249
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+230 days
Posts Archive
249
بارالها…
از كوي تو بيرون نشود پاي خيالم
نكند فرق به حالم ....
چه براني، چه بخواني…
چه به اوجم برساني
چه به خاكم بكشاني…
نه من آنم كه برنجم
نه تو آني كه براني..
نه من آنم كه ز فيض نگهت چشم بپوشم
نه تو آني كه گدا را ننوازي به نگاهي
در اگر باز نگردد…
نروم باز به جايي
پشت ديوار نشينم چو گدا بر سر راهي
كس به غير از تو نخواهم
چه بخواهي چه نخواهي...
باز كن در كه جز اين خانه
مرا نيست پناهی...
249
عزیز من،
از امیدوار شدن میترسم.
حقیقت این است که از امیدواریهایم
بیش از ناامیدیها رنج کشیدم.
▸▹
249
برای پاییز امسال، اون نیمهشبی رو براتون آرزو میکنم که شیشهی ماشین بخار کرده، قهوهی داغ داره دستاتونو گرم میکنه و کنار کسی که دوسش دارید نشستید بلندترین نقطهی شهر؛
یهو از اعماق وجودش میگه:
«میدونی چقدر کُلِ این شهر رو گشتم تا تو رو برای کُل زندگیم پیدا کنم؟!»
آرزو از این قشنگتر نمیتونستم بکنم براتون.
249
مرز بین شوخی و توهین گاهی انقدر باریکه که اگه در شوخی کردن آدم با هوشی نیستی بهتره کمتر شوخی کنی؛ چون یه آدم محترم بودن به مراتب با ارزش تر از یه آدم شوخ اما نامحترمه:)
249
مرز بین شوخی و توهین گاهی انقدر باریکه که اگه در شوخی کردن آدم با هوشی نیستی بهتره کمتر شوخی کنی؛ چون یه آدم محترم بودن به مراتب با ارزش تر از یه آدم شوخ اما نامحترمه:)
