Hadis Malekpour | حدیث ملک پور
Open in Telegram
202
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-730 days
Posts Archive
خب اینم خبر بعدی!
چند روز پیش که ایمیل پرداخت fee برام اومد فهمیدم اکسپت شده
و امروز نامهی نهاییشو فرستادن برام❤️🩹
این جواب اون روزیه که تاپیک سخت پایان نامه رو با جملهی «بجاش مقالهاش میکنم» توجیه کردم😂
مقاومت جلوی بیمارایی که تحت هرشرایطی، آنتیبیوتیک میخوان، واقعا از جنگ سخت تره.
درسته فیلد کاری من نیست و احتمالا داوری نکنم. ولی بازم دیدن همچین ایمیلایی خوشحالم میکنه🧘🏻♀
تازه، خبر دیگه ای هم نزدیکه🥹
#research
بیمار اومده مرکز بهداشت خدمات رایگان میگیره
بچش به صدوهشتاد روش سامورایی منو بیچاره کرده
خودش اول تا آخر درمانو با یه زبون دیگه با بچه و اطرافیان حرف زده و مغزمو خورده
آخرش برگشته میگه دکترای دیگه جایزه میدن.
هیچی دیگه قرار شد هفتهی بعد جایزه ببرم برا سلیطه خانم.
پایانی نبود که انتظارشو داشتین، نه؟😂
خودمم همینطور😂
چهار نفر اومدن یونیتو با جاش کندن بردن برا تعمیر، چون من یه ماه غر زدم که نمیتونم کار کنم.
وقت مناسبی برا یه درخواست انتقالی جانانه اس! 😂
یه پسربچه ی کیوت اومده بود پیشم.
با دندون شیری کمی چالش برانگیز
به والدین گفتم قراره زمان بیشتری بذارم برا کشیدنش؛
بچه ی بیچاره تا میشد همکاری کرد، ولی آخراش گریه میکرد،
بهش گفته بودم دستمو بگیره فشار بده تا حرصشو خالی کنه.
ثانیه ای که دندون که دراومد، صدای بلندش قطع شد و ولم کرد و یهو همه چی ساکت شد
زل زدیم به هم و خندهمون گرفت و هرکی تو اتاق بود خندید.
هنوزم احتمالا من قسمت اصلی بدترین روز زندگیشم،
خاله ببخشید!
امروز به من خوش گذشت، ولی به تو، نه زیاد! ❤️😂
DSDDYP
«افسردگی بعد دیدن حجم تخریب دندونای بیمار جوان»
سرچ نکنین، خودم کشفش کردم.
الانم دچارشم.
خدافظ.
یکی از بیمارای ثابتم بحث کنکور و آرزوهاشو پیش کشید.
انگیزه اش رو که شنیدم یاد خودم افتادم؛
بعد کار بهش گفتم بیا بشین صحبت کنیم؛
گفت میرم یه جای دیگه
هرجایی جز اینجا!
یکم گپ زدیم و بهش سپردم که اگه خواست بازم بهم سر بزنه
و
برا بار هزارم بهم ثابت شد که چی برا من معنی داشت، داره، و احتمالا خواهد داشت.
اول؛ تحولات خونوادگی جالبی اتفاق افتاد و یه عضو بهمون اضافه شد.
دوم؛ تولدم رسید.
و پادکست ضبط کردیم.
سوم؛ غافل بودم.
چهارم هم همینطور.
پنجم؛ بازم غافل بودم که دوستم گفت بشین عکس بگیرم ازت.
ششم؛ یکی از مقاله ها پابلیش شد.
و یکی دیگه ریوایز آخرش تموم شد.
بردای کوچیکی که آدمو نجات میدن.
هفتم؛ مزرعه هارو دارن درو میکنن. فرصت برا تماشا دارم. اینجا لحظه هامو پیدا میکنم.
اینم از خرداد 🌻
🎁Just published from a Team I was honored to be a member of.
Still way much to learn
میگن امروز روز دوست داشتن دندونپزشکه؛
احتمالا بخاطر اینکه هرروز دیگهای، مربوط به تنفر از دندونپزشکه🤣
روز ۷۷ 🦦
فصل درو رسیده. امروز منم فقط دندون درو کردم. مهلت یه چای خوردنم نداشتم ولی همین که سرمو میاوردم بالا و این ویو رو میدیدم، میشست و میبرد.
#طرح
سی روز جالبی گذشت؛ فرسایشی، تند و تیز و پر از درسای تازه.
سخت بود؟ نه.
ولی تازه اولشه🙂↕️
این ماه شبیه اون شیبی از نمودار زندگی بود که میره سمت نقطه عطف؛
سوووووو، قول میدم پست خرداد هیجان انگیزتر میشه😎
این از اردیبهشت /با تاخیر🧘🏻♀🌱
پ.ن: عکسو یکی از شما فرستادین🤍
اول: درست تو لحظه ای که نفسم بند اومد چرخیدم و رفتم پای پنجره که باور کنم جام امنه/.
دوم: پریروز موندم زیر بارون و بعدش رفتم روی بوم بیمارستان که رنگین کمونو کامل ببینم/.
پارازیت: روستاییو دیدم به اسم ابراهیم آباد؛ خیلی دلم میخواست اونجا چندتا پسر بچه به اسم ابراهیمو ویزیت کنم😆/.
سوم: یه دستگیره برا کشو درست کردم؛ حس میکردم باهوش ترین آدم دنیام😂/.
این از فـروردین🌱❤️🩹
