en
Feedback
آبیِ مایل به غم؛

آبیِ مایل به غم؛

Open in Telegram

درپیاده روی هرخیابان همیشه رهگذری هست که درحال راه رفتن خواب میبیند؛ ومن اینجا گاهی خواب هایم را مینویسم! https://t.me/BiChatBot?start=sc-aec03ba891

Show more
471
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+130 days
Posts Archive
شبیهِ دَم که بعد از باز دَم دارد دَمی دیگر غمی تا می‌رود از یاد می‌آید غمی دیگر ـ شهاب‌الدین انوری

ماتم چه گویم از وطن، کز برگ برگِ این چمن من خونِ چشمِ شاعران، دیوان به دیوان دیده‌ام. - معینی کرمانشاهی

همیشه زخم بر زخمم، همیشه رنج بر رنجم به خون آغشته ام، آشفته ام، ایرانم انگاری. - حامد عسکری

‎⁨داریوش – با من از ایران بگو⁩.mp35.65 MB

و جوانان در سکوت پیر می‌شوند...

غیرت من خار بیابون شده بی تو کفن خوابِ خیابون شده از من و از غیرتم ای هم قفس گریه به خاک پدری موند و بس. -علی اکبر یاغی تبار

خاکستریم، آتش پنهان درون ماست ققنوس، بی شمار و فراوان درون ماست! این کوه را که خسته و خاموش دیده ای اتشفشان در پی طغیان، درون ماست! روزی چنان، که دیر نبوده است و دور نیست در این شب سیاه زمستان درون ماست!!! - آذر حسینی

گفتی: چه می‌خوری که سفالین‌لبت تر است؟ دُردِ فراقِ ناگزران تو می‌خورم! - خاقانی

جهان و کارِ جهانْ جمله هیچ در هیچ‌است هزار بار، من این نکته کرده‌ام تحقیق - حافظ

قیامتیست در آن دم که بهر زنده شدن ز خاک کوی تو، خاک مرا جدا سازند... - میرطاهر قزوینی

Ajab Oumadi.mp311.22 MB

“ای کاش” حریف حسرتم نیست… ـ سید تقی سیدی

‌من فقط روزنامه‌ای بودم بینِ انبوهِ دسته بندی ها "مرگ" در صفحه ی حوادث بود"زندگی" در نیازمندی ها. ـ یاسر قنبرلو

14 - Arianfar.mp319.86 MB

هرکه باشم مُتِلاشی ام از این دل!چه کنم؟ پشتِ اَرگِ دِلِ خود، حرفی از این "بَم" نزنم؟ ـ فاطمه قلی‌پور

جنگلی از کف پا تا به کمر سوخت ولی دل ضحاک بر این جنگل بیچاره نسوخت! هرچه ویران شدنی بود به ویرانه کشید آن‌چه ویرانه نمی‌گشت به بیگانه فروخت! ـ میلاد پرنیان فر

حدس می‌زنم بخشیِ از رسم دنیا همین است که شاهد از بین رفتنِ تمام آن چیز‌هایی باشیم که دوست‌شان داریم. - چارلز بوکوفسکی

هیچ‌کس مثلِ منِ ساده خودآزار نشد بس‌که تا کرد به هر شکل و طلبکار نشد! - مهدخت نبوی

با من برنـــــو به دوش یاغی مشروطه خواه عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟ با من تنهــــا تــــر از ستارخان ِ بــــی سپاه موی من مانند یال اسب مغرورم سپید روزگار من شبیه کتـــــری چوپان سیاه هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق کنده ی پیر بلوطـــی سوخت نه یک مشت کاه کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود یک نفر باید زلیــخا را بیاندازد بــه چاه آدمیزادست و عشق و دل بــه هر کاری زدن آدم ست و سیب خوردن آدم ست و اشتباه سوختم دیدم قدیمی ها چه زیبا گفته اند "دانه ی فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه" - حامد عسکری