en
Feedback
داستانکده ایرانی

داستانکده ایرانی

Closed channel

🚩 Channel was restricted by Telegram

Show more
9 892
Subscribers
No data24 hours
-5597 days
-3 05230 days
Posts Archive
فیلمای صحنه دار تحریکی 🔞: HotIFILM💦 .
فیلمای صحنه دار تحریکی 🔞: HotIFILM💦 .

https://t.me/+wYG43VTvFLszYmQ0 فول سکسی👅❤️💥

تا چند دیقه دیگ پاک میشه

فول سکسی خفن💋👅👅 https://t.me/+XGz9vIYnCqU5MGM0

کانالی خاص با دیدگاه خاص💥👅 بهشت عریان اروتیک خوشحال میشیم دوستان تشریف بیارید و حمایت کنید ❤️💋 https://t.me/+Ta0qUw0d6zR7V0gY

. ‍+ جرررر 😂😂😂😂 - به چی میخندی اسکل؟😐 بزن رو ایموجی های زیر از خنده پاره میشی! 😂😂😂😂😂😂😂😂 😂😂😂😂😂😂😂😂

. 👅🔥#دوست_دختر سلام وقت بخیر شـهـوانی های عزیزمن امیر ۳۴ سالمم‌ و مجرد این خاطر برای سال ۱۴۰۰ من ۳ تا خاله دارم خاله کوچیکم هم سن خودمه و یه دوست داشت اسمش مریلا بود و خیلی ناز و با نمک بود بدن سـکـسی و خوشگلی داشت بعضی موقع ها خونه مادربزرگم اینا می دیدمش اصلا فرصت این و موقعیتش نبود که مخش و بزنم یه روز بالاخره شمارش و از گوشی خالم برداشتم و از طریق پیامک باهاش رفیق شدم و مخش و زدم و قرار گزاشتیم همدیگرو ببینیم روز ملاقات جا خورد و عصبی شده بود که با کلی صحبت که من دوست دارم و این حرفا راضیش کردم با هم رفیق بشیم و اون هم قول گرفت که خالم چیزی نفهمه بالاخره دوستی ما پیش رفت تا بعد یک ماه من تقاضای سـکـس کردم ناراضی نبود ولی یکم برام ناز کرد تا راضی شد قرار گذاشتیم یه روز که خونمون خالی هماهنگ کنم و روز موعود فرا رسید هماهنگ کرد و قرار شد ساعت ۱۱ صبح برم دنبالش و ببرمش خونمون رفتم نزدیکای خونشون سوارش کردم انقدر ناز شده بود کف کردم ی آرایش ملایم ناز کرده بود که تا حالا اونجوری ندیده بودمش با یه شلوار لی جذب و تیشرت سفید و ی مانتوی قرمز که برام سـکـسی ترش کرده بود حسابی کف کردم و گفتم چه کردی عشقم حسابی ناز و دلبر شدی گفت دیگه دیگه یه امیر که بیشتر ندارم باید براش سنگ تموم بزارم و ی بوس از لپش کردم و ی سـاک کوچیک هم دستش بود گفتم این چیه گفت حالا میفهمی ، راه افتادیم رسیدیم خونه و از قبل شربت آماده کرده بودم و حول بازی در نیاوردم تا رسیدیم بجسبونمش به دیوار و شروع کنم ، شربت و خوردیم گفتم اجازه هست شروع کنیم گفتم برم تو اتاق لباس عوض کنم بعد میام تعجب کردم گفتم باشه پیش خودم گفتم چه آماده آمده ۵ دیقه بعد آمد چیزی که میدیدم باورم نمیشد این همون مریلا دوست خالم باشه آرایشش رو یکم بیشتر کرده بود با ی رژ قرمز و ی لباس سـکـسی توری با جوراب شلواری بند دار و ی کفش پاشنه بلند که بنداز بود و تا زیر زانوش بند داشت لباس توری فقط جلوی چاک کـسش باز بود و دستاش لخت بود حسابی آمپر چسبونده بودم و نتونستم خودم و کنترل کنم رفتم بقلش کردم و حسابی تو بقلم قربون صدقش رفتم و مالوندمش سایز سینش ۷۵ بود و کـونش هم یکم بزرگ و گوشتی وزنش ۶۸ اینا بود بقلش کردم بردمش اتاق خودم گزاشتمش رو تخت و شروع کروم ازش لب گرفتم خیلی سـکـسی شده بود و بعد سینش و از رو لباس توری میک میزدم و حسابی خیسش کرده بودم و رفتم سراغ کـسش و براش انقدر خوردم که ۲ بار ارضـا شد و بدنش سست شد ولی انقدر کـسش ناز و صاف و صورتی خوشگل بود دوست داشتم فقط براش بلیسم یکم که حال آمد بلند شد و شرتم و کشید پایین خودم شلوار و تیشرت و از شدتت گرما در اورده بود و کـیـرم و گرفت دستش ی جون گفت و ی بوس کرد و گزاشت دهنش و برام سـاک زد خداییش برام سنگ تموم گزاشت و اتقدر برام سـاک زد با اینکه حرفه ای نبود ابم و آورد و خالی کردم تو دستمال چون گفتم شاید بدش بیاد کنار هم دراز کشیدیم و بقلش کردم یکم لب گرفتیم و دوباره مالوندمش گفتم نمیخوای به ما بدی گفت کـس که خودت میدونی دخترم و ورود ممنوع کـون هم با اینکه میدونم خیلی درد داره ولی بعدخاطر تو باشه بکن تو کـونم ی لب دیگه به عنوان تشکر ازش کردم و رفتم وازلین و آوردم و قمبلش کردم و حسابی سوراخ خوشگل کـونش و چرب کردم و کـیـرم رو چرب کردم گفتم آماده ای عشقم گفت یواش بکن سر کـیـرم و گزاشتم رو سوراخ کـونش اصلا نمی رفت تو دوباره وازلین زدم به زور کلش و کردم و کلی درد کشید ولی بلاخره رفت تو و حدود ۱۰ دقیقه طول کشید تا یواش یواش تا وسط کـیـرم و کردم و تلمه میزدم خیلی درد داشت و دلم نیومد کامل بکنم بلاخره نزدیک بود ابم بیار در آوردم ریختم رو همون کـونش خیلی درد کشید ولی خب خیلی سـکـس خوب و باحالی بود جفتمون لذت برده بودیم.بعد اون روز دوستی ما بیشتر شد و علاقمون بیشتر تا جایی که مریلا قصد مهاجرت کرد و پارسال از ایران رفت هنوز با هم در ارتباط هستیم ولی دیگه اون رفت و … نوشته: امیر #پایان

داستان تصویری رابطه بکن بکن رییس و منشی💦🚫 مشاهده داستان🔞
داستان تصویری رابطه بکن بکن رییس و منشی💦🚫 مشاهده داستان🔞

اولش داشت آه و ناله میکرد و این منو حـشـری تر میکرد تا کامل بیدار شد و فهمید که من دارم میکنمش. شروع کرد به داد و بیداد و فحش دادن که ولش کنم که سریع چند تا زدم تو گوشش و جلوی دهنش رو گرفتم و گفتم خفه شه تا کارم رو تموم کنم. این روی خودم رو تا حالا ندیده بودم. شروع کرد به التماس کردن که ولش کنم و این کار اشتباست. اما گوشم بدهکار نبود و کار خودم رو کردم و در آخرم آبم رو تو کـسش خال کردم و افتادم رو تخت31/4/1403عسل خودکشی کرد. دو تا نامه گذاشته بود. یکی برای من و یکی برای مامان و بابا.تو نامه اونا نوشته بود که بهش تجاوز کرده بودن و باردار بود و نمیتونست اینجوری ادامه بده و همه چی رو تموم کرده بود. اما اسمی از من نیاورده بود.تو نامه منم نوشته بود که من رو نبخشیده اما برای اینکه اونا نابود نشن، از من اسمی نیاورده.نمیدونم چجوری باید به زندگیم ادامه بدم. یه اشتباه کردم. یه اشتباه خیلی بزرگ و حالا باید تا آخر عمرم شرمنده خودم و عسل و خانوادم باشم. نوشته:رادمهر 🔹#پایان 🫦 📖

. 👅🔥#مــحــارم دفترچه خاطرات جدیدم، سلام!از اونجایی که دفترچه قبلیم رو گم کردم، میخوام خودم و خانوادم رو معرفی کنم.اسم من رادمهره. ۱۷ سالمه و دارم واسه کنکور میخونم و بدنسازی میرم و هیکلمم بد نیست. با پدر، مادر و خواهرم زندگی میکنم. . خانواده خوش و خرمی هستیم و با هم صمیمی.خانوادم خیلی مذهبی نیستن اما مادر و خواهرم بیرون از خونه تقریبا حجاب دارن اما تو خونه اینطور نیستن و راحت لباس میپوشن.پدر و مادرم هر دو شاغل هستن و این باعث شده منو خواهرم، عسل، خیلی بهم نزدیک باشیم.بزار از عسل بگم برات. یه دختر ۱۹ ساله خوش چهره و زیبا. با قد ۱۷۰ و شکم تخت و … اصلا نمیتونم توصیفش کنم. لامصبم یه مدلیه واسه خودش.میخوام اولین رازم رو بهت بگم. چند وقتیه که خیلی دارم بهش زل میزنم و بدن سـکـسیش رو نگاه میکنم.مخصوصا وقتی که با نیم تنه و شورت ورزش میکنه و اون سینه ها بالا و پایین میپرن. وقتی که از پشت، کـونش رو نگاه میکنم، عشق میکنم.با اینکه اون لحظه انگار تو بهشتم اما بعدش عذاب وجدان میگیرم و از خودم بدم میاد.موقعی که حـشری میشم فیلمای خواهر برادری میبینم یا از داستانا میخونم و بعد از اینکه ارضا میشم توبه میکنم.فکر میکنم فعلا نوشتن بسته. باید برم درس بخونم.10/4/1403دفترچه خاطرات عزیزم دلم واست تنگ شدم. این چند وقته اینقدر درگیر امتحانات بودم که نشد بیام بنویسم.این مدت یه کارایی کردم که بهشون افتخار نمیکنم.اولینش این بود که یواشکی جورابای خواهرم رو برمیداشتم و باهاش جـق میزدم. این شده بود روتین جق زدنم.بعد از مدتی شروع کردم ازش یواشکی عکس گرفتن. مخصوصا موقع ورزش.جورابش رو برمی‌داشتم و به عکساش نگاه میکردم. جـق میزدم.و در آخر، همین چند روز پیش رفتم سراغ لباس زیراش.وقتی که با دوستاش رفته بود بیرون، رفتم تو اتاقش و شورت و سوتینشو برداشتم و بو شون کردم و همونجا رو تختش جـق زدم. بهترین جـق عمرم بود. وقتی که شورت نرمش رو به کـیـرم میمالیدم…15/4/1403پریروز منو خواهرم برای یه کاری سوار مترو شدیم. تو قسمت مردونه بودیم مترو شلوغ بود. من پشت خواهرم وایستاده بودم و تو حال خودم بودم که دیدم یه مرده آروم داره با دستش کـون عسل رو لمس میکنه و سریع دستش رو برمیداره. وقتی دید عسل بهش چیزی نمیگه خیلی راحت داشت کـون خواهرم رو می‌مالید و خواهرمم چیزی نمی‌گفت. با این صحنه چنان کـیـرم شـق شد که دردم گرفت.مرده آروم آروم منو زد کنار و رفت پست عسل و کـیـرش رو می‌مالید به کـون عسل و من فقط داشتم نگاه میکردم تا پیاده شدیم.رفتیم کارمون رو انجام دادیم و من همچنان شـق درد داشتم.دوباره سوار مترو شدیم و خواهرمم اومد قسمت مردونه. بازم شلوغ بود.با یادآوری اتفاقی که افتاده بود، به خودم جرات دادم که آروم کـونش رو بمالم. وقتی دیدم چیزی نمیگه، مطمئن تر شدم یه دل سیر اون کـون قشنگ و نرمش رو مالیدم و بعدش پیاده شدیم اومدیم خونه.اینجا بود که فهمیدم خواهرم کـونش میخاره.17/4/1403دیروز خواهرم حالش خوب نبود، برای همین بردمش درمانگاه نزدیک خونمون. دکتر معاینه کردش و فقط یه سرماخوردگی بود.رفتم از داروخانه قرص خریدم و رفتیم خونه. قرصا رو خورد و گرفت خوابید. منم رفتم سر شورتاش و یکی از شورت های سـکـسیش رو برداشتم و شروع کردم با جـق زدن بالا سر عسل تا آبم اومد.بعد از چند دقیقه نگاهم افتاد به گوشیش. هیچوقت اجازه نمی‌داد گوشیش رو بردارم. از این موقعیت استفاده کردم گوشی رو برداشتم و رو به روی صورتش نگه داشتم و باز شد. رفتم تو اتاقم اولین کاری که کردم رفتم سراغ گالریش.اولش عکسای خاصی نبود تا بالاخره عکسایی که باید میدیدم، پیدا کردم.کلی عکس نود داشت. چند تا عکسم بود که داشت کـیـر یه پسره رو سـاک میزد که احتمالا دوست پسرش بود. چند تا فیلمم پیدا کردم که در حال دادن به همون پسره بود. سریع عکسارو فرستادم واسه خودم و که بعداً یه دل سیر جـق بزنم.19/4/1403باورم نمیشه این کارو کردم. از خودم بدم میاد. از خودم بدم میاد. دلم میخواد خودم رو بکشم.دیروز بود. عسل هنوز مریض بود. در کنار قرصاش، بهش قرص خوابم دادم.بعد از چند دقیقه رفتم بالا سرش و صداش زدم و تکونش دادم که ببینم بیدار میشه یا نه که عین چی خوابیده بود.منم از موقعیت استفاده کردم و لباساش رو درآوردم و شروع کردم از بدنش عکس و فیلم گرفتم. قصدم فقط این بود که عکس بگیرم و حتی نمیخواستم بهش دست بزنم اما وقتی شورتش رو درآوردم و اون کـس بی موش رو دیدم، از خود بیخود شدم شروع کردم به لیسیدن کـسش. مه‌مه هاش رو می‌مالید و میخوردم. شروع کردم ازش لب گرفتن. میدونستم کارم اشتباهه اما نمیتونستم جلوی خودم رو بگیرم. بعد از چند دقیقه، کـیـرم رو در آوردم و گذاشتم تو کـسش و شروع کردم به تلمبه زدن. تو فیلمای گوشیش دیده بودن که از جلو داده و بدون نگرانی شروع کردم به کردنش.بعد از چند دقیقه تلمبه زدن و بازی با اون مه‌مه ها، یه دفعه ای بیدار شد.

. سلام پسرم ۲۳ من با زن عموی ۵۰سالم وارد رابطه شدم همش سکس میخاد و...ادامه ی اعتراف🔞😱 .

. 🔴برای یه ج.ق ساده میری ساعتها دنبال یه پ.ورن با کیفیت می‌گردی؟ خب وقتتو تلف نکن بیا اینجا معرفی بهترین پ.ورن استارهارو ببین گلچین فیلمای همه سایتارو دانلود کن • @PornHub 🔞🔥

💦 فیلم سراسر صحنه و س.کسی پسرقاضی ✨ دختره با پسر قاضی وارد رابطه‌ی س.کسی میشه تا...💦👇 دانلود فیلم🔞 دانلود فیلم🔞