240
Subscribers
+124 hours
-27 days
+530 days
Posts Archive
240
دوباره با جملهی «رای لازم را جهت انتشار کسب نکرد» رو در رو شدم. عمرا برای کسب رأی کسی چیزی بنویسم و عمرا همدیگر را بفهمیم. خب که چی؟
240
یهو پرت شدم بیست سال پیش و شاید و گرما و تابستان و دار قالی و مریم نشیبا و برنامهی گلبانگ و چه بدونم والا و حتما که حزن 👇
240
از خواب بیدار میشوی و با خودت میجنگی. آخر شب هر دو خسته و کسل میخوابی. کولوسئوم فردا منتظر است.
240
تماما فرسوده شدهام. چنان هر ذرهام در باد متلاشی و آواره است که حتی خدای ابراهیم نیز نمیتواند مرا به من بازگرداند.
240
راه نمیتوانم بروم و راه خون است و پایم خون و کفشم خون. همیشه دست مادرم شبیه راهی گشوده است، گشوده با تیغ. همیشه راهم به دست مادرم ختم میشود و خرخرهایش که باد است؛ خون است. خون در باد است.
