990
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-1930 days
Posts Archive
990
نشستم روی کاناپه خاکستری تکراری، هفت هشت ماه منتظر بودم، انتظار بازه زمانی اوایل مهر تا اواخرش، حالا حتی یادم نیست رنگ آسمونش رو، نشستم تو تاریکی، نور زرد تلویزیون افتاده رو فرش، کسی خونه نیست، گربم خودشو لیس میزنه، میخوابه، بیدار میشه، از اول، حتی دلم نمیخواد تا یخچال برم، حتی دلم نمیخواد با کسی حرف بزنم، دیگه دلم نمیخواد به کار، به تئاتر فکر کنم حتی، هیچی، همش سرفه، تنها صدایی که از خونه میره بیرون، صدای سرفه، صدای عوض شدن نقش اصلی فیلم، ژانر، هر فیلم فقط پنج دقیقه، نه بیشتر، شاید کمتر، موهام به هم ریختست، روی کاناپه خاکستری تکراری، یکی از گربه هام داد میزنه، نمیدونم چی میخواد، یکی دیگه از گربه هام از خواب میپره، شاید کابوس دیده، نه بستنی نه گلابی تازه حالمو خوب نمیکنه، از ادما بدم میاد، حتی ادمای توی تلویزیون، فقط صدای سرفه، نور زرد روی فرش، همش خواب و بیداری، حرفای تکراری تر از کاناپه خاکستری جلوی تلویزیون، فیسالیس سبز شده، گریم گرفت، برگ انجیری بزرگ شده، گریم گرفت، گربم داد میزنه، کسی پشت در نیست، نمیخوام رنگ آسمون یادم بیاد، شاید آبی کادمیوم شماره فلان یا فلان نمیدونم، شایدم دیگه سیاه شده باشه، سیاه بدون ماه، یا درخشان ترین ماه، نمیدونم بچه گربه های کوچه از گربه مسن و بی اعصاب کوچه سیلی میخورن یا نه، سیل میاد یا نه، سرم رفت، گربم خوابالود میاد میشینه کنارم، خوابم گرفته؛
990
روز شلوغی بود، یه تهران رشت کلاج ترمز گرفتم، خستگی و گرفتگی ماهیچه، اول مهر، بازار تهران شلوغ و زنده تر از همیشه، بین آدما هشت میل هم فاصله نبود، شلوغ تر از سال نو حتی، چه یهو پاییز شد، نوشیدنی لیمو زعفرون، صف دونات شکلاتی داغ، توریستای هیجان زده، سرو صدا، اجناس شروع فصل، ویترین شیک، هنوز صداها تو سرمه، حتی با اینکه تو سکوت نسبیم، بوی گلابی تازه، ماشین لباسشویی بوق میزنه، یعنی لباسارو شسته خشک کرده، باید پهن کنم، اگه خوابم نبره؛
990
فصل غریب، چتر و لباس خیس، هات چاکلت غلیظ کافه پرهنر، دوباره قدم زدن تو کوچه های ولیعصر، اغوش گرم یار، سیگار سبک، تمرین تئاتر، پریدن تو چاله پر آب، برگ زرد، نارنجی، دامن پشمی، منظره برفی، پناه گرفتن تو کتابفروشیای انقلاب، دایان واسم شعر بخونه، بخندیم به آدم نبودن ادما، آواز بخونیم، با آدمای آدم، بارون بشینه رو شیشه عینک دایان، پاک کردن شیشه عینک با آستین کت، یک دقیقه تا پاییز؛
990
مثل الان که انتظار دارم به اینجا اهمیت بدید، حتی با وجود اینکه خیلی وقته دیگه نمینویسم، انتظار دارم بستنی که نیم ساعت پیش رفتم خریدم خوشمزه ترین بستنی دنیا باشه، اما نبود، بدترین بود، که انتظار دارم یک ساعته صحنه اول نمایشنامه بنویسم، به بهترین و دراماتیک ترین حالت ممکن، اما به خاطر خوردن بدمزه ترین بستنی دنیا نمیتونم، انتظار، منتظر اینکه یه اتفاقی بیوفته، اتفاقی که انتظارشو دارم، نه به غیر منتظره بودن خودم برای خودم، انتظار اینکه همه آدما انتظاراتمو براورده کنن، من چمیدونم از آدم چه انتظاری دارید؛
990
برای بچه های تراژدی رو هر سفارش ۲۰ درصد تخفیف دارم
میتونید مدلای دلخواهتون رو از پینترست انتخاب کنید اگر قابل ساخت باشه سفارش بدید؛
یا مثلا بگید چه حیوون، میوه یا هر چیزی که اطرافتون وجود داره رو میخواید تا با هم طراحیش کنیم
