en
Feedback
شاه بیت

شاه بیت

Open in Telegram

در کنار هم پیش به سوی ایجاد بزرگترین بایگانی شعر و ادبیات فارسی در تلگرام موندن شما در کنار ما باعث دلگرمی‌ست 💖 ارتباط با ما @majidddd7 پیج بزرگ اینستاگرام 👇 Instagram.com/shaahbeit

Show more
780
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-630 days
Posts Archive
تو سر و سامان من❤️ @Shaahbeitt

انگار با تمام جهان وصل می‌شوم در لحظه ای که می‌کشمت تنگ در بغل! - حسین منزوی @Shaahbeitt
انگار با تمام جهان وصل می‌شوم در لحظه ای که می‌کشمت تنگ در بغل! - حسین منزوی @Shaahbeitt

هر انسانی شایسته آن است که در آغوش کشیده شود.. به وقت غم، به وقت عصیان و به وقتی شادی @Shaahbeitt

چرا ما چشمانمان را میبندیم وقتی: می بوسیم بغل میکنیم دعا میکنیم گریه میکنیم رویا میبینیم گوش میدیم استشمام میکنیم... چون که زیباترین چیزها در زندگی، قابل دیدن نیستند! بلکه به وسیله قلب حس میشوند :) 👤دنزل واشنگتن @Shaahbeitt

♥️ کنارت هر کجا باشم کمی عالی‌تر از خوبم
♥️ کنارت هر کجا باشم کمی عالی‌تر از خوبم

00:00♥️ چهار وجب بغلت تنها لوکیشنی که دوست ندارم کسی جز خودم توش باشه !‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

سر سجاده‌ام بودم که گیسوی تو در هم ریخت نظرهای حلال و آرزوهای حرامم را فراموشی حریری از غبار افکنده بر سنگی از این پس می‌نوازد عطر تنهایی مشامم را #فاضل_نظری @Shaahbeitt

گویند در اوایل انقلاب فرانسه، سه نفر محکوم به اعدام با گیوتین شدند. آن‌ها عبارت بودند از، یک روحانی، وکیل دادگستری و فیزیکدان. در زمان اعدام روحانی پیش قدم شد، سرش را زیر گیوتین گذاشتند و از او سوال شد، آخرین حرفی که می‌خواهی بگویی چیست؟ گفت: خدا، خدا، خدا، او مرا نجات خواهد داد. وقتی تیغ گیوتین را پایین آوردند، نزدیک گردن او متوقف شد مردم تعجب کردند و فریاد زدند: آزادش کنید، خدا حرفش را زده؛ و به این ترتیب نجات یافت. نوبت به وکیل دادگستری رسید، از او سوال شد: آخرین حرفی که می‌خواهی بگویی چیست؟ گفت: من مثل روحانی خدا را نمی‌شناسم ولی درباره عدالت بیشتر می‌دانم، عدالت، عدالت، عدالت. گیوتین پایین رفت، اما نزدیک گردنش ایستاد. مردم متعجب گفتند: آزادش کنید، عدالت حرف خودش را زده. وکیل هم آزاد شد آخر کار نوبت فیزیکدان رسید سوال شد: آخرین حرفی که می‌خواهی بگویی چیست؟ گفت: من نه روحانیم که خدا را بشناسم و نه وکیلم که عدالت را بدانم اما می‌دانم که روی طناب گیوتین گره‌ای است که مانع پایین آمدن تیغه می شود! اجرا کنندگان اعدام نیز با نگاه دریافتند و گره را باز کردند. تیغ بر گردن فیزیکدان فرود آمد و آن را از تن جدا کرد. لازم است گاهی دهانت را بسته نگاه داری، هر چند حقیقت را بدانی. #داستان_کوتاه

من از جهان به تو دل بستم که جانِ منی .. ♥️

به روز مرگ هم حتی تفاهم نیست بین ما که من رختم سفید است و سیاهم را تو می‌پوشی #محمودرضا_خرازی_فرد @Shaahbeitt

در ميان نبرد زندگی، تو نقطه‌ی امنِ منی... -محمود درویش
در ميان نبرد زندگی، تو نقطه‌ی امنِ منی... -محمود درویش

‏دیدم این مشهد چرا هی‌ بی‌قراری می‌کند جای باران؛ سیل در این شهر جاری می‌کند ‌دیر فهمیدم که او اندر فراق خادمش؛ عزم خود را جزم و دارد گریه زاری می‌کند 🖤

وقتی باهات قهره مثل شهریار بهش بگو: "بی تو نفس کشیدنم عمر تباه کردن است!" قشنگ آبِ رو آتیشه @Shaahbeitt

مرا از این شب پر اضطراب خواهی برد؟ دمی به کوچه‌ی آرام خواب خواهی برد؟ مرا که این شب تاریک و سرد ترسانده است بدون دلهره تا آفتاب خواهی برد؟ به آسمان دل روشنت مرا یک شب برای چیدن مشتی شهاب خواهی برد؟ اسیر قحطی رویاست شهر چشمانم شبی مرا به تماشای خواب خواهی برد؟ میان شعله‌ی حسرت همیشه می‌سوزم مرا از این غم پر پیچ و تاب خواهی برد؟ دلم گرفته از این شعرهای تکراری مرا به شهر غزل‌های ناب خواهی برد؟ #شایسته_ابراهیمی @Shaahbeitt

یک شاخه گل کوچک مریم طلب من صد تا طلب توست یکی هم طلب من بگذار که این بار بدهکار بمانی قلبی که به دستان تو دادم طلب من خوشحالی‌ام این بود بدهکار تو هستم این بار فقط غصه فقط غم طلب من زخمیست از این درد که درمان نتوان کرد اندازه‌ی این فاجعه مرهم طلب من چشمان من انگار که از تو گله دارند دلداری تو شادی عالم طلب من باید طلبم صاف شود با تو و با عشق یک بوسه و یک سیلی محکم طلب من #ناشناس @Shaahbeitt 

داشتم از این شهر می‌رفتم صدایم کردی، جا ماندم... #رسول_یونان @Shaahbeitt

سال‌هاست وقت خداحافظی می‌گويد: «می‌بینمت»؛ «خداحافظ» نمی‌گوید. با گفتن می‌بینمت، قول و قرار دیدار بعدی را می‌گذارد انگار. یک طوری که ته دلت قرص می‌شود، به دوباره ديدنش. سفر که باشد زنگ می‌زند و می‌پرسد: «مراقب خودت که هستی؟!» یک طوری که اگر مواظب خودت هم نباشی عذاب وجدان می‌گيری و سعی می‌کنی به مراقبت. هیچ‌وقت نمی‌گوید: «دوستت دارم...»، تاکید می‌کند که: «می‌دانی که دوستت دارم...» یک جوری که از هر دوستت دارمی قشنگ‌تر است. بعضی آدم‌ها حرف نمی‌زنند، با کلمات بازی می‌کنند، راحت خرج‌شان نمی‌کنند. شعرشان می‌کنند، دلنشين‌تر، مهربان‌تر حتی، مادری می‌کنند برای کلمات. مثل مادر؛ همین امروز صبح، با موهای سفید نقره‌ايش، وقتی مهربان نگاهم کرد و گفت: «تو که اینجا باشی پير نمی‌شوم...» خصلت مادرها همین است گویا، بلدند شعر کنند جملات را. @Shaahbeitt

یک نفر گفت خدا کاش که عاشق بشوم شد و در پیچ و خم عشق خدا را گم کرد... #سیدتقی_سیدی🌱 @Shaahbeitt

گفتی که مرا یار وفادار بسی هست هستند ولی نیست وفادارتر از من... #هلالی_جغتایی🌱 @Shaahbeitt
گفتی که مرا یار وفادار بسی هست هستند ولی نیست وفادارتر از من... #هلالی_جغتایی🌱 @Shaahbeitt

کی مث من تورو بلده؟ @Shaahbeitt
+1
کی مث من تورو بلده؟ @Shaahbeitt