349
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
ما هیچ تر از هیچ پی هیچ دویدیم
جز هیچ در این هیچ دگر هیچ ندیدیم
https://t.me/text_captions1
یک ثانیه خورشیدم و یک ثانیه ابرم/تلفیق غم وشادی و دلتنگی و صبرم
https://t.me/text_captions1
بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران میرسد با من خزانی میکند
https://t.me/text_captions1
نه بیمارم، نه خوشحالم، نه از حالم خبر دارم
گهی با جان گهی با دل، گهی از هر دو بیزارم
•محمد فارابی
https://t.me/text_captions1
هر جانور که باشد بگریزد از بلایی
من خود بلای خویشم، از خود کجا گریزم؟
https://t.me/text_captions1
«بهار را دنبال میکنم
به دستهای تو میرسم»
- شمس لنگرودی.
https://t.me/text_captions1
«آدمی که رویا نبینه مثل آدمیه که عرق نمیکنه و بدنش پر از زهر میشه.»
https://t.me/text_captions1
بعضی وقتا خیلی بهت فشار میاد هی با خودت میگی برم پیش یکی یکم حرف بزنم خالی شم خلاصه واسه همون موقع ها این شعر اقبال لاهوری رو اویزه گوشت کن :
غم دل نگفته بهتر، همه کس جگر ندارد.
سیمین دانشور :
آدمها به فراموشی محتاجترند تا به خاطره
آدمها از خاطرات، خنجر میسازند و با خنجرِ خاطره خط میاندازند روی همهچیزِ زندگی.
زندگی خجالت میکشد که از ذِهن بیرون بیاید، بس که تن و بدن و سر و صورتش خطخطیِ خاطرات است.
گاهی خاطره، خطرناکترین چیزِ جهان است.
غسان کنفانی :
باید در خودت، یک گوشه ای از وجودت
آدمی ساخته باشی که در روزهای سخت
نیازی به پناه بردن به هیچ کجا و هیچکس
نداشته باشد.
🧡 رمان: #سودا
🍁 نویسنده: #ملیسا_حبیبی (#هودی)
🍁 ژانر: #عاشقانه #طنز #ازدواج_صوری #همخونه_ای #مذهبی
🧡 خلاصه:
دختری به اسم سودا که عاشق رادمان هم دانشگاهیش میشه اما وقتی با خواهرش آشناش میکنه عاشق هم میشن و رادمان با خواهر سودا ازدواج میکنه سودا برای فراموش کردم رادمان به خارج از کشور میره تا ادامه تحصیل بده و بعد چهارسال برمیگرده اما میبینه هنوزم به رادمان بی حس نیست برای همین تصیمیم میگیره ازدواج کنه با اولین خواستگارش..
🧡 رمان: #شاه_خشت
🍁 نویسنده: #پاییز
🍁 ژانر: #عاشقانه
🧡 خلاصه:
پریناز دختری زیبا، در مسیر تنهایی و بیکسی، مجبور به تنفروشی میشود. روزگار پریناز را بر سر راه تاجری معروف و اصیلزاده از تبار قاجار میگذارد، فرهاد جهانبخش. مردی با ظاهری مقبول و تمایلاتی عجیب
