کشور سامان بخشید.
در پایین سند نیز عبارت «طهران ـ تیرماه ۱۳۲۱» دیده میشود. این موضوع بدان معناست که فرم رسمی گواهینامه در تهران چاپ و از سوی وزارت فرهنگ در اختیار مدارس سراسر کشور قرار میگرفت. در آن دوران، طبیعی بود که مدارس مناطق کوچکی ( قصبه) چون ایوان از همین فرمهای رسمی استفاده کنند.
وجود مهر «دبستان فلاحتی ایوان» نیز از نکات ارزشمند این سند است؛ زیرا نشان میدهد در اوایل دهه ۱۳۲۰، چنین مدرسهای در ایوان فعالیت داشته است.
#مدارس_فلاحتی، افزون بر آموزش خواندن، نوشتن و حساب، دانشآموزان را با مبانی #کشاورزی و شیوههای نوین فلاحت نیز آشنا میکردند تا آموزش با نیازهای جامعه روستایی پیوند بخورد.
این تصدیقنامه، سندی ارزشمند و یکی از قدیمیترین اسناد #تاریخ_آموزش ایوان به شمار میآید و یادگاری از نسلی که در روزگاری با کمترین امکانات، راه مدرسه را برگزیدند. نکته جالب دیگر آنکه صاحب این تصدیقنامه، مصطفی شرفی، متولد سال ۱۳۰۹ بود و این مدرک را در سال ۱۳۲۱ دریافت کرده است؛ یعنی در حدود دوازدهسالگی. این موضوع نشان میدهد که او احتمالاً از حدود ششسالگی وارد مدرسه شده و بنظر میرسد که دوره ششساله ابتدایی را بدون وقفه به پایان رسانده است. در آن روزگار که بسیاری از کودکان روستاها به دلیل نبود امکانات آموزشی، فاصله زیاد مدارس یا نیاز خانواده به نیروی کار، هرگز فرصت تحصیل نمییافتند یا آموزش خود را نیمهکاره رها میکردند، پایان موفق دوره ابتدایی، خود دستاوردی ارزشمند به شمار میرفت و بیانگر جایگاه آموزش در خانواده و جامعه آن روزگار است.
صاحب این گواهینامه، زندهیاد استاد مصطفی شرفی، بعدها به یکی از چهرههای فرهنگی و ادبی ایوان تبدیل شد. در پست بعدی، با تصاویری از ایشان و نمونههایی از دستخط زیبا و اشعار ارزشمندش بیشتر آشنا خواهیم شد.
✍️مصطفی کریمی، ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
https://www.instagram.com/p/DbtSyowjVNg/?igsh=Nzkwc3F0dXNpOGs0
2 535
گواهینامهای از ۸۵ سال پیش؛ یادگاری از تاریخ آموزش ایوان.
گاهی یک برگ کاغذ، بیش از دهها صفحه کتاب از گذشته سخن میگوید. سندی که مشاهده میکنید، گواهینامه ششم ابتدایی «دبستان فلاحتی ایوان» است که به نام #مصطفی_شرفی، از اهالی روستای گاوسوار ایوان با معدل کل ۲۰، بر روی فرم رسمی وزارت فرهنگ صادر شده است.
در ابتدای این سند آمده است:
«نظر به ماده ۱۸ قانون اساسی فرهنگ، مصوب نهم عقرب ۱۲۹۰...»
(۹ عقرب برابر با ۹ آبان ۱۲۹۰ است.) این عبارت نشان میدهد که این مدرک بر پایه یکی از نخستین قوانین آموزش نوین ایران صادر شده است؛ قانونی که پس از #مشروطه، نظام رسمی امتحانات و صدور مدارک تحصیلی را در کشور سامان بخشید.
در پایین سند نیز عبارت «طهران ـ تیرماه ۱۳۲۱» دیده میشود. این موضوع بدان معناست که فرم رسمی گواهینامه در تهران چاپ و از سوی وزارت فرهنگ در اختیار مدارس سراسر کشور قرار میگرفت. در آن دوران، طبیعی بود که مدارس مناطق کوچکی ( قصبه) چون ایوان از همین فرمهای رسمی استفاده کنند.
وجود مهر «دبستان فلاحتی ایوان» نیز از نکات ارزشمند این سند است؛ زیرا نشان میدهد در اوایل دهه ۱۳۲۰، چنین مدرسهای در ایوان فعالیت داشته است.
#مدارس_فلاحتی، افزون بر آموزش خواندن، نوشتن و حساب، دانشآموزان را با مبانی #کشاورزی و شیوههای نوین فلاحت نیز آشنا میکردند تا آموزش با نیازهای جامعه روستایی پیوند بخورد.
این تصدیقنامه، سندی ارزشمند و یکی از قدیمیترین اسناد #تاریخ_آموزش ایوان به شمار میآید و یادگاری از نسلی که در روزگاری با کمترین امکانات، راه مدرسه را برگزیدند. نکته جالب دیگر آنکه صاحب این تصدیقنامه، مصطفی شرفی، متولد سال ۱۳۰۹ بود و این مدرک را در سال ۱۳۲۱ دریافت کرده است؛ یعنی در حدود دوازدهسالگی. این موضوع نشان میدهد که او احتمالاً از حدود ششسالگی وارد مدرسه شده و بنظر میرسد که دوره ششساله ابتدایی را بدون وقفه به پایان رسانده است. در آن روزگار که بسیاری از کودکان روستاها به دلیل نبود امکانات آموزشی، فاصله زیاد مدارس یا نیاز خانواده به نیروی کار، هرگز فرصت تحصیل نمییافتند یا آموزش خود را نیمهکاره رها میکردند، پایان موفق دوره ابتدایی، خود دستاوردی ارزشمند به شمار میرفت و بیانگر جایگاه آموزش در خانواده و جامعه آن روزگار است.
صاحب این گواهینامه، زندهیاد استاد مصطفی شرفی، بعدها به یکی از چهرههای فرهنگی و ادبی ایوان تبدیل شد. در پست بعدی، با تصاویری از ایشان و نمونههایی از دستخط زیبا و اشعار ارزشمندش بیشتر آشنا خواهیم شد.
✍️مصطفی کریمی، ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
https://www.instagram.com/p/DbtSyowjVNg/?igsh=Nzkwc3F0dXNpOGs0
2 535
ادامه پست قبل:
زنان کورد حاملان اصلی فلسفهی زندگی بودهاند،انان محبت را در قالب کلمات شیرین وجذاب برای فرزندان (کورپه)خود هجا میکردند.تا زندگی جان بگیرد و از گذرگاههای سخت و تاریک تاریخ کورپهشان به سلامت گذر کند.
✍️فادیامحمدی
🌾میرات ایل، از حافظه شفاهی دیروز تا روایت امروز
t.me/Mirat_Eil
2 535
روزهایی که بچه بودیم وکودک سال باشوق وذوق همیشه این شعر را میخواندیم،آنچنان درجانمان جا گرفته که هنوز که هنوز است یاداوریش برایمان عین قند(قهن)شاباد شیرین وخوشمزه است
استفاده از المانهایی همچون ((چال)) (خاک/زمین)و ((گیا)) (گیا)بازمانده احترام عمیق ایرانیان باستان به امشاسپندان (به ویژه سپندارمذ که ایزد بانوی زمین وباروی است)است.وهمچنین خاک نمادباروری گیاه نماد طبیعت وتولدی دوباره است.
درجهان بینی سنتی این منطقه برای رسیدن به خداانسان تنها نمیتواند مسیر را طی کند بلکه نیازمند یک هادی یا مرشد است که بدلیل انتساب سید به خاندان نبوت ازاو کمک خواسته شده که واسطهی بین زمین وآسمان شود،سید دراین شعرنمادتقدس وبزرگی است.
تکرار کلمه داپیم(بخشیدن)درمتن کلیدیترین نکته مردم شناختی است.
درفرهنگ عشایری وروستایی زاگروس نشینان بخشندگی وگذشتن ازدارایی یک فضیلت اخلاقی بزرگ وقابل توجه است.
درانتهابازهمانند بسیاری ازاشعار وحتی لالاییهابه ارزش وجایگاه مرد درزندگی سخت وپرازرنج زاگروس نشینان اشاره شده وازخداوند یک برادر هدیه میگیرد.
زنان کورد حاملان اصلی فلسفهی زندگی بودهاند،
2 535
ادامه مطلب قبل:
زنان کورد حاملان اصلی فلسفهی زندگی بودهاند،انان محبت را درقالب کلمات شیرین وجداب برای فرزندان (کورپه)خودهجا میکردند.تازندگی جان بگیرد ودر گذرگاههای سخت وتاریک تاریخ کورپهشان به سلامت گذر کند.
✍️فادیامحمدی
🌾میرات ایل، از حافظه شفاهی دیروز تا روایت امروز
t.me/Mirat_Eil
