en
Feedback
Raison d'être

Raison d'être

Open in Telegram

My modern manifesto برای مطالب موسیقایی https://t.me/classicmusic5

Show more
Buy Ad
577
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-730 days
Posts Archive
بعضی چیزها از دل آدم نمی‌رن. فقط یک مدت زیر کارها، مسئولیت‌ها و روزهای تکراری پنهان می‌شن.

No Doubt - Don't Speak.mp310.12 MB

photo content

«مضطرب» زنده باد مضطرب. او موجودی است که می‌تواند از چیزی رنج بکشد که هنوز اتفاق نیفتاده. و این، همان تعریفِ دیگرِ آینده‌نگری است. ترسو از چیزی که می‌بیند می‌ترسد. مضطرب از چیزی می‌ترسد که تصور می‌کند. یکی مکث می‌کند، دیگری شبیه‌سازی می‌کند. هر برنامه‌ریزی، اضطرابی است که به جدول تبدیل شده. هر بیمه‌نامه، هر تمرین اطفای حریق، هر مانورِ زلزله، محصول ذهنی است که نتوانسته آرام بگیرد. اولین انسانی که نیمه‌شب از خواب پرید و به فکر زمستان افتاد، مضطرب بود. اولین کسی که چند بار در را چک کرد، مضطرب بود؛ و شبی، همان عادت خانه‌ای را نجات داد. جهان از مضطرب‌ها می‌خواهد آرام باشند، اما بخش زیادی از امنیتش را مدیون بی‌قراری آن‌هاست. بی‌خیال، شب راحت می‌خوابد. مضطرب، برای صبح آماده می‌شود. از کتاب «زنده‌باد بازنده‌ها» به قلم نولان

photo content

I could not live in any of the worlds offered to me the world of my parents, the world of war, the world of politics. I had to create a world of my own, like a climate, a country, an atmosphere in which I could breathe, reign, and recreate myself when destroyed by living. That, I believe, is the reason for every work of art. Anaïs Nin

photo content

«آه دروغ! دروغ! دریا دریا دروغ!»

I never rode a motorcycle I never smoked a cigarette I wanna live a vibrant life But I wanna die a boring death I know I was a disappointment Know you wanted me to take a risk Not everybody gets the chance to live A life that isn't dangerous

1|2 - Afraid of Heights - boygenius (320).mp36.24 MB

photo content

زندگی وقتی که بیزاری باشه روز و شب‌هاش همه تکراری باشه...

Hamzad_4f9fdf10-1009-4a49-a06d-55ed73226dc2.mp33.90 MB

گر از این منزلِ ویران به سویِ خانه رَوَم دگر آنجا که رَوَم عاقل و فرزانه رَوَم زین سفر گر به سلامت به وطن باز رَسَم نَذر کردم که هم از راه به میخانه روم تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک به درِ صَومَعَه با بَربَط و پیمانه روم آشنایانِ رَهِ عشق گَرَم خون بخورند ناکَسَم گر به شکایت سویِ بیگانه روم بعد از این دستِ من و زلفِ چو زنجیرِ نگار چند و چند از پِیِ کامِ دلِ دیوانه روم گر ببینم خمِ ابروی چو محرابش باز سجدهٔ شُکر کنم و از پِیِ شُکرانه روم خُرَّم آن دَم که چو حافظ به تَوَلّای وزیر سرخوش از میکده با دوست به کاشانه روم

1|4 - Train of Thought - Mynolia (320).mp38.20 MB

photo content

photo content