en
Feedback
سادوماز

سادوماز

Open in Telegram

عواقب یک زندگی خیالی

Show more
240
Subscribers
+124 hours
-27 days
+530 days
Posts Archive
بیست و سه دقیقه با خواهرم حرف زدم تا باور کند که فرزندش مشکل ذهنی دارد. فرزندی که بیست و چند سال در انکار اطرافیانش با این مشکل رشد کرده. بیست و سه دقیقه‌ی بی‌هوده. نمی‌گویم این بدترین اتفاق دنیاست؛ نیازی هم به آن ندارم. تک بودن یا همه‌گیر بودنش برایم اهمیتی ندارد. نمی‌توانم از مقایسه‌ی آدم‌ها دست بردارم و این تیغی‌ست در قلبم. فاصله‌ای که دارم با زندگی اکثر آدم‌هایی که می‌شناسم، تنهایی و عذاب همیشگی من است. شب خوش

از خوش‌بخت‌ها متنفرم. از بدبخت‌ها بیزارم.

اول که گوه تو زندگی. دوم به این فکر کردم که مرگ می‌تواند راه حل باشد. سوم این‌که برای یک بچه‌ی شانزده یا هفده ساله چنین فکری کردم. چهارم این‌که دو روز است بوی مرگ می‌دهد دست‌هایم. پنجم من آدمی نیستم که سریعا به مرگ برسد راه حل‌هایم. ششم گرما کلافه‌ام کرده است. هفتم از لحن دخترک قالیباف حالم به هم خورد. هشتم حال روده‌وی‌ام خراب است. نهم حال روده‌وی ترکیب من‌ساخت است. دهم خسته‌ام و بی‌حوصله و زودعصبی‌شونده. یازدهم ن ک اول.

مرگ بیش‌تر از آن‌که اتفاق باشد یک روند. تلخی زندگی و زندگان همین است، همین شاهد روند مرگ بودن.

هیچ چیز نمی‌گذرد. تمام نمی‌شود. عبور نمی‌کند. سنگی می‌شود بسته به پاهایت، وسط دریایی سیاه.

مثل سنگی در ته اقیانوس.

مثل سنگی که سنگینی‌اش را در خود انباشته می‌کند.

وقتی از کنار من می‌گذشتی، کودکی بدون سر ندیدی؟

Roger Fakhr - Fine Anyway.mp36.45 MB

نشسته‌ام و در فکر جمله‌ی بعدی داستان هستم و به خودم می‌آیم و تماما در اندوه فرو رفته‌ام.

مرا در دهانت بگیر و جویدن را تمرین کن.

نبود آدم‌ها صدای تنهایی‌ام را در مغزم می‌پیچاند و بودنشان عذابم می‌دهد.

زیر آسمانی به زانو درآمده، کودکی با چاقو و بادبادک می‌خزد.

خیابان ایرانشهر، سمندریان، پلاک ۳۰، طبقه‌ی بالای کافه بلک باکس.

قفسی در سر پرنده.

کتابفروشی دی رو دریابید اگه تهرانید. یه بخشی داره که دست دو می‌فروشه. عموماً با چهل یا پنجاه درصد تخفیف.

در این جهان چه کاری شریف‌تر از پیوسته مردن؟

در نهانم، در میان رگ‌هایم، خارج از قوه و کلماتم تو هستی که نیستی.

دو کودک گلوی هم را گرفته‌اند و فشار می‌دهند. در هم پیچیده و کبود. خرخرهایشان را در سرم نشخوار می‌کنم.