en
Feedback
برچیده (گزیده نثر)

برچیده (گزیده نثر)

Open in Telegram

کانال‌های مربوط به ما @ghazalshermahdishabani @ghazalbidelhasanhoseyni @bidelpazhooh @arshadadab @phdadab @nasrha ادمین: @mahdishabani2323 تبلیغ نداریم ⛔️

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
301
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
بارها به فکر مرگ و تجزیه ذرات تنم افتاده بودم به طوری که این فکر مرا نمی‌ترسانید؛ برعکس، آرزوی حقیقی می‌کردم که نیست و نابود بشوم. از تنها چیزی که می‌ترسیدم این بود که ذرات تنم در ذرات تن رجّاله‌ها برود. این فکر برایم تحمل‌ناپذیر بود ... تنها چیزی که از من دل‌جویی می‌کرد، امید نیستی پس از مرگ بود؛ فکر زندگیِ دوباره مرا می‌ترسانید و خسته می‌کرد. #صادق_هدایت #بوف_کور @nasrha

تنها مرگ است که دروغ نمی‌گوید! حضور مرگْ همه‌ٔ موهومات را نیست و نابود می‌کند. ما بچه‌ٔ مرگ هستیم و مرگ است که ما را از فریب‌های زندگی نجات می‌دهد و در ته زندگی، اوست که ما را صدا می‌زند و به سوی خودش می‌خواند. در سن‌هایی که ما هنوز زبان مردم را نمی‌فهمیم اگر گاهی در میان بازی مکث می‌کنیم، برای این است که صدای مرگ را بشنویم و در تمام مدت زندگی، مرگ است که به ما اشاره می‌کند. آیا برای کسی اتفاق نیفتاده که ناگهان و بدون دلیل به فکر فرو برود و به قدری در فکر غوطه‌ور بشود که از زمان و مکان خودش بی‌خبر بشود و نداند که فکر چه‌چیز را می‌کند؟ آن‌وقت بعد باید کوشش بکند، برای این‌که به وضعیت و دنیای ظاهری خودش دوباره آگاه و آشنا بشود. این صدای مرگ است.  #صادق_هدایت #بوف‌_کور @nasrha

به یک نگاه، کافی بود برای این‌که آن فرشتۀ آسمانی، آن دختر اثیری تا آن‌جایی که فهم بشر عاجز از اِدراک آن است، تأثیر خودش را در من بگذارد. در اين‌وقت، از خود بی‌خود شده بودم؛ مثل اين‌که من اسم او را قبلاً می‌دانسته‌ام. شرارۀ چشم‌هايش، رنگش، بويش، حرکاتش همه به نظر من آشنا می‌آمد، مثل اين‌که روان من در زندگیِ پيشين در عالَم مِثال با روان او هم‌جوار بوده؛ از يک اصل و يک مادّه بوده و بايستی که به‌هم ملحق شده باشيم. می‌بايستی در اين زندگی، نزديک او بوده باشم. هرگز نمی‌خواستم او را لمس بکنم، فقط اشعۀ نامرئی‌ای که از تن ما خارج و به‌هم آميخته می‌شد کافی بود. اين پيش‌آمدِ وحشت‌انگيز، به اولين نگاه، به نظر من آشنا آمد؛ آيا هميشه دو نفر عاشق همين احساس را نمی‌کنند که سابقاً يکديگر را ديده بودند، که رابطۀ مرموزی ميان آن‌ها وجود داشته است؟ در اين دنيای پست، يا عشق او را می‌خواستم و يا عشق هيچ‌کس را ... #صادق_هدایت #بوف_کور @nasrha

من همۀ دوست و آشناهام را تو یک خواب آشفته شناختم. مثل این‌که آدم ساعت‌های دراز از بیابان خشک بی‌آب‌وعلف می‌گذره به امید این‌که یک نفر دنبالشه اما همین که برمی‌گرده که دست اونو بگیره، می‌بینه کسی نبود! بعد می‌لغزه و توی چاله‌ای که تا اون‌وقت ندیده، می‌افته. #صادق_هدایت #فردا @nasrha

آرمان هنر عروج انسان است. طبعاً كسانی كه جوامع بشری را خرافه‌پرست و زبون می‌خواهند تا گاو شيرده باقی بماند آرمان‌خواهی را جهت‌گيری سياسی وانمود می‌كنند و هنر آرمان‌خواه را هنر آلوده‌به‌سياست می‌خوانند. اينان كه اگرچه مدح خودشان را نه آلودگی به سياست بلکه ستايش حقيقت به حساب می‌آورند، در همان حال برآن‌اند كه هنر را جز خلق زيبایی حتیٰ تا فراسوهای زيبایی محض، وظيفه‌ای نيست! من هواخواه آن‌گونه هنر نيستم و هرچند هميشه اتفاق می‌افتد كه در برابر پرده‌ای نقاشیِ تجريدی يا قطعه‌ای شعرِ محضِ فاقدِ هدف، از ته دل به مهارت و خلاقيت آفريننده‌اش درود بفرستم، بی‌گمان از اين‌که چرا فريادی چنين رسا تنها به نمايش قدرت حنجره پرداخته و كسانی چون من نيازمندبه‌همدردی را در برابر خود از ياد برده‌است، دريغ خورده‌ام. سكوت آب می‌تواند خشكی باشد و فرياد عطش؛ سكوت گندم می‌تواند گرسنگی باشد و غريو پيروزمندانه‌ٔ قحط؛ همچنان كه سكوت آفتاب ظلمات است اما سكوت آدمی فقدان جهان و خداست؛ غريو را تصوير كن! هنرمندی كه می‌تواند با گردش و چرخش جادوییِ قلمش چيزی بگويد كه ما مردم فريب‌خورنده‌ٔ چپاول و قربانی‌شونده‌‌ای كه بی ‌هيچ تعارف «انسان جنوبی»مان می‌خوانند به حقايقی پی بريم؛ هنرمندی كه می‌تواند از طريق هنرش به ما مردمی كه در انتقال از امروز به فردای خود حركتی در جهت فروتر شدن می‌كنيم و متأسفانه از اين حركت نيز توهمی تقديری داريم آگاهی بدهد، چرا بايد امكانی چنين شريف و والا را دست‌كم بگيرد؟ آخِر نه‌مگر خود او هم قطره‌ای از همين اقيانوس است؟ به قولی: هنرمند اين روزگار همچون هنرمند دوران امپراتوری رم، جایی بر سكوهای گرداگرد ميدان ننشسته‌است كه خواه از سر همدردی و خواه از سر خصومت و خواه به مثابهٔ يک تماشاچی بی‌طرف، صحنه‌ دريده شدن فريب‌خوردگان را نقش كند؛ هنرمند روزگار ما بر هيچ سكویی ايمن نيست، در هيچ ميدانی ناظر مصون از تعرض قضايا نيست؛ او خود می‌تواند در هر لحظه هم شير باشد هم قربانی، زيرا در اين روزگار، همه‌چيزی گوش‌به‌فرمان جبر بی‌احساس‌وترحمی ا‌ست كه سراسر جهان پهناور، ميدان كوچک تاخت‌وتاز اوست و گنه‌کار و بی‌گناه و هواخواه و بی‌طرف نمی‌شناسد. #احمد_شاملو گفت‌وشنود ناصر حریری با احمد شاملو @nasrha

انسان عامی با چیزی که نمی‌شناسد پدرکشتگی می‌ورزد و آن‌چه را که می‌داند، حقیقت محض می‌پندارد. #احمد_شاملو گفت‌وگو با شاملو، اخوان و دولت‌آبادی به کوشش محمد محمدعلی @nasrha

. فقط فکرِ نوشتن است که همیشه ماه‌ها و گاه سال‌ها پیشاپیش می‌دود، وگرنه چه فردایی؟ فردای من کِی و در کجاست؟ هم زمانش مبهم است و هم مکانش. برای همین از ترس روز بدتر و جای بدتر می‌خواهم همین امروز و همین‌جا با وجود تلخ‌کامی در من پایدار شود و جایی برای آینده نگذارد. شنیده بودم که پیرها آینده ندارند؛ در گذشته به سر می‌برند. ولی من هنوز احساس پیری نمی‌کنم. یک چیزهایی هست که باید بنویسم و چیزهایی برای دیدن. این روزها میل نوشتن وجود دارد اما حس نوشتن وجود ندارد. فکرهایی هست که هنوز در سر جا دارد، به قلب نرسیده و همراه خون در رگ‌ها ندویده، در گوشت تنم حس نمی‌کنمشان، دردناک نیستند و پوست تن را نمی‌شکافند. #شاهرخ_مسکوب #روزها_در_راه @nasrha

مثل قارچ زاده نشدم بی‌پدر‌ومادر اما مثل قارچ نمو کردم؛ ولی نه مثل قارچ زود از پا درآمدم؛ هر جا نَمی‌ بود، به خود کشیدم. کسی نشد مرا آبیاری کند، من نمو کردم مثل درخت سنجد، کج و معوج و قانع به آب کم. #صمد_بهرنگی #برادرم_صمد (به کوشش اسد بهرنگی) @nasrha

چیزی که با حربه‌ تعصب و تکفیر و تُخماق از آن دفاع می‌شود، معمولاً آن چیزی نیست که منطقاً موردپذیرش قرار گرفته؛ چرا که منطق را به چماق و توسری نیازی نیست. #احمد_شاملو #نگرانی‌های_من @nasrha

سانسور که حق هر گونه بازخواستی را از نویسندگان و سخن‌گویان ملّت سلب کرده‌است، میدان بلامعارضی‌ در اختیار مطبوعات و وسایل ارتباط‌جمعی دولتی می‌گذارد تا تصویری مجعول و نادرست از حقایق اجتماعی در ذهن توده‌های مردم به وجود آورند، سیاه را سفید و دوغ را دوشاب جلوه دهند و معیار و محکی جز آن‌چه خود به دست مردم می‌دهند، برای تمییز درست از نادرست و صحیح از سقیم و حق از باطل باقی نگذارند. #احمد_شاملو #مجله_ایرانشهر، شماره صفر، شهریور ۵۷ @nasrha

آمار و اطلاعاتی که در دسترس گذاشته می‌شود، قابل‌اعتماد نیست. به ‌قولی دروغ بر سه نوع است: کوچک و بزرگ و آمار. حتی جامعه‌شناسان ما از حقایق جامعه‌مان آگاهی درستی ندارند. #احمد_شاملو #نگرانی‌های_من @nasrha

تعهد امری نیست که به کسی بشود تحمیل کرد، هیچ قانونی از هیچ مجلس خبرگانی نگذشته‌ است که بر اساس آن شاعر مجبور باشد نسبت به جامعه متعهد بشود. اگر بود خوش آمد، اگر نبود به‌سلامت. وقتی سنگ‌فرش‌ها غرق خون است و از همه‌ طرف صدای گلوله می‌آید، کدام ابلهی می‌نشیند با ماه راز و نیاز بکند؟ و اگر کرد، کی می‌ایستد برایش کف بزند؟ #احمد_شاملو هفته‌نامهٔ امید ایران، مرداد ۵۸ @nasrha

تو فقط هنگامی می‌توانی بدانی درست می‌اندیشی که من منطقت را با اندیشه‌ٔ نادرستی تحریک کنم و من فقط هنگامی می‌توانم عقیده‌ سخیفم را اصلاح کنم که تو اجازه‌ سخن‌ گفتن داشته باشی. #احمد_شاملو #نگرانی‌های_من @nasrha

_ اهمیت و ارج زندگی در همینه که موقته، اینه که تو باید جاودانگی خودتو جای دیگری بجویی. _ اون‌جا کجاست؟ _ انسانیت #احمد_شاملو #مصاحبه #مستند_بزرگ‌شاعر_آزادی @nasrha

آنان که از آزادیِ خود به دفاع برنخیزند، برده‌وار به کارِ گل می‌نشینند. بدبختانه، برادر! رهگذر! در چنین دورانی، در چنین دنیایی زندگی می‌کنیم. آزادی هرگز شایعه‌ای نیست که تکذیب شود. آزادی هدف والایی‌ است که برای آن می‌جنگیم و به دستش می‌آوریم. یقین داشته باشید. #احمد_شاملو #مجله_خوشه (۱۳۴۶) @nasrha

انسان به برگزیدگان بشریت احترام می‌گذارد و از مشعل اندیشه‌های آنان روشنایی می‌گیرد، اما درست از آن لحظه که از برگزیدگان زمینی و اجتماعیِ خود شروع به ساختنِ بُت آسمانیِ قابلِ پرستش می‌کند، نه فقط به آن فرد برگزیده توهین روا می‌دارد بلکه علی‌رغم نیاتِ آن فرد برگزیده، برخلاف تعالیم آن آموزگار خردمند _ که خواسته‌است او را از اعماق تعصب و نادانی بیرون بکشد _ بار دیگر به اعماق سیاهی و سفاهت و ابتذال و تعصب جاهلانه سرنگون می‌شود. #نگرانی‌های_من #احمد_شاملو @nasrha

از چشم بیلی که فیلم را برعکس تماشا می‌کرد، داستان چنین بود: هواپیماهای آمریکایی از فرودگاهی در انگلستان، پس‌پسکی از زمین بلند شدند ... افراد نیروی هوایی آمریکا یونیفرم‌هایشان را پس دادند و دانش‌آموزان دبیرستانی شدند و هیتلر کودک شیرخواره‌ای شد ... همه دوباره بچه می‌شدند، همۀ انسان‌ها بدون استثنا از جنبۀ زیست‌شناسی با هم دست‌به‌یکی می‌کردند و دو انسان کامل به نام‌های آدم و حوا را به وجود می‌آوردند ... #سلاخ‌خانه_شماره_پنج #کورت_ونه‌گات_جوینر ترجمه #علی‌اصغر_بهرامی @nasrha

من ديگر نمی‌توانستم بدون گاری راه بروم يا بِايستم. اسب ديگر نمی‌توانست بدون گاری بِايستد يا راه برود. من ديگر نمی‌توانستم ... اسب ... من ... اسب ... #یوزپلنگانی_که_با_من_دویده‌اند #بیژن_نجدی @nasrha

ما مثل دو تا آینه که روبه‌روی هم قرار بگیرند، شادکامی یکدیگر را تا بی‌نهایت به هم برمی‌گرداندیم. #خزه [زنگار] #هربر_لو_پوریه ترجمه #احمد_شاملو @nasrha

به مذهبِ من، ملیح بی ‌نیکویی به که نیکویی بی ملاحت. #عنصرالمعالی (قرن ۵) [قابوس‌نامه، باب ۲۳] @nasrha