361
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
361
Photo By #Behrad
ماه هیچگاه نه برایم خاص بوده و نه افسون و وجاهت و زیبایی را تابعی از آن جُسته ام
تو آمدی و چنان عاشقانه در ستایشِ ماه دیدمت و چُنان دلکَش توصیفش کردی و آنقدر نام های مشتقِ آن را بر خویش نهادی و آنقدر از وِجاهت و زیباییِ ماه برایم گفته ای و آنقدر با هم غرق در موسیقی به آن خیره مانده ایم که اکنون در میان تشویش های مُستمر و لحظه های فَتان و فریبنده ، که هر انسانی برای آرامشِ قلبِ خویش طراح لَمحه ای و وهله ای برای لمسِ آرام و قرار در کرانِ امنیت است...
آن کرانِ امنیتِ من و آن پهنه ای را که من پناهجویِ آنم تو ساخته ای، چشمانی تشنه ی زیبایی؛ و تصویر موهومِ ماه میان باریکه هایی از ابر به غلظت دود سیگاااار...
شب ها که به باغِ تنهایی میرسم سیگاری هست و موسیقی و قابی به وسعت آسمان و "ماه" این اثر هنری...، که نظاره ی آن تداعیِ توست..
لَختی است مِحنتِ دل را در این سازه ی تو آرام می یابم...
#بهراد
@MindRoad
آنجا که تغییرِ انسان ها تراژدی غمگینیست ، این زیباییِ ثُباتِ ماه و این ثباتِ زیباییِ ماه است که بی همتایی اش را دیکته میکند
361
دوری کن با من، با وقار گام بردار
چشم ها را با خویش به ناکجا ببر
روی برگردان زیباتر شو
برای هر ندای خواستنی سکوت کن
فریبا و دلفریب فقط آینه را باور کن
اما فرجام
سینه ای مردانه طلب میکنی
دست هایی که سقوط از شانه تا کمر
برای نوازشِ مهر را بلد باشند...
آری صحبت از آغوش های دل آرام
که پیش بیاید وادی، وادیِ من است
اینبار من دور میشوم
تو نزدیک...
نقطه تلاقی آدمها اعتراف است
اعتراف من به نهایت زیبایی ات
و اعتراف تو به غایتِ مردانگی ام...
#بهراد
@MindRoad
#اعتراف_میکنم_اعتراف_کن
361
زاری و شیونی که سر بالین مُرده میکنند چنین میرساند که او هنوز به معنی تمام کلمه نمرده است. باید به این طرز مردن تن در بدهیم: ما بازی در می آوریم... همچنین این جمله که روشن تر از جمله پیش نیست: "رهایی ما در مرگ است، اما نه این مرگ..."
پس در حقیقت ما نمی میریم، اما چنین بدست می آید که زنده هم نیستیم، در حالیکه زنده هستیم مُرده ایم...
@MindRoad
361
شب است و در خانه ام قدم میزنم
برگ های حسن یوسف گویی غمگینند به اندکی آب و قدری لمس دل نازکشان را ترمیم میکنم...
حال انگار کمی جان گرفتند لبخند میزنم و قدری آنطرف تر به آکواریوم میرسم تترانئون ها ماهی های مورد علاقه من یکجا جمع شده اند دماسنج را چک میکنم طفلی ها سردشان است دمای خانه را مطلوب آنها میسازم و لختی بعد قدری تغذیه شان میکنم...
دسته جمعی اینور و آنور میزنند انگار جان گرفته اند لبخندی میزنم و کمی آنطرف تر گرامافون قدیمی که لایه ای بسیار نازک از خاک احاطه اش کرده نظرم را جلب میکند ؛ پیرمرد دلش گرفته است خاکها را به آرامی می زُدایم و با موسیقی الهه ی ناز بنان کمی به او هم جلا میبخشم...
حال انگار گرامافون پیر کمی جان گرفته است لبخند میزنم و آنطرف تر روی مبل مینشینم آهی میکشم و به اندوه دلی می اندیشم که دیریست زنگارش را هیچ چاره نیست...
#بهراد
@MindRoad
361
روز خویش را مرور کن چقدر از رفتار تو برای تو بوده است و چه میزان هنجارهایی که سعی کرده ای رعایت کنی...
در این زندگی مدرن و محاوره ی با انسان ها در محوریت کاری
برای این معاشرت های تصنعی
برای این روزهایت که چه بخواهی چه نخواهی قسمتی از تو در جامعه حل شده
وجودت چیزی را طلب میکند..
فریاد و استفراغ هر آن چه که تصنعی است..
شاید ثانیه هایی را همه ما به یک برهوت بدون انسان نیاز داریم تا فریااااد بزنیم تا استفراغ کنیم...
#بهراد
@MindRoad
#همه_چیز_تصنعی
