en
Feedback
داستانکده ایرانی

داستانکده ایرانی

Closed channel

🚩 Channel was restricted by Telegram

Show more
9 892
Subscribers
No data24 hours
-5597 days
-3 05230 days
Posts Archive
🔞 اگه ح.شری هستی و دنبال فیلم های پ.ورن با زیرنویس فارسی هستی بیا اینجا:🙈🙊 @Film_Hot 🔞🔥 .
🔞 اگه ح.شری هستی و دنبال فیلم های پ.ورن با زیرنویس فارسی هستی بیا اینجا:🙈🙊 @Film_Hot 🔞🔥 .

ولی باید قبول کرد آهنگای قدیمی برای قفلی زدن بیش از حد خوبن🙂 با ریمیکسای این چنل یه سفر به دهه 60 بزن : @MyRiMixaM 😍❤️ .
ولی باید قبول کرد آهنگای قدیمی برای قفلی زدن بیش از حد خوبن🙂 با ریمیکسای این چنل یه سفر به دهه 60 بزن : @MyRiMixaM 😍❤️ .

This channel can’t be displayed because it was used to spread pornographic content.

میدونی چیه من ازت خوشم میاد مهسا هیچی نگف من لپشو بوس کردمو لب تو لب شدم باش بعد پنج ثانیه یخش با شد دستمو از رو شلوار ورزشیی ک بش داده بودم میمالوندم ب شرتشو اونم حسابی میمکید لبمو بعد اون هیچ حرفی نزدم مچ دستشو گرفتمو بردمش اتاقم لباساشو در آوردمو سوتین و شرت پاش موند سوتینش نخی بود و شرتشو عکس کیتی روش بود و پس زمینش سفید بود و معلوم بود کصشو خیس کرده درازش دادم رو تختو پل شدم روش گردنشو بوس میکردمو میومدم پایین سوتینشو در آوردن وای چه ممه های نازی هفتادو پنج خوش دست نوکش زده بیرون نوکش صورتی وای ک چ خوشگل بود سینه هاش از حشریت باد کرده بودو سفت شده بود یکمم نوک ممه هاشو لیسیدمو مکیدم بعدشم با دندونم گرفتمو یه کوچولو کشیدمش داشت آه آهش بلند میشد نافو شیکومشو بوس کردمو از روی شرتش چنتا لیس زدم بعد شرتشو از پاش کشیدم بیرون وااااای چه کصی یه کص پفیه صورتی که تازه شیو شده بود ولی دون دون بود از ته دل میلیسدم کصشو موهای سرمو گرفته بود و فشار میداد سرمو رو کسش صداش انقد سکسی بود ک کیرم عین سنگ شده بود همونطوری که دراز بود پاشو جم کردم رو سینشو تف زدم دمه کونش بش گفتم میخوایی دیگ ؟ با سرش اوکیو داد اول انگشتمو کردم تو سوراخ کونش با یه دستش داش کصشو میمالید انگشتمو در آوردمو کیرمو گذاشتم در کونش آروم سُر دادم تو یه آخ گفت که انگار میخواس گریه کنه بش گفتم هر وقت نتونستی تحمل کنی بگو بسه گف باشه هی کصشو میمالیدمو دوتا تلمبه که زدم از بس تنگ بود آبم با فشار ریخت تو کونش اونم لرزید گفت تو کونم داغه حس خیلی خوبیع معلوم بود بار اولشه همونجا کنارش دراز کشیدمو یکمم لب بازی کردیم با تمام وجودم میخواستم برا من باشه بش گفتم امروز عجله ای شد من ک حال نکردم سر فرصت پدرتو در میارم اونم خندیدو گفت که چارساله منتظره پدرشو در بیارم. بعد اون تا همین دیروز هم با هم سکس داشتیم بنده پردشو دفعه هشتم زدمو داریم جا میندازیم تو‌خانواده هامون ک همو دوس داریمو میخواییم ازدواج کنیم خیلی حس خوبیه ک بش برسی و اینم بگم ک اگ خوشتون اومد بگین تا یه ماجرا برامون پیش اومد اونم بنویسم واستون نوشته: مهرشاد

دختر عمه نازم دختر عمه  آنال سلام من مهرشادم بیست و پنج سالمه و قدم 179 و وزنمم نمیدونم 😐 ولی هیکلم خوبه این خاطره رو انقد دوس دارم ک براتون تعریف میکنم ولی دوس دارم نظراتتونو بشنوم بر خلاف بعضی ها انتقاد پذییرم اما اگه از قلمم خوشتون بیاد خاطراتمو مینویسم براتون بر خلاف اکثریت رابطه مامانامون با عمه هامون عمه من رفیق فاب مامانم بود و به همین طریق با بابام آشنا شده بود و از اونجایی ک خیلی جیک و پیکشون باهم بود همیشه رفت و آمد وجود داشت از بچگی منو دختر عمم مهسا باهم بودیم چون هم سنم بودیم و در کل اون دوماه از من بزرگتر بود ما هم با هم دوس شده بودیمو بازی میکردیم یادم میاد هفت هش سالمون بود که یبار مامانامون رفته بودن سر قبر بابا بزرگم که ما موندیم خونه و از روی شیطنت دکتر بازی میکردیم که من جراح شده بودم و کصشو با چنگالی که از آشپز خونه برداشته بودم ور میرفتم باش 😂 و ازش خون اومدو ترسیدیم اون به مامانش نگفت و از اون قزییه چار پنج سالی گذشته بود من چارده سال اینا داشتمو اون موقع ها که همه چی حالیم شده بود همیشه تو فکر این بودم که نکنه پردش چیزیش شده باشه و این فکر هر باری ک میدیدمش از ذهنم میگذشت من از قضیه دوستیمون خیلی خوشحال بودم چون اون خیلی خوشگل بود و تو فامیل همه بخاطر خوشگلیش میشناختنش و از چارده سالگی خواستگار داش ولی بسوزه پدر این کلمه داداش اون از بچگی مهرشاد داداش صدام میزدو همه مارو مث خواهر برادر میدین همیشه باهم شوخی داشتیم دردو دل میکردیم و هیچ حرفی نبود ک بینمون ردو بدل نشه اون با تاپ و شلوارک پیشم میگشت . گذشت تا سه سال پیش من یواش یواش به مهسا احساساتی پیدا کرده بودم با فکرش میخوابیدمو و جق میزدم فکرو ذکرم شده بود نه اینکه دوس دختر نداشته باشما چنتا دوس دختر داشتمو یکیش که خیلی پاییه بود هروقت میخواستم یه حالی باش میکردم اما اون اون برام مثال زدنی نبود فک‌ کنم عاشقش شده بودم اما من مث دادش بودم براش یه روز تو خونه نشستم دارم کتاب میخونم که صدای زنگ در اومد مامانم از اتاق داد زد درو باز کن با اینکه از من نزدیک تر بود ولی امان از این تنبلی 😐 مهسا بود درو باز کردم اومد تو سلام زن دایی سلام مهرشاد نشس رو مبل مامانم پرسید که مامانش کجاس اونم گف که دوست دوره دبیرستانشون مهناز اومده و با اون رفتن بیرون و منم اومدم اینجا حوصلم سر رفته بود مامانم همین ک اسم مهنازو شنید گف ک چرا ب من نگفتن و زنگ زد به عمم عممم گف ک زنگ زدیم برنداشتیو پاشو بیا کافه گورینو مامانمم حاضر شدو با یه لبخند ملیح گف دیرمون شد شام یه چیزی بخورین بعدنا فهمیدم ک اینا دوستای دوره شیطنتن هم بودنو ... مهسا گف ک چیکار کنیم من حوصلم سرفته و فلان و بیسار منم محلش نذاشتمو داشتم کتاب میخوندم کتابم رمان گریت گتسبی بود خوشم میمود از رمانش مهسا هم رو کاناپه لم داده بود و داش چت میکردو میخندید پاشد ک بره دسشویی گوشیشو گذاش رو اپن منم از رو کنجکاوی نگاه کردم صفحه گوشیش روشن بود داش با دوستش آرتمیس چت میکرد چتشو خوندم شاخ در آوردم داش بش میگف ک با من تو خونه تنهاست و بدجوری حشریه و میخواد یکاری بکنه و دختره هم نوشته بود چن ساله هیچ گهی نخوردی باز شرو‌ نکن حوصله ندارم قلبم تن میزد که منو تو این حال نبینه گوشیو گذاشتم سر جاش از دسشویی که در اومد رف سر جاش من پاشدم رفتم اتاق مغزم هنگ کرد خدایا ینی اونم مث منه تو یه ثانیه بیلیون ها فکر ریخت رو سرم هم یکمی مضترب بودم هم احساس خوبی داشتم هیی فک کردم ک چیکار کنم‌چیکار نکنم یه موقعیت خوبه و اونم راضیه نقشه کشیدم که برم آشپزخونه به بهونه عصرانه خوردن یه چیزی بریزم رو لباساش ک محبور باشه عوض کنه از اتاق در اومدم بش گفتم مهسا گشنته گف هنوز ساعت شیشه ها گفتم من گشنمه گف باش منو یه چیزی میخورم گفتم مف خوری نداری پاشو بیا کمک اونم گف اصلا نخواستم نه کمک میکنم نه میخورم گفتم چقد میخوایی چت کنی مگ نمی گی حوصلت سر رفته پاشو بیا دیک گف باشه گفتم ک پارچ آب. پر کن بزار رو میزداشت پارچ آبو پر میکرد ک پامو پیچوندم به پاییه کابینتو اندتختم خودمو روش پارچ آب خالی شد اما رو دوتامونم خالی شد افتاده بودم رو زمین و مهسا هم زیرم بود پاشدم شرو کرد به فش دادن ک خدا نگم چیکارت کنه و فلانو بیسار ک حالا چیکار کنم گفتم بیا یه دس لباس بدم بپوش یه تیشترو شلوار دادم بشو دوربین گوشیمو گذاشتم ظبت شه قایم کردم رفت اتاق عوض کرد اومد بیرون من که رفتم عوض کردم لباسمو موقه دیدن فیلم لباس عوض کردنش متوجه شده که خیلی رو به دوربین و عجیبه و یبارم فک کنم دوربینو نگا کرده بود استرس منو گرف ک بگا رفتم و فلان و بیسار ک دیدم با یه خنده نشسته رو مبلو بم میگه لباسم چطوره گفتم خنده دارو رفتم آشپز خونه ک گف مهرشاد یه دیقه بیا رفتم گف بسین نشستم پیشش که گف من گوشیتو اتاق دیدم خیلی تابلو بود منم با پررویی بش گفتم ک منم چتتو با دوستت دیدم و

🛑 #افشاگری داغ فوری بعد حرفای حاشیه ساز سحر قریشی فیلم رابطه لو رفته سحر قریشی با مرد دول کلفت رو تخت 🔞👇 📤مشاهده ویدیو 😱
🛑 #افشاگری داغ فوری بعد حرفای حاشیه ساز سحر قریشی فیلم رابطه لو رفته سحر قریشی با مرد دول کلفت رو تخت 🔞👇 📤مشاهده ویدیو 😱🔞

🔞 اگه ح.شری هستی و دنبال فیلم های پ.ورن با زیرنویس فارسی هستی بیا اینجا:🙈🙊 @Film_Hot 🔞🔥 .
🔞 اگه ح.شری هستی و دنبال فیلم های پ.ورن با زیرنویس فارسی هستی بیا اینجا:🙈🙊 @Film_Hot 🔞🔥 .

معدن فیلمای ممنوعه مخصوص شب جمعه 🔞👇 https://t.me/+m-fLd5hXJ48zNWI0 این فیلمارو حتما تنها ببین 🍸

. 👅🔥#خواهرزن سلام هر کی هر طوری دوست داره قضاوت کنه .من ۵۰ سالمه یک خواهرزن دارم حدود ۵۴ سالشه البته عمرا به ۵۴ ساله نمیخوره هرکی ببینه میگه ۴۱ یا ۴۲ سالشه تصور کن لیلا فروهر رو یک مقدار خوشگل تر بکن با کمی قد بلندتر خوشگل و تو دل برو ها .من از روزی که میخواستم نامزد کنم این بی ناموس رو دیدم عاشقش شدم همیشه هم تلفنی یا یواشکی یا شوخی شوخی حرفم رو بهش میزدم البته رودروایستی هم داریم ولی علنن بهش گفته بودم عاشقتم در صمن بیوه هم هست .یروز رفتم خونه مادر خانمم دیدم کسی نیست حدس زدم رفتن خونه زن عموی خانمم توی اون کوچه بغلی اومدم برم دستشویی البته درب حیاط باز بود اومدم داخل برم دستشویی از اطاق رد شدم رفتم برای قسمت حموم دستشویی دیدم وای خدای من نسرین همون خواهرزن خوشگل دم درب حمام لخت مادر زاد وایستاده داره بیرون حمام رو میشوره یعنی راه روی دستشویی حمام رو یک دفعه من رو دید انگار هم من هم اون رو برق گرفته یکدفعه گفت خدا مرگم بده هومن تو کجا بودی کی اومدی سریع پرید تو حموم درب رو بست نگو این حموم خودش رو شسته بخاطر وسواسی که داره خواسته اون جلو مولو هارو هم بشوره که من سرزده اومدم خلاصه همه جاش رو دیدم یکبار هم چند سال پیش دیدم بعد رفتم دستشویی اومدم بیرون گفتم نسرین نسرین نسترن و مامانت کجان گفت خونه زن عمو گفتم من هم میرم اونجا ولی نرفتم پیش خودم گفتم وایستم یکبار دیگه ببینم این چند دقیقه بعد از حمام اومد بیرون گذاشتم بدنش رو که خشک کرد صدای حوله رو میشنیدم خشک کردن تموم شد خواست لباس بپوشه دوباره سرزده اومدم تو اطاق بعل حمام اندفعه هم لخته لخت بدون شورت دیدمش دوباره گفت ای خدا تو جن داری ظاهر میشی تا اومد حوله برداره گفتم نخیر تو مثل اینکه تا من رو دق نکنی ول نمیکنی داشت حوله دوره خودش میپیچید پرسید چطور مگه مگه چکار کردم گفتم با نشون دادن این بدن تا من رو کامل دق ندی ول نمیکنی گفتم بخداگناه میکنی این بدن الان باید دست من باشه تا قدرش رو بدونم بخدا داری هم بخودت ظلم میکنی هم به من گفت بیچاره بدن نسترن که هم جوون تره هم بهترگفتم درسته اون جوون تره شاید هم بقول تو بهتر ولی بقران تو برای من مثل بارسلون میمونی قهرمان واقعی بدون باخت گفتم حالا بگذریم انشالله که با همین دستام یروز این بدن رو خدا قسمت کنه چنگ بزنم و بمالم گفت گمشو توام گفت حالا نمیخوای تشریف ببری من لباس بپوشم الان یکی بیاد چه فکری میکنی ماروبا هم این حالت ببینه گفتم میرم ولی یک خواهش دارم گفت چی گفتم یک لحظه ۳ ثانیه ای فقط بعلت کنم و میرم گفت شوخی میکنی گفتم نه بقران میخوام ارزو بدل نمونم گفت حوله ام خیسه نجس میشی گفتم جهنم که خیس میشم و نجس میشم گفت اگه واقعا احساس میکنی با این کار آرام فکری میگیری از نظر من ایراد نداره ولی خواهش هم زود هم حرکتی دیگه ممنوع گفتم دمت گرم بقران ممنونتم اومدم جلو البته همه جاش رو پوشونده بود اومدم بعلش کردم دست گذاشتم از رو حوله رو سینه اش گفت نه نه دیگه قرارما این نبود گفتم نسرین خواهش میکنم ببین تو که شوهر نداری من هم که میدونی دوستت دارم پس اذیت نکن جان مادرت از رو حوله سینه هاش رو گرفتم چنگ زدم خودم رو چسبوندم بهش کیرم راست شده بود شـهـوت شده بود هزارو پونصد تا کـیـرم رو به رون پاش چندبار بالا پایین کردم گفت بسه دیگه گفتم یک دقه وایستا یک دقه وایستا تند تند میمالیدم به رونش یک دفعه دست راست رو انداختم فک رو گرفتم صورتش رو کشوندم طرف خودم بک لب با زور گرفتم لب بعدی تند تند هم میمالیدم کـیـرم رو به رونش میخواست خودش رو از دستم نجات بده من هم دیگه دست خودم نبود شـهـوت همه کاره بود اندقدر مالیدم تا آبم اومد حالا اب داره میاد تو شورتم من هم دارم با نفسم و آه آه بلند دم دهن این اه اه میکنم اب ما که از این طرف اومد اون تازه شـهـوتی شد یک دفعه گفت چی شد گفتم راحت شدم گفت تموم شد گفتم اره گفت خاک تو گورت گفتم چطور مگه میخواستی گفتم نخیر ولش کن آقا این لباس پوشید من رفتم دستشویی خودم رو شستم اومدم دیدم داره موهاش رو خشک میکنه تا من رو دید گفت پس چرا انقدر خروس گفتم نسبت به تو این حالت شدم وگرنه انقدر کمرم شل نیست دوباره بهش گفتم بقران نسرین گناه نیست تو بیوه ای من هم عاشقت بخدا ثواب هم داره انقدر گفتم تا گفت خودم وقتش رو بهت میگم گفتم خونه خودت که هست فلان روز خوبه یا من هم جای امن دارم فلان روز خوبه گفت وقتش رو من میگم خلاصه ۹ روز طول کشید از اونروز تا زوزی که بهم گفت فردا ساعت ۱۲ ظهر منتطرتم بیا بریم بیرون گفت خونه خودم نه بریم جایی که تو میگی که جاتون خالی خدا اونروز حالی بمن داد که هر موقع عزاییل بخواد جونم رو بگیره حاصرم چون آرزوی دیگری تو این دنیا ندارم. نوشته: ؟؟؟ #پایان

🔞 اگه ح.شری هستی و دنبال فیلم های پ.ورن با زیرنویس فارسی هستی بیا اینجا:🙈🙊 @Film_Hot 🔞🔥 .
🔞 اگه ح.شری هستی و دنبال فیلم های پ.ورن با زیرنویس فارسی هستی بیا اینجا:🙈🙊 @Film_Hot 🔞🔥 .

همکار شوهرم (تریــــسام ) #زن_شوهردار گــــاــــییده شدن توسط همکار شوهرم. سلام من پریا هستم ۲۵سالمه و متاهلم دو ساله ازدواج کردیم با شوهرم رابطه خوبی داریم شوهرم(امیر ) دکتره و من هرزگاهی میرم دیدنش و خب یه روز عادی که داشتم میرفتم دیدن امیرکه دیدم کسی نیس تو اتاق ٫ نشسته بودم منتظرش که دیدم یکی یهو در و وا کرد منم که هوا گرم بود لباسم و دراورده بودم و با ی تاپ بودم و خب وقت استراحت بود گفتم حتما کسی نیس امیرم رفته یچیزی بخره ٫ که یهو همکار امیز و دیدم اومد کنارم نشست باهم سلام و احوالپرسی کردیم که دیدم مدام نگاهش بع شلوارمع اخه امروز گفتم بیام یکم شیطونی کنیم ساپورت تنگ مشکی با مانتو کوتاه جلو باز پوشیده بودم که کلا همه چیم معلوم بود خط کــــصم که کلا تو دید بود ی چن باری همینجوری موقع حرف زدن مچش و گرفتم و خب منم بی میل نبودم از رابطه با شوهرم میپرسید و خب منم زیاد راضی نبودم و همینطورمیومد جلو تر فاصله بینمون یه سانت هم نبود کا یهو امیر اومد و مام رفتیم خونه شب در مورد همکارش پرسیدم که گفت اسمش سبحانه و مجرده و خوب اون روز گذشت تا وقتی که تو تل دیدم پیام داده دو روز اینا چت کردیم که گف خیلی تو کفمه و از روز اول که دیده دنبال بهانه برای نزدیک شدن بعد گف میتونی شب بیای خونم که منم چون میدونستم امیر رفته یه سفر کاری چن روزی نیس گفتم اون بیاد بعدش رفتم آماده شم ی دوش گرفتم ی دامن کوتاه با ی تاپ پوشیدم چای دم کردم گزاشتم رواپن که زنگ در خورد سلام احوالپرسی کردیم که گف چه خوشگل شدی خیره خیره نگام می‌کرد که یهو لبام و بوسید و رف نشست رو مبل چای آوردم رفتم نشستم رو پاش   از قصد خودمو اینور اونور میکردم و کــــونم میخورد ب پاش ک یهو محکم لبامو بوسید منم همراهیش کردم منو طرف خودش کشوند کــــونم دقیقا سفتی گیرش و حس می‌کرد تاپم و در آورد دامنم و دادم بالا نشستم رو کــــیرش آروم کــــیر کلفتش و کردم تو کــــصم اوفففف هنوزیادش میفتم خیس میشم اومم میگفت تند تز کی داره جرت میده اوم یهو بلندم کرد برد رو تخت انداخت که صدای باز شدن در اومد ... نوشته: پریا #پایان 🫦 📖

زود جوین بشین ک پاکش میکنم❤️💋❤️❤️

https://t.me/+wYG43VTvFLszYmQ0 فول سکسی👅❤️💥