❬ Enlacé ❭
Open in Telegram
پیشیِ پیشی دوست هستم. اندکی هنرمند🐈⬛🧡 - چنل یوتیوب 🫶🏻 https://www.youtube.com/@saharudiary - قطعه هام 🎼 https://soundcloud.com/saharu-786324216?ref=clipboard&p=a&c=1&si=9667 - ناشناس ☁️ https://t.me/HarfChatBot?start=f0ddcedfd10f
Show more159
Subscribers
-124 hours
+27 days
+430 days
Posts Archive
159
این مهاجر هایی که توی ایران میمیرن خیلی حالمو یه جوری میکنن. مثلا مسافرای هواپیمای اوکراینی، یا اون دو تا دانشجویی که رفته بودن ایران و توی اعتراضات کشته شدن. انگار تونستن از ایران فرار کنن ولی از ایرانی بودن نه.
159
Repost from تحصیل و زندگی در ایتالیا | تورینو پارسی
🖤 با اندوه فراوان باخبر شدیم که هلنا قنبری، دانشجوی سال اول کارشناسی دانشگاه تورین، دچار مرگ مغزی شده است.
در میان این خبر تلخ، تصمیمی انسانی و ماندگار گرفته شده است؛ با اهدای اعضای بدن هلنا، از جمله قلب، کبد، کلیهها و قرنیهها، قرار است به پنج انسان دیگر فرصت دوبارهای برای زندگی داده شود.
شاید هیچ واژهای نتواند سنگینی این فقدان را برای خانواده و عزیزانش کمتر کند، اما بخشی از وجود هلنا در زندگی انسانهای دیگری ادامه خواهد داشت؛ و این، زیباترین ردپایی است که میتوان از یک زندگی به جا گذاشت.
از طرف مجموعه تورینو پارسی این ضایعه را به خانواده، دوستان و تمام کسانی که هلنا را میشناختند صمیمانه تسلیت میگوییم و برای بازماندگانش صبر و آرامش آرزو داریم.
یادش گرامی و نامش ماندگار.
159
و یه جورایی از اونموقع به بعد احساس کردم تنها سریالی که میتونم و باید ببینم درحال حاضر وقت ماجراجوییه.
159
حالا چرا اینو تعریف کردم؟ من همیشه به اکسم التماس میکردم که حشرات رو نکشه. مخصوصا زنبور ها رو. و اونموقعی که این اپیزودو دیدم هنوز کات نکرده بودیم. ولی یکم بعد با اتفاقاتی که افتاد یاد اون اپیزود میفتادم.
159
یه قسمتی از وقت ماجراجویی هست که فین باید یه سری ماموریت انجام بده که یه کتابی رو بهش بدن و باید ثابت بشه که آدم خوش قلبیه. یه جادوگر طوری اول یه هیولا رو نشونش میده میگه این شروره نابودش کن. بعد فین باهاش میجنگه و نابودش میکنه. بعدش یه مورچه رو میذاره جلوش و میگه اینو نابودش کن. فین میپرسه مگه شروره؟ جادوگره میگه نه یه مورچه معمولیه ولی اگه میخوای به کتاب برسی باید نابودش کنی. فین میگه نه من هیچوقت یه موجود بیگناهو نمیکشم. اونجاست که جادوگره بهش میگه تو واقعا خوش قلب ترین آدم این سرزمین هستی و کتابو میده بهش.
159
بعد ازونور قرص پشه روشن کردم و یه سری پشه ها خل شدن یکیشون هی تق تق میخوره به حباب لامپ
