عاشقانههای محسن حیدری
Open in Telegram
🔴کپی فقط با ذکر منبع🔴 ... شاعر؟! نه ،نیستم اما خط خطیهای انتهای دفترم را وزن دادهام برای تو؛ آخر میدانی؟ شاید درست نباشد حرفهایی که در دلم مانده است را آن طور معمولی بخوانی. #محسن_حیدری Instagram: http://Instagram.com/_u/mohsenheiidari
Show more1 928
Subscribers
+324 hours
+47 days
+14430 days
Posts Archive
هر کجا دید کمی فارغم و میخندم
غم به من طعنهزنان گفت: ارادتمندم
بیستون کندنِ فرهاد که دشوار نبود
اگر از کوهکنان خستهترم دل کندم
#محسن_حیدری
t.me/Mohsen_heydari
هر کجا دید کمی فارغم و میخندم
غم به طعنهزنان گفت: " ارادتمندم "
بیستون کندنِ فرهاد که دشوار نبود
اگر از کوهکنان خستهترم دل کندم
#محسن_حیدری
t.me/Mohsen_heydari
او عذر خواهى دنيا به من بود؛
بابت تمام رنج هايى كه تحمل كرده بودم.
t.me/Mohsen_heydari
و من به تو دلبستهام؛
مثل نهالی نازک به نردهی آهنی در پیادهروها.
ـ شمس لنگرودی
t.me/mohsen_heydari
زندگی یعنی چه غیر از صبر روی صبرها ؟
ابتدا تا انتها در انحصار جبرها ...
هر چه نازش را کشیدم آشتی با من نکرد
با نوازش رام خواهد شد کدامین ببر؟ ها؟
روی خوش آخر نشانم داد امّا دیر بود
مثل گُلهایی که افتادند روی قبرها
شُهرهی شهرم به خندیدن ولی درخلوتم
چشمهایم بیشتر باریدهاند از ابرها
رنگ دندانی که دارم بر جگر شد مویِ من
زندگی یعنی چه غیر از صبر روی صبرها ؟
#محسن_حیدری
جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
t.me/Mohsen_heydari
زندگی یعنی چه غیر از صبر روی صبرها ؟
ابتدا تا انتها در انحصار جبرها ...
هر چه نازش را کشیدم آشتی با من نکرد
با نوازش رام خواهد شد کدامین ببر؟ ها؟
روی خوش آخر نشانم داد امّا دیر بود
مثل گُلهایی که افتادند روی قبرها
شُهرهی شهرم به خندیدن ولی درخلوتم
چشمهایم بیشتر باریدهاند از ابرها
رنگ دندانی که دارم بر جگر شد مویِ من
زندگی یعنی چه غیر از صبر روی صبرها ؟
#محسن_حیدری
جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
t.me/Mohsen_heydari
کاسهی صبرم کفافم را نخواهد داد ، نه
غصه دریا بود و من تُنگی بلوری داشتم
#محسن_حیدری
t.me/Mohsen_heydari
من میدانم که شعر و هنر برایم خوشبختی نیاورد، همچنان که برای هیچکس نیاورده ولی من باز هم با تمام قوا آن را طلب میکنم.
ـ فروغ فرخزاد
t.me/mohsen_heydari
زیر باران راه رفتن بی تو لذتبخش نیست
نم نم باران چه دارد؟ کوچه مقداری تر است
در خیابان بر مشمامم خورد عطرت ریختم
من چناری پیر هستم خاطراتت آذر است
#محسن_حیدری
#برشی_از_یک_غزل_تازه
t.me/Mohsen_heydari
آن زمان یادش بخیر اندک غروری داشتم
جایِ این دلشورها در سینه شوری داشتم
هر که آمد همنشینم شد به حالم غبطه خورد
بس که روی صورتم لبخند صوری داشتم
ادعا کردم تو را دارم ، نمکپروردهای
دستهایی بینمک ،چشمانِ شوری داشتم
خم شدم ، پیرم درآمد ، ریختم ، هر طور بود
رفتنت را تاب آوردم؛ چه زوری داشتم
کاسهی صبرم کفافم را نخواهد داد ، نه
غصه دریا بود و من تُنگی بلوری داشتم
محسن حیدری
۷ شهریور ۱۴۰۵
t.me/Mohsen_heydari
آن زمان یادش بخیر اندک غروری داشتم
جایِ این دلشورها در سینه شوری داشتم
هر که آمد همنشینم شد به حالم غبطه خورد
بس که روی صورتم لبخند صوری داشتم
ادعا کردم تو را دارم ، نمکپروردهای
دستهایی بینمک ،چشمانِ شوری داشتم
خم شدم ، پیرم درآمد ، ریختم ، هر طور بود
رفتنت را تاب آوردم؛ چه زوری داشتم
کاسهی صبرم کفافم را نخواهد داد ، نه
غصه دریا بود و من تُنگی بلوری داشتم
#محسن_حیدری
۷ شهریور ۱۴۰۵
t.me/Mohsen_heydari
آن زمان یادش بخیر اندک غروری داشتم
جایِ این دلشورها در سینه شوری داشتم
هر که آمد همنشینم شد به حالم غبطه خورد
بس که روی صورتم لبخند صوری داشتم
ادعا کردم تو را دارم ، نمکپروردهای
دستهایی بینمک ،چشمانِ شوری داشتم
خم شدم ، پیرم درآمد ، ریختم ، هر طور بود
رفتنت را تاب آوردم؛ چه زوری داشتم
کاسهی صبرم کفافم را نخواهد داد ، نه
غصه دریا بود و من تُنگی بلوری داشتم
#محسن_حیدری
#برشی_از_یک_غزل
t.me/Mohsen_heydari
آن زمان یادش بخیر اندک غروری داشتم
جایِ این دلشورها در سینه شوری داشتم
هر که آمد همنشینم شد به حالم غبطه خورد
بس که روی صورتم لبخند صوری داشتم
ادعا کردم تو را دارم ، نمکپروردهای
دستهایی بینمک ،چشمانِ شوری داشتم
خم شدم ، پیرم درآمد ، ریختم ، هر طور بود
رفتنت را تاب آوردم؛ چه زوری داشتم
کاسهی صبرم کفافم را نخواهد داد ، نه
غصه دریا بود و من تُنگی بلوری داشتم
#محسن_حیدری
#برشی_از_یک_غزل
t.me/Mohsen_heydari
Repost from شعر.
از دارجهان تنها، یک قلب حزین دارم
چینی که به مو داری من روی جبین دارم
گفتی که جوان باید آیندهنگر باشد
گفتم ته قبرستان یک قطعه زمین دارم.
-محسن حیدری.
مگر میشود؟
زندگیِ مرا به هم ریخته آفریده باشد
خدای دانههای انار ...
t.me/Mohsen_heydari
قایقی پوسیده بودم کاش بعد از سالها
در سرم اندیشهی دریا نمیانداختی ...
شعر سجاد خیرآبادی اجرا علی بخشیt.me/Mohsen_heydari
0:39
این بیت عمیقاً به دلم نشست:
مثل کبریت تری در دل گندمزارم در سرم فکر خطر بود ولی دیگر نیست#موسیقی_خوب
