en
Feedback
rahimavazzadeh

rahimavazzadeh

Open in Telegram

اگه خواستی حرف بزنی من هستم رفیق: https://t.me/Harfmanrobot?start=39822273282

Show more
549
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
روزهای خوبی رو باهاتون پشت سر گذاشتم امیدوارم همیشه موفق باشید 😃🖤

در نهایت آخرین شنونده پادکست هام خودم خواهم بود.

نویسنده: ماکیاتو 1403/1/10

کانال یوتوب من💚🙌

بی ارزش ترین نوع توجه توجه به رفتار دوستات با خودته احساسات آدما نسبت به تو با یه بشکن تغییر می‌کنه،در لحظه عاشقت میشن،در لحظه هم ازت متنفر میشن و سرعتش حتی از یه بشکن زدن هم بیشتره کافیه قبول کنی که انسان،موجود دوست نداشتنی و صدروییِ که تنها چیزی که توی وجودش نیست،محبته،از جمله خودت. اونوقته که بی مهری و دورویی آدما دیگه اذیتت نمیکنه و با جمله (به کیفم! ) ردشون می‌کنی برن به اَمون خدا،البته اونایی رو که بَدَن خوبا که تا هستن جاشون رو چشمه.

نوشته رو ماکیاتو،رفیق عزیزم نوشته فعلا تنها کسی که متناش به وجدم میاره این لعنتیه و علاقه ای به ضبط متن هیچکسی جز ماکیاتو ندارم بشنوید پیشاپیش ببخشید که گوش هاتون اذیت میشن(البته به جز قسمتی که صدای استاد هست)🙌

Voice message00:26

شما که غریبه نیستین؛ ریدم با این مدل زندگی و جوونی کردنم.

برای احساس این روزها 29 بهمن 1402

طنز تلخه زندگیم خنده دار و ناراحت کننده یه داستان تاریک و غم انگیز که در ظاهر جذاب بنظر میاد اما کارگردان (که خودم باشم)میدونم درون داستان چخبره تجربه های ناخوشایندی که وقتی تبدیل به خاطره میشن و روزها بعد نوشته یا تعریف میشن با خنده ازشون یاد میشه بخش ناراحت کننده این تجربه ها اینجاست که آدم فقط خودش می‌دونه چقدر تجربه یکسری چیزها تلخ و منزجر کنندس تجربیاتی که باعث میشه تو،هفته ها،ماه ها و حتی سالها بعد یکهو تمام رمق و توانت رو برای برداشتن قدمی رو به جلو از دست بدی برای اینکه بتونم قدمی برای فردا بردارم باید از گذشته بگذرم اما با توجه به چیزی که از خودم میبینم فکر میکنم گذشتن از گذشته واقعا دیگه از من گذشته 🙂

هر خیانتی که میتونی ببینی و انتظارش رو داری بی اهمیته، چیزی که واقعاً ترسناک و کشندس، خیانتیه که نتونی ببینی و قابل شناسایی نیست.

8.47 KB

3.89 KB

تلاش زیادی کرده بودم که این نشم نشد. چرت و پرتای منو جدی نگیرید،عذر خواهی میکنم بابت نوشتنشون.

چرته،چرت محضه این زندگی هیچوقت دوستش نداشتم و هیچ وابستگی ای بهش نداشتم،فقط نمی‌خواستم که داغم به دل عزیزام بشینه و همین دلیل مسخره منو تا اینجا کشونده.

با تمام وجودم بُریدم،خستم،و شرمندم شرمنده آدم خوبای دورم که عمدا باهاشون بد شدم برن پی زندگیشون تا درگیر من و مشکلات من نشن.

اگه بخوام بدون پرده صحبت کنم هیچوقت حالم خوب نبوده،هیچوقت نه کنار کسی نه تو کار و یا حرفه ای حفره های خالیِ تو وجودم رو هربار به شکلی مخفی میکردم

الان که فکر میکنم چرا فکر میکنم زنده ام اصلا؟ مگه آدم زنده این شکلیه آخه ؟ مرده‌تر از من که هرکدوم از اطرافیانم به یک جایی رسیدن ولی من هنوز درگیر اینم که چرا تا یه تصمیم جدید میگیرم صدها مشکل برام روونه میشه بیخیال پسر،دوباره تبدیل به آدمی شدم که سالها تلاش کردم که درستش کنم خندم میگیره ،این چیه آخه چی منو به حدی رسوند که بیام احساسات کوفتی و مزخرف درونیم رو که دقیقا از هفت سالگی که دست چپ و راستمو شناختم دارم باهاشون دست و پنجه نرم میکنم رو با دیگران در میون بزارم