Dark eteraf |اعترافات دارک
Open in Telegram
محتوای کانال اعترافای ناشناس شما هست و ما مخالف یا موافقشون نیستیم🤗💜 لینک اعتراف ناشناس https://t.me/bTextBot?start=_30298197d1
Show more2 648
Subscribers
No data24 hours
-317 days
-12130 days
Posts Archive
نودا تونو بفرستین به ناشناسمون پست میکنیم
https://t.me/bTextBot?start=_30298197d1
#پیام_ناشناس
سلام ۳۴ سالمه روی خواهر خانمم که شوهر داره کراش دارم چطوری بتونم مخشو بزنم بتونم ترتیبشو بدم هیکل و قیافش خیلی خوبه
@dark_eteraf
#پیام_ناشناس
پسرم ۲۸
اعتراف میکنم یروز که خیلی زده بودم بالا چندتا کاندوم رو باد کردم دوتاشو اب گرم کردم به هم گره زدم دیدم شبیه کون دراومد سالارمو کردم لاش دقیقا مث کون خیلی حالی داد انجام بدید
@dark_eteraf
#پیام_ناشناس
سلام دخترم 17
اعتراف میکنم اولین سک.سم تو ۱۲ سالگی بود
با پسر عموم که ۱۸ سال از من بزرگتره و اون موقعه نامزد داشت و منو خاهر کوچیک ترم و پسرعموم و نامزدش تو اتاق خابیده بودیم نزدیکای صب بود اومد پیشم و تا چندساعت باهم بودیم انقد ک زیر چشام کبود شده بود بجز پسر عموم با دوتا دیگ از پسر عمه هام وارد رابطه شدم ک دوتاشونم زن دارن
@dark_eteraf
#اعتراف
منم یه سری داشتم واسه بابام تعریف میکردم که فلانی (آشنای خیلی نزدیک) با خواهرش و مادرش و پسرعموش و دوستِ پسرعموش رفتن واسه دوست دخترِ دوستِ پسرعموشون کادو ولنتاین بگیرن، یهو دیدم بابام باهام دعوا گرفت که تو نباید روت بشه اینارو به من بگی و کلی حرف زد بهم😂
گفت خو به من چه
یه خر دیگه با چندتا خر دیگه رفتن واسه یه خر دیگه کادو بخرن الان من باید حرفشو بخورم؟
بعد میگن رفیق باشید با پدر و مادرتون
@dark_eteraf
#پیام_ناشناس
سلام دخترم ۱۸
دوهفته پیش تولد کراشم بود منم دعوتش کردم شام بیرون و میخواستم کادو بهش بدم اینم درباره خودم بگم که خیلی خوشگلم
خلاصه شب رفتیم بیرون شام خوردیم و... بعد زنگ دوستش زد که بیاد دنبالمون بریم دور بزنیم رفتیم دور زدیم بعد رفتن خودش و دوستش معجون گرفتن خوردیم بعد بهم گفت که بریم خارج شهر دور بزنیم و بیاییم بیشتر خوش میگذره گفتیم باشه
چشمتون روز بد نبینه منو بردن تو یک بیابون سیاهی که گرگ نمیرفت از کص و کون کردن و منم ترسیده بودم که خرسی سگی چیزی بیاد با اینکه خیلی بهم لذت داد ولی واقعا ترسیده بودم و عرق دم پیشونیم و کصم میریخت تو سرما
خواستم اینو بگم یکم رمانتیک باشید شما پسرا تو بیابون آخه😒
@dark_eteraf
#پیام_ناشناس
سلام ممدم 17 دو ماه دیگه میرم 18
حاجی من یه دختر عمه دارم که حدودا الان 16 سالشه 2 سال اختلاف سنی
یه زمانی من گوشیمو دادم این بازی کنه
رفت تو گوگل همش فیلم سوپر دیده
بد یه دفه هم کیرمو انگولک میکرد یه دفه دسمو انداخت رو کصش
بعد از 2 یا 3 ماه رفتم خونش کسی نبود تنها بود خونه منم برا عمم باید کیس اسمبل میکردم رفتم خونش اینم سگ حشر تو اتاقش داش جق میزد
حاجی منم ک اصلا نمیدونی ک حشری شدم رفتم تو اتاق لامصب انقد کوچولو بود کصش دلم نیومد بگامش 🗿🗿
هیچی دیگه ساکید برام فقد آبمم خورد نمیدونم ولی اصن حسو حالش خیلی خوب بود مخصوصن اولش ک میزاره تو دهن😂🗿
@dark_eteraf
#اعتراف
سلام این اتفاق واسه دیروزه😂😂
چند روز پیش عمو بزرگم فوت شد
بعد دیروز سومش بود بابابزرگم هم شرایطش اصلا خوب نبود، غم از دست دادن فرزند و..
که یهو پسرعمو کوچیکم که 6سالشه با حالت ترس از رو صندلی پرید و رو به بابابزرگم گفت یارانش چی میشه!!؟؟😨😨 یارانش قطع میشه؟ 😢
بابابزرگم بیچاره کپ کرده بود نمیدونست بخنده یا گریه کنه حالا پسرعموهام داشتن فرشو گاز میزدن از خنده، بابامم دهنشو با دستش گرفته بود نخنده🤣🤣🤣آخه بچه این چه دغدغه ایه تویه 6 ساله داری😂😭
@dark_eteraf
#پیام_ناشناس
سلام پسرم ۱۱
یک روز بود که عموم مارا به خونه اش دعوت کرده بود . ما رفتیم و برای شام موندیم . بعدش من خسته شدم رفتم روی تخت پسرش دراز کشیدیم با هم . بعدش زن داییم اومد گفت چقدر شما خوشگلید . کیر من و پسرش رو مالوند بعد و گفت که چقدر بزرگه . بعد از من اجازه گرفت تا کونش رو بکنه تو کیر من .
اون شب خیلی حال داد
@dark_eteraf
#پیام_ناشناس
سلام پسرم
آقا ما یه بار خالم خواب بود ما هم سگ حشر زده بودیم بعدش رفتم که بمالمش بعد من نمیدونستم که اگه نوک سینه رو فشار بدی آدم همون موقع از خواب می پره بعدش من داشتم میمالیدم که یکدفعه نوک سینه رو فشار دادیم اونم از خواب پرید از همون موقع دیگه کنارم نمیخوابید که یک بار اومد خونمون خوابیده بود که نمیدونم دیگه ایندفعه خودش میخواست بده یا نه ولی تو خواب پاهاشو مثل دروازه قرآن شیراز باز کرده بود تقریبا همه چیش مشخص بود
بچه ها راهنمایی چیزی ؟
@dark_eteraf
#اعتراف
سلام
یه بار برق رفته بود و مامانم فلش گوشیش روشن کرد گذاشت بغل TV و نشست بعد یه ربع یهو گف گوشیم کو گوشیم نیست پاشو بگرد مام با فلش گوشیش داشتیم دنبال گوشیش میگشتیم بعد نیم ساعت دیدم گوشیش دستشه و داره دنبالش میگرده
@dark_eteraf
#پیام_ناشناس
سلام پسرم ۱۶ سالمه
اعتراف میکنم به شدت مفعولم و تا حالا ۲۴بار دادم
۲۱ بار به عموم دادم و ۳ بار هم به پسر عمم دادم
بنظرتون ادامه بدم
@dark_eteraf
#پیام_ناشناس
سلام علی هستم ۲۴ سالمه.
نزدیک دوماهه مادر صمیمی ترین دوستمو میکنم.به نظرتون اگه بفهمه چه اتفاقی میفته؟ خود مادرش ازم خواست اینو
@dark_eteraf
#پیام_ناشناس
اعتراف میکنم با صمیمی ترین دوستم گی داشتم
اونم نصف شب
اولاش راضی نمیشد بعد تا ابش نیومد از کونم نکشید بیرون
همشم ریخت رو صورتم
@dark_eteraf
#پیام_ناشناس
سلام پسرم علاقه شدیدی به خوردن شاش دخترارو دارم بردشون باشم احساس میکنم وظیفمه
میخواستم نظر دخترا رو بدونم ایا موافق همیچن پسرایی هستید؟
یا بازم میخواین تن به پسرای فاز صیگما و لاشی بدین
@dark_eteraf
#اعتراف
درباره این که گوشیتون گم میکنید بگم من م یه روز داشتم با دوستم حرف میزدم یه دفعه بهم گفتم گوشیم نیس اونم اسکل تر از من میگفت یعنی کجا گذاشتی فلان جارو نگاه کن😂😂 بعد از یک ساعت که اتاقم رو کلا ریخته بودم بهم و داشتم از استرس میمردم دیدم صدا دوستم نمیاد نگاه کردم دیدم گوشیم دستمه و شارژش تموم شده😂😂😂😂😂
@dark_eteraf
#اعتراف
هیچ وقت یادم نمیره دوران مدرسه به بچه ها قول دادم یه روز براشون تیرامیسو درست کنم ببرم مدرسه دورهم بخوریم،یه شب زد به سرم درست کنم تا ساعت ۱۲ درست کردم گذاشتم یخچال اومدم برم تو رخت خواب یادم افتاد فرداش اول ماه رمضونه:)
@dark_eteraf
#اعتراف
این فاجعه رو چند سالیه که دارم توی مترو میبینم.
آدمهایی که هر روز میرن سر کار، یعنی شغل ثابت دارن و حتی نمیتونن لباس مناسب فصل بخرن. مثلا تو سیاه زمستون کفش تابستونی رو با جوراب ضخیم میپوشن، یا زنها دو سه تا لباس آستین بلند رو هم میپوشن و روش یه مانتوی نازک تن میکنن
چون ارزونترین کاپشن یکی دو میلیون پولشه و از طرفی نگران گیر مأمورا هم برای کوتاهی لباسشون هستن.
هر روز میری سر کار، با مترو، با اتوبوس ولی جواب نیازهای اولیهات رو نمیتونی بدی. امروز لباسه، فردا نونه، پسفردا...
این منجلابیه که داریم توش زندگی میکنیم.
@dark_eteraf
#اعتراف
تو خونه ی ما وضعیت عجیبیه
هیچ کس تیکه آخر کیکو نمیخوره
میوه آخر توی جا میوه سهم هیچ کس نیس ، چیپس آخر هم معمولا اون وسط بی سر و صاحب میمونه 😐😂
وقتی تازه نامزد کرده بودم نامزدم مدام ازین قضیه متعجب بود میگفت آخه دلیلش چیه؟😐 فکر میکرد یه قضیه ای پشتشه در حالی که نبود ما فقط با خودمون میگفتیم شاید کسی دلش پیش اون تیکه آخری باشه و جالب اینه هممون همین فکرو میکنیم و در نهایت تیکه آخر میمونه😕
الانم تو جا میوه ای یه دونه سیب هس و تو ظرف میوه ی توی یخچال هم یه تیکه خربزه که خدا میدونه مال چه دوره ایه😐😂
نامزدم میگه فکر کنم خوردن اون آخریا رو باید خودم به عهده بگیرم😁
@dark_eteraf
#اعتراف
سلام
بابام قراره بره سفر. امروز مامانم میخواست بگه بعد از اینکه 3 روز از رفتن بابا گذشت فلان کار رو میکنیم. اشتباهی گفت واسه سوم باباتون فلان کارو میکنیم😂🤦♀ بابام گفت خانوم هنوز نرفتم منو تو گور کردی واسه سومم هم مراسم داری🤣
@dark_eteraf
