en
Feedback
تسکین | taskin

تسکین | taskin

Open in Telegram

♡ حسبی الله ♡ پرسید اندوه دوری را چه تسکین است؟ ‏گفت: خیال…

Show more
1 319
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
کسانی که به من میگویند تو به جهنم میروی و ما به بهشت مرا خوشحال میکنند ! چون مطمئن میشوم که با آن ها به یک جا نمیروم ... #مارتین_ترمن @taskin_org

از تمام دشواری‌هایی که آدم باید با آن روبرو شود، هیچ چیز به اندازه ی عمل ساده ی انتظار کشیدن مجازات کننده نیست. 📕 هزار خورشید تابان 👤 #خالد_حسینی @taskin_org

اگر ازت دور نباشم چه جوری برایت دلتنگی کنم؟ گل قشنگم ! اگر کنارت نباشم بوی گل و طعم بوسه هات یادم می رود بودن یا نبودن پلک زندگی ماست در یکی تاب می خوریم در یکی بی تاب می شویم و من در هر پلکی یکبار دیدنت را می بازم #عباس_معروفی @taskin_org

Homayoun Shajarian - Ba Man Sanama (320).mp36.13 MB

یک حافظ و دو فنجان قهوه تلخ، می‌شد اگر می‌خواستم، اگر می‌خواستی. می‌شد روی‌ میزی باشند و ما روی مبلی نشسته باشیم. نازنینِ من می‌شد دست ببریم به فنجان قهوه، سر بکشیم، آینده‌مان را ته و تویش، ببینیم، تا خودِ صبح، سر به دوش‌های هم بگذاریم و حافظ و《الا یا ایها الساقی》اش را بخوانیم. می‌شد اما... اما عشق برای ما نیز 《آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها》 ر. آذر @taskin_org

بعد من شاید هزاران کس بگوید دوستت دارم ولی هر موذن رفت بالای مناره او نمی‌گردد بلال #لادری @tsakin_org

Amin Bani - Dige Dire (UpMusic).mp37.35 MB

اگر چه دل به کسی داد جان ماست هنوز به جان او که دلم بر سر وفاست هنوز ندانم از پی چندین جفا که با من کرد نشان مهر وی اندر دلم چراست هنوز به راز گفتم با دل ز خاطرش بگذار جواب داد فلانی ازان ماست هنوز چو مرده باشم اگر بگذرد به خاک لحد به بانگ نعره برآید که جان ماست هنوز عداوت از طرف آن شکسته پیمانست وگرنه از طرف ما همان صفاست هنوز بتا تو روی ز من برمتاب ودستم گیر که در سرم ز تو آشوب و فتنه هاست هنوز کجاست خانه قاضی که در مقالت عشق میان عاشق و معشوق ماجراست هنوز نیازمندی من در قلم نمی گنجد قیاس کردم و ز اندیشه ها و راست هنوز سلام من برسان ای صبا به یار و بگو که سعدی از سر عهد تو برنخاست هنوز #حضرت_سعدی❤️ @taskin_org

Mohammadreza Shajarian - Gholame Chashm.mp311.26 MB

عشق یعنی به سرت هوای دلبر بزند دردی از عمق وجودت به دلت سر بزند بی‌هوا در قفس بسته تنهایی خود فڪر یک زجر قدیمی برسد در بزند گل خشڪیده جامانده ایام قدیم لای اشعار پر از خاطره پرپر بزند بنشیند به نگاهت نم بارانیِ غم دیده‌ات طعنه به باران شب تر بزند آسمان و شب و مهتاب و دلے آشفته عشق یعنی که عطش به سیم آخر بزند پروانه حسینی @taskin_org

Alireza_Azar_&_Amirabbas_Golab_&_Milad_Babaei_Otagh_320.mp333.98 MB

اگه یه نفر توی این دنیا باشه که بهش بدهکار باشم، فکر می‌کنم علی‌رضا آذر باشه. چقدر خوب شعر می‌گه. چقدر خوب کلمه می‌چینه. چقدر آرامش بخشه. می‌گه: قصه‌های کهن از چشم تو آغاز شدند شاعران به لب تو قافیه پرداز شدند آخه چقدر خوبی تو مرد؟ @taskin_org

چرا کسی نمی‌فهمد که در نداشتن‌اش چه می‌کشم؟ چرا کسی نمی‌خواهد باور بکند که در دوری از او، هر شب می‌میرم و زنده می‌شوم؟ این‌ها
چرا کسی نمی‌فهمد که در نداشتن‌اش چه می‌کشم؟ چرا کسی نمی‌خواهد باور بکند که در دوری از او، هر شب می‌میرم و زنده می‌شوم؟ این‌ها به کنار. تا کی خودم را به این در و آن در بزنم؟ چقدر با استعاره و تشبیه و مجاز و کنایه ور می‌رم که چشم‌هاش را توصیف بکنم؟ زیر چراغ قرمز کدام چهار‌ راه؟ پشت میز کدام کافه؟ لابه‌لای کدام بیت عاشقانه؟ بینابین کدام خط رمان‌هام؟ کجا را بگردم که اثری از آن چشم‌ها پیدا نکنم؟ ر. آذر @taskin_org

من چه میدونستم بودنت این همه حال خوش داره! چه ميدونستم وقتی فروغ میگه " مرا بپیچ در حریر بوسه ات " چه لذتی بين پیچیده شدن تو حریر بوسه هات هست از کجا باید میفهمیدم وقتی آیدا با اسم " خدای کوچک من " صدا زده ميشه، چه حضی میكنه چه میدونستم یه نفر میاد و میتونه بشه شهرت، کشورت، دلیلت! اگه این روزام با تو اسمش زندگیه پس روزاى قبل اومدنت به زندگیم اسمش چی بوده؟! فک نمیکنم روز تولد انسان روزی باشه که وارد زندگی میشه، روزیه که زندگی رو زندگی میکنه با این حساب من یه کودک تازه متولد شده‌ام🌱🤠

" ر " نگاهی به او کرد و لهجه شمالی‌اش گفت: قربانت گردم شاید روزی نظرت تغییر کند. دختری را می‌شناسم که صاف صاف ایستاد رو به رویم و از پسری برایم حرف زد که عاشقش بود. آن پسر جوری دوستش داشت که دختر، عشق او نسبت به خودش را فقط و فقط و فقط می‌توانست در قصه‌ها ببیند‌. حال اگر نظر من را بخواهی، عشق چیزی نیست مگر اساس هستی. آدمی که جای خود دارد، این جهان و هرچه تویش نفس می‌کشد و راه می‌رود و  غذا می‌خورد و می‌خزد و می‌پرد و حتی هر جسم بی‌جان و حرکتی، از عشق شکل می‌گیرد و دوام می‌یابد. می‌خواهی عشق را بیابی؟ عشق در جیب سمت چپ سینه سربازی قرار دارد که در دمای صفر درجه روی برجکی پست می‌دهد. همان که عکسی سه در چهار را با خودش برده تا هروقت دل‌تنگ می‌شود، چشم بدوزد به چشم‌های معشوقه‌اش، گاهی دستی به گونه‌هاش بکشد و گاهی هم ببوسدش. @taskin_org

سعی کردم به تو بفهمانم لعنتی گریه شانه می‌خواهد از قسم دادنم نفهمیدی زنده بودن بهانه می‌خواهد #پویا_جمشیدی از کتاب #ناشکیب نشر #مایا @taskin_org

آتش‌فشان‌های یخی را دوست دارم من حوریان دوزخی را دوست دارم وقتی که در سرمای زیر صفر باشم برگردنت شال نخی را دوست دارم دردا که دست دیگری در کار دیدم شال نخی را هم طناب دار دیدم #احسان_افشاری از کتاب #از_کتیبه_تا_کوبلن نشر #نیماژ @taskin_org

تو همانی که دلم لک‌ زده لبخندش‌ را او که هرگز نتوان یافت همانند‌ش را منم آن شاعر دل‌خون که فقط خرج تو کرد غزل و عاطفه و روح هنرمند‌ش را از رقیبان کمین کرده عقب می‌ماند هرکه تبلیغ کند خوبی دلبندش را مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر هرکه تعریف کند خواب خوشایندش را مادرم بعد تو هی حال مرا می‌پرسد مادرم تاب ندارد غم فرزندش را عشق با اینکه مرا تجزیه کرده‌است به تو به تو اجبار نکرده‌ است فرآیندش را حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید بفرستند رفیقان به تو این بندش را منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر لای موهای تو گم گرد خداوندش را #کاظم_بهمنی @taskin_org

بوته‌های دلتـنگی من نه آب می خواهد، و نه حـتی آفـتــــاب! بوته‌های دلتنگی من فقط کمی نگاه می‌خواهد آن هم از همان‌هایی که سرزمین یخ بسته قلبم را با هر یک نگاه عاشقانه‌اش پر از عشق کند و پر از دوستت دارم کند برای تو #امید_آذر @taskin_org

بوته های دلتـنگــی ِ من نه آب می خواهد..!! و نه حـتی آفـتــــاب...... بوته های دلتنگی من فقط کمی نگاه می خواهد آن هم از همانهایی که سرزمین ِیخ بسته ی قلبم را با هر یک نگاهِ عاشقانه اش پر از عشق کند... و پر از دوستت دارم کند برای تو... امید آذر