en
Feedback
نشریه دانشجویی «ترنج»

نشریه دانشجویی «ترنج»

Open in Telegram

نشریهٔ «ترنج»، نشریهٔ واحد فرهنگ و هنر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف 🖥 ToranjSUT@gmail.com صاحب‌امتیاز: انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف @AnjomanSUT مدیرمسئول: اسما شهنازی @A_Shahnazi سردبیر: مبینا صباغی @mobina_sb

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
225
Subscribers
-124 hours
-27 days
-1730 days
Posts Archive
📝 در ترنج ۱۹ می‌خوانید: 🟠 اما آنچه سکولاریسم به‌دنبال آن است، نه با هدف عریان نشان‌دادن این زنجیرها، بلکه در فهم لیبرالی خو
📝 در ترنج ۱۹ می‌خوانید: 🟠 اما آنچه سکولاریسم به‌دنبال آن است، نه با هدف عریان نشان‌دادن این زنجیرها، بلکه در فهم لیبرالی خودشان که دوگانه‌پنداری جامعهٔ مدنی و جامعهٔ سیاسی‌ است، رؤیای آزادی انسان‌ها را دارد، بدون آن‌که زنجیرها را بشکند. سکولاریسم، نابودی آیین‌ها و جداسازی آنان از «جامعۀ سیاسی» را در سر می‎‌پروراند؛ حال آن‌که حتی در عالی‌ترین مرتبۀ آن نیز، آیین را در درک خود از «جامعۀ سیاسی» می‌روبد و آن چیزی که باقی می‌گذارد، وجود آیین در «جامعۀ مدنی» است، یعنی همان افراد شکل‌دهندۀ اجتماع. 😉 با ما همراه باشید... 🆔 @ToranjSUT

📝 در ترنج ۱۹ می‌خوانید: 🔴 مدت‌هاست که عده‌ای، راه سعادت را درهم‌شکستن آیین‌ و کیش‌ها می‌پندارند؛ سوار بر اسب خود، یورتمه‌کن
📝 در ترنج ۱۹ می‌خوانید: 🔴 مدت‌هاست که عده‌ای، راه سعادت را درهم‌شکستن آیین‌ و کیش‌ها می‌پندارند؛ سوار بر اسب خود، یورتمه‌کنان آن را در همه‌جا، جار می‌زنند و برای رساندن حقانیت آنچه راه سعادت می‌گویند، سازمان و جنبش و اسلحه و اتاق فکر تشکیل داده، یورش خود را به دورادور آب و خاک کشیده و حسب روند نابود آیین‌، ریشهٔ همه‌چیز را در وجود آن می‌شمارند. 😉 با ما همراه باشید... #مذهبی 🆔 @ToranjSUT

#معرفی_پادکست 🎧 پادكست چكش، مجموعه‌ای‌ است از موضوعات مربوط به هنر دنیا، از سینما گرفته تا موسیقی و نقاشی و ادبیات، که به دلایلی، موضوع پرونده‌های قضایی بوده‌اند، جنجال‌ساز شده‌اند و توسط دادگاه‌ها بررسی گشته‌اند و حتی قانون‌گذاری خاصی را رقم زده‌اند و یا سياسيون را درگير كرده‌اند؛ مسائلی كه سيستمی را بهم زده و سيستم جديدی را جايگزينش كرده‌اند. «صنم حقیقی»، دانش‌آموختهٔ حقوق از دانشگاه نیویورک، در چکش، مسائلی را که در دوران تحصیل برایش جالب بوده و نظرش را جلب کرده، با شنوندگان در میان می‌گذارد. از تاریخ سانسور در سینمای آمریکا برایتان می‌گوید، تا نقض کپی‌رایت در موسیقی؛ از سرقت آثار هنری تا قاچاق عتیقه و چندین مطلب جالب و مهم دیگر. ℹ️ از طریق لینک زیر، می‌توانید به قسمت دوم از فصل نخست این پادکست -که دربارهٔ «سانسور فیلم کازابلانکا»ست- دسترسی داشته‌باشید. 👇 https://castbox.fm/vb/277849062 🆔 @ToranjSUT

#برشی_از_کتاب اغلب از پدرم بابت بیرون‌رفتن با «فرنک» کمی کتک می‌خوردم، اما فهمیدم که من به‌هرحال سهمیهٔ کتکم را خواهم‌داشت، پس بهتر است کارهایی را که دوست دارم انجام بدهم. هر کسی می‌توانست خوب باشد، این که جرئت نمی‌خواست! خیلی خب خدا، فرض می‌کنیم تو واقعاً مرا در این شرایط قرار داده‌ای تا امتحانم کنی. تو مرا با مشکل‌ترین امتحان‌ها یعنی پدرومادر و جوش‌هایم به آزمون کشیدی. فکر کنم امتحانت را قبول شدم… کشیش به ما گفت که هیچ‌وقت شک نکنید. به چی شک نکنیم؟ همیشه بیش از حد به من سخت گرفته‌ای، پس من از تو می‌خواهم که بیایی پایین و شک مرا برطرف کنی! نمی‌شد به آدم‌ها اعتماد کرد. هر طور حساب می‌کردی، باز آدم‌ها ارزش اعتمادکردن نداشتند. در کتاب‌خانه راه می‌رفتم و کتاب‌ها را نگاه می‌کردم. یکی‌یکی از قفسه درمی‌آوردم. همه‌شان احمقانه و بی‌روح بودند. صفحه‌ها پر از کلمات بودند ولی چیزی برای گفتن وجود نداشت. اگر هم حرفی داشتند، آن‌قدر کش می‌دادند که وقتی به آن حرف می‌رسیدی، دیگر حسابی از حوصله افتاده بودی. 📚 ساندویچ ژامبون 👤 چارلز بوکوفسکی 🆔 @ToranjSUT 🆔 @MajalSUT

#معرفی_کتاب 📚 ساندویچ ژامبون ✍️ چارلز بوکوفسکی دربارهٔ بیوگرافی این نویسنده، متنی در همین کانال کار شده‌است؛ کتاب «ساندویچ ژامبون»، از زبان یک کودک روایت می‌شود و به نوعی اتوبیوگرافی خود «بوکوفسکی» (بوکفسکی) نیز تلقی می‌شود. در این اثر، شاهد سرنوشت پسربچه‌ای هستیم که داخل محله‌های فقیرنشین و تهی‌دست شهرِ دوران بحران‌های اقتصادی و جنگ، با سختی‌ها درگیر خواهدبود. پدرومادرش دل‌شان می‌خواهد که او به جایی برسد، پدرش می‌خواهد او مهندس شود ولی هیچ زمان، رفتار خوبی با او نداشته‌اند؛ پدرش به‌طور مرتب و پشت‌سرهم کتکش می‌زند. در این کتاب ما روزبه‌روز شاهد سرکوب و تهی‌شدن وجود «هِنری» از قریحه و احساسات، و پرشدنش از خشمی تمام‌ناشدنی هستیم. انزجار او از انسان‌های جامعه، و بیگانگی و انزواطلبی‌اش، روزبه‌روز رشد می‌کند. «هِنری» از زندگی و این جامعهٔ مضحک و دور از انسانیت بیزار است و در این باتلاق، مشروب و نوشتن را تنها پناهِ خودش می‌یابد. کتاب «ساندویچ ژامبون» هم مانند دیگر کتاب‌های «بوکوفسکی»، سرشار از طنز است، اما طنزی که همیشه غمی عمیق و تلخ را پشت لبخندت جا می‌گذارد. ✏️ محمدجواد جهانگیری 🆔 @ToranjSUT 🆔 @MajalSUT

#هنرهای_تجسمی 🎨 یکی از چهره‌های برجستهٔ دنیای هنر در قرن بیستم، «ماکس ارنست»، نقاش آلمانی، است. او در ابتدا تحت تأثیر رنج‌ها و مصائب جنگ جهانی اول و ناامیدی حاکم بر فضای جامعه، تمایل زیادی به دادائیسم (پوچ گرایی) داشت، اما بعدها به سوررئالیسم (فراواقع‌گرایی) روی آورد و امروزه یکی از چهره‌های اصلی این جنبش هنری به شمار می‌آید. ارنست در آثارش، با کنار هم قراردادن عناصر نامأنوس و دور از ذهن، می‌کوشید تا از دیدگاه سوررئالیسم، ایده‌ها و افکار خود را بیان کند و با وجود این‌که تحصیلات آکادمیک او در رشتهٔ فلسفه بود و نه نقاشی، از دانش بصری زیادی برای این کار برخوردار بود. بخش مهمی از آثار او را کارهای کلاژش تشکیل می‌دهند. ارنست در این کلاژها، از تصاویر و نقش‌های آمادهٔ اشیا استفاده می‌کرد. آثار او در زمینهٔ تلفیق نقاشی و عکاسی، بسیار بدیع و خلاق است. «اروپا پس از باران دوم»، نام یکی از شاهکارهای اوست. صحنهٔ نقاشی، ترکیبی است از پوشش گیاهی طبیعی و سازه‌های دست‌ساز بشر. با کمی دقت متوجه می‌شویم این پوشش گیاهی، در حال‌ رشد و تسلط بر سازه‌های انسانی است. عنصر غالب نقاشی و بالطبع، اولین چیزی که بیننده می‌بیند، ویرانی است. ارنست در این نقاشی تلاش دارد با استفاده از نمادگرایی، ویرانی عاطفی، خستگی جسمی، ترس از قدرت مخرب جنگ و به‌طور کلی حال و هوای جامعهٔ مأیوس بر اثر جنگ را نشان دهد. تابلو در حقیقت بازگو‌کنندهٔ تجربهٔ شخصی و انزجار نقاش از جنگ است. البته برای دیدن جزئیات تابلو باید وقت زیادی صرف کرد. این اثر اکنون در موزه «Wadsworth Atheneum» در آمریکا قرار دارد. ✏️ فائزه گودرزی‌نژاد 🆔 @ToranjSUT

#معرفی_مستند ❇️ روایتی بی‌نظیر از حادثه 🎞 واژهٔ کودتا و یک‌شنبهٔ سیاه و ۲۸مرداد، برای هر ایرانی که در‌‌س‌های تاریخ مدارس‌مان را گذرانده‌باشد، حاوی یادآوری روایت‌های متعدد و کاریکاتورگونه و شعاری است که انسان را از کلمه فراتر نمی‌برد و تحلیل درستی از وقایع بسیار مهم سرزمین‌مان -که امروز می‌تواند به بیان حوادث گوناگون و اتفاقات مختلف بپردازد- در اختیارمان نمی‌گذارد. «کودتای ۵۳»، روایتی دقیق و بی‌نظیر از قصهٔ «محمد مصدق»، ملی‌شدن صنعت نفت و از همه مهم‌تر، کودتای ۲۸ مرداد و نقش انگلیس و آمریکا در این حادثه است که بعد از موفقیت‌های پی‌درپی در جشنواره‌های مختلف، این بار به ایران آمد و در جشنوارهٔ سینما حقیقت به نمایش گذاشته شد. مستند، ساختهٔ یک فرد ایرانی است که مهاجرت کرده و ابتدا به بیان دغدغه و علت دنبال‌کردن چنین موضوعی می‌پردازد. از همان ابتدا که مسیر سخت پیداکردن آرشیو و مصاحبهٔ افراد را می‌بینیم و در انتها با تصاویر جدید روبه‌رو می‌شویم، می‌توان فهمید که نگاه این مستند به مسئله، نزدیک‌تر از روایت‌های دیگر است. سیر داستانی و هیجان‌انگیز مستند باعث می‌شود که سیر تاریخ را به‌صورت داستان‌گونه ببینیم؛ چیزی‌ که در روایت تاریخ شفاهی به نسل امروزی احتیاج داریم و جای خالی‌اش، در فرم‌های مختلف حس می‌شود. مستند ابتدا نفت و منطقهٔ جغرافیایی ایران را ارزشمند می‌کند و به اهمیت آن و قصهٔ پدیدآمدن موضوع می‌پردازد؛ و بعد، شروع به روایت آن روزها از زبان جاسوسان و افراد سفارت انگلیس و آمریکا‌ می‌کند. نقطهٔ قوت مستند، پرداخت مناسب به مسئله‌هاست. مستند به‌هیچ‌عنوان در مورد مسئله بی‌موضع نیست و در عین حال، محتوازده عمل نمی‌کند. سعی می‌کند روایت آن طرف ماجرا را هدایت کند و رنگ‌وبوی خاصی به آن دهد. نکتهٔ دیگر مستند، آرشیو بسیار غنی و اطلاعات تازه و دست‌اول ماجراست که دست عاملان کودتای ۲۸ مرداد را برایمان رو می‌کند. پایان‌بندی و نتیجه‌گیری هم از دل سیر تاریخ و بررسی آن می‌آید و مستند را مانند سلاحی برای بررسی اتفاقات امروز منطقه و ایران، در اختیار مخاطبان قرار می‌دهد و با همین دید تاریخی است که انقلاب و رابطهٔ ایران و آمریکا و حادثهٔ سفارت آمریکا را شرح می‌دهد. شاهکاربودن مستند، آن‌جاست که در دو طرف پرتگاه محتوازدگی روایت‌های تاریخی امروز از هر دو طرف ماجرا، خود را گم نمی‌کند و درعین‌حال، نسبت‌به مسئله موضع دارد و به بررسی واقعی مسئله از دید خود می‌پردازد. ✏️ محمدمهدی حسام 📆 برنامهٔ اکران: دوشنبه ۱ دی - هاشور‌ سه‌شنبه ۲ دی - تیوا 🆔 @ToranjSUT

‍ #موسیقی ❇️ غلام چشم آن ترکم 🗣 محمدرضا شجریان ✍ حافظ شیرازی 🆔 @ToranjSUT

#برشی_از_کتاب سروصدایی شبیهِ شکستن ظروف چینی از سرسرا شنیده شد و همه گوش تیز کردند. کا. گفت: «می‌روم ببینم چه شده»؛ و آهسته بیرون رفت، طوری‌که انگار به دیگران فرصت می‌دهد مانع رفتنش شوند. همین که وارد سرسرا شد و کوشید راه را در تاریکی پیدا کند، دستی کوچک، بسیار کوچک‌تر از دست کا.، روی دستش که هنوز دستگیره را می‌فشرد قرار گرفت و آهسته در را بست. پرستار در انتظارش بود. با صدایی فروخورده گفت: «چیزی نشده؛ من فقط برای بیرون‌کشیدن شما، بشقابی را به دیوار کوبیدم». کا. دست‌پاچه گفت: «من هم به شما فکر می‌کردم». پرستار گفت: «چه بهتر. بیایید». پس از چند گام، به دری از شیشهٔ مات رسیدند. پرستار جلوتر از کا. در را باز کرد. گفت: «بیایید تو». آن‌جا اتاق کار وکیل بود. در نور مهتاب که فقط مربع‌هایی کوچک از کف اتاق را در برابر سه پنجرهٔ بزرگ روشن می‌کرد، این‌طور پیدا بود که در اتاق، میز و صندلی‌هایی سنگین و قدیمی چیده شده‌است. پرستار گفت: «از این طرف»، و به صندوقچه‌ای تیره با پشتی منبت‌کاری‌شده اشاره کرد. 📚 محاکمه 👤 فرانتس کافکا 🆔 @ToranjSUT 🆔 @MajalSUT

#معرفی_کتاب 📚 محاکمه ✍️ فرانتس کافکا فرانتس کافکا، سوم ژوئیهٔ ۱۸۸۳، در پراگ، در دامان خانواده‌ای یهودی به دنیا آمد، چهل سال و یازده ماه زندگی کرد، شانزده سال و شش ماه از زندگی خود را صرف درس و مدرسه کرد (دریافت دکترای حقوق در سال ۱۹۰۶) و چهارده سال و هشت ماه، سرگرم کار اداری بود. کافکا ازدواج نکرد؛ سه بار نامزد کرد؛ دو بار با «فلیسه بائر»، یک بار با «یولی وُریتسک». کافکا، گذشته از اقامت‌هایی در آلمان، تقریباً ۴۵ روز از زندگی خود را در خارج از کشور گذراند؛ برلين، مونیخ، زوریخ، پاریس، میلان، ونیز، ورونا، دریای بالتیک و آدریا را دید و شاهد یک جنگ جهانی بود. از کافکا تقریباً چهل اثر به پایان رسیده، بسیاری نوشته‌های کوتاه و چندین اثر ناتمام به جا مانده‌است. سه اثر بزرگ او -رمان های «محاکمه»، «قصر» و «آمریکا»- هم ناتمام‌اند. کافکا در ۳۹سالگی بازنشسته شد و سرانجام سوم ژوئن ۱۹۲۴، در اثر سل حنجره، در آسایشگاهی در وین، چشم از جهان فروبست. کافکا در یکی از نامه‌های خود به «ميلنا یزنسکا”، ماجرای ابتلای خود را به بیماری سل شرح می‌دهد و به نکته‌ای اشاره می‌کند که برای شناخت شخصیت او و برخي از آثارش، اهمیت بسزایی دارد. کافکا می‌نویسد: «... بیماری من تقريباً سه سال پیش، نیمه‌های شب، با خون‌ریزی شروع شد و من همان‌طور که در پی وقوع هر حادثهٔ تازه‌ای پیش می‌آید (و برخلاف آنچه بعدها به من توصیه کردند)، به‌جای آن که در تخت‌خواب بمانم، هیجان‌زده از جا بلند شدم. شک نیست که کمی ترسیده‌بودم. به‌سمت پنجره رفتم، به بیرون خم شدم، به‌سمت میز شست‌وشو برگشتم. توی اتاق بالا و پایین رفتم، روی تخت نشستم - مدام خون، اما هیچ نگران نبودم؛ چون به‌مرور، به دلیلی خاص، فهمیده‌بودم که در صورت قطع‌شدن خون‌ریزی، پس از سه چهار سال بی‌خوابی، برای نخستين بار خواهم‌خوابید». کافکا این نامه را در آوریل ۱۹۲۰ نوشته‌است. سه چهار سال بی‌خوابی، برای مردی ۳۷ساله! ردپای این بی‌خوابی را در بسیاری از آثار او می‌توان احساس کرد. کافکا، نویسنده‌ای که «آثار عجیب‌وغریبی» می‌نوشت، در طول عمر چهل‌سالهٔ خود، از لذایذی هم‌چون عشق، زندگی خانوادگی و استقلال فردی محروم ماند؛ در سی‌سالگی هنوز در خانهٔ پدری زندگی می‌کرد و به پدر و مادر خود وابسته بود. اما زندگی او، بُعد دیگری هم دارد: بعد درونی. زندگی درونی کافکا، در عمقی ظاهراً گسسته از گذران روزمرگی‌ها جریان داشت. نیرویی نشئت‌گرفته از درون، او را وامی‌داشت با تلاشی وصف‌ناپذیر، با چشم‌پوشی از کامروایی، با پذیرش درد و رنج جسمانی، ادبيات منحصربه‌فردی پدید بیاورد؛ ادبیاتی یگانه که سبک و سياق آن، تقلیدناپذیر است. کافکا، خود، در توضیح آثارش مدام از توصیف و تصویر پرتگاهی درونی سخن می‌گوید و چه در نامه‌ها و چه در یادداشت‌های روزانه‌اش، دارایی خود را نیرویی می‌داند که در اعماق وجودش به‌شکل ادبیات متمرکز می‌شود. در نامه‌ها و یادداشت‌های روزانهٔ او، اغلب به چنین جملاتی برمی‌خوریم: بی‌تفاوتی و بی‌حسی، چشمه‌ای خشکیده، آب در اعماقی دست‌نیافتنی، حتی در اعماق هم نامعلوم. کافکا معتقد است که حقیقت از بالا نمی‌آید، الهام یا هدیه‌ای آسمانی نیست؛ حقیقت از غنای دنیا سرچشمه نمی‌گیرد، حاصل تجربیات ملموس نیست؛ از کار و هم‌نوایی انسانی حاصل نمی‌شود. ادبیات واقعی از نظر او تنها از عمق می‌آید و هر چیزی که ریشه در اعماق نداشته‌باشد، چیزی سرهم‌بندی‌شده و مصنوعی است. نوشتن برای کافکا، بیان اندیشه‌ای نیست که در عالم خیال به‌عنوان الهامی هنری به ذهنش راه یافته؛ نوشتن برای کافکا، کوششی است يأس‌آلود برای هضم‌کردن تأثیراتی که زندگی روزانه، آدم‌ها، خنده‌ها، تمسخرها، نیش و کنایه‌های محبت‌ها، آشناها و غریبه‌ها بر او می‌گذارند. نوشتن برای او تلاشی است که شاید پروندهٔ روز بسته شود و امکان خواب فراهم آید؛ خوابی که دیدیم کم‌تر میسر می‌شود. کافکا می‌نویسد تا حساب خود را با روز پاک کند، ولی می‌دانیم که راه گریز از کابوس، بیدارشدن از خواب است. اما کابوس‌های کافکا، در بیداری به سراغ او می آیند. آنچه در طی روز گذشته‌است، در ذهن او به‌صورت تصاویری پی‌درپی تکرار می‌شود؛ هر تصویر، تصویر دیگری را تداعی می‌کند، تداعی در تداعی، و اگر او این همه را ننویسد، ادامهٔ زندگی برایش ناممکن می‌شود؛ دیوانه می‌شود. ✏️ علی‌اصغر حداد (مترجم کتاب) 🆔 @ToranjSUT 🆔 @MajalSUT

#هنرهای_تجسمی 🎨 هنر انتزاعی، سبک هنری‌ای است که می‌کوشد برای نشان‌دادن یک مفهوم، به‌جای خلق تصاویر از جهان واقعی و شبیه‌سازی طبیعت، از رنگ‌های طبیعی، شکل‌های ساده و روابط میان آن‌ها بهره گیرد تا اثری بیافریند که برای انسان، قابل شناسایی نباشد. آثار هنری انتزاعی، اشیایی را به تصویر می‌کشند که در دنیای واقعی یافت نمی‌شوند و تنها برداشت ذهنی انسان از این دنیا هستند. می‌توان گفت که هدف هنر انتزاعی، انتقال ادراک و احساسات هنرمند بدون تکیه بر محیط است. مبهم‌بودن آثار متعلق به این سبک از هنر، موجب می‌شود تا هر مخاطب، دریافتی متفاوت و منحصربه‌فرد از آن‌ها داشته‌باشد. هنر انتزاعی، با آثار نقاش مشهور روسی، «واسیلی کاندینسکی»، آغاز می‌شود. کاندینسکی ده تابلو به نام «ترکیب‌بندی» دارد که در این‌جا، تنها به تحلیل یکی از آن‌ها می‌پردازیم. تابلوی ترکیب‌بندی شمارهٔ هشت که نقاش پس از جنگ جهانی اول آن را خلق کرده‌است، اثری انتزاعی است با ترکیب‌بندی‌ای نامتقارن و غیرقابل‌پیش‌بینی از اشکال هندسی. سمت چپ تابلو، اشکال بزرگ و فضای خالی زیاد دیده می‌شود، درحالی‌که در سمت راست، اشکال هندسی ریز و درحال رویارویی باهم هستند. در میانهٔ تابلو، اشاره‌ای مبهم به کوه‌ها و خورشید دیده می‌شود. رنگ‌های به‌کاررفته در تابلو، به‌گونه‌ای است که چشم مخاطب مدام از سویی به‌سوی دیگر می‌رود. این اثر، اکنون در موزهٔ گاگنهایم نیویورک قرار دارد. ✏️ فائزه گودرزی‌نژاد 🆔 @ToranjSUT

#معرفی_مستند 🎞 یکی از شاعرانه‌ترین آثاری که تابه‌حال دیده‌ام، مستند داستانی «پ مثل پلیکان»، ساختهٔ «پرویز کیمیاوی» است. کیمیاوی در این فیلم، راوی زندگی «آقا سید علی میرزا»ست؛ پیرمردی رمانتیک و منزوی که توسط جامعهٔ اطرافش، درک نمی‌شود. درهای زندان پیرمرد را دوستی با یک کودک و تماشای یک پلیکان می‌شکنند. 🆔 @ToranjSUT 🆔 @Alborzname

#پادکست 🔰 پادکست دایجست 🔵 قسمت ششم، پول‌شویی 🆔 @ToranjSUT 🆔 @Digesttt

#معرفی_پادکست 🎧 پادکست دایجست (Digesttt)، رادیویی است که موضوعات نسبتاً پیچیده‌ای را که در دنیای اطراف ما اتفاق می‌افتند، به
#معرفی_پادکست 🎧 پادکست دایجست (Digesttt)، رادیویی است که موضوعات نسبتاً پیچیده‌ای را که در دنیای اطراف ما اتفاق می‌افتند، به زبان بسیار ساده تعریف می‌کند؛ اتفاقات و موضوعاتی که تیترِ یک روزنامه‌ها و اخبار هستند و در موردشان زیاد می‌شنویم، اما اطلاعات زیاد و جامعی راجع‌به‌شان نداریم. مثلاً آيا می‌دانید برنامهٔ هسته‌ای ایران چطور شکل گرفت و چه مسیری را طی کرده و چه تأثیری بر زندگی مردم گذاشته؟ چقدر در مورد مناقشهٔ فلسطین و اسرائیل اطلاع دارید؟ گروه‌های تروریستی، طی چه سلسله‌اتفاقاتی شکل گرفتند؟ (گروه‌هایی مثل القاعده، طالبان و داعش) «فرشاد محمودی»، در دایجست در مورد تمام این اتفاقات و اتفاقات مهم و تأثیرگذار دیگر صحبت می‌کند و موضوع را به‌طور قابل‌فهمی برای شنونده شرح می‌دهد. هم‌چنین، تمامی مطالب و منابع پادکست را می‌توانید در سایت دایجست، به‌صورت مکتوب مشاهده کنید. 🚨 در ادامه، قسمتی از این پادکست را -که دربارهٔ پول‌شویی است- می‌شنویم. 🆔 @ToranjSUT 🆔 @Digesttt

#برشی_از_کتاب دوست نداشتم خودم را در آينه نگاه كنم، ولى چشمم خورد؛ آدمى افسرده و شكست‌خورده. تصمیم گرفتم تا ظهر توی رخت‌خواب بمانم. شاید تا آن موقع نصف آدم‌های دنیا بمیرند و مجبور باشم فقط نصف دیگرشان را تحمل کنم! تنهابودن با خود مزخرفم، بهتر از بودن با یک نفر دیگر بود. هرکسی که باشد... همه‌شان، آن بیرون دارند حقه‌های حقیر، سر هم‌دیگر سوار می‌کنند و کله‌معلق می‌زنند. . . اغلب بهترین قسمت‌های زندگی، زمانی بوده‌اند که هیچ‌کاری نکرده‌ای و نشسته‌ای دربارهٔ زندگی فکر کرده‌ای. منظورم این است که... مثلاً می‌فهمی که همه‌چیز بی‌معناست! بعد، به این نتیجه می‌رسی که خیلی هم نمی‌تواند بی‌معنا باشد. چون تو می‌دانی بی‌معناست و همین آگاهی تو از بی‌معنابودن، تقریباً معنایی به آن می‌دهد! می‌دانی منظورم چیست؟ بدبینیِ خوش‌بینانه... . . من بااستعداد بودم؛ یعنی هستم. بعضی وقت‌‌ها به دست‌هایم نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم که می‌توانستم پیانیست بزرگی شوم، یا یک چیز دیگر. ولی دست‌هایم چه‌کار کردند؟ یک‌جایم را خارانده‌‌اند، چک نوشته‌اند، بند کفش بسته‌‌اند، سیفون کشیده‌‌اند و غیره. دست‌هایم را حرام کرده‌ام؛ همین‌طور ذهنم را... 📚 عامه‌پسند 👤 چارلز بوکوفسکی 🆔 @ToranjSUT 🆔 @MajalSUT