8 356
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-430 days
Posts Archive
8 356
من دارم میرم
من دارم میرم یه جایی که نمیدونم کجاست
توی کوله م پوچ پوچه
آبه و نون و کلوچه
مثل بادی که نمیدونه چه فصلیه وُ روحی که نمیدونه خدا چیه دارم میرم.
چندتا آهنگ و یه دفتر جاگذشتم و چه بهتر
که رفیقم گوشِ باده
چی میگم؟ حرفای ساده
بچه تر میشم و تر میشم و در میشم از این جا
تا برم.
میرم اونجایی که جایی واسه موندن نداره
میلی به خوندن نداره
تو نداره من نداره
هرکی میگه اونجا نیست
هفده هیجده نوزده بیست.
8 356
تکلیف مشخصه؛ من واقعا نمیتونم بیشتر از این ببینم.
اینترنتمو میبندم؛ اینو میگم که بیشتر از این نگران نباشید.
می سپارمتون به خدا؟ نه
میسپارمتون به فرهاد:
8 356
بچه فیلم بچه فیلم بچه فیلم بچه فیل
مادر اینجا خفته اند اینها بهایم را بگیر
خبره اند این ره گذر ها و دهان را بسته اند
مادر از خون سیاهم رد پایم را بگیر
8 356
دولت جانپرورست، صحبت آمیزگار
خلوت بیمدعی، سفرهٔ بیانتظار
آخر عهد شبست، اول صبح ای ندیم!
صبح دوم بایدت سر ز گریبان برآر
دور نباشد که خلق، روز تصور کنند
گر بنمایی به شب، طلعت خورشیدوار
مشعلهای برفروز، مشغلهای پیش گیر
تا ببرم از سرم، زحمت خواب و خمار
خیز و غنیمت شمار، جنبش باد ربیع
نالهٔ موزون مرغ، بوی خوش لالهزار
برگ درختان سبز، پیش خداوند هوش
هر ورقی دفتریست، معرفت کردگار
روز بهارست خیز، تا به تماشا رویم
تکیه بر ایام نیست، تا دگر آید بهار
وعده که گفتی شبی، با تو به روز آورم
شب بگذشت از حساب، روز برفت از شمار
دور جوانی گذشت، موی سیه پیسه گشت
برق یمانی بجست، گَرد بمانْد از سوار
دفتر فکرت بشوی، گفتهٔ سعدی بگوی
دامن گوهر بیار، بر سر مجلس ببار
8 356
ایشالا در آینده پیر میشید و آینده رو میبینید؛
تا اون موقع اما به حرف پیر ها خیلی بیشتر فکر کنید، اونا آینده رو دیدن.
8 356
کانال ترسو یه چرک نویس بود؛ نمیدونم چه فعل و انفعالاتی در من شکل گرفت که تصمیم گرفتم چرک نویس رو با 1400 نفر آدم به اشتراک بذارم.
معلومه که هزارتا ایراد داره و کافیه هر بار 10 تا از اون 1400 نفر لطف کنن و یه نقد ساده کنن؛ تو هربار گم و گیج تر میشی چون قبل از اینکه ایده کامل بشه داره نقد میشه.
مشکل اصلا از اون 10 نفر ها نیست؛ مشکل منتشر کردنِ چرک نویسه.
ضمن عذرخواهی از عزیزانی که دنبال کردند و ضمن تشکر از عزیزانی که میدونستن اینجوری میشه ولی باز اومدن؛ میخوام بگم امیدوارم یه روز بنویسمش-خوب بنویسمش و شما بخونیدش؛
حالا یا کنار همسرتون، یا روزی وقتی که دارید گهواره یچه تون رو هل میدین یا اون روز که نوه هاتون رفتن و با خودتون و صندلیتون راحت نشستید.
