en
Feedback
مــــــن می توانم

مــــــن می توانم

Open in Telegram

🍃@Mitavanamman تو هر صبح دوبارە متولد میشوی افکارت را تغییر بدە ،دنیایت تغییر خواهد کرد کانالی برای افراد خاص 1399/07/05

Show more
297
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
💡دنیا چگونه با "ما" حرف می‌زند؟! 🔺"من ۳ بار در کالج رد شدم. بیش از ۳۰ بار برای استخدام اقدام کردم اما همیشه تقاضای من رد شد
💡دنیا چگونه با "ما" حرف می‌زند؟! 🔺"من ۳ بار در کالج رد شدم. بیش از ۳۰ بار برای استخدام اقدام کردم اما همیشه تقاضای من رد شد! زمانی که KFC برای اولین بار به چین وارد شده بود، ما ۲۴ نفر بودیم که برای استخدام تقاضا داده بودیم، اما من تنها نفری بودم که نتوانست وارد شود! برای ورود به پلیس هم تقاضا داده بودم که آنجا هم تنها متقاضی ناکام بودم. در ضمن ۱۰ بار برای ورود به دانشگاه هاروارد در آمریکا اقدام کردم که هر ۱۰ بار پاسخ منفی بود..." 🔺شاید فکر کنید اینها خاطرات یک بیمار روانی یا آخرین نامه کسی است که به دلیل افسردگی شدید خودکشی کرده است! اما اگر چنین فکر می‏‌کنید سخت در اشتباهید؛ چرا که اینها جملات جک ما (Jack Ma) خالق سایت معروف علي‌بابا و یکی از ثروتمندترین افراد دنیا است. ◀️ نتیجه‌گیری: 🔺هیچ وقت به خاطر یک، دو یا چند بار شکست ناامید نشوید. بدانید که گاهی اوقات شکست راهی است که از آن طریق دنیا به شما می‏‌گوید ماموریت شما در زندگی در جای دیگری است!

گفت: بادهای زمستانی، برف می‌آورند و برف اگرچه سرد و استخوان‌سوز اما نجات بخش است… برای رسیدن به بهار، باید مصیبت‌های زمستان را تحمل کنی.

دوش که غم پرده ما می‌درید خار غم اندر دل ما می‌خلید در بَرِ استاد خرد پیشه‌ام طرح نمودم غم و اندیشه‌ام گفت که «در زندگی ‌آزاد باش! هان! گذران است جهان شاد باش! رو به خودت نسبت هستی مده! دل به چنین مستی و پستی مده! زانچه نداری ز چه افسرده‌ای وز غم و اندوه دل آزرده‌ای؟! گر ببرد ور بدهد دست دوست ور بِبَرد ور بنهد مُلک اوست ور بِکِشی یا بکُشی دیو غم کج نشود دست قضا را قلم آنچه خدا خواست همان می‌شود وانچه دلت خواست نه آن می‌شود

فصل‌ها برای درختان هر سال تکرار می‌شود اما فصل‌های زندگی انسان تکرار شدنی نیست! تولد ، کودکی جوانی ، پیری و دیگر هیچ... امروز
فصل‌ها برای درختان هر سال تکرار می‌شود اما فصل‌های زندگی انسان تکرار شدنی نیست! تولد ، کودکی جوانی ، پیری  و دیگر هیچ... امروز را دریابیم

توقعاتی که از ديگران داريد، ميله هايی هستند که با آن، قفس خودتان را می‌سازید…!

زندگی کن. نه تضمینی به اومدنِ فرداست نه امکانی واسه‌یِ تغییرِ هرچی گذشت. اما، در «اکنون» می‌شه حضور داشت.

چیزهایی که هیچ‌وقت نمی‌تونی تغییر بدی: 1. گذشته ‏2. دنیا ‏3. آدم‌ها ‏چیزهایی که هر روز می‌تونی تغییر بدی: ‏1. طرز فکرت ‏2. تصوراتت ‏3. باور‌هات ‏دیگه دست توئه که کدومش رو بپذیری و کدومش رو تغییر بدی!...

درس‌های کوچک زندگی 1. در همه چیز اعتدال را رعایت کنید 2. بیش از آنچه لازم است مصرف نکنید 3. به افراد ضعیف و پیر کمک کنید 4. صادق باشید و سخنان خود را صادقانه نگه دارید. 5. در کار دیگران دخالت نکنید 6. در مواجهه با پرخاشگری واکنش گستاخانه ای نشان ندهید و برای مردم آرزوی مرگ و بیماری نکنید. 7. برای خیر تلاش کن 8. هنگام بحث خودتان را کنترل کنید 9. نسبت به موفقیت های دیگران نگرش خوب و مثبت داشته باشید. 10. علت گرفتاری ها و بیماری های خود را در خود جستجو کنید. 11. هنگام انجام کارهای خوب، منتظر پاداش و امید نباشید. 12. از شر احساسات منفی و وابستگی های سمی خلاص شوید.

تصور کنید کتابی می خوانید که هیچ راهی برای برگشت به صفحه قبل ندارید. چقدر آن را با دقت می خواندید ؟ زندگی همین است!!!

دقیقا زمانی که به تسلیم شدن فکر میکنی یه صدایی در درونت زمزمه میکنه:"حیفه!" وقتی تلاش میکنی و شکست میخوری یه ندایی در گوشت نجوا میکنه:" یه بار دیگه...!" وقتی همه چیز علیه توئه و حس میکنی تنهایی یکی بهت میگه:"نترس من باهاتم..." این صداهای خوبی که میشنوی، قطعا باید به منبع امید و دلگرمی و حمایت برتر متصل باشه آره درست حدس زدی! فقط خداست که به فکرته و نمیذاره تسلیم بشی تنهات نمیذاره و تشویقت میکنه وقتی میترسی که نرسی و نشه و نتونی خدا میگه شروع کن، نترس برو جلو، من باهاتم! 🍃❤️

محمدحسین مظفریان: کاش پنجاه سال زودتر یا دیرتر به دنیا می آمدیم ،آنچه که برایم روشن هست به موقع دنیا نیامدیم. این سطح از ترشح کورتیزول و برانگیختگی سیستم عصبی سمپاتیک را که ما تجربه کردیم در تاریخ حیات حتی غارنشینان هم تجربه نکرده آند. طولانی‌ترین بحرانی را بشر تجربه کرده داریم تجربه می کنیم اوج استرس،اضطراب،ناامنی روانی توام با کابوس های شبانه و یک احساس غم و درماندگی فراگیر ناشی از ماندن در حالت اضطرار. انگار بدون هیچ پشتوانه و حامی به دنیا پرتاب شدیم که از هر طرف مورد تهاجم قرار گرفته ایم‌ هم از داخل و هم خارج که مسیر گریز را بسته است. جنگ های جهانی هم برای مردم تا این حد رنج آور نبوده اند . به طور قطع و یقین نمی شود کسی را که درست تربیت شده ، امروز خرسند و شادمان دید .

​شرف چیست؟ بی‌شرف کیست؟ ​بی‌شرفی یعنی چه؟ بی‌شرف کسی نیست که کار بد می‌کند؛ بی‌شرفی یک ناسزا نیست. وضعیتی است که فرد ظرفیت انسان بودن را از دست داده (نوعی مرگ روانی) و انرژی روانی‌اش به سوی دیگری جریان ندارد، پس یا بی‌تفاوت است، یا تابع قدرت، یا برده‌ی ایدئولوژی. ​این همان روانی‌ست که برای حفظ خودش همه چیز را قربانی می‌کند حتی حقیقت را، حتی جان آدم‌ها را و تمام توان روانی‌اش خرج دفاع از موجودیت خودش، ترس‌های خودش، نفع‌های خودش، تصویر خودش و امنیت خودش می‌شود. این فرد نمی‌تواند بیرون را ببیند، چون هر میزان توجه به دیگری مثل یک سوراخ در کیسه‌ی روانی‌اش است و می‌ترسد تمام شود. مثل آبی که به دریا نمی‌ریزد و تبدیل به مرداب می‌شود. ​ ​در واقع «بی‌شرفی» حالتی است که فرد برای محافظت از بودنِ بی‌زحمتش، حاضر است «شدنِ انسانی» را قربانی کند. یک سازوکار دفاعی بیمارگونه که فرد برای اینکه در برابر درد، مسئولیت یا حقیقت نایستد، شروع می‌کند به توجیه‌سازی، تحریف، انکار. نه برای اینکه نفهمد، برای اینکه نخواهد بفهمد چون فهمیدن، هزینه دارد. ​پس بی‌شرفی یعنی: «حقیقت را می‌بینم، اما برای راحتی خودم، انکار می‌کنم.» این روان سوگ را نمی‌فهمند، نه چون دل ندارند، بلکه چون روانش وارد حالت حفاظت از تصویر خود شده. ​تویی که درگیر سوگ هستی و اشک می‌ریزی به خاطر همین شرف باید به خودت افتخار کنی، چون ذهنی که می‌تواند مرگ دیگری را نگه دارد، ذهنی که می‌تواند بگوید «این درد مال من هم هست»، یک ذهن معمولی نیست. این غم، یعنی مسیر انسانی که هنوز می‌تواند نور یک غریبه را بفهمد، هنوز از رنج دیگری نمی‌گذرد. پس اگر این روزها خم شده‌ای، گریه می‌کنی، نمی‌توانی تمرکز کنی، فکر و ذکرت کسانی‌ست که دیگر نیستند؛ این ضعف نیست. این میراث شرف است. و تو، دقیقاً به همین دلیل، باید به خودت افتخار کنی. Dr Sara Akbarzadeh

‏ما به این دنیا نیومدیم که نماد مقاومت باشیم؛ ما اومده بودیم که عاشق بشیم، سفر بریم و شب‌ها راحت بخوابیم.

سکوت کن هنگامی که نمیدانی چه بگویی ؛ چه پاسخی دهی و یا چطور بگویی ؛ فقط سکوت کن. گاهی نگفتن شیرین تر از گفتن سخنان آشفته است ؛ که در لحظه تو را سبک می کند .... در آن لحظه سکوت کن. یک وقتهایی سعی کن چشمهایت را ببندی بر حرفهای نیش دار ؛ و به زبانت اجازه دهی سکوت را تمرین کند. دقیقه هایی که حس انفجار در سلولهایت تو را از درون می خورد ؛ سکوت را تجربه کن ؛ تا ذهنت با قلبت مشورت کند و تصمیمی درست بگیرد . یک وقتهایی سکوت پاسخ همه دردهاست

‏این جمله از کتابِ جنایات و مکافاتِ داستایِوسکی دقیقا همون حسی رو میگه که این روزها دارم: «هر وقت سعی میکنم لبخند بزنم، احساس میکنم به آنچه در درونم است خیانت میکنم...»

سوگوار دیده بودی بر کالبد بی‌جان کُشته‌اش کِل بزند؟! عزیزمُرده با دستمال رنگین دیده بودی دور تابوت کُشته‌اش چوبی بکشند؟! پدر دیده بودی در همان مکان که فرزندش گلوله‌خورده، دست به رقص برآورد؟! اینک این ماییم، شاهد هول‌آورترین وداع انسان با انسان در پرفریب و نیرنگ‌ترین روزگاران.

یادتان باشد که به شعر، به آواز، به رویاهای‌تان پشت نکنید.🌱
یادتان باشد که به شعر، به آواز، به رویاهای‌تان پشت نکنید.🌱

آلبر کامو؛ فیلسوف اگزیستانسیال و نویسنده فرانسوی که اندیشه‌هایش حول "پوچی"، امید، و مقاومت انسانی می‌چرخد. با این نوشته خود یادآور یکی از عمیق‌ترین ایده‌های انسان به امید است. او میگوید "انسان حتی در تاریک‌ترین لحظات هم محکوم به تسلیم نیست. اگر امیدی وجود نداشته باشد، باید آن را بیافریند؛ و اگر نومیدی به عادت تبدیل شود، خطرناک‌تر از خود ناامیدی است." از نگاه کامو، شجاعت انسان در همین ایستادگی است—در ادامه دادن عشق و معنا، حتی وقتی جهان پاسخی روشن نمی‌دهد. در ادامه در رمان طاعون (The Plague) می‌نویسد; "Where there is no hope, it is incumbent on us to invent it." آن‌جا که امیدی نیست، باید آن را بسازیم و ادامه میدهد، "the habit of despair is worse than despair itself" عادت به نومیدی از خود نومیدی بدتر است. در سنت اگزیستانسیالیستی کامو، مسئله اصلی نه انکار پوچی، بلکه نحوه مواجهه با آن است. او نومیدی را زمانی خطرناک می‌داند که به "عادت روانی" بدل شود؛ وضعیتی که در آن فرد امکان کنش و آفرینش معنا را از دست می‌دهد. از این پرسپکتیو، امید یک داده‌ی بیرونی نیست، بلکه کنشی آگاهانه و نوعی مقاومت اخلاقی در برابر بی‌معنایی جهان است. بنابراین انسانِ اصیل کسی است که، حتی در فقدان تضمین متافیزیکی، همچنان به ساختن معنا و حفظ توان دوست داشتن ادامه می‌دهد. در نتیجه با تکیه بر کامو در زمان‌هایی که یک ملت زیر فشار ناامیدی نفس می‌کشد، خطر فقط شکست نیست؛ خطر بزرگ‌تر، عادت کردن به حس بی‌قدرتی است. آلبر کامو جایی میان تاریکی قرن بیستم نوشت که انسان، حتی وقتی امیدی نمی‌یابد، موظف است آن را بیافریند. این "آفرینش امید" نه خوش‌بینی ساده‌لوحانه است و نه انکار رنج؛ بلکه شکلی از مقاومت وجودی است

بحث کردن با کسی که به دلایل و استدلال اعتقادی ندارد، بسیار شبیه به خوراندن دارو به آدم مرده است. در نتیجه افراد سایکوتیک را نمی شود قانع کرد.چون سرسپردگی خاصی به توهمات و هذیان هایشان دارند و به داستانهای خیالی خود سنجاق شده اند