CAFUNÉ
Open in Telegram
930
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-830 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+1
in 0 channels
August '26
+3
in 1 channels
Get PRO
July '26
+4
in 0 channels
Get PRO
June '26
+7
in 1 channels
Get PRO
May '26
+4
in 0 channels
Get PRO
April '26
+1
in 0 channels
Get PRO
March '26
+1
in 0 channels
Get PRO
February '26
+4
in 1 channels
Get PRO
January '26
+3
in 0 channels
Get PRO
December '25
+6
in 0 channels
Get PRO
November '25
+7
in 0 channels
Get PRO
October '25
+10
in 0 channels
Get PRO
September '25
+17
in 0 channels
Get PRO
August '25
+12
in 0 channels
Get PRO
July '25
+11
in 0 channels
Get PRO
June '25
+7
in 1 channels
Get PRO
May '25
+9
in 0 channels
Get PRO
April '25
+6
in 0 channels
Get PRO
March '25
+8
in 0 channels
Get PRO
February '25
+7
in 0 channels
Get PRO
January '25
+28
in 0 channels
Get PRO
December '24
+14
in 0 channels
Get PRO
November '24
+16
in 1 channels
Get PRO
October '24
+16
in 0 channels
Get PRO
September '24
+18
in 0 channels
Get PRO
August '24
+12
in 1 channels
Get PRO
July '24
+10
in 0 channels
Get PRO
June '24
+47
in 5 channels
Get PRO
May '24
+45
in 0 channels
Get PRO
April '24
+23
in 1 channels
Get PRO
March '24
+14
in 0 channels
Get PRO
February '24
+35
in 4 channels
Get PRO
January '24
+37
in 2 channels
Get PRO
December '23
+46
in 5 channels
Get PRO
November '23
+33
in 1 channels
Get PRO
October '23
+75
in 0 channels
Get PRO
September '23
+202
in 0 channels
Get PRO
August '23
+425
in 0 channels
Get PRO
July '23
+752
in 0 channels
Get PRO
June '230
in 0 channels
Get PRO
May '230
in 0 channels
Get PRO
April '230
in 0 channels
Get PRO
March '230
in 0 channels
Get PRO
February '230
in 0 channels
Get PRO
January '230
in 0 channels
Get PRO
December '220
in 0 channels
Get PRO
November '220
in 0 channels
Get PRO
October '220
in 0 channels
Get PRO
September '220
in 0 channels
Get PRO
August '220
in 0 channels
Get PRO
July '220
in 0 channels
Get PRO
June '220
in 0 channels
Get PRO
May '220
in 0 channels
Get PRO
April '220
in 0 channels
Get PRO
March '220
in 0 channels
Get PRO
February '220
in 0 channels
Get PRO
January '220
in 0 channels
Get PRO
December '210
in 0 channels
Get PRO
November '210
in 0 channels
Get PRO
October '210
in 0 channels
Get PRO
September '210
in 0 channels
Get PRO
August '210
in 0 channels
Get PRO
July '210
in 0 channels
Get PRO
June '210
in 0 channels
Get PRO
May '210
in 0 channels
Get PRO
April '210
in 0 channels
Get PRO
March '21
+4
in 0 channels
Get PRO
February '21
+10
in 0 channels
Get PRO
January '21
+13
in 0 channels
Get PRO
December '20
+482
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 10 September | 0 | |||
| 09 September | 0 | |||
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | 0 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | +1 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | 0 |
Channel Posts
Repost from Patooghe banovan
⚠️ متـن بـالا رو دو بـار بخـون
قبل از اینکه کار از کار بگذره و زندگیتون با همین چیزای کوچیک بپاشه ، بزنین رو لینک زیر و با مشاور های متخصص همکده درباره هر مشکلی که دارید صحبت کنید 👇👇
https://landing.hamkadeh.com/win7t
https://landing.hamkadeh.com/win7t
لینک کانال
https://t.me/hamkadehhh
| 2 | 🔥 تا ۹۰٪ تخفیف در حراج آخر فصل شاپینو
فرصت خرید از صدها فروشگاه و برند مد و پوشاک، با تخفیفهای ویژه و کدهای تخفیف اختصاصی شاپینو برای خرید بهصرفهتر
👗 پوشاک، کیف و کفش، اکسسوری و هزاران محصول دیگر
🎁 تخفیفهای ویژه روی محصولات منتخب
⏳ فرصت محدود تا پایان حراج
🎁 کد تخفیف خرید اول:
welcome1
🛍️ مشاهده و خرید از شاپینو 👇
https://zaya.io/3jbux | 114 |
| 3 | لینک قسمت اول
https://t.me/ccaafune/9491
#قسمت_246
بی اختیار دلم پر آشوب از شد و انگار که در نگاهم
کامالً مشهود بود ... آراد کج خندی زد و گفت:
- میدونم کارتو سخت کردم ... اما باید میشد ...
پشت دستم را بر لبهایم گذاشم و متفکرانه به رو به
رو خیره شدم ...
- جداً بریم یه قهوه بخوریم یه کم آروم بشی ...
و باز سکوت من! .. جو بینمان کمی سنگین شد بود ...
باز هم این آراد بود که سکوت را شکست:
- میخوای خودم بیام ... هر چند که هنوز نمیدونم
عکسالعمل بابات چیه؟
و بعد با طنز شیرینی ادامه داد:
- فکر کنم با چماق بیفته دنبالم ...
به دفاع از پدرم گفتم:
- بابا خیلی خوب درک میکنه .سری تکان داد و گفت:
- مرسی بابات ...راست می گم به خدا، می خوای
بیام باهات؟
خندهام گرفته بود ... چه قدر خوب توانسته بود مرا از
آن حال و هوای ناراحت کننده، بیرون بکشد...
با خباثت گفتم:
- شما جیب ما رو نزن کمک پیشکشت...
زیر خنده زد و همان طور که اتومبیل را سرکوچه نگه
میداشت گفت:
- شب بهم پیام بده ... ببینم خوبی یا نه؟
باشهای زیر لب گفتم و از اتومبیل پیاده شد ...
با پاهایی سست و ناتوان به سمت خانه راه افتادم ...
پدر و مادرم درک و فهم باالیی داشتند و من نگران
این نبودم که چه عکس العملی خواهند داشت ...بیشتر شرم و خجالت داشت آزارم میداد ... این که
بایستم جلوی پدرم و برای بار دوم بگویم کسی را
دوست دارم برایم فوق العاده سخت بود ... این که
مادر با نگاهش بپرسد چرا زودتر بهم نگفتی ... حتی از
فریال هم خجالت میکشیدم که نتوانسته بودم
خواهرانه حرفهایم را به او بزنم و حاال این من بودم
با تمام این حس و حالها ... دستم روی زنگ لغزید و
همزمان ته دلم احساس ضعف کردم ...
❤️🔥❤️🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای#تاوان هر روز در کانال قرار داده میشود.
💋@ccaafune💋 | 178 |
| 4 | 🔥جشنوار ویژه کامپوزیت ونیر 🔥
😍تخفیف ۵۰ درصد کامپوزیت ونیر😍
💳 شرایط پرداخت: ۵۰٪ نقد + ۵۰٪ اقساط
۱ تا ۶ ماه
⏳ اعتبار آفر: تا پایان ۲۰ شهریور
کار توسط دندانپزشک زیبایی، با متریال درجهیک و اورجینال انجام میشه و شامل گارانتی و پشتیبانی بعد از کار هست ✨
برای اطلاع از قیمت برندها و مشاوره، در واتساپ یا تلگرام یا روبیکا پیام بدید:
@arena_dental1
@arena_dental1
09129797862 | 99 |
| 5 | لینک قسمت اول
https://t.me/ccaafune/9491
#قسمت_245
احساس میکردم گفتن از او را باید به موقعیت
مناسبی موکول کنم و در این شرایط ممکن است
عکس العمل درستی از آراد نببینم ... در هر حال
حسی مانع از گفتن این حرف میشد ومن منتظر
موقعیت مناسبی بودم.
زیر چشمی به دستانش نگاه میکردم که هر از چند
گاه با آرامش دنده عوض میکرد ... دلم میخواست
جایی بودم و تمام وجودم فریاد میشد ... جیغ می-
زدم و خوشحالی میکردم .. بی اراده لبخند روی لب
هایم نشسته بود و به هیچ عنوان قصد کنار رفتن
نداشت ... کاش می توانستم کمی حفظ ظاهر کنم ...
کاش میشد کمی متین بود ... اما به خدا که دلم پر
بود ... انگار میخواست از خوشی منفجر شود ... آراد
غافلگیرانه به سمتم برگشت و با بدجنسی گفت:
گه میدونستم اعترافم این جوری لباتو خندون
میکنه زودتر اقرار میکردم..
"چقدر خوبه کسی هست که وقتی بهش فکر می-
کنی اون قدر گرم میشی که یادت میره هوا
چقدر سرده ..."
بالفاصله لبهایم جمع شد که بلند زد زیر خنده ...
دیگر مسیر خانه را خوب میشناخت و بی حرف
خیابانها را یکی پس از دیگری میگذراند ...خنده-
اش که تمام شد، خیره به رو به رو پرسید:
- حاال یه بستنی باهام میخوری یا نه؟
شنیدن نام بستنی هم در این خنکای پاییزی تنم را
میلرزاند ... به خصوص که دلشوره هم امانم را بریده
بود ... رعشهی ریزی بر جانم نشست. حالم را که دید با
لبخند و شوخی گفت:
چیه سردت شد؟ داشتی با اون پسره میرفتی سردت
نبودا ...
لبهایم را بهم میفشردم تا نخندم ... کیفش کوک
بود ... انگار میخواست مرا با خود همراه کند .. .
- تو از کجا میدونی قرار بود بستنی بخوریم؟
- نه مثل این که جدی گرفتی ...
- خب آخه کی تو این سرما بستنی میخوره ... من
که یه قهوه داغ رو ترجیح میدم ...
ابرویی باال انداخت و گفت:
- خب یه قهوه باهام میخوری؟
بی نهایت دلم میخواست ...کاش میتوانستم بگویم "
تو کنار خودت نیستی و نمیدونی کنار تو بودن چه
حس و حال خوبی داره" اما با یادآوری پدر و مادر و
توضیحاتی که قرار بود راجع به جریان امروز دهم
❤️🔥❤️🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای#تاوان هر روز در کانال قرار داده میشود.
💋@ccaafune💋 | 343 |
| 6 | sticker.webp | 8 |
| 7 | لینک قسمت اول
https://t.me/ccaafune/9491
#قسمت_244
نگاهم به چشمان خوش حالت و مشکی رنگش زوم شده بود ... یعنی داشت اعتراف
میکرد ... پر درد لب زد:
- میترسم بگم عاشقت شدم ... میترسم ... اینو می-
فهمی؟
رگهای پیشانیش ورم کرده بود و رنگ چهرهاش به
کبودی میزد... تازه میفهمیدم ... آراد یک بار طعم
از دست دادن عشق را به طرز وحشتناکی چشیده بود
و حاال از بر زبان راندن دوبارهی آن هراس داشت ...
هر دو از عشق به نحوی ضربه خورده بودیم ... از
دست دادن کسی که همه جوره میپرستی، خیلی
سخت و دردناک است و هنوز من در عجبم که چه
طور من و او با حضور عشق گذشته در قلبهایمان
این چنین نسبت به هم کشش پیدا کرده ایم ...دست
خودم نبود اما انگار کسی مرا به سمت این عشق هلمیداد .... لبهایم نقش زیبای لبخند را به خود
گرفت و گفتم:
- امشب به مامان و بابا میگم...
همین چند جمله باعث شد تمام تردید و دودلی که
این روزها گریبان گیرم شده بود از بین برود ...
"عشق مانند بیماری مسری است که هر چه بیشتر از
آن بهراسی، زودتر به آن مبتال میشوی"
و من حاال نوعی خاص از تب و حرارت شدید را در
روح و جانم حس میکردم به نام "عشق"
نگاهش در چشمانم دو دو میزد انگشتش باال آمد و
چتریهایم را که دوباره روی پیشانیم رها شده بود
کناری زد و گفت:
- خوشحالم که امروز به موقع رسیدم .لبهایم در حصار دندانهایم قرار گرفت و نفس در
سینهام حبس شد ...
***
کنارش نشسته بودم و با وجود غوغایی که در دلم برپا
بود، پر بودم از لذت و سرخوشی ... سرخوشی از
حسی که مرا به آسمان برده بود ... با بال و پر این
عشق من به اوج رسیده بودم، به بی نهایت ... با وجود
عشقی که در گذشته تجربه کرده بود، فکر نمیکردم
خداوند هیچ وقت و هیچ زمانی دوباره سهمی این
چنین از عشق را به من عطا کند ... این که دوستم
داشت ... این که عاشقم بود و باالخره آن را بر زبان
رانده بود ... چندین و چند بار سعی کردم از امیرسام
بگویم اما چیزی مانع از صحبت از او میشد ...
❤️🔥❤️🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای#تاوان هر روز در کانال قرار داده میشود.
💋@ccaafune💋 | 706 |
| 8 | تنها کسی که به تک تک حرفات گوش میده
بدون اینکه نصیحتت کنه یا رازتو به کسی بگه ♥️
هر مشکلی داری فقط کافیه بزنی رو لینک زیر👇
https://landing.hamkadeh.com/lyaW5
https://landing.hamkadeh.com/lyaW5 | 128 |
| 9 | sticker.webp | 129 |
| 10 | sticker.webp | 139 |
| 11 | 🎬 هرچی بخوای، اینجاست!
بیش از ۲۰ هزار فیلم و سریال جذاب 🔥
🇮🇷 فیلم و سریال ایرانی
🌍 آثار خارجی و ممنوعه
🔞 بدون سانسور
⚡️ دانلود مستقیم و سریع
🚫 بدون نیاز به فیلترشکن
از اکشن و ترسناک تا عاشقانه، کمدی و انیمیشن؛ فقط اسم فیلم رو بفرست و دانلود کن! 🍿
👇 همین الان وارد دنیای فیلم شو:
https://t.me/redmoviesdl_bot?start=5416 | 139 |
| 12 | sticker.webp | 90 |
| 13 | 🎥این کلیپ رو 10 بار ببین‼️
🚫خودکشی،خیانت،طلاق ، جر و بحث و .... مشکلاتی هست که پولدار و فقیر نمیشناسه
اگر هرکدوم از این مشکلات رو دارید این کلیپ رو ببینید و تا دیر نشده از طریق لینک زیر تلفنی و محرمانه با مشاور متخصص صحبت کنید👇🏻
https://landing.hamkadeh.com/Kdx8r
https://landing.hamkadeh.com/Kdx8r
لینک کانال
https://t.me/hamkadehhh | 1 |
| 14 | لینک قسمت اول
https://t.me/ccaafune/9491
#قسمت_243
تصور این که بدون مشورت با آنها جواب مثبت داده بودم
داشت دیوانهام میکرد ... آراد هم مثل فریال مرا در
عمل انجام شده قرار داده بود ... خدایا چه کار می-
کردم؟" ... پدرم مرد روشنفکری بود اما من در خودم
این جسارت را نمیدیدم که با بی پروایی بگویم که به
آراد جواب مثبت دادهام ... از دست آراد شدیدا
دلخور شده بودم که اجازه نداده بود خودم با روشی
که میدانستم خانوادهام را در جریان بگذارم ... البته
از سویی، از جسارت و بی پرواییش هم بی نهایت
خوشم آمده بود و دلم قرص شده بود که مرا می-
خواهد ... حسم میگفت برخالف حرفهایی که زده
بود جایی در دلش دارم و همین باعث میشد از
شدت خشم و ناراحتیام کمی کاسته شود .به سمت در اتومبیل رفتم که به دنبالم آمد و گوشی
همراهم را به سمتم گرفت و گفت:
-راستی این گوشی نجاتت داد ... بگیرش ...
متعجب نگاهش کردم که گفت:
- خب نذاشت باالجبار با اون یارو بری ... مگه نمی-
گی خواهرت تو عمل انجام شده قرار دادتت...
بگیرش دیگه ...
چقدر مغرور بود ... یعنی هنوز هم نمیخواست کمی
از موضعش پایین بیاید و اعتراف کند
با دلخوری دستم را جلو بردم ... همان طور که
گوشی را میان انگشتانم میگذاشت ، کمی جلوتر آمد
و مرا بین بدنهی اتومبیل و دیوار پارکینگ گیر
انداخت ... فاصلهی بین مان خیلی کم شده بودگرمای نفسهایش را به خوبی حس میکردم ...
لرزش نامحسوس دستهایم را که دید پرسید:
- ازم دلخوری؟
نگاه در نگاهش دوختم ...منتظر جوابم نشد و محکم و
جدی گفت:
- نباش ...
دلم میخواست چیزی بگوید تا دل پر آشوبم آرام
گیرد و انگار حرف چشمهایم را خواند که با لحنی پر
از احساس و دلنشین گفت:
- نگفتم عاشقتم ... چون میترسم ... من از عاشقی و
عاشقی کردن بدجور میترسم ...
دستش را به بدنهی اتومبیل تکیه داد ... حاال در نیم
قدمی من بود ...
❤️🔥❤️🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای#تاوان هر روز در کانال قرار داده میشود.
💋@ccaafune💋 | 1 040 |
| 15 | لینک قسمت اول
https://t.me/ccaafune/9491
#قسمت_242
- قراربود امشب بهشون بگم ... من نمیخواستم این
جوری بشه ... اما واقعا من در جریان کارای فریال
نبودم ... اون منو توی عمل انجام شده گذاشت ...
بازم معذرت میخوام ...
با هر کالم فرح، غمی بر چهرهی او چیره شد و من
فهمیدم این جوان مدتهاست که در پی ازدواج با
اوست و همین باعث شد از این که تعلل نکردم و
زودتر حرف دلم را زدم، حس خوبی داشته باشم ...
چه بسا که با حرفهایی که قبل از این به فرح زده
بودم او دچار تردید میشد ... حاال آسوده خاطر با
همان ژست همیشگیام به آخرین تالشهای شیر
جوان مقابلم مینگریستم ... سیامک صمیمی که در
اتومبیلش نشست و پا روی پدال گاز گذاشت، فرح بهسمت من بر گشت و با دلخوری آشکاری نامم را بر
زبان راند:
-آراد!
لحن صدایش را بسیار می پسندیدم .. آرام بود و پر از
احساس و شدیدا دلخور! باید حرف میزدیم ... به
سمت پارکینگ راه افتادم و گفتم:
- باید حرف بزنیم ...بیا خودم میرسونمت ...
هنوز در جایش ایستاده بود و با تخسی عجیبی گفت:
- آراد چرا نذاشتی خودم بهش بگم ... االن میره
میذاره کف دست شوهر خواهرم ... حاال چی کار
کنم؟ آبروم رفت ...
نگاهی غضبناک به سویش انداختم و گفتم:
- فکر میکنی مثل سیب زمینی میایستادم و اجازه
میدادم خیلی راحت باهاش بری بستنی خوری؟
لبخند نرمی بر لبهایش نشست که بیشتر کفری شدم و
گفتم:
- خودم میبرمت نمی خواد انقدر خوشت بیاد ...
دست خودم نبود تعصب عجیبی روی او پیدا کرده
بودم. به سمت پارکینگ قدم برداشتم و با لحنی
هشدار دهنده گفتم:
- امشب با خانوادهت حرف بزن...
***
وارد پارکینگ شدیم ... اتومبیلش گوشهای پارک
شده بود ...آرام به دنبالش میرفتم ... حاال بعد از
گذشتن چند دقیقه از آن جریان، تازه میفهمیدم
آراد چه کار کرده بود.. " خدایا آبرویم پیش همه
میرفت... االن سیامک به بهزاد و بهزاد به فریال و او
هم به پدر و مادرم همه چیز را میگفت ...
❤️🔥❤️🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای#تاوان هر روز در کانال قرار داده میشود.
💋@ccaafune💋 | 812 |
| 16 | لینک قسمت اول
https://t.me/ccaafune/9491
#قسمت_241
خودم هم از این تلنگر متعجب شدم ... چرا حسی
داشتم غیر قابل توصیف ؟حسی که وجودم، تک تک
سلولهایم را پر کرده بود که" فرح مال توئه ... آراد
اجازه نده ... غیرتت کجا رفته آراد؟" با تعجب به
حرفهایی که در سرم باال و پایین میشد فکر کردم...
این من بودم؟!
با طعنهای آشکار رو به فرح گفتم:
- خب خانم سهیلی میگفتید که برای این همراهی
خاص، زحمت نکشن ...
فرح متوجه منظورم شد ... به تیزهوشیاش شک
نداشتم. لبهایش را به عادت معمول به دندان گرفت
و با نجابت چشمانش را به من دوخت و زمزمه کرد:
- خواهش می کنم آقای کیانی ...
ما من بی پرواتر از قبل و با جسارت رو به جوان
کردم و گفتم:
- اومم ... آقای؟
- صمیمی ...
به واهلل که صدای قلب فرح را می شنیدم...
- بله آقای صمیمی ... خانم سهیلی نگفتن که قبالً به
من جواب مثبت دادن؟
چشمان سیامک از حدقه بیرون زد و متحیر از فرح
پرسید:
دستم را داخل جیبم کردم و با حالتی خاص و فاتحانه واقعاً ؟
چشم به نگاه بی قرار دختر مقابلم دوختم. نگاهی که
دنبال گمشدهای میگشت و درست وقتی که آن را
در چشمانم یافت، آرام سر به نشانهی مثبت تکان داد...
باید این مردک را به هر نحوی که بود از قلمرو
خودم بیرون می کردم ... پس ادامه دادم:
- البته پیش پای شما باالخره من تونستم جواب مثبت
رو از فرح خانم بگیرم به همین خاطره که هنوز
خانوادهشون در جریان نیستن ..
و لبهایم را به خنده گشودم و رو به اوگفتم:
- پس لزومی نمیبینم که ایشون با شما همراه شن ...
انگار که هنوز باور نکرده بود زیرا رو به فرح کرد و
گفت:
- شما مطمئنید خانم سهیلی ... فریال خانم در جریان
هستند؟
حاال داشت دست به دامن خواهر فرح میشد ... کم
کم داشتم عصبانی میشدم ... اما فرح اجازه نداد و
مداخله کرد:
❤️🔥❤️🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای#تاوان هر روز در کانال قرار داده میشود.
💋@ccaafune💋 | 815 |
| 17 | لینک قسمت اول
https://t.me/ccaafune/9491
#قسمت_240
فکر کنم همین چند دقیقه پیش با هم خداحافظی
کردیم ...
نمی دانم چرا حس شیری را داشتم که شیر دیگری با
همان جالل و جبروت وارد قلمرواش شده بود .. فرح
با صدایی که به زحمت شنیده میشد، رو به جوان
کرد و گفت:
- ببخشید آقای صمیمی، ایشون مدیر عامل شرکتمون
هستند آقای کیانی ...
یک تای ابرویم را باال بردم و منتظر نگاهش کردم. با
استرس آب دهانش را فرو داد و افزود:
- ایشونم آقای صمیمی یکی از دوستان شوهر خواهرم
که امروز زحمت بردن منو کشیدن ...
نگاهم هنوز خیره به چشمان مرد جوان مقابلم بود ...
چیزی حدود بیست و هفت، هشت سال داشت و بسیار
خوش تیپ به نظر میرسید... چهرهاش کمی
استخوانی بود و چشمان قهوهای بسیار نافذی داشت
... جوان که نگاه خیرهی مرا دید دست دراز کرد و با
ادبی مثال زدنی گفت:
- ببخشید ... خوشحالم از آشناییتون ...
دستش را میان انگشتانم فشار دادم و گفتم:
- منم همین طور ...
ما مردها خوب یکدیگر را میشناسیم و خوب حس و
حال هم را درک میکنیم ... انگار که او هم در
چشمان من چیزی خواند که با تعجیلی مشهود گفت:
-البته خانم سهیلی نگفتن که دلیل این همراهی چی
قراره باشه ...
نیشخندی زدم...کسی در درونم فریاد کشید" کور
خوندی آراد نیستم اگه بذارم فرحو با خودت ببری
❤️🔥❤️🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای#تاوان هر روز در کانال قرار داده میشود.
💋@ccaafune💋 | 711 |
| 18 | sticker.webp | 497 |
| 19 | sticker.webp | 61 |
| 20 | 👇👇پیشنهاد ویژه ی مدیر کانال👇👇
آخرین نسخه تلگرام اصلی که توش : ☄️
اکانت پریمیوم رایگان شده 💥(استوری و ایموجی و... رایگان شدن)✅
اتصال به هوشمصنوعی و رباتهای پیشرفته تولید عکس و متن 😂😄
پروکسی جادویی اختصاصی خود تلگرام بدون قطعی 🔗🌐
کاملا امن دانلود شده از فروشگاه گوگل 🛒💯
#توصیه_شده | 187 |
