Dark eteraf |اعترافات دارک
Open in Telegram
محتوای کانال اعترافای ناشناس شما هست و ما مخالف یا موافقشون نیستیم🤗💜 لینک اعتراف ناشناس https://t.me/bTextBot?start=_30298197d1
Show more2 648
Subscribers
No data24 hours
-317 days
-12130 days
Posts Archive
#اعتراف
همسر من دوست داییم بود و خواستگار هایی که برام میومد مادرم به داییم می گفت تحقیق کنه اونم به دوستش( همسرحال حاضرم ) می سپرد.. دوست داییمم وقتی متوجه شد من با هیچ کدومشون ازدواج نکردم از داییم می خواد معرفیش کنه، داییمم با ما درمیون گذاشت منم که دیگه خسته شده بودم اول مخالفت کردم ولی با اصرار مادرم پذیرفتم که بیان
اومدنش همانا و....
طرف خانواده همسرم هم مادرش راضی نبوده چون معتقد بود باید با فامیل و آشنا ازدواج کرد کلی تو خونشون دعوا بوده که مادرش رو راضی کنه ولی روز اولی که اومد تا منو دید برگشته بود به همسرم گفته بود تو برو جلو من پشتتم..
کلا وقتی قراره یه امر اتفاق بیفته میفته و همه دهان ها بسته میشه...
@Dark_eteraf
#اعتراف
درود
ما یه همسایه دیوار به دیوار داریم که حیاط خونشو تبدیل کرده به طویله.. ببینید طویله ی اینا کنار اتاق ماس.. یعنی بین اتاق ما و طویله ای اینا فقط یه دیوار هست.. این اومده یه گاو و پنج تا بز گذاشته تو طویله و اینا هی توی دیوار لگد و کله میزنن و همش سروصدا میاد.. پدرمون دراومده.. مامانم بعد دو ماه تحمل، رفت پیش آقای این خونه گلایه کرد.. البته توهین هم نکرد و فقط با ارامش بهش گفت طویلتو ببر یه جای دیگه از خونه بزار.. اینم لج کرد رفت پنج تا گوسفندو دو تا گاو و یه سگ اورد.. از اینطرف اینا میزنن تو دیوار از اونطرف سگشون واق واق میکنه.. و الان 7 ماه داریم تحمل میکنیم.. به مادرم میگم بریم شکایت کنیم میگه نه زشته همسایمونه..
حالا بزار یه موضوع دیگرو هم بگم آقا این خونه ای که تبدیل شده به طویله قبل از اینکه به دست اینا بیفته ویلا بود.. خیلی قشنگ بود.. درخت پرتقال و انارو سیب توش کاشته بودن میوه هم میدادن و یه استخر هم داشت.. چند تا صندلی وسط این درختا و کنار استخر ساخته بودن بعد بالای صندلیا سایه بون زده بودن خیلی قشنگ بود.. اینا هم اومدن درختارو قطع کردن، صندلیارو انداختن دور و استخرو تخریب کردن.. و بجاش یه طویله ساختن.. بوی گند مارو کشته خونشون تبدیل شده به آشغال دونی.. تازگیا نزدیک بیستا مرغ گرفته گند زدن تو خیابون.. این آقاهه خیلی رو مخه.. 🙂↕️
@Dark_eteraf
#اعتراف
من تتو ارتیستم
یه خانومی اومد و خواست براش بالا واژنش یه بوسه قرمز تتو کنیم طرح رو داد ما شروع کردیم
بی شخصیت خانوم نتونست ادرارش کنترل کنه پاچید رو دهن و صورتو و زندگی ما اومدم فرار کنم از رو صندلی افتادم با صورت رو شاشش که ریخته بود زمین
به جا معذرت خواهی داشت مثل چی میخندید
منم خون جلو چشمام گرفت یه دعوایی شد ک نگو
هیچ وقت دیگه تتو نقطه حساس قبول نکردم
@Dark_eteraf
Repost from [تمصاحیسم🐊]
داستان از این قراره که این اقا از المان پاشده رفته سوریه که عضو داعش شه و اونجا ازش به عنوان برده جنسی استفاده کردن😂😂
『 @TEMSAHISM 』
#اعتراف
هااای..چطووورمطوریدد...خوبییید...
آقا من چند سال پیش رفته بودم دیت .. به شدتتتت دل درد داشتممم و روم نمیشد کاری کنم..که یهو اون بادی ک نباید در میرفت، ازم دررفت.منم سریع شیشه رو دادم پایین گفتم وای چقد گرمههه. دوس پسرم گفت خب گرمته بگو کولر روشن کنم وسریع شیشه رو داد بالا...بعد گفت بهار تو بوی بد حس نمیکنی ...منم گفتم وا مگه بو میاد من ک نمیفهمم و خیلیی خوشحال بودم ک طرفو پیچوندم🤦♀
تاااینکه اومدم خونه پیام داد؛ گوزوی من رسیدی؟
@Dark_eteraf
#اتفاقات_واقعی..
اقا عمم تعریف میکرد خیلییی سال پیش ک بچه بود یه بار اخرای شب میره دسشویی( دسشویی ت حیاط بود)بعد وقتی میخاد بره خونه در انباری باز بوده و میبینه مادربزرگم تو انباریه..بهش میگه اینجا چیکار میکنی؟نمیای بخابی..
مادربزرگم بهش میگه چرا تو برو بخاب منم میام..
عمم میاد خونه ک بخابه میبینه مادربزرگم سرجاش خابیده...
@Dark_eteraf
#اعتراف
به بچه ۸ساله فامیل گفتم اگه همزمان بگوزی و آروغ بزنی بدنت اسکرین شات میگیره، نمیدونم بهش بگم سرکاره یا نه! آخه نشسته رو مبل داره زور میزنه، میترسم برینه رو مبل😕
@Dark_eteraf
#اعتراف
رفیقم واسه اولین بار اومده بود خونمون آخر شب بود، توی اتاقم سفره انداختیم و داشتیم غذا میخوردیم، یه لحظه از جام بلند شدم که برم آب بیارم یهو دیدم همونجا روی زیر سفره، یه لکهی بزرگِ قرمز/بنفش هست. رسماً سکته کردم سریع رفتم نشستم سر جام تکون نخوردم😂(یکم باهاش رودرواسی داشتم خجالت میکشیدم) هی فکر میکردم بوی خون داره میاد کلی استرس داشتم بعد که رفیقم رفت به مامانم گفتم و اون گفت: این لکهی مربای توت سیاهه، حواسم نبوده ریخته روی زیر سفره لکش مونده😂 منو میگی کلی حرص خوردم همش فکر میکردم پریود شدم حتی وقتی دوستم اصرار کرد پاشو یهجا دیگه بشینیم تکون نخوردم. چقد رحممو فحش دادم😂
@Dark_eteraf
#اعتراف
#پسرونه
سلام
من ۲۰۶ دارم.دیشب رفتم پارکینگ پارک کردم واومدم تو شهر.دور میدون سرم توگوشیم بود داشتم برا خودم برنامه ریزی میکردم که یهو افسر پشت ماشینش گفت:
راننده ۲۰۶، حرکت کن آقااااااا….من همونطور که گوشی دستم بود یه قدم ورداشتم به جلو که یهو به خودم اومدم..خدارو شکر کسی اون اطراف آشنا نبود که متوجه بشه و آسفالتو گاز بزنه😆😆😆😆
@Dark_eteraf
#اعتراف
دوستم اومده بود خونمون باهم بریم بیرون ، داشتیم آماده میشدیم و من درگیر لباسم بودم که اتو کنم که ازم پرسید یچی بده بزنم موهام بو خوب بگیره گفتم همونجا گذاشته، یچی برداشت بهم گفت اینه؟ یه نگاش کردم گفتم اره، کل نگام یه ثانیه هم نشد ، زد موهاش گفت مطمئنی اینه گفتم اره بابا یه سرم مو ک بیشتر ندارم گفت ولی بو صابون چیزا میده ها گفتم نخیر خیلیم بوش خوبه اتفاقا .. خلاصه زد به موهاش و آماده شدیم رفتیم بیرون وسطای راه گفت مطمئنی این برا مو بود؟ چرا مثل چسبه اخه
یه آن یادم اومد ممکنه یچی دیگه زده باشه گفتم اینی ک برداشتی سر داشت؟
گفت نه مثل جا مایع اینا بود.. وسط خیابان مرده بودم از خنده چرا؟
بجا سرم مو ژل شست و شو واژنم زده بود😂🤦🏻♀
آیم سوری نمیتونستم نگم عشکم😂
@Dark_eteraf
#اعتراف
رفته بودم بانک حساب باز کنم و سود پول بگیرم، کارمند بانک کلی برام وقت گذاشت رفتار محترمانه و قشنگ صفر تا صد همشو بهم توضیح داد، یک حساب بلند مدت و یک کوتاه مدت بهم داد که سودش تو اون واریز میشد، کارت بانکیمم داد و موقع وارد کردن رمز ، منه خنگ گفتم دوبار سال تولدمو میزنم یعنی ۸۵۸۵😂🤦♀ اصلا یادم نبود سایز سینمم همینه😱😂، پسره وقتی شنید یک لبخندی زد و گفت مطمئنید؟ هرکی ببینتتون میفهمه رمز کارتو😂 من کلا تو باغ نبودم که چی میگه😂🤦♀ کم کم نفهمیدم چی شد مخمو زد الان نامزدیم، بهش گفتم چرا اون حرفو زدی،منظورشو بهم گفت و سریع رمز کارتو تغییر دادیم😂
@Dark_eteraf
#اعتراف
پسرخالم خیلی گاوه😂 رفته برای تولد ۹۶ سالگی پدربزگمون کیکو شمع خریده، ازین شمعا گرفته خاموش نمیشه😂🤦♀ پدربزرگم انقدر فوت کرد که قلبش گرفت بردیمش بیمارستان😐 بخاطر فوت یک شمع نزدیک بود فوت بشه🤦♀
@Dark_eteraf
#اعتراف
#پسرونه
سلام
از طریق عمه ام از یکی از دخترهای همسایه خواستگاری کردم، دختره قبول نکرد، گفتم اجازه بگیر زنگ بزنیم صحبت کنیم و …
خلاصه بعد از یک ساعت که مخ زنی کردم، دختره قبول نکرد و گفت وقتی تخصص گرفتی بیا🤣🤣🤣
منم برگشتم و با پررویی گفتم که یک روزی میرسه که پشیمون میشی و … و داغ من تو دلت میمونه!!😂😂😂😂😂
خلاصه همون سال تخصص قبول شدم و بعد از چند سال فارغ التحصیل شدم و پست بالایی گرفتم تو سازمان...
از قضا اون دختره هم تو همون سازمان بود، همیشه هم پشت سر من حرف و غیبت میکرد...
بماند که هم من و هم ایشون الان متخصص هستیم ولی من بچه دارم و اون هنوز مجرده...
@Dark_eteraf
#اعتراف
یه خواستگار برام اومد رفتیم تو تراس صحبت کنیم هوای پاییزی خوبی بود.برگشت بهم گفت به به ۸۵ هستی گفتم نه من ۷۴ هستم .گفت خنگم که هستی .
یهو مامانمو صدا کردم از ترسش لباش خشک شد گفتم مامان دو تاچایی لطفا.... بی تربیت هیز😒
@Dark_eteraf
#اعتراف
درود
ما یه همسایه دیوار به دیوار داریم که حیاط خونشو تبدیل کرده به طویله.. ببینید طویله ی اینا کنار اتاق ماس.. یعنی بین اتاق ما و طویله ای اینا فقط یه دیوار هست.. این اومده یه گاو و پنج تا بز گذاشته تو طویله و اینا هی توی دیوار لگد و کله میزنن و همش سروصدا میاد.. پدرمون دراومده.. مامانم بعد دو ماه تحمل، رفت پیش آقای این خونه گلایه کرد.. البته توهین هم نکرد و فقط با ارامش بهش گفت طویلتو ببر یه جای دیگه از خونه بزار.. اینم لج کرد رفت پنج تا گوسفندو دو تا گاو و یه سگ اورد.. از اینطرف اینا میزنن تو دیوار از اونطرف سگشون واق واق میکنه.. و الان 7 ماه داریم تحمل میکنیم.. به مادرم میگم بریم شکایت کنیم میگه نه زشته همسایمونه..
حالا بزار یه موضوع دیگرو هم بگم آقا این خونه ای که تبدیل شده به طویله قبل از اینکه به دست اینا بیفته ویلا بود.. خیلی قشنگ بود.. درخت پرتقال و انارو سیب توش کاشته بودن میوه هم میدادن و یه استخر هم داشت.. چند تا صندلی وسط این درختا و کنار استخر ساخته بودن بعد بالای صندلیا سایه بون زده بودن خیلی قشنگ بود.. اینا هم اومدن درختارو قطع کردن، صندلیارو انداختن دور و استخرو تخریب کردن.. و بجاش یه طویله ساختن.. بوی گند مارو کشته خونشون تبدیل شده به آشغال دونی.. تازگیا نزدیک بیستا مرغ گرفته گند زدن تو خیابون.. این آقاهه خیلی رو مخه.. 🙂↕️
@Dark_eteraf
#اعتراف
هااای..چطووورمطوریدد...خوبییید...
آقا من چند سال پیش رفته بودم دیت .. به شدتتتت دل درد داشتممم و روم نمیشد کاری کنم..که یهو اون بادی ک نباید در میرفت، ازم دررفت.منم سریع شیشه رو دادم پایین گفتم وای چقد گرمههه. دوس پسرم گفت خب گرمته بگو کولر روشن کنم وسریع شیشه رو داد بالا...بعد گفت بهار تو بوی بد حس نمیکنی ...منم گفتم وا مگه بو میاد من ک نمیفهمم و خیلیی خوشحال بودم ک طرفو پیچوندم🤦♀
تاااینکه اومدم خونه پیام داد؛ گوزوی من رسیدی؟
@Dark_eteraf
