•رایحه•
Open in Telegram
«دنیا به دست ما سبز خواهد شد.» _________________________
Show more523
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+230 days
Posts Archive
523
همه ی ما آرزوی چیزی را داریم
که از دست داده ایم.
اما گاهی آن چیزی را که داریم
فراموش می کنیم ...!
- میچ آلبوم
523
مطمئن باش که این روزها هر کسی
از مشکلی غیر قابل درک رنج میبرد،
زندگی تشکیل شده از بلاهایی پیدرپی
که به قلب انسان مشت میکوبد
اما وظیفه در همینجاست؛
باید ادامه دهیم.
-ژرژ ساند
523
ما به حرف زدن با دیگران، حتی به ناله کردن احتياج داریم. گاهی یک ضرورته. وقتی بُریدیم، باید کمک بخوایم. اما چرا دیگران از حرفها و درددلهای ما خسته میشن؟
به قول ويليام نوبل، توی داستاننویسی بین مکالمه (Conversation) و گفتگو (dialogue) تفاوت هست. موقع مکالمه اطلاعات ساده و روزمره و خنثی بین دو طرف تبادل میشه: سلام، چطوری؟ ساعت چنده؟ چه هوای خوبی و...
اما توی گفتگو صحبتها هدفمند و معناداره
و داستان رو جلو میبره!
اگر دیگران از درددلها و نقونالههای ما کلافه میشن شاید بخاطر اینه که ناراحتیهامون رو مدام میبریم در سطح مکالمهی ساده و روزمره. درحالیکه جاش اونجا نیست. طبیعیه که شايد مخاطب آمادگیش رو نداره. بنظرم بهتره اگر قراره با کسی درباره رنجها و دردهامون حرف بزنیم، ترجیحا در سطح گفتگو (دیالوگ) نگهش داریم. به دوستمون بگیم که ازش میخوایم مثلا نیمساعت یا بیشتر برامون وقت بذاره تا دربارهی مطلب خاصی باهاش حرف بزنیم. اینطور گفتگو سر و ته داره و نوعی رسمیت پیدا میکنه. و "اندوه حریم و حرمت خودش رو از دست نمیده".
-معیندهاز
523
مهمتر از اینکه کسی به اعتقادات ما توهين نکند، این موضوع است که اعتقاداتمان به ما توهین نکند!
- فریدون فرخزاد
523
«نمی دانم چه طور باید با مردم برخورد کرد.
من آدم کمرویی هستم.
برایم خیلی مشکل است که
سر صحبت را با دیگران باز کنم.
به خصوص که این دیگران
اصلا برایم جالب نباشند.»
از نامههای فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان.
523
«تنها فایده تاریخ اینست که از مطالعهاش انسان از ترقی و آینده بشر هم نا امید میشود.»
-صادق هدایت
523
نه مال دارم که دیوان بخورد
و نه دین دارم که شیطان ببرد ٬
وانگهی چه چیزی میتواند روی زمین
برایم کوچکترین ارزش را داشته باشد .
آنچه که زندگی من بوده است
از دست داده ام ٬
گذاشتم و خواستم از دستم برود
و بعد از آنکه من رفتم ٬بدرک میخواهد
کسی کاغذ پاره های مرا بخواند٬
میخواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند.
بوف کور/صادق هدایت
523
نه مال دارم که دیوان بخورد
و نه دین دارم که شیطان ببرد ٬
وانگهی چه چیزی میتواند روی زمین
برایم کوچکترین ارزش را داشته باشد .
آنچه که زندگی من بوده است
از دست داده ام ٬
گذاشتم و خواستم از دستم برود
و بعد از آنکه من رفتم ٬بدرک میخواهد
کسی کاغذ پاره های مرا بخواند٬ میخواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند.
بوف کور/صادق هدایت
523
بچه بودم روضه داشتیم
خوابیده بودم، بیدار شدم
دیدم گشنمه رفتم آشپزخونه
دیدم پام رفته تو سینی حلوا،
کف آشپزخونه پر حلوا نذری بود ...
دیدم گند زدم یه پایی رفتم تو اتاق پامو
با یه پارچه پاک کردم دیدم
صدای جیغ میاد ...
گفتم آقا گندش در اومد .
رفتم نگاه کنم دیدم همه
میزنن تو سرشون چند نفر غش کردن
که حضرت پاشو گذاشته تو سینی!
اون سینی رو با همه حلوا ها
قاطی کردن همه محل صف کشیدن
که یه ذره ببرن.
شب بابام میگفت حلوا بخور بدبخت شفا بگیری جا پای حضرت است!
-صادقهدایت
523
از ابتدای زندگی خود را در
طوفان زندگی یافتم
و از همان روزهای اول
در اثر آزمایشهای زیاد دانستم
که من برای زندگی کردن
در این جهان ساخته نشدهام
و ساختمان فکر و احتياجات من
به طوری است که
هرگز نخواهم توانست به جایی برسم.
-ژان ژاک روسو
523
ما همه نادانیم اما هوشمند
کسی است که به این حقیقت آگاه باشد.
کنفوسیوس: دانش واقعی یعنی دانستن حد و مرز نادانی خویش.
-مارکورنون
523
«عجیب که وقتی هم رو در رو هستیم،
فکر میکنم باید برایت نامهای بنویسم.»
-عزالدین / نامه به دریابند
