en
Feedback
خشت روی خشت

خشت روی خشت

Open in Telegram

رباعیات محمد رمضانی فرخانی ویراست رباعی‌هایی که در سال‌های ۹۱ تا ۹۷ در مشهد نوشته‌ام و نیز رباعی‌هایی که پس از آن گه‌گاه در تهران نوشته‌ام یا می‌نویسم .

Show more
Iran130 694The category is not specified
217
Subscribers
No data24 hours
-17 days
No data30 days
Posts Archive
۱) گیرم بالی در آسمان باز کنم آزادی و شادمانی ابراز کنم بی مطرب و می، چه نغمه‌ای ساز کنم؟ تو می‌خواهی چقدر پرواز کنم؟ ۲) گفتی به تو عاشقم؛ ز خود ترسیدم گفتم که ز عشق درگذر! تهدیدم دیدی دلکم! نگفتمت کار تو نیست گفتی به تو دل سپردم و من دیدم ۳) گفتا که قدم به چشم‌هایم بگذار گفتم تو به قدر خویش گامی بردار بیش از تو طمع در تو نبستیم، تو نیز بیش از فَرَج، انتظار از یار مدار #شعر_فارسی #رباعی #شعر_ایران #شاعران_ایرانشهر #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی https://t.me/DoBeytKashi

۱) جز خنجر ابروش، رگِ تیزی نیست با ناوک او، محال پرهیزی نیست گفتم یارا! همه جهان در خون است فرمود: قیامت است این، چیزی نیست ۲) در این شب ژنده ، دست‌آویزی نیست امید به صبح دل برانگیزی نیست فرمود که معجزه‌است: از آن همه مهر می‌جویم و هیچ در دلت چیزی نیست ۳) با هیچ بتی، جام سحرخیزی نیست چشمان خمار ِ نرگس ِ تیزی نیست بنگر که بر این دکان معنی، همه کس مولانایند و شمس تبریزی نیست هفتم شهریور ۱۴۰۴ خورشیدی #شعر_فارسی #رباعی #شعر_ایران #شاعران_ایرانشهر #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی https://t.me/DoBeytKashi

۱) میخانه‌ی کاملا خرابی دارم اینجا رندان مستطابی دارم اینجا نروم ز دست زیرا همه شب با چشمانت خُرده‌حسابی دارم ۲) آن آینه را مخواه مخدوش کنم یا چشمت را بتا! فراموش کنم تا بر لب من رسید لعل تو، گذشت تا هر سخن آویخته‌ی گوش کنم ۳) گفتم که نخست ختم آغوش کنیم؟ یا آتش دل گرفته، خاموش کنیم؟ فرمود موافقی که در گام نخست خود را بگذاریم و فراموش کنیم؟ پنجم شهریور ۱۴۰۴ خورشیدی #شعر_فارسی #رباعی #شعر_ایران #شاعران_ایرانشهر #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی https://t.me/DoBeytKashi

۱) کی ناز کند نیازمندی با خود جز آن‌که نشسته‌ایم چندی با خود ما آمده‌ایم خویش در بند و نگار آورده‌ به صید ما، کمندی با خود! ۲) فرمود نشانه‌ای برایم بگذار گفتم صنما! بتا! رهایم بگذار این ره که من آمدم به تو ختم شده آن راهِ دگر، تو پیش پایم بگذار ۳) بنویس شراب تا بجوشم از تاک بنویس بنفشه تا برویم از خاک نیلوفر پاکی‌ام و اِلّا همه جا آب سر رودخانه می‌ماند پاک ۴) با طینت من هزار مشکل داری تا پای مرا دوباره در گل داری از عشق چگونه می‌توانی دم زد؟ بغض است نه مهر، آنچه در دل داری ۵) دست و کمری که در میان با تو نبود جز مشق سکوت، بر زبان با تو نبود با من صنما از این و آن نقل مکن گفتم بنویس و عزم آن با تو نبود دو شهریور ۱۴۰۴ خورشیدی #شعر_فارسی #رباعی #شعر_ایران #شاعران_ایرانشهر #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی https://t.me/DoBeytKashi

فرمود مرا که چند چندی با خود؟ گفتم بشنو ز بنده پندی با خود: ای دوست! بگو چگونه باید باشد بر مجمر عارضت، سپندی با خود؟ ۳۰ امرداد ۱۴۰۴ خورشیدی #شعر_فارسی #رباعی #شعر_ایران #شاعران_ایرانشهر #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی https://t.me/DoBeytKashi

تا رگزن او به نبض دلخواه رسید این عقرب کج به زلف گمراه رسید توفیق زیارت که را خواهد یافت مهر من اگر به خدمت ماه رسید؟ ۲۸ امرداد ۱۴۰۴ خورشیدی #شعر_فارسی #رباعی #شعر_ایران #شاعران_ایرانشهر #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی https://t.me/DoBeytKashi

۱) فرمود: دلم مرا جدا افتاده در قلب سکوت بی صدا افتاده زیرا ورقی نوشته بودم که تو را آن یک ورق از کتاب جا افتاده ۲) از آتش می، خوشا خوشا حاصل تو شد پخته پیاله‌ام از آب و گل تو گفتم چه دهم تو را که مانندش نیست؟ گفتا : سنگی سیاه‌تر از دل تو ۳۶ امرداد ۱۴۰۴ خورشیدی #شعر_فارسی #رباعی #شعر_ایران #شاعران_ایرانشهر #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی https://t.me/DoBeytKashi

۱) ساقی چو گشود لب به تحسین نبید از سوسن و گل هزار و یک حرف شنید با این ساغر نمی‌توان دُرد کشید پاییز که خوشه‌های انگور رسید ۲) لیلی‌وش ما به محمل ناز رسید ابراهیمش به گلشن راز رسید فرمود منم مطرب بی ساز و دهل وین پرده‌دری به گوش آواز رسید #شعر_فارسی #رباعی #شعر_ایران #شاعران_ایرانشهر #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی ۲۵ امرداد ۱۴۰۴ خورشیدی https://t.me/DoBeytKashi

لب باز مکن که این جهان ناشنواست مگشا گره از زلف که او نابیناست جز مژده‌ی عشق بی‌سرانجام تو را هر وعده که می‌دهد، بدان باد هواست دوازده امرداد ۱۴۰۴ خورشیدی #شعر_فارسی #رباعی #شعر_ایران #شاعران_ایرانشهر #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی https://t.me/DoBeytKashi

بنویس پرنده؛ بال‌هایش با من بنویس وبا و سال‌هایش با من ۱ گنجینه‌‌ی این خاک گهربار که‌راست؟ گوهر؛ سی تو، سفال‌هایش با من۲ ۸ ام
بنویس پرنده؛ بال‌هایش با من بنویس وبا و سال‌هایش با من ۱ گنجینه‌‌ی این خاک گهربار که‌راست؟ گوهر؛ سی تو، سفال‌هایش با من۲ ۸ امرداد ۱۴۰۴ خورشیدی #شعر_فارسی #رباعی #شعر_ایران #شاعران_ایرانشهر #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی ۱. عشق سال‌های وبا | رمانی از گابریل گارسیا مارکز | انتشار ۱۹۸۵ ۲ سی به معنای برای | در بوشهر و هرمزگان و خوزستان و فارس و نیز استان‌های لرنشین به کار می‌رود. «سی تو» یعنی برای تو! ما نیز در کرمانجی شمال خراسان، به صورت «سا» تلفظ می‌کنیم : «سا چه؟» یعنی «برای چی‌؟»

لولاک لما لما خلقت الأفلاک فرمود و گریبان عدم را زد چاک بنویس بهار من! کلامی بنویس بنویس درخت تا نیفتم بر خاک پنجم امرداد ۱۴۰۴ خورشیدی #شعر_فارسی #رباعی #شعر_ایران #شاعران_ایرانشهر #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی https://t.me/DoBeytKashi

با لاله شدم: قدح ز کف ننهادم با سرو شدم که از جهان آزادم پس خدمت یار آمدم‌ تا چه شود از ره نرسیدم و ز پا افتادم ۱۷ تیرماه ۱۴۰۴ خورشیدی #شعر_فارسی #رباعی #شعر_ایران #شاعران_ایرانشهر #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی https://t.me/DoBeytKashi

۱) در آزادی اسیر پرواز شدی؟ چون غنچه به‌جای گل همه باز شدی؟ مانند سبوی مانده در عمق شراب دور افتادی ولی پس‌انداز شدی؟ ۲) از ج
۱) در آزادی اسیر پرواز شدی؟ چون غنچه به‌جای گل همه باز شدی؟ مانند سبوی مانده در عمق شراب دور افتادی ولی پس‌انداز شدی؟ ۲) از جور حبیب تا جفایی نبری بویی ز مشام آشنایی نبری تا جان و دلت یکی نشد با غم دوست بیهوده میا که ره به جایی نبری ۳) فرمود خوش است سرمه‌ی نور تو را با ساغر می، نرگس مخمور تو را این‌سان که به دار عشق آونگانی عمری است که می‌شناسم از دور تو را ۱۴ خرداد ۱۴۰۴ خورشیدی #شعر_فارسی #رباعی #شعر_ایران #شاعران_ایرانشهر #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی

۱) حس می‌کردم پرنده آواز من است حس می‌کردم که ابر پرواز من است حس می‌کردم که در تماشای وجود سرسبزی هر درخت ابراز من است ۲) ای
۱) حس می‌کردم پرنده آواز من است حس می‌کردم که ابر پرواز من است حس می‌کردم که در تماشای وجود سرسبزی هر درخت ابراز من است ۲) این ابر اگر هوای پرواز کند این سرو اگر اقامه‌ی ناز کند آن خطبه‌ی خون چقدر جاری نشود؟ زخم من و تو چنانچه سر باز کند ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۴ خورشیدی #شعر_فارسی #رباعی #شعر_ایران #شاعران_ایرانشهر #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی

بی پروایی اگر عیوبی دارد در عشق، طلوع بی غروبی دارد این رند شرابخواره این دیر مغان هرچند خراب، چارچوبی دارد ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
بی پروایی اگر عیوبی دارد در عشق، طلوع بی غروبی دارد این رند شرابخواره این دیر مغان هرچند خراب، چارچوبی دارد ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۴ خورشیدی #شعر_فارسی #رباعی #شعر_ایران #شاعران_ایرانشهر #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی

۱) کاش از دل سنگت خبری داشتمی یا بر دلت اندک اثری داشتمی من نزدیکم به سوختن؛ راه بیا با من که بر آتش گذری داشتمی ۲) بی هیچ تف
۱) کاش از دل سنگت خبری داشتمی یا بر دلت اندک اثری داشتمی من نزدیکم به سوختن؛ راه بیا با من که بر آتش گذری داشتمی ۲) بی هیچ تفاوتی میان من و تو عشق آمده بود در امان من و تو فرمود ز عشق درگذشتی ز چه رو؟ گفتم که: نبود در توان من و تو ۳) شرمنده‌ی عشق شد حجاب من و تو در بیداریِ ما و خواب من و تو در میکده‌ی قمار از این دست یکی جامی نگرفت در غیاب من و تو ۴) سامان نگرفته هیچ کار من و تو باقی است هنوز انتظار من و تو رویای مرا در آفتاب افکنده خوابیده دوباره شب کنار من و تو ۵) از میکده سر زد آفتاب من و تو جان ملتزم است در رکاب من و تو دل آمده است بی نقاب من و تو صبح است و پیاله‌ی شراب من و تو ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۴ خورشیدی #شعر_فارسی #رباعی #شعر_ایران #شاعران_ایرانشهر #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی

۱) ای جان جهان! قماراندیشی تو از خویش گذشته‌ام که در پیشی تو ملعون توام چنانچه نفرین بر توست درویش توام چنانچه درویشی تو ۲) از تاریکی، شکایتی نیست مرا وز کوکب او، هدایتی نیست مرا دریوزه بگیرِ وقت ِ درویشانم جز با ایشان عنایتی نیست مرا ۳) شو میکده! هر قدح، حسابش با من شو دیر مغان! چنگ و ربابش با من اما به لبان شُبهه‌ناک ِ قدحی پاسخ مدهی بتا! جوابش با من ۴) چون سرو خمیده، قامتی دارم و بس چون داغ، به دل علامتی دارم و بس هرچند روانه‌ام چو خون از رگ تاک در طیِّ قدح، اقامتی دارم و بس ۵) پرسید: تو را چگونه تصویر کنم؟ گفتم زخمم! فقط نمک‌گیر کنم این‌سان که مُزوِّران به تعجیل خوشند بد نیست در انتظارشان دیر کنم ۶) پرهیز ِ لبان ِ مستجابش با من من میکده‌ام؛ بگو شرابش با من گفت: از می لعل او و یا لعل لبش؟ گفتم: تو بیار! انتخابش با من ۳۱ فروردین ۱۴۰۴ خورشیدی #رباعی #شعر_فارسی #شعر_ایرانشهر #شاعران_ایران #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی https://t.me/DoBeytKashi

۱) آشفته‌تر از زلف تو خوابی دیدم در خواب، پیاله‌ی شرابی دیدم پرسیدم از آن پیاله تعبیر شراب گفتا چه لبان مستجابی دیدم ۲) در شام طرب، عجیب خوابی دیدم در خویش چه خانه‌ی خرابی دیدم رندان همه جمع و زاهدان آنجا منع کشف‌المحجوب بی‌حجابی دیدم ۳۰ فروردین ۱۴۰۴ ه‍.خورشیدی #رباعی #شعر_فارسی #شعر_ایرانشهر #شاعران_ایران #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی https://t.me/DoBeytKashi

۱) در شادی من، ادامه دارد غم تو دل را به خوشی نمی‌سپارد غم تو گفتم که بِهِل غم جهان گذران فرمود مرا نمی‌گذارد غم تو ۲) هر لاله که شدت مهیبی دارد از خون سیاوشان نصیبی دارد پایان شب سیه، سپیدار چه گفت؟ این مَظلَمه، صبح عنقریبی دارد ۲۹ فروردین ۱۴۰۴ ه‍.خورشیدی #رباعی #شعر_فارسی #شعر_ایرانشهر #شاعران_ایران #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی https://t.me/DoBeytKashi

۱) گُل در این باغ، عندلیبی دارد این باغ خودش درخت سیبی دارد در دشت شقایقیم و بر وفق مراد از داغ تو، هر دلی نصیبی دارد ۲) معشو
۱) گُل در این باغ، عندلیبی دارد این باغ خودش درخت سیبی دارد در دشت شقایقیم و بر وفق مراد از داغ تو، هر دلی نصیبی دارد ۲) معشوق، مراسم عجیبی دارد بر شانه‌ی خود فقط صلیبی دارد اینک شب آخر است و با نان و شراب تنهایی او، حال غریبی دارد چهاردهم فروردین ۱۴۰۴ ه‍.خورشیدی | تهران #رباعی #شعر_فارسی #شعر_ایرانشهر #شاعران_ایران #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی