en
Feedback
RADIO ERFUN

RADIO ERFUN

Open in Telegram
8 356
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-430 days
Posts Archive
Voice message02:15

من غلام قمرم، غیر قمر، هیچ مگو پیش من، جز سخن شمع و شکر، هیچ مگو سخن رنج، مگو، جز سخن گنج، مگو ور از این بی‌خبری، رنج مبر، هیچ مگو دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت: «آمدم، نعره مزن، جامه مدر، هیچ مگو» گفتم: «ای عشق! من از چیز دگر می‌ترسم» گفت: «آن چیزِ دگر، نیست دگر، هیچ مگو من به گوش تو، سخن‌های نهان خواهم گفت سر بجنبان که بلی، جز که به سر، هیچ مگو قمری، جان‌صفتی، در ره دل پیدا شد در ره دل، چه لطیف‌ست سفر! هیچ مگو» گفتم: «ای دل! چه مه‌ست این؟» دل اشارت می‌کرد که «نه اندازهٔ توست این، بگذر، هیچ مگو» گفتم: «این روی، فرشته‌ست، عجب یا بشرست؟» گفت: «این غیر فرشته‌ست و بشر، هیچ مگو» گفتم: «این چیست؟ بگو، زیر و زبر خواهم شد» گفت: «می‌باش چنین، زیر و زبر، هیچ مگو ای نشسته تو در این خانهٔ پرنقش و خیال! خیز از این خانه برو، رخت ببر، هیچ مگو» گفتم: «ای دل! پدری کن، نه که این وصف خداست؟» گفت: «این هست، ولی جان پدر! هیچ مگو»

photo content

مستند فصل چهار رو دوست دارم.

داشتم خونه رو تمیز که میکردم اینو دیدم. دلم نیومد بندازمش ولی واقعا دیگه یه زائده‌ست. قبل از زباله شدن به احترامش عکسشو میذار
داشتم خونه رو تمیز که میکردم اینو دیدم. دلم نیومد بندازمش ولی واقعا دیگه یه زائده‌ست. قبل از زباله شدن به احترامش عکسشو میذارم اینجا

من بلد نیستم بخونم براتون وگرنه میخوندم؛ خودتون برید مثنوی معنوی رو بخونید. خیلی جالبه. لازمم نیست حتما کتابشو بخرید. سایت گنجور کاملش هست و معمولا پایین صفحه معنی هر بیت نوشته شده.

Voice message05:41

تا آخرِ ۱۳۷

Mr. Lonely Bobby Vinton.mp36.19 MB

Voice message13:48

Voice message07:34

Voice message15:04

Elvis.mp36.04 MB

Pharrell Williams - Happy.mp38.88 MB

Pharrell Williams - Blurred Lines.mp3

۱۱۹.m4a48.95 MB

Pharrell Williams - Blurred Lines.mp38.20 MB

یه چیزی رو باید باهاتون در میون بذارم: داستان ترسو واقعی نیست. ممکنه بعضی جاهاش به زندگی خودم نزدیک باشه، ممکنه یه‌جورایی حس آشنایی توش باشه، ولی این فقط یه داستانه. یه روایت که داره از دل خیال بیرون میاد، نه از خاطره. سبکی که دارم باهاش پیش می‌رم، سورئاله. سورئال یعنی واقعیت و رؤیا دست همو گرفتن، یعنی مرز بین بیداری و خواب تار شده و ذهن اجازه داره بدون محدودیت حرکت کنه. تو داستان سورئال یه خیابون بن‌بست ممکنه راه نجات باشه و یه کابوس، شاید آینه‌ای باشه که فقط تو خواب جرات داری توش نگاه کنی. پس اگه یه جایی حس کردید همه چی عجیب شد، اگه دیدید خواب و واقعیت قاطی شدن یا اگه یه صحنه‌ برات بیش از حد غیرمنطقی بود، یادتون باشه: ما دیگه تو واقعیت نیستیم. ما وارد ذهن شدیم. و ذهن، قوانین خودشو داره. این فقط یه داستانه.

راستشو بخواید چند روزه فکر میکنم که خیلی مهم نیست اگه کتاب ترسو رو کسی دوست نداشته باشه. بیاید تو کانالی که براش درست کردم و نم نم بخونیدش. https://t.me/tarsoobook

Nowruz.m4a55.38 MB