en
Feedback
Liszt0maniaa (اشکان شریعت)

Liszt0maniaa (اشکان شریعت)

Open in Telegram

Silentium est aurum @ashkan_shariat

Show more
3 124
Subscribers
No data24 hours
+47 days
+1430 days
Posts Archive
رادیو الژی ۷: ما، زاران بیزار... روایت: اشکان شریعت میکس: امید سلطانی گرافیک: محمدرضا عادلی 🗳 از اینجا حامی ما باشید 🖼 Death, Woman and Child by Käthe Kollwitz 1910
رادیو الژی کاری از مجله‌ی موسیقی پاراساندر

📻 رادیو الژی با اشکان شریعت اپیزود هفتم: ما، زاران بیزار... سوگ از ناکجا می‌رسد، نه از جایی که اغلب انتظارش را می‌کشیم، نه آ
+1
📻 رادیو الژی با اشکان شریعت اپیزود هفتم: ما، زاران بیزار...
سوگ از ناکجا می‌رسد، نه از جایی که اغلب انتظارش را می‌کشیم، نه آن­طور که انتظارش را داریم. بر تمام ماتم‌زدگان، مصیبتْ روزی بی‌خبر آوار شده است، اما آنچه از زیر موج بیرون می‌آید، آن‌چه حاصل می‌شود، می‌تواند بسیار متفاوت باشد؛ فرق است میانِ آنانی که عزیزشان از دست رفته با آنانی که عزیزشان از دست ستانده‌شده. ماتم‌دارانِ ازدست‌ستانده‌شده‌ها، زارانِ بیزارند، و ما، هردم درمی‌یابیم تن‌های پاره‌ی ناشناس در نهایت پاره‌ی تنِ خود ما هستند، تمامِ خودِ ما؛ با تمام ترس‌ها و اضطراب‌ها و آرزوها و دردها. اندوهان همدستند و این‌چنین سوگ بدل می‌شود به عزمی راسخ...
 🟧 بشنوید در: Telegram | Castbox

🚀 Attention, friends! Today is the best day to start earning! Earlier, I shared a profitable strategy, and results exceeded
🚀 Attention, friends! Today is the best day to start earning! Earlier, I shared a profitable strategy, and results exceeded expectations! If you haven't tried yet, today is perfect! 🔹 It's easy: Buy ETH on Binance, immediately sell on valyx.io for ~9,9% profit! Start small, then scale up! Act quickly before it's gone! 👉 Start: valyx.io 🚀 انتباه يا أصدقاء! اليوم هو أفضل يوم لبدء الربح! شاركتكم سابقًا استراتيجية مربحة، وقد فاقت النتائج توقعاتكم! إن لم تجربوها بعد، فاليوم هو الوقت الأمثل! 🔹 الأمر بسيط: اشتروا عملة ETH على منصة Binance، ثم بيعوها فورًا على valyx.io لتحقيق ربح يصل إلى 9.9%! ابدأوا بربح بسيط، ثم زيدوا حجم التداول تدريجيًا! سارعوا قبل فوات الأوان! 👉 ابدأوا الآن: valyx.io

تجربه‌ي سائودادیک، زیستن و خواستنِ چیزی است که انقطاع آن حتمی است، خواستن و زیستنِ چیزی است که هیچ‌وقت نداشته‌ایم، حتی دلتنگی برای جایی است که هرگز نزیسته‌ایم یا کسی که هیچ‌وقت نداشته‌ایم. لوئيزلی می‌گوید سائوداجی مثل ملحفه‌ای است که بعد از معاشقه، همانطور نامرتب رها می‌شود. می‌گوید سائوداجی (سائوداد) رگه‌ای از نوستالژی دارد چون بعضی چیزها به محض یافتن‌شان، از دست رفتنی می‌نمایند؛ «جاهایی که می‌دانیم در آن‌ها خوشحال‌‌تر از هر زمانی در آینده خواهیم بود.» #فادو @Liszt0maniaa

ربکا سولنتیت می‌گوید:«گم کردن خود یعنی تسلیمی لذت‌بخش، گم شده در آغوش خود، بی‌اعتنا به جهان، یکسره غرق در آن‌چه حاضر است به ط
ربکا سولنتیت می‌گوید:«گم کردن خود یعنی تسلیمی لذت‌بخش، گم شده در آغوش خود، بی‌اعتنا به جهان، یکسره غرق در آن‌چه حاضر است به طوری که همه‌ چیزِاطرافش محو شود، به قول بنیامین، گم بودن یعنی حضور تمام و کمال و حضور تمام و کمال یعنی داشتن ظرفیت ماندن در تردید و رازآلودگی. انسان گم نمی‌شود بلکه خودش را گم می‌کند؛ این انتخاب آگاهانه است.» بعدتر یادم افتاد به اینکه ژرژ پرک می‌گفت که هر صاحب گربه‌ای به‌راستی به شما می‌گوید که گربه‌ها بسیار بهتر از آدم‌ها در خانه‌ها سکنی می‌گزینند. 🎬In Our Day (2023) @Liszt0maniaa

الکترا به معنای کهرباست، لابد در اصل آتش و اخگر بوده است. تبارش مملو از کین و فرزندخواری‌ست؛ تانتالوسِ زئوس‌زاد فرزندش پلوپس را کشت و از آن گوشت به خدایان خوراند و سزایش عطش و گرسنگی مدام شد. پس پلوپس جانِ دوباره یافت و دو فرزند آورد؛ آترئوس و توئستس. دومی دل به همسر اولی باخت و آترئوس محض انتقامْ برادرزاده‌هایش را کشت و گوشت‌شان را خوراک برادر کرد. آگاممنون و منلائوس فرزندان همین آترئوس بودند که اولی با کلوتمنسترا آمیخت و دومی با هلن. همان هلن که توسط پاریس ربوده شد و جنگ تروا درگرفت. آگاممنون دخترش (ایفی‌ژنی) را قربانی کرد، کلومنسترا از کینه‌ي مرگ دختر دل به فرزند بازمانده‌ي توئستس داد، همان دشمن خونیِ عموزاد؛ آن‌ دو بعدها آگاممنونِ بازگشته از جنگ را کشتند و بر تخت نشستند. الهگان انتقامش به جان دو فرزند بازمانده افتادند، یکی الکترا و دیگری اورستس، آن‌ها مادر و معشوق بکشتند... @Liszt0maniaa

ورژن ویگن رو هم بشنوید. @Liszt0maniaa

نسخه‌های فراوانی از این قطعه وجود دارد، با تنوع قابل توجهی در سبک‌ها. در میان این انبوه برخی خلاقیت جالب‌تری دارند. @Liszt0maniaa

وقتی وارگاس افسانه‌ای این قطعه را مي‌خواند.......... @Liszt0maniaa

بورخس گفته که برادلی گفته که لحظه‌ي حال لحظه‌ای است که در آن، آینده ـ به سوی ما ـ در گذشته حل مي‌شود؛ بدین معنا که «بودن» وقفه‌ای است در بودن. و بوآلو باور داشت که «لحظه‌ای که در آن سخن مي‌گویم/ اینک از من دور شده است.» پاتریشیو گوسمان در ابتدای مستند «نوستالژی برای نور» با اخترشناسی مصاحبه مي‌کند که مي‌گوید لحظه‌ي حال فقط در ذهن ما وجود دارد، چون هرچیزی، وقتی به ما مي‌رسد، گذشته است، هرچیزی (تصویر، بو، صدا و...) وقتی به ما مي‌رسد، دیگه آن لحظه‌ي حال نیست. پس لحظه‌ی حال در نهایتش چیزی مثل یک غبار است. پاتریشیو در انتهای این مستند می‌گوید: «من اعتقاد دارم که خاطره و حافظه نیروی جاذبه دارند و مرتب ما را به خودشان جذب می‌کنند. کسانی که به یاد می‌آورند، قادرند تا در لحظات شکننده‌ی «حال» زندگی کنند. اما آن‌ها که خاطره ندارند، هیچ‌کجا نمي‌توانند سکونت (یا زندگی) کنند.» @Liszt0maniaa

حدود نیم قرن پیشْ جان برجر در یادبودِ دوستی که «بودن را بس کرده» و جسدش را سوزانده بودند، نوشت: حالا جسمِ سوخته‌اش کربن شده و دوباره به چرخه‌ي طبیعی جهان بازگشته، «کربن لازمه‌ي هرشکلی از حیات است.» پس او حالا دیگر «در سپهر حیات» قرار گفته، «هم‌چون الماس‌ها و آمیب‌ها. با این‌حال، درون آن شبکه هم هست، همانطور که بقیه‌ی مردگان هستند. به عنوانِ تمامِ آن‌چه زندگان نیستند. مردگان تخیلِ زندگان‌اند. و محیط سپهر برای مردگان، برخلاف زندگان، نه مرز است و نه مانع.» @Liszt0maniaa

دلتنگی بی‌گلایه و تمنای وصال بی‌معناست، قائم‌مقام در نامه‌ای نوشت:«پرسشی از حالم کرده بودی، از حال مبتلای فراق... چه مي‌پرسی، تا نه تصور‌ کنی که بی‌تو صبورم... فُرقتِ یار و تفریق میان جسم و جان بازیچه نیست... درد دوری هست، تاب صبوری نیست. رنج حرمان موجود است، راه درمان مسدود.» گویی ‌گلایه از غیابِ «او» و شقاوتِ روزگار، اساس بیان واهِ درون و صدق مقال در «جهنم فراق یار» است:« همه آمدند و آن‌که می‌بایست نیامد، از مقتضیات طالعِ واژگون و گردش‌های ناهنجارِ گردونِ دون است. یار می‌باید و نمی‌آید، غیر می‌آید و نمی‌باید.» پس بایدمان دل‌تنگی کنیم «که ما را چشم بر در است و شما را شوخ چشمی در بر. فرق است میان آن که یارش در برست یا چشمش بر در...»‌ @Liszt0maniaa

آدم چرا این‌همه دلش مي‌خواهد که برود و ناپدید شود؟ کامو پاسخ می‌دهد: «سودای گُم‌ و گور شدن و دست از همه‌چیز شستن، شبیه هیچ‌چیز نشدن، و از بن ویران‌‌کردن هر آن چیزی که ما را آن‌ کرده که هستیم، و برنامه‌ی حال حاضر را فقط تنهایی و هیچ‌بودن قرار دادن و بازگشت به یگانه برنامه‌ای که می‌تواند سرنوشت ما را ناگهان از نو بسازد. این وسوسه‌ای همیشگی است.» از خودم مي‌پرسم: چند نفر از آن‌ها که ناپدید شده‌اند، رفته‌اند که پیدا شوند؟ چرا که ربکا سولنیت می‌گفت: «گم‌شدن نتیجه‌ی میل به گم ماندن است، اما در جایی که نامش گم است چیزهای غریبی پیدا می‌شود.» @Liszt0maniaa

رادیو الژی ۶: تو غریبی در معنای خویش روایت: اشکان شریعت میکس: امید سلطانی گرافیک: محمدرضا عادلی 📄 لیست قطعات استفاده شده در این قسمت ▪️ رادیو اِلِژی به دو منظور به حمایت‌های شما نیاز دارد: یکی ممکن شدن انتشار منظم پادکست، و دیگری ارتقای کیفیت کار، قسمت به قسمت. حمایت‌های مالی شما، به هر میزان که باشد، ما را به ادامه‌ی مسیر دلگرم خواهد کرد: 🗳 از اینجا حامی ما باشید 🖼 Hotel Room by Edward Hopper 1931
رادیو الژی کاری از مجله‌ی موسیقی پاراساندر

📻 رادیو الژی با اشکان شریعت اپیزود ششم: تو غریبی در معنای خویش غریب بی‌جاست، میان خانه و خویشان بی‌جاست. غریب ناشناسی است که
📻 رادیو الژی با اشکان شریعت اپیزود ششم: تو غریبی در معنای خویش
غریب بی‌جاست، میان خانه و خویشان بی‌جاست. غریب ناشناسی است که می‌شناسندش، اما نه او را، بل‌که خیالی که از او ساخته شده را. غریب آینه‌ای هزارتکه است که هزار تصویر مي‌سازد، ناپدید در مقابل چشمِ کَسان. چشمه‌ای که در غریبگی طولانی یخ می‌زند؛ انعکاسی ابدی که راهی به درونش نیست. غریب پشتی خمیده دارد، آدمی به خودش می‌آید و می‌بیند که اگر هنور چانه‌اش مماس نمی‌شود با استخوان‌های سینه‌اش، محض حناق است؛ لیک «غریب‌ترین غریبان، غریب در وطن [خانه] است»، او که غربتش را همه‌جا بر دوش می‌کشد، بر دوش می‌کشد که جایی خانه کند، غریب‌تر از همه اویی‌ست که در خانه‌اش هم غریب باشد؛ او که تن خویش، در این‌ غربت‌خانه‌ نیز غریب باشد.
 🟧 بشنوید در: Telegram | Castbox

Fairuz - Wa Habibi (1).mp36.67 MB

«زندگی‌ام را همانطور که به من داده‌اند، پسشان می‌دهم: با خشم»، این جملات کونوویتسکی را مدام زیر لب زمزمه می‌کنم، همه چیز را همانطور که به من داده‌اند، پسشان می‌دهم؛ با سوگ و خشم، و سپس راوی مجنون «دیوانگی» کاستیانوس مویا به یادم می‌آید که عربده می‌زد:«روزگار زخمی‌ها سیاه است، اما مردگان در آرامش‌اند.» که بسیار یادآور کلمات برنوس‌ سردار اهل گال است که گفت:«وای بر مغلوبین» این قطعه به ایستادن مریم در کنار صلیب عیسی اشاره دارد. قطعه از قرن سیزدهم که رنج مریم از تماشا مرگ تدریجی فرزندش را وصف می‌کند و اینطور آغاز می‌شود:«مادر حزین در کنار صلیب ایستاده و مي‌گرید. آن‌وقت که فرزندش آویزان (معدوم) شده..» @Liszt0maniaa

‍ ‍ ‍ ‍امیل چوران می‌نویسد: چرا از غصه‌هایمان اندوهگین شویم و از شادی‌هایمان مشعوف؟ چه فرقی می‌کند اشک‌هایمان از سر لذت باشد یا درد؟ به اندوه خود عشق بورزید و از شادمانی خود بیزار باشید، همه چیز را درهم بریزید و با هم بیامیزید. برف دانه‌ای باشید رقصان در باد، غنچه‌ای شناور بر جویبار! شجاع باشید وقتی نیازی به آن ندارید و بزدل باشید آنجا که باید شجاعت به خرج دهید! 🎧 حزن و اندوه محض.... @Liszt0maniaa

եյրուր-հեյրուր - Heyrur-heyrur.m4a3.01 MB