تسکین | taskin
Open in Telegram
1 319
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
1 319
کسانی که به من میگویند
تو به جهنم میروی و ما به بهشت
مرا خوشحال میکنند !
چون مطمئن میشوم که با آن ها
به یک جا نمیروم ...
#مارتین_ترمن
@taskin_org
1 319
از تمام دشواریهایی که آدم باید با آن روبرو شود،
هیچ چیز به اندازه ی عمل ساده ی انتظار کشیدن مجازات کننده نیست.
📕 هزار خورشید تابان
👤 #خالد_حسینی
@taskin_org
1 319
اگر ازت دور نباشم
چه جوری برایت دلتنگی کنم؟
گل قشنگم !
اگر کنارت نباشم
بوی گل و طعم بوسه هات
یادم می رود
بودن یا نبودن
پلک زندگی ماست
در یکی تاب می خوریم
در یکی بی تاب می شویم
و من
در هر پلکی
یکبار دیدنت را می بازم
#عباس_معروفی
@taskin_org
1 319
یک حافظ و دو فنجان قهوه تلخ،
میشد اگر میخواستم،
اگر میخواستی.
میشد روی میزی باشند و ما
روی مبلی نشسته باشیم.
نازنینِ من
میشد دست ببریم به فنجان قهوه،
سر بکشیم، آیندهمان را ته و تویش،
ببینیم، تا خودِ صبح،
سر به دوشهای هم بگذاریم و
حافظ و《الا یا ایها الساقی》اش را بخوانیم.
میشد اما...
اما عشق برای ما نیز
《آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها》
ر. آذر
@taskin_org
1 319
بعد من شاید هزاران کس
بگوید دوستت دارم ولی
هر موذن رفت بالای مناره
او نمیگردد بلال
#لادری
@tsakin_org
1 319
اگر چه دل به کسی داد جان ماست هنوز
به جان او که دلم بر سر وفاست هنوز
ندانم از پی چندین جفا که با من کرد
نشان مهر وی اندر دلم چراست هنوز
به راز گفتم با دل ز خاطرش بگذار
جواب داد فلانی ازان ماست هنوز
چو مرده باشم اگر بگذرد به خاک لحد
به بانگ نعره برآید که جان ماست هنوز
عداوت از طرف آن شکسته پیمانست
وگرنه از طرف ما همان صفاست هنوز
بتا تو روی ز من برمتاب ودستم گیر
که در سرم ز تو آشوب و فتنه هاست هنوز
کجاست خانه قاضی که در مقالت عشق
میان عاشق و معشوق ماجراست هنوز
نیازمندی من در قلم نمی گنجد
قیاس کردم و ز اندیشه ها و راست هنوز
سلام من برسان ای صبا به یار و بگو
که سعدی از سر عهد تو برنخاست هنوز
#حضرت_سعدی❤️
@taskin_org
1 319
عشق یعنی به سرت هوای دلبر بزند
دردی از عمق وجودت به دلت سر بزند
بیهوا در قفس بسته تنهایی خود
فڪر یک زجر قدیمی برسد در بزند
گل خشڪیده جامانده ایام قدیم
لای اشعار پر از خاطره پرپر بزند
بنشیند به نگاهت نم بارانیِ غم
دیدهات طعنه به باران شب تر بزند
آسمان و شب و مهتاب و دلے آشفته
عشق یعنی که عطش به سیم آخر بزند
پروانه حسینی
@taskin_org
1 319
اگه یه نفر توی این دنیا باشه که بهش بدهکار باشم، فکر میکنم علیرضا آذر باشه. چقدر خوب شعر میگه. چقدر خوب کلمه میچینه. چقدر آرامش بخشه.
میگه:
قصههای کهن از چشم تو آغاز شدند
شاعران به لب تو قافیه پرداز شدند
آخه چقدر خوبی تو مرد؟
@taskin_org
1 319
چرا کسی نمیفهمد که در
نداشتناش چه میکشم؟
چرا کسی نمیخواهد باور بکند
که در دوری از او، هر شب
میمیرم و زنده میشوم؟
اینها به کنار.
تا کی خودم را به این در و آن در بزنم؟
چقدر با استعاره و تشبیه و مجاز و کنایه
ور میرم که چشمهاش را توصیف بکنم؟
زیر چراغ قرمز کدام چهار راه؟ پشت میز
کدام کافه؟ لابهلای کدام بیت عاشقانه؟
بینابین کدام خط رمانهام؟
کجا را بگردم که اثری از آن چشمها
پیدا نکنم؟
ر. آذر
@taskin_org
1 319
من چه میدونستم بودنت این همه حال خوش داره!
چه ميدونستم وقتی فروغ میگه
" مرا بپیچ در حریر بوسه ات "
چه لذتی بين پیچیده شدن تو حریر بوسه هات هست
از کجا باید میفهمیدم وقتی آیدا با اسم " خدای کوچک من "
صدا زده ميشه، چه حضی میكنه
چه میدونستم یه نفر میاد و میتونه بشه شهرت، کشورت، دلیلت!
اگه این روزام با تو اسمش زندگیه
پس روزاى قبل اومدنت به زندگیم اسمش چی بوده؟! فک نمیکنم روز تولد انسان روزی باشه که وارد زندگی میشه، روزیه که زندگی رو زندگی میکنه
با این حساب من یه کودک تازه متولد شدهام🌱🤠
1 319
" ر " نگاهی به او کرد و لهجه شمالیاش گفت: قربانت گردم شاید روزی نظرت تغییر کند. دختری را میشناسم که صاف صاف ایستاد رو به رویم و از پسری برایم حرف زد که عاشقش بود. آن پسر جوری دوستش داشت که دختر، عشق او نسبت به خودش را فقط و فقط و فقط میتوانست در قصهها ببیند.
حال اگر نظر من را بخواهی، عشق چیزی نیست مگر اساس هستی. آدمی که جای خود دارد، این جهان و هرچه تویش نفس میکشد و راه میرود و غذا میخورد و میخزد و میپرد و حتی هر جسم بیجان و حرکتی، از عشق شکل میگیرد و دوام مییابد.
میخواهی عشق را بیابی؟ عشق در جیب سمت چپ سینه سربازی قرار دارد که در دمای صفر درجه روی برجکی پست میدهد. همان که عکسی سه در چهار را با خودش برده تا هروقت دلتنگ میشود، چشم بدوزد به چشمهای معشوقهاش، گاهی دستی به گونههاش بکشد و گاهی هم ببوسدش.
@taskin_org
1 319
سعی کردم به تو بفهمانم
لعنتی گریه شانه میخواهد
از قسم دادنم نفهمیدی
زنده بودن بهانه میخواهد
#پویا_جمشیدی
از کتاب #ناشکیب
نشر #مایا
@taskin_org
1 319
آتشفشانهای یخی را دوست دارم
من حوریان دوزخی را دوست دارم
وقتی که در سرمای زیر صفر باشم
برگردنت شال نخی را دوست دارم
دردا که دست دیگری در کار دیدم
شال نخی را هم طناب دار دیدم
#احسان_افشاری
از کتاب #از_کتیبه_تا_کوبلن
نشر #نیماژ
@taskin_org
1 319
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
از رقیبان کمین کرده عقب میماند
هرکه تبلیغ کند خوبی دلبندش را
مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هرکه تعریف کند خواب خوشایندش را
مادرم بعد تو هی حال مرا میپرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
عشق با اینکه مرا تجزیه کردهاست به تو
به تو اجبار نکرده است فرآیندش را
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را
منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم گرد خداوندش را
#کاظم_بهمنی
@taskin_org
1 319
بوتههای دلتـنگی من
نه آب می خواهد،
و نه حـتی آفـتــــاب!
بوتههای دلتنگی من
فقط کمی نگاه میخواهد
آن هم از همانهایی
که سرزمین یخ بسته قلبم را
با هر یک نگاه عاشقانهاش
پر از عشق کند
و پر از دوستت دارم کند
برای تو
#امید_آذر
@taskin_org
1 319
بوته های دلتـنگــی ِ من
نه آب می خواهد..!!
و نه حـتی آفـتــــاب......
بوته های دلتنگی من
فقط کمی نگاه می خواهد
آن هم از همانهایی
که سرزمین ِیخ بسته ی قلبم را
با هر یک نگاهِ عاشقانه اش
پر از عشق کند...
و پر از دوستت دارم کند
برای تو...
امید آذر
