﮼دل | 𝐃𝐄𝐋•
Open in Telegram
ᴡᴇʟᴄᴏᴍᴇ ᴛᴏ ᴍʏ ᴄʜᴀɴɴᴇʟ 🧑🏻🦯 ﮼اصلواورجینالبمونبزاردنیاازتکپیکنه😉🙌🏼 ✨ᴍᴜsɪᴄ - ᴠɪᴅᴇᴏ - ᴛᴇxᴛ - ᴘʀᴏғ🫀 ارتباط بامدير👇🏼 @iM_OmID_1xi 1400/5/5
Show more3 244
Subscribers
+12524 hours
+8597 days
+86030 days
Posts Archive
3 249
3 249
مانی سپیده♥️🤭
#قسمت_دوم
پايان ساعت كاري ( كتابخونه)
خیلی عالیع😉♥️
𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」
3 249
#دوبیتی
چشم من در خواب می بیند تو را
نازنین نایاب می بیند تو را
برق رخسارت عزیزم نیمه شب
بهتر از مهتاب می بیند تو را
ارسالي يكي از ممبرا كانال ما
𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」
3 249
مریم هستم اصلیت هراتی 🔞
گروه دوستیابی زدم😳
فقط دختر پسراافغانی بیاد😍
فیلم-عکس شماره دادن آزاده 🔞
3 249
3 249
3 249
#𝑏𝑖𝑜
ᴍᴀɴʏ ᴘᴇᴏᴘʟᴇ ᴀʀᴇ ɢᴏᴏᴅ, ʙᴜᴛ ᴀʀᴇ
𝗡𝗢𝗧 𝗠𝗬 𝗧𝗔𝗦𝗧𝗘
﮼خِیلیاخوبَنوَلےسلیقهی،،مانیستَن!😼
🤙🏻
𝗰𝗵𝗻𝗟:「@DELL_W 」
3 249
دوستايكه رمانه دارين ميخونن نظرا خو به ربات ناشناس ما ريي كنن ببينم چيرقمه اگع دوست ندارين كه پاك كنم رمانه ايته بي تفاوت نباشن 😒😒
3 249
#پارت: 18✍🏻
♥️ روياي عشق 🩵
#نويسنده: چينا سلطاني
#زمان_حال٫
با صدا زدن میترا به خود آمدم
میترا٫ هوی تیرا کجایی به کجا سعي میکردی یک صاعته تور صدا میکنم 😐
مه٫ هیچی بابا بریم به ای فکر میکردم که ایر ایندفعه باید خوب حساب ازیر برسم که دیگه اینجی آفتابی نشه به چی خاطر مزاحم میله ما میشه😒😐
میترا٫ ها مم همی. میگم چندفعه جواب ازینار خاله بدادم هنوز هم یله ندادن عجب آدمایی هستن
میترا٫ چیی یک دقیقه صبر چی گفتی تو تو هروخت بگی حساب ازیر میرسم یعنی یک نقشه شومی داری حساب طرف بدرقم میرسی خیلی مترسم ازی که میگی حساب ازیر میرسم😱🤨😂
ایر با صدا بلند ی گفت که اونا که از ما جلوتر بود برگشتن به نگاه کردن
فردوس٫ چیکاره چری گلو پاره میکنی😐😂
حساب کیه میرسه ای شیشک
میترا٫ وی چی ربط به گلو مه دیشت😒
هیچی میگه ایندفعه حساب ای عمرمیرسم که دیگه جرعت نکنه بیایه
فردوس٫ چی😳 مایی چیکار کنی مم کنجکاوم اوته کاری نکنی که بیبی تور بکشم😂
مه٫ کنجکاو چیه بگو مم فضولی مه گل کرد🤣😜
مهری٫ پخخخخخخ راست میگه دیگه مامای محترم🤣حالی واقعاً بگو چیکار میکنی
هوری٫ ها بگو زود باش چیکار میکنی🧐
مه٫ خواهیم دید که چیکار خا شد😈لبخند شیطونی هم بزدم برا افتادم اونا هم برافتادن
تقریباً به تخت رسیدیم که دوقلو ها همزمان گفتن
جووووووون قراره نمایش به پا بشه🤩🤣
به ای گپی یونا مر خنده گرفت
ولی خودخو کنترل کرم چون به تخت رسیدیم ولی اونا شروع کردن به خنده
بالا شدم یک سلام خیلی بلندی بکردم یکرقمی نشون دادم که اینگار اونار ندیدم موبایل خورم بیرون کردم
بیبی٫ دخترک مه به نظرم میمونا ندیدی🙂
از دروغ کله خو داخل مبایل کردم خودخو به موبایل درمانده میکردم همیته گفتم
مه٫ هههههههه بیبی جان میمون چیه دیگه به ای وخت میله میمونا مگری خر باشم که مزاحم ما بشن😆
بیبی٫ هههههههه تینا جو شوخی بسه کله خو بالا کن ببین
ببین به لحن اخطار دهنده و اعصابی گفتن 😅
𝗰𝗵𝗻𝗟:「•𝐃𝐄𝐋 | ﮼دل 」
3 249
#پارت: 17✍🏻
♥️ روياي عشق 🩵
#نويسنده: چينا سلطاني
مه از بس به شوک بودم چیزی نتونستم بگم
ای هم که فک کرد مه از خدامه گفت سکوت علامت رضاست😳انالی بیا تیار کو دیگع😐😒
ایق ای دیگع کیه قیافه یو دوروپیه نمیارزه میگه مه میفهمیدم شما هم یکه حسی دارین😐😒
یکدم دیدم برفت پیش ازی که چیزی بگم ایخدااا حالی چیکار کنم 😐😣
برفت پیش مهر سام و فردوس هوری رو مبلا بشیشت 😒طرف مه سیل کرد یک لبخند مسخره ای هم بزد اییق😠
ایکه ایته لبخند زد مهری وفری طرف ازو و بعد طرف مه باعصابنیت دیدن انالیی بیا تیار کو
هوری هم که تعجب کرده بود😐
مم دیگع طاقت مه نماد رفتم بم درو همه چون یکه مهری فری هوری بودن میتونستم گپ زده
گفتم ببخشین آقای عمر پیشنهادی که شما دادین
چون به شوک رفتم نتونستم جواب دم جواب نخیره نخیر شیرفهم شد
ازی گپ مه هم خودیو هم مهری فری هوری تعجب کرده بودن تنها فرق که اونا نمیفهمیدم مه از چی گپ میزنم
عمر٫ پیسچری اودم چیزی نگفتین
وییی ای دیگه کینه به جلو برار مه ماما مه سیل کو چی میگه
مم تینا نباشم که ایر آدم نکنم
مهری٫ تینا چی خبره از چی میگن به حالت جدی پرسید
مه٫ هیچی آقا عمر که فک کنم به سریو زده بمه پیشنهاد ازدواج دادن چند دقیقه پیش مم که تعجب کرده بودم نتونستم جواب بدم اینا هم فک کردن جواب مه مثبته😏😒
حالی هم به پرویی زیاد به پیش رو تو ماما مه میگه چری اودم چیزی نگفتی
نکدیشتم مهری چیزی بگه
روخو دور دادم گفتم هوووویی هررررری اینجی مرد بی غیرت نداریم که تو بیایی ورور کنی اونا هم چیزی نگن به خاطری که مهمانی تابحال ساکت ماندن
لطفاً تشریف ببرین محترم😊در آخر هم اوته گفتم خخخخخ
عمر٫ ببخشین تینا خانم مه فقط گفتم چری اودم چیزی نگفتی منظور بدی ندیشتم گفتم با خانواده میآییم حالی هم حتمی شد تصمیم مه خداحافظ
مه 😳
هوری😳😂
مهری😳😡😂
فری😳😡😂
ایدیگع کیه مه بزو چی میگم میگه تصمیم مه جدیه
مهری فری هوری همگی خودی هم به خنده شدن
بعد مهری گفت ایدفعه بزو چیزی نگفتم ولی دفعه دیگه مه خودیو کار دارم فری هم همیر گفت
هوری هم میخندید😐😂
𝗰𝗵𝗻𝗟:「•𝐃𝐄𝐋 | ﮼دل 」
3 249
#پارت: 16 ✍🏻
♥️ روياي عشق 🩵
#نويسنده: چينا سلطاني
مه٫ وی شمار چیکاره 😐
فری٫ یعنی شما دونفر دلقک تیارین 🤣اگه سیرکی تیار کنین خیلی زود مشهور مشیشین🤣
تو شیشک ایشتع وحشیا وری بپردی موهایور بگرفتی تو سگ وحشی بوشو😜🤣
به ای گپیو مهرسامم به خنده شد که یک چشم غره به همگی رفتم
مه٫ ای خعاک به تو گفت دلقک میخنده😏😒
مهری٫ او بمه نگفت به تو گفت🤣
فری ٫ نخیر آمریکایی جان به تو هم بگفتم🤣
بعد ازی گپیو مم بخندیدم
مهری فری هردو به باهم
آفرین تو همیشه بخند😍زیبای خفته
به ای هماهنگی یونا باز هم همگی خودی هم بخنده شدیم
فردوس٫ بریم دیگع حالی مادر بماپمیرسن که چری نیامدین زودی
همیته براافتادم به طرف تخت که یکی از دوقلوهای افسانه ای که اسمیو حامد بود گفت
حامد٫ خانم خفتن یانی هروخت اعصابی بشی خیلی وحشتناک میشی همه از تو میترسن😜🤣
او باز مر خانم خفتن میگه😐😒
مه٫ خوووو پس بیتره مر اعصابی نکنین😌🤣
حمید٫ خو حالی دختر خاله جان چیکار میکنین خودی ازی مزاحم شما مه که خیلی رک غیرت مه باد کرده دیگرار نمیفهمم همیته معلوم میشه خیلی بیغیرتن🤣
به ای گپیو همگی طرف هم سیل کردین بعد بزدم زیر خنده 🤣😳
مهرسام آمد گوشیو بگیرفت گفت
مهرسام٫ خوووب کی بغیرته هااااااا🤨😑
حمید٫ هیچی یعنی هیچکس اومزاحمه گفتم🥺🤣
بعد آزی گپیو بازهم بخندیدم 🤣
برسیدم به تخت که چشم مه به او مزاحم خورد ای خدااااا بمه صبر بدی دیگع خوتو😒😐
گذشته٫ یکسال پیش خونه بیبی خو رفته بودم ای مزاحم که نواسه خاله بیبی مه میشه مادریو هم دوست یونا میشه اونجی بود بعد از نون از آشپز خونه بیرون شدم آمد جلو مه گرفت گفت مه عاشق شما شدم و مادر پدر خورم روان میکنم پیش خانواده شما به خاستگاری😳
مه هنگ کرده بودم انی پرو خداااا ای دیگه کینه 😐😳
𝗰𝗵𝗻𝗟:「•𝐃𝐄𝐋 | ﮼دل 」
