تسکین | taskin
Open in Telegram
1 319
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
1 319
ماندگاری در هرچیز و هر کسی نیاز به رعایت دارد و هرچه عمر این ماندگاری طولانیتر شود، به همان تناسب رعایت بیشتری میطلبد. آدمها توی دوستیهاشان از هم دور میشوند. چرا؟ چون اوایل همانی میشوند که خیلی از پدر و مادرها میگویند - او عاشق چشم و چال قشنگ من میشود و من عاشق چشم و چال قشنگ او - اما زمان که میگذرد، آدمها با گفتار و کلمات هم که آشنا میشوند، نشست و برخاست هم را که میبینند، چشمِشان به لایههای باطنی وجود هم که باز میشود، کمکم دوری میگزینند. چرا؟ چون انطباقی در خودشان حس نمیکنند.
ر. آذر
@taskin_org
1 319
ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی
چه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشنایی
همه شب نهادهام سر، چو سگان، بر آستانت
که رقیب در نیاید به بهانهٔ گدایی
مژهها و چشم یارم به نظر چنان نماید
که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی
در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟
به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی
سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟
که شنیدهام ز گلها همه بوی بیوفایی
به کدام مذهب است این؟ به کدام ملت است این؟
که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟
به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم
چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی
در دیر میزدم من، که یکی ز در در آمد
که : درآ، درآ، عراقی، که تو خاص از آن مایی
#عراقی
@taskin_org
1 319
میدانی؟ در تنهایی نیست که دلتنگ تو میشوم. بلکه در جمع اینچنینترم. دلتنگی محصول غیبت نیست، محصول حضور است. حضور هرکس غیر از تو. بودن با دیگران، نبودن تو را بیشتر میکند. دیوارها و صندلیها و تختها و اتاقها و خانهها و خیابانهای خالی نیستند که جای خالی تو را باز میتابانند؛ بلکه آدمها هستند.
آدمها - آخ - آدمها!
آخ از آدمهایی که هستند، اما «تو» نیستند!
#حسین_وحدانی
@taskin_org
1 319
ماریا کاسارس به آلبر کامو:
عزیزم، عشق عزیزم، به تو التماس میکنم، پشیمان باش، غصه بخور، رنج بکش، تنگی نفس بگیر، داد و فریاد سر بده، اگر دوست داری زوزه بکش، اما التماس میکنم یک لحظه هم به عشق من شک نکن.
عشق این دو نفر خیلی ناب بوده.
از کتاب خطاب به عشق
@taskin_org
1 319
با خودم گفتم چرا دنیا انقدر بیرحم است که همه لیلیها را از همه قیسها جدا میکند؟ که ازشان مجنونی بسازد؟! که لیلی در تب مجنونش حتی وقتی ازدواج میکند، بسوزد؟! میخواهم بدانم چرا؟
چرا باید شبها قبل از خواب به عکس همدیگر خیره شوند؟ لیلی عکس مجنون و مجنون عکس لیلی را ببوسد و هر کدام توی اتاقشان دور از چشم بقیه گریه کند. آخر چرا؟ چرا باید از هم دور شوند که شبها جای مشتشان روی دیوار به یادگار بماند؟
"چرا دنیا انقدر بیرحم است؟"
ر. آذر
@taskin_org
1 319
هر ثانیه
خيال ميكنم دارمَت...
كنارِ خودم برايت چاى ميريزم و
شروع ميكنم از روزمرگىهايم سخن گفتن
هر روز چشم باز ميكنم
چاىِ يخ كردهات را سر ميكشم
و با نداشتنت خيلى منطقى كنار مىآيم
اين زندگىِ منِ بعد از توست
علی قاضینظام
@taskin_org
1 319
ساده دلانه گمان میکردم
تو را در پشت سر رها خواهم کرد
در چمدانی که باز کردم، تو بودی
هر پیراهنی که پوشیدم عطرِ تو را با خود داشت
و تمام روزنامه های جهان
عکس تو را چاپ کرده بودند
به تماشای هر نمایشی رفتم
تو را در صندلی کنار خود دیدم
هر عطری که خریدم تو مالک آن شدی
پس کی ؟
بگو کی از حضور تو رها میشوم
مسافر همیشه همسفر من ...!
نزار قبانی
@taskin_org
1 319
همیشه درباره آدمهایی که عاشقشان هستیم، دو بار خودمان را فریب میدهیم. ابتدا برای مزیتهایشان، سپس برای نقصهایشان.
آلبر کامو
@taskin_org
1 319
حسن: دلم فقط هلاک یه خوابه. یه خواب چسب چغر.
عالیه: آخ گفتی! دمت گوله آتیش.
حسن: از اون خوابها که چشمت رو روی هم بذاری و ندونی، کی، کجا دوباره وا میکنی... فردا؟ پس فردا؟ پس اون فردا؟
عالیه: هان! یه خواب دبش کلفت کُش
#شکلک
#نغمه_ثمینی
چیزی که واقعا بهش نیاز دارم
" یه خواب چسب چغره "
1 319
حالا یک رابطه از کجا تمام میشود و چطور؟ خب قدری اجازه بده تا بگویم. البته، فقط یک جمله میگویم و بس!
در واقع از همان جایی که فکر میکنی او مال تو است! همانجا، اصلیترین نقطه فروپاشی یک رابطه است، حالا میخواهد در هر مقیاس و اندازهای باشد. والسلام!
پشت بند هم عزیزم خطاباَش میکنی، عزیزم خطاباَت میکند، دوستاَش داری و دوستاَت دارد، آخ بمیرم برای سرو بلند قداِت، آخ که بگردم پیچ و تاب موهای قشنگاِت، آخ لاکردار دیوانهم کرده بادام چشمهای تنگاِت و پشت بنداَش هرچه میخواهی بچین و برو و اِلا آخر.
منتهی یک روز از خواب بیدار میشوی و میگویی بگردم خودم را نه او را. دیگر مالِ خودِ خودِ خودِ خودم است.
خب مال را نباید نگهاَش داشت؟ که از آن روزی که این جمله را برای خودت میگویی، رهاش میکنی به امان خدا! میگویی میآید، اهلی من شده دیگر و میآید، حتما میآید. میآید برایم بمیرد. باز هم جان بدهد. معشوقاِشم. جاناِشم. قلباِشم. عمراِشم و الا ماشاالله.
من هم نمیگویم نمیآید. میآید اما رفته رفته، کم کم، آرام آرام، همین که او میآید و تو نمیروی، سرداَش میکند، خلقاَش را تنگ میکند، کمی که بگذرد، فکر خیال، شباَش را جهنم میکند. انتظار داری بیاید اما یکروز، میبرد. آدمی هم حدی دارد!
ای کاش هیچ کس در هیچ جای این کره خاکی نگوید، فلانی مال من است!
ر. آذر
@taskin_org
1 319
ﺧﺐ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ؟ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﯿﻢ ﻣﺎ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ، ﯾﮑﯽ ﻣﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ ؟
ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﺮ بلایی ﺳﺮﺕ ﺁﻣﺪ، ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﯾﺪ !
ﺍﯾﻦ ﺷﺪ ﮐﻪ ﯾﺎﺭﻣﺎﻥ ﺑﺪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺻﺪﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﻣﺪ ، ﻋﺰﯾﺰﻣﺎﻥ ﻣُﺮﺩ ﻭ ﺻﺪﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﻣﺪ ، ﻋﺸﻖﻣﺎﻥ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺻﺪﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭﻧﯿﺎﻣﺪ ...
ﺗﻮﯼ ﺧﺎﻧﻪ، ﺳﺮ ﺧﺎﮎ، ﻭﺳﻂ ﺳﺎﻟﻦ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ ﺍﻣﺎﻡ ، ﺑﺠﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮔِِﻞ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﻭ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﭼﻨﮓ ﺑﺰﻧﯿﻢ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﮑﺸﯿﻢ ﻭ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﺸﮑﻨﯿﻢ ﺗﺎ ﻧﺮﻭﺩ، ﺑﻤﺎﻧﺪ ، ﻫﯽ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﮐﺮﺩﯾﻢ ...
ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﯾﻢ ﻭ ﺑﻐﺾﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻗﻮﺭﺕ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﺩﯾﻢ . ﻣﺜﻞ ﺍﺣﻤﻖﻫﺎ ﺩﺳﺖ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﯿﻢ ﺭﻓﺘﻨﯽﻫﺎ ﺑﺮﻭﻧﺪ. ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ، ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ، ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ...!
#حسین_وحدانی
@taskin_org
