Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
1 531
Subscribers
No data24 hours
-127 days
-7230 days
No data
Post views
No data24 hours
No data48 hours
No data
Engagement rate
No data
Posts per day
Posts Archive
1 531
ینه که هست…گفت میخوای یک رفیق دارم خوب کیرش کلفته بیارم دونفری بکنیمت…جمیله گفت بی غیرت میخوای زنتو بدی بیگانه بکنه…گفت اولا دیگه زنم نیستی…گفت مگه قرار نبود عقدم کنی،گفت مگه اقات میزاره.قسم خورد اگه ببینه دور و برت میچرخم دهنمو سرویس کنه.ازم بیزاره،دوما اگه زنمی دلم میخواد کیر کلفت جرت بده تا ببینم…گفت وای سعید خیلی کیرش کلفته،؟گفت آره خیلی کلفته…جمیله دوست
دارم وقتی زیرش ناله میکنی جق بزنم آبم بیاد…گفت کی میتونی بیاریش…بخدا امشب اصلا بهم خوش نیومد.فقط بیشتر تحریک شدم و قلقلکم اومد…گفت از دست این جلیل که مثل سر خر دائم اینجاست نمیشه کاری کرد…گفت کاریت نباشه میپیچونمش.فقط راضیش کن بیاد.دلم کیر کلفت میخواد…لامصب برای کیر التماس میکرد.سعید گفت.جمیله سوییچ ماشینت رو میدی هفته دیگه با دوستام بریم شمال…گفت سعید بخدا حاجی بفهمه جرم میده…ولی باشه زودی برش گردون.سعید گفت پول چی بهم میدی.میدونی که بیکارم…گفت اونم چشم…غصه نخور.فقط کاری که گفتی رو برام بکن…کلفت باشه.زیاد بکنه،فقط سعید همین هفته ها.چون هفته دیگه پریود میشم،امشب بعد مدتی رابطه داشتم ولی دلچسبم نبود.سعید گفت مشکل جلیله.دست به سرش کن فردا شب بیارمش، نیم ساعتی پیشش بود و رفت…خیلی پکر بودم خواهرم جنده بود.و کیر کلفت میخواست…پسره داشت ازش سواستفاده میکرد… نامزدم داشت منو مپیچوند.خیلی پکر بودم.سعید که رفت جمیله زنگ زد حمیده،گفت خانوم خانوما…داداش من میپیچونید.چرا خواهرت بهش خیانت میکنه…آهان غلط کردی…جلیل از وقتی با سعیده است دور همه دخترها رو خط کشیده، بخدا اگه به جلیل بگم…میدونه باهاتون چکار کنه.بعدشم قطع کرد…من توی خونه بودم اما خبر نداشت…رفت آشپزخونه…من روی کاناپه بودم…تا برگشت توی نور کم سالن تا منو دید کم مونده بود سکته کنه…گفت وای داداش،گفتم کوفت داداش.جنده مگه حاجی نگفت دور این بی غیرت رو خط بکش.پفیوس اینقدر بی غیرته برای پول میخاد کیر برای زن سابق و زید الانش جور کنه…تو حیا نمیکنی.من که فیلم گرفتم و به حاجی میگم…گفت نه داداش تو رو خدا مگه منو دوستم نداری.گناه دارم خب من هم آدمم دیگه…من و تو عین مامان هستیم هاتیم مست سکسیم…بخدا گناه دارم.راهی نداشتم مجبور شدم بهش زنگ بزنم…چندوقتی بود دور رو برم میچرخید…گفتم احمق فقط برای پولته…سعید ازت متنفره…چون شکایت کردی و مدتی زندان بود.شنیدم چندباری توی زندان چون خوشگل بوده بد گاییدنش،گفت وای نه…گفتم بخدا…آمارشو دارم…این که از دختر خوشگلتره خب میمیکنندش دیگه…اومد بغلم.محکم بغلم کرد…داداش تو رو خدا به بابا نگو…گناه دارم.این رو هم بگم که بالا تنه فقط سوتین تنش بود.و پایین یک شورتک کوتاه…ورزشی…که کوس قلمبه اش بیرون زده بود…من هم بغلش کردم.ولی کیرم سخت شق بود.گفت داداش خوشبحال سعیده.گفتم اونوقت چرا، اشاره به پایین کرد وخندید…گفتم نه دیگه…سعیده بی سعیده…دلم ازش زده شد…خیانت بوی گوه میده…گفت همه چی رو شنیدی گفتم آره… گفتم جمیله اگه به حرفم گوش کنی خوشبختت میکنم.گفت چی داداش…گفتم ببین رفیقی دارم زنش مرده یک بچه داره فقط سنش نزدیک۳۷سالشه.پولداره اگه مواظب بچه اش باشی اونم پدر خوبی برای بچه ات میشه…بشرطی که قید این لاشی رو بزنی.راستش چیزش از مال من هم بزرگتره…دیدم که میگم…خیلی هات هم هست…با هم توی کیش از اون کارا کردیم…خیلی تاجر خوبیه…دنبال زن میگرده.گفت آخه… گفتم آخه نداره.میخوای بی غیرتی کنم برات شوهر جور کنم.چون مجبورم…اگه نه جنده میشی، گفت باشه…گفت یک عکس ازت میگیرم براش میفرستم…ببینم چی میگه…کمی آرایش کرد.لباس شیک پوشید.زنگ زدم خواب بود.گوشی روی بلند گو بود…برداشت گفت جان داداش.اینوقت شب چی شده…گفتم خیره…شهاب جون…شهاب شنیدم رفتی خواستگاری زنگ زدم تبریک بگم…گفت نه نشد جلیل جون…بچه منو نخواست…گفتم شهاب اگه کسی باشه که بچه رو بخاد و خودشم هات و پولداره و خوشگله…تو هم بچه شو نگه میداری براش پدری کنی،،گفت خب وقتی اون مادری کنه چرا من پدر نکنم…کی هست حالا.گفتم خوشگل خانوم خونواده دار.شوهر مرده…گفت، کجا ببینمش…گفتم الان عکسشو میفرستم…فقط خودیه نخواستیش عکسشو پاک کن…گفت چشم خیالت راحت…براش فرستادم.چند دقیقه بعد زنگ زد…جلیل جان اینکه آبجی خودمونه…جمیله خانومه…اولش خجالت کشیدم ولی بعدش گفتم…شهاب آبجی منه…اگه دوستش داری و خوشت اومد.بیا پیش حاجی بقیه اش با من.این هم تنهاست…همه چی پول نمیشه…سایه بالاسر میخاد…گفتم شهاب جون…خوب فکر کن.فردای روز نگی خواهرشو بهم قالب کرد…گفت نه داداش فدات شم…راستش بهترین خبر عمرم بود.نوکر دوتاتون هم هستم…قطع کردیم.عکسشو به جمیله نشون دادم.گفت ایوالله داداش.خوبه خوشتیپه…همون جا تموم شماره ها.و رابطه اش رو با سعید تموم کرد…اومد نشست روی پام گفت تو اینقدر خوب بودی من نمیدونستم…گفتم کجاش رو دیدی،،گفت بخدا هیچ جاشو…می
1 531
تنها یا با سعیده.گفتم آخه اگه میخواستم که سعیده بفهمه که دیشب جلوش حرفمو میزدم دیگه،،گفت باشه باشه…یکساعت بعد توی کافی شاپ رفیقم جلوم نشسته بود…گفت چی شده داداش جلیل.گفتم ببین آبجی حمیده رک میرم سر اصل ماجرا.این یارو سر کارگر کارخانه میگه من یک آتو و رابطه بدی با خانوم این احمد دارم.شبها میرم سراغش.نمیخام احمد رو
شیفت روز بندازمش.اومد بلند شه بره.گفتم رفتنت که فایده ای نداره.بشین بگو جریان چیه؟ گفت دوست پسرم بود زمان مجردی…یعنی دوسال قبل.راستش قبلا رابطه آنال داشتیم…بعد ازدواجم اصلا سراغم نیومد.من احمق دیدم احمد بیکاره رفته اونجا برای کار…زنگ زدم این پفیوس…به احمد کار داد حالا ول کنم نیست.چند بار شبونه اومده سراغم.اگه احمد بفهمه حتما طلاقم میده.گفتم کارت خیلی اشتباهه…ولی خب تو خوشگلی یارو حق داره.چرا زن خودش نشدی.گفت آخه خودش چند ساله زن داره…گفتم متاهل بود باهاش دوست شدی،گفت جلیل جان من که نمیدونستم…بعدا فهمیدم…اون هم زنش ما رو دید قشقرق بپا کرد…الان هم بدونه دهنم سرویسه.اگه بفهمه اون رو که جرش میده…گفتم باشه همین اتوی خوبیه.رفتم کارخونه سراغ یارو.آوردش اتاق رفیقم.گفتم داداش فقط یکبار یکبار دیگه بری سراغ حمیده.یا کس دیگه بفهمه چی گوهی خوردی،،هم زنت میفهمه چی شده.هم اینکه بی برو برگرد.کونتو به باد میدی،،این رئیست منو خوب میشناسه…طرف قفل شده بود.گرخیده بود به خودش…از شنبه احمد شد شیفت صبح…سعیده مث خر کیف میکرد… مشکلات خانواده اش بدست من حل میشه…یکسالگی دوست خوب بودیم.ساک میزد لایی میداد ولی کون نمیداد.تا اینکه شانس خوب یا بد ما،بچه خواهرم از شوهر جدیدش بدنیا اومد.ولی بچه که یک ماهه بود.پدرش تصادف کرد مرد…خانواده پدری دامادمون هم اکثرا خارج بودن…پدرش از غصه سکته کرد.مادر هم نداشت…ثروت کلونی موند دست خواهرم…درست دوماه نشد پدر شوهره هم مرد.خواهر شوهراش دوتا بودن برگشتن و توی انحصار وراثت ثروت بزرگی به آبجیم رسید…الان دیگه رابطه ما با هم خوبه خوب بود…شبهایی که تنها بود.زنگ میزد میرفتم پیشش.ولی بچه اش زیاد نق نق و گریه میکرد.شیر میخواست زر میزد.خیس کرده بود زر میزد…نامرد جمیله هم جلوی من سینه گنده و بزرگش رو می انداخت دهن بچه شیرش می داد…ولی خوبیش این بود.کلید خونه گنده اش دستم بود.هر وقت که دلم میخواست سعیده رو میبردم ترتیبش رو میدادم.البته جا زیاد داشتم ولی اینجا امن بود…تا اینکه یک شب ساعت۲بود.بچه خواهرم حالش خوب نبود بردیمش دکتر.رفتم داروهاش رو گرفتم برگشتم…دیدم تلفنی داره با کسی حرف میزنه.میگفت نه عزیزم لازم نیست بیایی بخدا جلیل اینجاست بفهمه دمار از روزگارمون در میاره نه نمیخواد…گفتم نه سعید ول کن دیگه،،تازه فهمیدم خانوم با سعید آقا دوباره رابطه داره…چیزی بهش نگفتم…فرداش زنگ زد داداش.امشب حمیده میاد پیشم اگه کاری داری نخواستی بیایی مهم نیست.گفتم باشه اتفاقا کار زیاد دارم…شب تالار عروسی بودم.شوهر حمیده رو دیدم…منتظر بود تا حمیده از سالن خانومها برگرده،،تعجب کردم.زنگ زدم.به جمیله گفتم آبجی اگه تنهایی بیام پیشت…گفت نه داداش حمیده پیش منه…گفتم باشه شب بخیر.فهمیدم ریگی توی کفشش هست…تیز گاز ماشین رو گرفتم…رفتم خونه جمیله.ویلایی بزرگی بود مال پدر شوهرش بود…بهش رسیده بود…کلید انداختم در باز نشد…از پشت گیره پشت در رو زده بود.فکر همه جاش رو کرده بود.هیچوقت گیره پشت در رو نمیزد.فقط قفل میکرد… با بدبختی از لای حفاظها رفتم داخل کم مونده بود خودمو به کشتن بدم…دیوار هم بلند بود…آروم رفتم داخل همه جا تاریک بود.فقط نور اتاق خواب روشن بود…گوشی رو خفه کردم…صدای ناله آرومی میومد…در اتاق کاملا باز بود.وقتی رفتم داخل…سعید بود.داشت کوس جمیله رو که داگی شده بود لیس میزد.آروم فیلم گرفتم…میگفت بخورش سعید جون بخورش…بخدا چند وقته هیچ کیری به خودش ندیده…باید زیاد بکنیش…گفت جمیله بد گشادش کردی دیگه دلچسب نیست…گفت سعید جون آخه کیر خدا رحمتی مث کیر داداشم کلفته…گفت کجا کیر داداشت رو دیدی.گفت ندیدم حمیده گفت چنان کلفته که بار اول کون سعیده رو چنان جر داده…تا چند روز مریض بوده…بهت گفتم بدونی که وقتی خواهر مردم رو بکنی خواهرت رو میکنند… گفت بزار بکنه.کون و کوس مال گاییدنه…میدونم بدجور سعیده رو دوستش داره…ولی نمیدونه سعیده دوست پسر دیگه داره.پسره چند بار اومده خواستگاریش…همکلاسی دانشگاهشه.سعیده بلاتکلیفی داره کدوم رو انتخاب کنه،اوف چه کون نازی بهم زدی جمیله.گفت بکنش سعید کیرش کلفت بود کونم گشاد شده برای تو خوبه…سعید کیرش کوتاه نبود اما قلمی بود.برای کون خوب بود دلچسب هیچ کوسی نمیشد…تایم بالا نمیدونم چی مصرف کرده بود.جمیله رو گایید…من فیلم گرفتم.و اینها رفتن دوش گرفتن.ولی حین گاییدن همش جمیله میگفت سعید کیرت لاغره یه کاری بکن کلفت بشه، گفت نه نمیتونم هم
1 531
روش بلند شدم.با نفرت برگشت.دوتا سیلی بهم زد.تف کرد توی صورتم.خیلی گوهی…دیگه نمیخوام ببینمت.برو گمشو…دویید توی توالت.زود لباس پوشیدم.دادزد بخدا بیام بیرون اونجا باشی.داد میزدم جیغ میزنم همسایه ها بریزن جرت بدن.ای مامان پاره شدم.جلیل خدا ذلیلت کنه دارم خونریزی میکنم.گریه
میکرد وناله نفرین میکرد.زودی زدم بیرون.نامرد عین بوقلمون بود هر لحظه یکجوری بود.میدونم دردش اومده بود.اما نباید که اینقدر بی ادبی میکرد… رفتم سر کارم.تاساعت۱۲شب بهش زنگ نزدم.وقتی ۱۲رفتم سراغش.از همه جا منو بلاک کرده بود و حتی توی گوشیش هم منو لیست سیاهش گذاشته بود.با خط دیگه بهش زنگ زدم.نمیدونست مال منه…جواب داد تا گفت بله.گفتم سعیده عشقم.منو بلاکم کردی،سعیده خط منو توی لیست سیاهت گذاشتی،،زود قطع کرد…ولی بلافاصله خودش زنگ زد…گفت تو دلمو از خودت سیاه کردی،نمیخوامت.دیگه دوستت ندارم.از غروب تا الان دارم از درد میمیرم.حمیده تا اومد خونه فهمید چکارم شده.بهش گفتم فهمیدی بهش گفتم.اون وامونده لعنتیت چقدر گنده است باورش نمیشد…گفت خیلی بیشعوره که بار اولت اینجوری اذیتت کرده.گفتم منو ببخش عزیزم بخدا حول شدم.خوشحال شدم نفهمیدم چیکار میکنم.نازنینه من.تو رو خدا منو ببخش…گفت برو گمشو دیگه بهم زنگ نزن.متنفرم ازت…گفتم سعیده دلت میاد بهم اینجوری بگی،گفت چطوری تو دلت اومد منو اینجوریم کنی،،الان نمیتونم روی باسنم بشینم.گفتم ببخشید.فردا بیام که بریم با آبجی حمیده دکتر…گفت نه احمق جون…تو خولی میخوای آبروی منو ببری،گمشو از زندگی من بیرون…بیزارم ازت…تا اینو گفت.این بار دیگه من قطع کردم…خودش دوباره زنگ زد.چند بار زد برنداشتم…نوشت آخرین زنگ عمرمه که بهت میزنم جواب ندی،،دیگه هیچوقت هیچوقت همدیگه رو نخواهیم دید…تا زنگ زد جواب دادم.بی معطلی پرسید اصلا این خط مال کیه؟گفتم میخواستی مال کی باشه مال خودمه دیگه،گفت پس چرا تاالان به من نداده بودیش…گفتم فرصت نشده بود عشقم.تازه اگه میمیدادمش که این رو هم برام تعطیلش میکردی، گفت بخدا جلیل اگه بدونم از این خط برای کثافتکاریهات استفاده میکنی…جرت میدم…گفتم خب تو که از غروب تا الان منو بیزارم کردی…الان چکار به خطم داری؟گفت بیشعور من دخترم بهم آسیب رسوندی نمیخای چند روزی باهات قهر کنم…جانم عجب دختر خنگ وخوشگلی…گفتم آهان باشه چند روز قهر کن.من هم سرم شلوغه…داد زد.حمیده این بیشعور میگه خب قهر کن من هم چند روزی کارام زیاده…اون از اونطرف میخندید… داد زد سعیده خیلی بدبختی،گفتم به قرآن من برای خودت گفتم.اگه نه بگو الان بیام پیشت میام…میخوای بیام بریم دور دور.نصف شبی، گفت ببین حمیده پیش منه.شوهرش نیست بفهمه بد میشه،گفتم مگه شوهرش کجاست.گفت شیفت شب کارخونه است.گفتم ولش کن خودم میام دنبالتون…بریم بگردیم.درست۱نصف شب رسیدم در خونه اشون…رفتیم دور زدن…موقع نشستن…با خودش بالش کوچولو آورده بود.زدم زیر خنده.حمیده بدتر خندید.زد توس سرم.گفتم ببخشید دیگه.بقران از غروب که باهام قهری و فحشم دادی خودمم ناراحتم…نوکرتم منو ببخش…گفتم آبجی مگه شوهرت کجا کار میکنه.گفت همین کارخونه لبنیات شهرمون.ولی بدبختی شیفت شبه، گفتم صاحبش رفیق فاب منه…گفت وای تو رو خدا میشه کاری براش بکنی،گفتم چکار،؟گفت بندازش شیفت روز باشه…گفتم الان بهت میگم…فقط ساکت باشید…تا زنگ زدم.سریع برداشت…گفت چاکر داش جلیل چطوری پلنگ…این وقت شب تماس گرفتی.باز چی شکار کردی؟گفتم هیس چقدر زر میزنی جواد.گوش کن چی میگم…کارگری بنام احمد…جات کار میکنه انداختیش شیفت شب…میخوام بیاریش شیفت روز از آشناهای منه…گفت باشه بزار با مسئول کارگرها حرف بزنم الان بهت خبر میدم…چند دقیقه بعد تماس گرفت.ولی گوشی دیگه روی بلندگو نبود.گفت جلیل این لاشی میگه من با زن این رفیقم عمدا انداختمش شیفت شب که بعضی وقتها میرم خونه اینها ترتیب زنه رو میدم.تازه عروس هستند و تنگه تنگ…گفتم گوه میخوره دروغ میگه…گفتم داداش از شنبه بخدا باید بیاد شیفت روز اگه نه بیام اونجا میدونی که ننه طرف رو…گفت خیالت راحت…ولی جلیل این دروغ نمیگه ها…مسئله بوداره…گفتم باشه خبرت میکنم…حمیده گفت چی شد داداش جلیل.گفتم هیچچی کارش درست میشه… برای شنبه میاد شیفت صبح…زد روی شونه من گفت دمت گرم داداشی،اینو هم بگم که این خانوم امشب از تو دیگه دل بریده بود من باهاش حرف زدم ها.اگه نه باهات قهر بود.گفتم مرسی حمیده خانوم انشالله جبران میکنم…ولی بدجور توی فکر فرو رفتم…حمیده و کوس دادن…خیلی خوشگله حیف میشه اگه دست آدم ناکس بیفته،،کسل بودم.سعیده گفت اگه خسته ای برگرد…خلاصه که فرداش خودم زنگ زدم حمیده کونم میخارید…آخه شما نمیدونید که اینها چقدر خوشگل هستن که،،گفتم کار شوهرت داره درست میشه ها.ولی یک مشکل بزرگی هست.گفت چیه داداش جلیل.گفتم باید تنها ببینمت.گفت باشه…گفتم بیا کافی شاپ…گفت
1 531
تم جانم الان اومدم.ماشین رو چون مث گاو پیشونی سفید بود دورتر از خونه اینها پارکش کردم و تا تونستم مخفیانه رفتم بالا.در زدم رفتم داخل.وای خدا چی میدیدم.یک پریزاد خوشگل و ناز با یک شلوار تنگ و نازک بدن نما،پوست سفید بدنش حتی شورت لیمویی خوشگلش دیده میشدن.تاپ تنش بود.ناز آرایش ناشیانه ای کرده بود.تا دیدمش خندیدم.گفت وای بد شدم مگه نه خنده دار شدم مگه نه،؟رفتم جلو بی معطلی بغلش کردم.گفتم لامصب عین عروس خانومها شدی…چرا بد باشی.چندباری لبشو بوسیدم.اون هم بوسید.دستهای ناز و کشیده و سفیدی داشت.دستهامو انداختم زیر لپهای کون کوچولوش.بلندش کردم توی بغلم.گفتم میخوای عروسم بشی؟با چشمای ناز و درشت و خوشگلش با اشاره گفت آره.گفتم خیلی میخوامت…گفت بریم اتاق خودم.رفتیم اونجا…نشستم روی تختش.کشوندمش توی بغلم.چندتا بوسش کردم.نشسته بود توی بغلم روی پاهام.یک پاش اینطرف بود و یکی اون طرف…زیر گردن و تخت سینه سفید و نازش رو بوسیدم.بوی ناز و صدای نفسش چنان حالی بهم میداد فقط خدا میدونه.وقتی عاشقی،خیلی با اینکه کسی رو فقط برای ارضا شدن و رفع تکلیف بکنی دنیا تفاوت داره.خوابوندمش روی تخت خودش.تاب قشنگشو دادم بالا. آوخ ۲تاسینه ناز و مرمری سفت و کوچولو افتادن بیرون…آروم سوتین رو زدم بالا…نوک سینه هاشو نوبتی میبوسیدم.و میمکیدم.و بوسش میکردم.لبهاش طعم عسل میداد…چقدر بدنش نرم بود.تند تند چشاشو می بوسیدم.اروم شلوارشو کشیدم پایین.گفت جلیل جون عزیزم مواظبم باش خب.به قرآن اولین بارمه با کسی هستم.نمیدونم میخوای چیکارم کنی،ولی دوستت دارم.خودمو کامل در اختیارت گذاشتم.فقط اگه واقعا دوستم داری نزار آبروی من بره.گفتم تو تموم جون منی شک نکن.نترس خب.مگه خدا نخواد اگه نه هیچ بنده خدایی نمیتونه تو رو از من بگیره.دیگه لخته لخت زیرم بود…نمیدونستم از کجاش شروع کنم.دستام میلرزید.هیجان بدی داشتم…عین فرشته ها بود…اصلا خانواده اینها نمیدونم چرا همه گی اینقدر خوشگل و خوشتیپ هستن…حتی پدربزرگ و مادر بزرگشون هم اینجوری هستن…با زبونم افتادم به جون کوس کوچولو و زیبا و سفیدش…قربونش بشم…چنان شیو کرده بود پوستش برق میزد.داشت کیف میکرد.چرخوندمش دمر بود.با دستام لپهای کون ناز و کوچولوش رو باز کردم…چنان لیسیدم که آه و ناله اش در اومده بود…چند بار فهمیدم وقتی از پشت سوراخاشو میلیسم…کوسش خیس میشه.خودش برگشت گفت کافیه عشقم خیلی خوب بود.میدونم دوستم داری،بلند شدم.اروم تیشرت و شلوارمو در آوردم… با شورت بودم…کیرم توی شورتم جا نمیشد.کله عمامه ای و کلفتش.از زیر شورتم معلوم بود.گفتم خودت درش بیار.نگاهم کرد.اروم برام کشید پایین…تا نگاهش کرد.گفت وای مامان جون.گفتم جانم چی شد مگه لولو دیدی،،دوستان خودتون میدونید چه لذتی داره وقتی زنی دختری حتی پسری کلفتی کیرتو میبینه…احساس غرور بهت دست میده…گفتم جانم ترسیدی ازش.گفت خیلی چرا اینقدر گنده بزرگه،گفتم هرچی هست مال خودته.بگیرش دستت.بلدی بخوریش؟گفت نه بخدا اولین بار دستم به چیز مردها میخوره…ولی فیلم دیدم.گفتم پس مث فیلمها بخورش.خب نترس ازش…آروم بوسش کرد و لبهاشو کشوند دور کیرم…گفتم عشقم سعی کن دندونت بهش نخوره…آخه درد میگیره…پوستش حساسه…دستهاشو گرفتم گذاشتم روی خایه هام…گفتم همزمان بمالشون.چند دقیقه کمتر خورد.کم مونده بود آبم بیاد.گفتم عشقم حالا دراز بکش.گفت جلیل میترسم.گفتم عشقم جلو برای شب زفافمونه…شب عروسی…الان فقط کون کوچولوت…گفت جلیل حمیده گفت بد جوری درد داره.گفتم راست گفته ولی بالاخره چی میخوای بهم بدی،،پس چرا صدام زدی،،خیلی ساده بود.گفت حمیده گفت سعی کن با خوردن ابشو بیاری،بزار برات بخورم…گفتم نمیخوای لذت عشقت کامل بشه.بخواب نترس عشقم بلدم چکارش کنم…گفت وای جلیل الانه که از ترس سکته کنم.جلیل دستتو بذار روی قلبم…ببینش…حسش کن.دست زدم چقدر تند میزد.گفتم چه خبرته نترس.منم ها.مگه میخام بخورمت… زودی گریه کرد جلیل میترسم.پاره نکنی آبروم بره.گفتم نه بهت قول میدم…خیالت راحت.خیلی کونش کوچولو و تپل بود.گفتم با دستات لای تپلی کونتو باز کن…آروم دمرو شد باز کرد لای کونشو…خیلی خیلی زیاد خیسش کردم.و آروم سر کیر خوشگلم رو گذاشتم دم سوراخش…میدونستم و تجربه بهم گفته بود اگه بخوام با انگشت بازش کنم شاید راهش بازتر بشه اما وقتی دردشو متوجه بشه اصلا نمیزاره بکنمش…گفتم ببین خیلی آروم بدون فشار میدمش داخل کون قشنگت…نترس خب شل بگیر خودتو…گفت باشه باشه…با یک فشار کوچولو ولی قوی،سرش و دادم داخلش.چنان جیغی زد که نگو.داد زد جلیل.بخدا دارم میمیرم.تو رو خدا ولم کن.گفتم ساکت باش.نمیمیری که.ابرومون رفت.گریه اش بلند شد.جلیل بخدا دارم میمیرم.نکنش.ولی من گوش به حرفش نکردم.دوتا تلمبه قشنگ زدم.هر باری که تلمبه میزدم جیغش بیشتر میشد.داد زد ولم کن سگ پدر.نمیخوامت دوستت ندارم.برو گمشو.از
1 531
رفتم جلو.ولی اون همش بهم شک داشت.در ضمن از سعید تعهد گرفتیم اگه دوباره دوروبر جمیله بچرخه یا مزاحمش بشه۲باره مهریه اش رو به اجرا میزاریم.روز بعد آزادی سعید تازه ماشین رو آوردمش بیرون.که درست جلوی در خونه سعیده خودش سوار ماشینم شد.گفت مث بچه ننه هاقهر کردی،گفتم تو که به خواسته ات رسیدی،فقط میخواستم بدونی حرفه جلیل حرفه…مرد قول میده.ولی تو باورم نداری.همه رو مث داداش بی غیرتت میبینی،من دوستت داشتم هدفم ازدواج بود.ولی تو خودت نخواستی فقط به حرف مامانت گوش دادی،گفت جلیل من دخترم باید ازحریم ناموسم دفاع کنم.نمیتونم خودم زودی توی بغل یک مرد ول بدم که…بعدا خودت درموردم چی فک میکردی،باهم رفتیم کافی شاپ.خلوت بود.بخدا اینقدری قشنگ کنج لبمو بوسید.گفت مرسی مرد خوش قول من…روی مامانم کم شد.گفتم دیدی دوستم داره…فقط بخاطر من با حاجی صحبت کرده و رو انداخته…مامانم دیگه حرفی برای گفتن نداره،دلم خیلی آروم شد.دستشو گرفتم.پدرم زنگ زد.کجایی جلیل.گفتم با یک رفیقم.توی کافی شاپم…چیزی بخوریم اومدم پیش شما…گفت باشه نوش جونتون…فقط زود بیا باباجان…کار زیاد داریم…زودی رسوندمش و برگشتم فروشگاه…چند روز بعد پسره جمیله رو برد شهر دیگه محل کارش.این خواهر من خیلی خیلی خوشگله ها…طرف یک بار دیده بودش کف کرده بود…سعید نمیدونم دنبال کدوم کون دادن بود…خلاصه من گاه گداری سعیده رو میدیدم.ولی اصلا نشد تنها جایی بمونیم…تا اینکه توی عروسی مشترکی بودیم که جمیله بخاطر سعید نیومد.اخر شبی بابام با مادرم برگشتن.من کمی سرم داغ بود.دم در تالار.خانواده سعیده بی ماشین بودن.بوق زدم.اومد جلو گفت برو نمیبینی بابام هست.گفتم باشه…بیایین سوار بشین بریم عروس کشون.گفت وای راست میگی،؟گفتم بدو دیگه…رفت حمیده و مامانش رو آورد.ولی باباش نیومد.سوار شدن.خودش هم جلو نشست…مادرش گفت جلیل آقا مامان جونت میدونه…به دختر من گیر دادی،.تریپ عاشقی برداشتی،؟سعیده گفت مامان لوس نشو.گفتم خاله اگه عاشق نبودم الان پسر جونت هنوز داشت آب خنک میخورد.سعیده از جوابم حال کرد.گفت ایوالله.عشقم.خوبت شد مامان جون.؟خوردی؟گفتم اگه سعید آزاد شد فقط و فقط بخاطر درخواست من از حاجی بود.و بخاطر اشکی که نخواستم عشقم از چشای قشنگش بریزه.بخاطر اون داداش مشنگش…خاله جون ما مث شما نامرد نیستیم نمک بخوریم نمکدون بشکنیم.ما سعید رو راه دادیم توی خونه زندگیمون،کار دادیم بهش ولی اون به پدرم و خواهرم،خیانت کرد…ولی من دخترت رو بردمش ویلا مرد بودم.چون دلش نخواست باهام باشه.حتی ترسید شربت دست منو نخورد.ولی چون بهش قول داده بودم داداشش رو آزاد کردم…اگه میخواستم هر کاری که دوست داشتم میتونستم باهاش بکنم.ولی من خودش و عشقش و میخوام نه فقط تن و بدنش رو…خاله جون برای من قحطی دختر نیومده.فقط امشب ده تا شماره بهم دادن.که نصفشون دوستای سعیده هستن.میگی نه بیا ببین.شماره ها رو از توی جیب کتم در آوردم سعیده زود ازم گرفت.دونه دونه نگاه کرد.گفت مامان بخدا فردا من چشمای ارغوان رو در میارم.میدونه من جلیل رو دوستش دارم امشب هم بهش گفتم…اومده به این شماره داده…گفتم نگران نباش…فقط خودم و خودت.ولی اگه مامانت بذاره…مادرش ساکت بود.گفت پسر جون عشق شما سامون نمیگیره.پدر مادرت نمیزارند.گفتم خدا بزرگه.حالا بزار باهام خوش باشیم.خاله نترس بهم اعتماد کن.من مواظب خودم و سعیده هستم.من مث سعید شما نیستم.شب توی تختم
بودم.برام چندتا گل و بوس فرستاد.فرداش ظهر بهم اس داد.عزیزم کجایی ظهر میری خونه یا فروشگاهی؟گفتم نه کارمون زیاده.تاغروب هستم.بعدش میرم باشگاه.شب هم بیلیارد…گفت جلیل اصلا برا من وقت نداری،گفتم خب بگو چکارم داری،؟گفت هیچچی خداحافظ…گفتم بگو دیگه قهرنکن.گفت میخواستم تاشب باهم باشیم.بابا مامانم نیستن…خونه تنهام،همه رفتن خونه عمه روستامون.من تنهام.گفتم جانم چی خوب باشه.ساعت۴در خونه شمام.گفت شیک بپوش بیا،گفتم چرا؟اینقدر شیک،؟گفت بهت میگم…منتظرتم ها دیر نکنی؟باورکنیداینقدری سرمون شلوغ بود.فراموشم شده بود.طفلی۳ونیم پیام داد.کجایی چرا تماس نمیگیری.من۴منتظرتم ها…تازه یادم اومد.تیز پریدم توی ماشین رفتم خونه.دوش گرفتم لباس پوشیدم آماده که شدم۴ونیم رد شده بود…گوشیمو چک کردم اقلا۲۰تازنگ و پیام ازش داشتم…سریع تماس گرفتم.جواب نداد.براش پیام دادم.عشقم فدات شم بخدا سرم شلوغ بود تا دوش گرفتم حاضر شدم دیر شد.زنگ زده بودی حموم بودم…الان درخدمتم…جوابمو نداد.۵دقیقه نشد زنگ زد.تا گفتم الو.گفت جلیل فقط۵دقیقه دیگه اگه دم درخونه ما نباشی دیگه باهات قهر میکنم.آشتی نمیشم.گفتم بخدا الان میرسم.توی ماشینم.گازشو گرفتم ۵دقیقه نشده رسیدم…زنگ زدم بیا پایین در خدمتم.گفت بیا بالا.گفتم نه نمیشه که.گفت لوس نشو.تا دیروز که میخواستی منو به زور تنها بکشونی توی خونه…حالا من میگم تنهام بیا بالا میترسی،گف
1 531
ا رضایت بگیرند.پدرم هم انگار خر میاد و سگ میره.اصلا توجهی بهشون نمی کرد ولی من
هر وقت سعیده رو میدیدم.کف میکردم مگه میشه۱دختر اینقدر خوشگل باشه.تازه دیپلم گرفته بود و برای کنکور میخوند…سفید و زیبا.خیلی خانوم بود.چندباری باهاش سلام علیک کردم.اروم جوابمو داد.یکبار توی کافی شاپ توی مرکز شهر دیدمش.ازش خواهش کردم سوار ماشینم.بشه…اون موقع یک رونیز خوشگل داشتم…اون وقتهاکوس بازی میکردم تیر…سوار شد.گفتم چقدر خجالت میکشی سعیده خانوم.ماکه بیگانه نیستیم.گفت جلیل اقا،تو رو خدا بگو حاجیتون رضایت بده سعیدمون بیاد بیرون.گفتم آخه من چکاره ام…گفت نه من میدونم حاجی تو رو از خودش هم بیشتر دوستت داره…جلیل آقا.تو رو خدا بابا مامانم گناه دارند.حالا که ابجیت هم میخاد دوباره ازدواج کنه.گفتم کی گفته…گفت مث اینکه بی خبری؟گفتم آره بخدا.گفت مرده قبل زن داشته الان طلاق داده اومده خواستگاری جمیله…بخدا اگه سعید بفهمه دق میکنه…گفتم اگه میخواست دق کنه چرا کثافتکاری کرد…گفت جلیل آقا تو از هیچچی خبر نداری،مقصر جمیله بوده…بعدا بهت میگم…گفتم نه حرفی زدی باید الان تمومش کنی،گفت اگه بفهمی به کسی نگی ها…گفتم بهت قول میدم.گفت سعید وجمیله قرار میزارند که سعید یک صیغه بگیره ببینند حامله میشه یا نه…اگه شد زود دارو بخوره بچه رو بندازه…ولی سعید احمق صیغه رو رسمی نکرده بوده.به جمیله خانوم برخورده که عشقش زودی باور کرده و رابطه دیگه داشته.همین رو کرده بوده پیرهن عثمان وبا پدرت کلک سعید رو کندن…الان هم طرف پسر رفیق پدرته.و پولداره…گفتم ولش کن بزار بره پی کارش.بدم میاد از جمیله مون…گفت اتفاقا اون عاشقته…میگه دم داداشم گرم که مرده و زد پس کله سعید…گفتم پس چرا قهره با من.؟گفت چون رفتی ماجرا رو پیش حاجی لو دادی بد کتکش زد…چی چیزهایی بعد چندسال فهمیدم…اون روز با سعیده خیلی دور زدیم و چخ چخ کردیم.شماره رد وبدل پیاده شدن…دست دراز کردم.بهم دست داد و خداحافظی کرد…شب موقع خواب بهش اس دادم…کجایی خوشگل خانم…چکار میکنی،نوشت توی لباسامم…خوش تیپ خان…کارهای بد نمیکنم.میخام بخوابم…گفتم کاش من پتو بودم…الان میومدم بغلت میکردم…نوشت پررو…خلاصه که وقتی میخواستم بخوابم.خروس خون بود.هنوز داشتیم چرت وپرت رد وبدل میکردیم… برای فردا غروب دوباره باهم قرار گذاشتیم…دیگه چند وقتی بود.باهم رفیق فاب شده بودیم.برای بار اول بردمش ویلای خودمون.میترسید نمیومد…گفتم اگه بیایی بهت قول میدم بعد عقد جمیله که چند روز دیگه است سعید رو آزادش کنیم.گفت تو دروغ میگی؟گفتم به جون خودت که عاشقتم…خودم میرم از حاجی رضایتش رو میگیرم…رفتیم توی ویلا.براش شربت آوردم نخورد.گفتم نکنه فک کردی میخوام چیز خورت کنم.گفت جلیل مامانم میدونه من با تو دوستم.چتها و اس هامون رو خونده.بهم گفت جلیل میخواد انتقام جمیله رو از تو بگیره…میخواد بی سیرتت کنه…گفت نه بقران…شربت رو برداشتم تا تهش خوردم.خیلی ناراحت شدم.گفتم پاشو بریم…وقتی که عشق آدم بهش مشکوکه حتی شربت دست عشقشو نمیخوره…اون رابطه هیچ فایده ای نداره.گفت جلیل اگه بهت شک داشتم یا میترسیدم از کارات اصلا باهات نمیومدم…یا اصلا نظر مادرم رو در موردم بهت نمیگفتم…تو…خودت باید حال ماها رو بفهمی،.گفتم پس چرا شربت رو نخوردی.گفت مگه گذاشتی بخورمش زودی سر کشیدیش.و قهر کردی،گفتم پس بیا بشین روی پای من…میخوام بغلت کنم.نه دیگه پررو نشو.گفتم سعیده یا دوستم داری و بهم اعتماد داری یا نه،تصمیمت رو بگیر،جلیل بخدا اگه بخوای باهام کارای بی تربیتی بکنی.باهات قهر میشم.بقران دیگه نگاهت هم نمیکنم.گفتم نه بخدا. بیا بغلم…اومد روی پام نشست.اروم شالشو از رو سرش برداشتم.دستهای کوچولو زیبایی داشت.کمرش رو گرفتم.دلهره داشت.اروم لپ قشنگش رو بوسیدم.زود از رو پام بلند شد.گفتم چت شد.نکنه بقول مستر بین فک کردی با بوسه حامله میشی…گریه کرد.جلیل تو رو خدا منو برگردون خونه امون…میترسم.همون سلاح مخفی خانومها.اشکاشون.گفتم باشه نازنین من.تو فقط به خاطر داداشت.پیش منی،دوستم نداری،اون هم بروی چشم با حاجی حرف میزنم.هرچی حرف زد دیگه بهش گوش ندادم.رسوندمش در خونه.رفتم پیش حاجی.گفتم حاجی کی میخوای جمیله رو به این پسره،عقد کنی؟گفت ساعت دیدم فردا.گفتم پسفردا به وکیلت بگوحتماسعید رو آزادش کنه،گفت نه بزار باشه پسره پفیوس رو…گفتم حاجی اگه منو دوست داری و حرف من برات سنده بزار آزاد بشه.دیگه جمیله هم که زنش نیست.بره پی کارش.برامون خوب نیست فک کنندما گیر همون چنتا سکه هستیم.چون شوهرش دادیم هر روز خانواده سعید بیان التماس درخواست،گفت ایواله پسر راست میگی.برو خودت کارهاشون رو بکن.فرداش جمیله عقد شد و باهام آشتی کرد.من پسفردا رفتم سعید و آزادش کردم.شبش سعیده هرچی بهم زنگ زد واس داد.جوابشو ندادم.واقعا ازش دلخور بودم…من از صمیم قلب باهاش
1 531
من و عشقم بخاطر خواهرم
#خواهر #همسر
سلام رفقا.جلیل هستم۲۷سالمه و تازه ازدواج کردم و مثل خر که بهش تیتاب دادن خوشحالم چون کسی رو که چند ساله دوستش دارم بالاخره بهش رسیدم.دوستان این ماجرای خودمه کمی محارم داره.دوست ندارید نخونید.ماجرای واقعی خودمه…به کسی هم مربوطی نیست چیکار کردم.فقط بخونید.هر فحشی هم دادید.انگار به خودتون دادین…باعرض معذرت از دوستان خوب…خلاصه دوستان آدم هات و شهوتی هستم.کون زیاد کردم دوران بچه گی ولی کوس هیچوقت نگاییده بودم.حالا چطور و چرا کون زیاد گاییدم.چون.پسر بزرگ حاج رسول هستم.صاحب سوپر مارکت بزرگ و سرمایه دار اول شهر کوچیکمون.که نمیگم کجایی هستیم.چون داستان واقعی هست،اسامی هم مستعار هستند.هر روز که بعد از مدرسه برمیگشتم خونه.عصرها باید میرفتم فروشگاه کمک دست آقام و بقیه. توی این گیر و دار بعضی وقتها آبجی جمیله و مامان عزیزم هم میومدن کمک مخصوصا زمان خالی کردن…لبنیات…کارگر زیاد داشتیم ولی باز هم لازم بود…آبجی جمیله چند سال از من بزرگتر بود.پدرم نذاشت بعد دیپلم درس بخونه.بشدت زرنگ بود.ولی من به زور دیپلم گرفتم… میدونستم همون هم زیادیه…آخه احتیاجی به مدرک نداشتم…کار و پول بود…خلاصه هر روز غروب به بهانه کمک دوستی داشتم مجید کون درشت…میبردمش ته انبار جا خواب مش میتی نگهبان کونش میزاشتم… تازه فهمیده بودم کیرم کوچیک که نه متوسط هم نه.خوب کلفت و بلنده…البته بعد دیدن فیلم سکسی که بواسطه گوشی و لطف دنیای مجازی معتادش شده بودم…کون کردن همان و جقی شدن همان…تا اینکه یادمه.کلاس۸بودم.رفتم انبار…این انباری که میگم خیلی بزرگه ها…کامیون داخلش راحت رفت و آمد میکنه…رفتم اتاق مشتی،ولی قبل اینکه برم داخل سر و صدا میومد…آخ سعید آخ تو رو خدا نکن توش همون روی سوراخش بمال تا آبت بیاد.آخ نه نه تو رو خدا ندی داخلش…سوختم.جر خوردم.سعید تو دوستم نداری اگه نه آزارم نمیدادی،،صدا آشنا بود.وقتی نگاه کردم بله.بله…آبجی جمیله گلم.با اون کون بزرگ و سفید.زیر کیر داش سعید کارگر و مسئول فروش فروشگاه پدرم دراز کشیده و ایشون هم.تا ته کیر قلمیش رو بزور می چپوند توی کون ناز و کپل آبجیم.و اون هم صداهای ماندگار زیبایی از خودش در میآورد… داش سعید خم شد و سوراخ رو تا میتونست لیسید…و آبجی کیف میکرد… دوباره گذاشت داخلش و ناله میکرد.مث مرغ حق توی جنگل نیمه شب…سعید هم فقط میگفت جان جان.قربون کون تنگت بشم.من که میگم بزار از کوس بکنم تا دردت کمتر بشه.اون موقع گوشیم کیفیت دوربینش خوب نبود ولی برای داشتن مدرک کافی بود.خلاصه حواسشون نبود.و بنده با۱دسته تی جارو چوبی و نازک بعد از مراسم جق و فیلم گرفتن.چنان از پشت کوبیدم.پس کله داش سعید که.خون عین فواره وسط میدون از کله اش زد بیرون و غش کرد.چون پدرم میگفت.دفاع از ناموس حرف اول رو میزنه.خلاصه افتاد و خواهرم هم از ترس غش کرد.من دوییدم زود رفتم پیش بابام.دست و پام میلرزید.گفت چیه آقاجون.کشیدمش کنار.جلوی بقیه حرفی نزدم.گفت چیه؟پسرم،گفتم بابا با چوب زدم سعید رو کشتم.گفت چی میگی کوسخول.حالت خوب نیست.گفتم بابا ته انبار توی اتاق مش میتی داشت با آبجی جمیله کارهای بد میکرد.من هم زدمش،دویید دنبالم وقتی رسید.جمیله بود.سعید نبود.اقام بدجور جمیله رو کتک زد.زورش زیاد بود.ننه هم نبود.من هم مث سگ ترسیده بودم.خیلی بد کتکش زد.سعید هم ردش بی رد بود.مث اینکه به حال اومده بود جیم زده بود.به هر حال بعد اون جریان من که دردانه بابام بودم…شدم نور چشمش، بماند که سعید مدتی فراری بود.و بعدش معلوم شد.اینها خیلی وقته خاطر هم رو میخوان…و بابام جمیله رو داد بهش و هر۲رو از خونه و فروشگاه انداخت بیرون…مادرم قایمکی کمکشون میکرد.ولی زندگی خرج داشت خب…سعید به امید ثروت حاجی جمیله رو میخواست.جمیله خر هم عاشق زیبایی سعیدشده بود.در ضمن سعید خان دوتا خواهر داشت.سعیده و حمیده.که حمیده رفیق فاب جمیله ما و همکلاسش بود.ولی سعیده ناز و خوشگل از من هم دوسال کوچیک بود.بابای سعید چندباری مراسم گرفت تا حاجی رو آشتی بده با پسرش تا دوباره بتونه برش گردونه توی فروشگاه ما و سر سفره حاجی اما مرغ حاجی یکپا داشت…و قبول نمیکرد.من هم با جمیله قهرربودم.از من کوچیکتر فقط یک داداش دارم.خلاصه.کلام…بعد دیپلم با سفارش پدرم رفتم خدمت و بعداتمام خدمت مستقیم فروشگاه همه کاره بودم و پولدار.هنوز با جمیله قهر بودم.وقتی برگشتم.یکسالی بود جمیله از سعید جدا شده بود و سعید با حکمی که پدرم برای مهریه براش مث کیر تراشیده بود زندان بود.حالاچرا جدا شده بودن؟مرتیکه با کیر قلمیش که تازه ازش بچه هم نمیشه.کوس بازی کرده بوده.جمیله هم دیده بود.و برگشته بود خونه پیش بابام توبه تقصیر.و پدرم هم با مدارکی که جمیله خانم جمع کرده بود.تونست طلاقش رو بگیره و مهریه رو بزاره اجرا…باور کنید هر روز همیشه خانواده سعید دم در فروشگاه بودن ت
1 531
کونی که تو گروپ دادم
#سکس_گروهی #گی #زنپوش
سلام
من سپهر هستم 28 ساله از اندیشه
خاطره ای که میخوام بنویسم واقعی هست حالا اگه کسی تا حالا تجربه نداشته دلیل نمیشه که بیاد الکی نقد کنه.
من یه بات زنپوش هستم و خودمو از 25 سالگی شناختم و دوست دارم بدن مرد و کیر مرد لذت ببرم.
عاشق بی حیایی، تحقیر شدن و برده شدن زیر کیر و خایه های بزرگ مردها و بکن های محترم هستم.
داستان من برای عید هستش.
چند وقتی بود که اوبم زده بود بالا و کونم حسابی میخارید ولی بکن خوب گیرم نمی اومد و به هر کسی هم نمی تونستم اعتماد بکنم، قبلا دو سالی بکن ثابت داشتم و هر ماه تقریبا منو از کون حسابی می گایید و لذت می بردم ولی از وقتی که ازدواج کرد دیگه کیرش کونم منو ترک کرد و من بدون کیر شدم.
خانواده رفته بودن برای مراسم عروسی به محلات و من چند روزی تو خونه تنها بودم و فیلم های سکس آنال و گی زیاد نگاه میکردم و طمع من برای کیر بیشتر میشد و تلگرام و وب با خیلی ها چت میکردم اما همه فیک بودن و جقی و چتی و تصویری، تا اینکه یکی اومد تو پی وی تلگرامم اصل و عکس داد ازش خوشم اومد تقریبا، منم اصل و عکس دادم اوکی شدیم با هم قرار گذاشتیم برای شب ساعت 10 اینا که من مکانش باشم لوکیشن داد یه ویلا بود تقریبا سمت شهریار، بهم گفت نظرت راجب گروپ چیه منم گفتم اگه تمیز و خوب باشن اوکی ام اونم گفت حالا بزار ببینم چی کار میتونم بکنم و چت قطع کردیم و من رفتم کل بدن شیو کردم و داخل کون تنقیه کردم و خالی خالی کردم قبا راه افتادنم هم دوتا قرص دیفنوکیم انداختم که هیچ کثیفی از سوراخم بیرون نیاد و راحت بتون کون بدم
اسنپ زدم و راه افتادم وقتی رسیدم مکان زنگ زدم بهش که دیدم یه پسر 27 ساله تقریبا با شلوارک لی و تیشرت سفید و جوراب مچی سفید اومد دم در و من رفتم داخل، بهش گفتم فیست با اونی که فرستاده بودی فرق داشت که گفت به خاطر فضای نا امن مجازی این کار کردم البته اینم بگم فیسش خیلی بهتر از از اونی که فرستاده بود تو تلگرام بود.
با هم رفتیم داخل من ازش اجازه گرفتم که برم زن پوش بشم و آرایش کنم اونم گفت تا تو میری منم یه قلیون آماده کنم.
من سریع زنپوش شدم و آرایش غلیظ کردم اومدم پیشش تا منو دید کلی هیجانی شد نگاه کردم به شلوارکش دیدم کیرش داره میترکه دستش بوس کردم و زانو زدم جلوش کیرش از رو شلوارک بوس میکردم تا کاملا حشری بشه و من حشری تر میشدم، بعد منو با چندتا پس گردنی بلند کرد و برد سمت مبل های پذیرایی گفت از الان تا صبح سگ منی و باید هرکاری بگم انجام بدی آخه من بهش گفته بودم حس بردگی شدید دارم اونم با پسی زدن شروع کرد جوری میزد که تمام سرم میسوخت و پسی و سیلی میزد و من فقط میگفتم مرسی ارباب خیلی حال بعد منو به صندلی فلزی که آماده کرده بود با طناب های نخی بست تکون نمی تونستم بخورم گفت دو ساعت همین حالتی باید بمونی تا لیاقت خایه خوردن پیدا کنی و شروع کرد به قلیون کشیدن و فیلم سکس نگاه کردن منم میدیدم و حشری میشدم بعد اومد اسپری لیدوکایین به کیر و خایه های من زد تا کاملا بی حس بی حس شد و شروع کرد دوباره به پسی زدن و سیلی زدن این دفعه تف مینداخت تو دهنم و صورتم و سیلی میزد، صورتم داغ داغ شده بود و میسوخت ولی کاری نمی تونستم بکنم و فقط میگفتم مرسی چون قرار بود سگ و برده باشم فقط باید تحمل میکردم.
بعد منو باز کرد و گفت بیا جلوی کیرم زانو بزن، منم مثل یه سگ زانو زدم و کیرش در آورد که دیدم اوووفففف یه کیر 18 کلفت بود واییییییییییی گذاشت دهنم و شروع کرد به لپ هام سیلی زدن و تو دهنم تف کردن و بعدش تلمبه زده تو دهنم تا ته گلم میرفت و عق عق میکردم جووووووون چه حالی داد قربون کیر بشم من جووووووون
بعد اینکه دهنو حسابی گاییدن که ممنونم ازش واقعا کونی بودن حال میده رفت رو مبل نشست و گفت بیا ادامه ساکت بزن منم رفتم از زیر خایه هاش تا نوک کیرش لیس میزدم و بالا پایین میکردم جوووون ساک ریز وقتی میزدم دیونه میشد کیرخوری خیلی دوست دارم جووووووووون.
گفت امشب میخوام کونت غار کنم چون برای فردا شب گروپ اوکی کردم باید حسابی آماده ات کنم تا فقط زیر کیر ها بگوزییییی.
بعد دوباره بلند شد و سرم از مبل آویزون کرد و شروع کرد به تلمبه های حلقی تا ته گلوم که داشت گلوم پاره میشد وقتی نگه میداشت داخل.
دوباره تف انداخت تو دهنم و صورتم و سیلی میزد و باز دهنمو حلقی میگایید واقعا فکر میکرد دهنم یه سوراخ کون هست جوری تلمبه میزد تو دهنم که دیگه کیر با گلوم یکی شده بود جووووووووون لبام از شدت تلمبه ها داغ داغ شده بود.
ادامه دارد
نوشته: سپهر
1 531
.گفتم باشه ببخشید.محو بدنش بودم عین حوری بهشتی بود.
تا لخت شدم گفت اوه اوه چقدر پشمالویی.چرا خودتو نتراشیدی و تمیز نکردی حیف این قد و هیکل نیست.اوه اونجاشو ببین چقدر کلفته و گنده است.بیا با من…منو برد توی حموم گفت ولی خرجت بالا میره ها.گفتم باشه از پول نترس…مشکلی نیست.لخته لخت زیر دوش بودیم.خیسه خیس…چنان بدنم و تمیز کرد وتراشید…چنان ریشه مو زد و خوشگلم کرد خودم باورم نشد…توی حموم جوری برام کیرمو خورد…باور نمیشد که کسی هم هست که کیر آدمو بخوره.فک میکردم فقط مال توی فیلمهاست… خیلی حال میداد.گفت آبت اومد بریزش بیرون نریزی توی دهنم ها…ناراحت میشم.گفتم چشم باشه…زودی تند آبم اومد ناراحت شدم…گفت نگران نباش تایکساعت مهمون منی اگه دوباره راست شد بازم بکن…گفتم هنوز که نکردم.گفت اشکالی نداره…منو برد بیرون موهامو خوشگل سشوار کشید.تر و تمیزم کرد.گفت غروب برو واسه خودت لباسهای شیک بخر حیفی تو…ببین چقدر خوشگل شدی.گفتم توی مشهد جایی رو نمیشناسم.گفت خودم باهات میام.فقط خانومت رو بپیچون پاگیرت نشه.با شورت نشسته بودم.حوله دورم بود.ولی اون با شورت و کرست بود.تازه داشت ناهار درست میکرد… سیب زمینی تخم مرغ تفت داد.گفت بیا بخور بوی در اومده هوس میکنی.خیلی خیلی مهربونه…کمی ناهار خوردم.بهم گفت اسمش مهنازه…گفتم واقعا هم نازی…گفت از شوهرم جدا شدم.با پسرم زندگی میکنم مجبورم خودمو اداره کنم.ولی اول بهداشت رو رعایت میکنم…گفتم دمتگرم…گفتم ولی پسرت بعدا بفهمه بد میشه.گفت پول جمع کنم از ایران میرم میبرمش…ولی هنوزم نرفته…بعد ناهار دوباره اومد سراغم…برام مالید.بغلش گرفتم نشوندمش روی پاهام.اومدم ببوسمش نزاشت.گفت نه توی اینکار برای ما بوس ممنوعه…ماکه خاطر خواه و معشوقه هم نیستیم…فقط و فقط یک رابطه است.گفتم آخه خیلی خوشگلی.گفت باشم…خانومت گناه داره.مادر بچه ات میشه…ببین شوهر بی غیرت من اگه منو ولم نمیکرد ودوستم میداشت الان چرا مجبور بشم ازین کارها بکنم.گفتم فقط یکی.خندید و لباشو بوسیدم.کاندوم آورد کشید روی کیرم…بهم ژل داد کوسش خیلی سفید بود.گفت اب دهن ممنوع.فقط روان کننده…کیرت کلفته فقط ژل بزن.بکن.گفت داگی دوست داری،گفتم داگی چیه دیگه،گفت برات قنبل کنم.گفتم عاشقشم.داگی کرد.چنان کوسی بهم داد که نگو.ناله هاش خیلی قشنگ بودن،بهم کون نداد گفت کلفته اذیتم میکنه.بزار باهم دوست باشیم خاطره بد نداشته باشیم،حین کردن زنم زنگ زد.گفت رضا کجایی؟گفتم ارایشگاهم…گفت کارت تموم شد بیا خونه دختر خاله…خبرای خوب برات دارم…گفتم چشم برو من هم میام…خلاصه…که عشق و حال قشنگی کردیم…و قرار برای غروب گذاشتیم…که بریم خرید.بدون اجازه بوسش کردم گفتم حیف تو که اینکاره ای…خندید…رفتم از توی ماشین دوتا بستهبسته۵هزاری از توی داشبورد در آوردم بهش دادم.خیلی کیف کرد…وقتی برگشتم خونه دختر خاله ام منو نمیشناخت…خانومم تعجب کرد…گفتم چیه بابا خودمم.گفت وای چقدر خوشگل شدی رضا.آفرین…گفتم خبرت چیه.دختر خاله گفت اینقدر چهره ات عوض شده خودمون یادمون رفت ازت مژدگانی بگیریم…خانومت دوقلو بارداره.گفتم این فسقلی دوقلو بارداره…خندیدن…خلاصه برای یکماه بعد دوباره وقت سونو داده بودن.من هم گفتم اصلا اشکالی نداره…حتما میآییم…دختر خاله ام گفت دیدی عروس خاله تو که میگفتی رضا دوباره این همه راه رو نمیاد.گفتم نه بابا چرا نیام…دوقلو بارداره…خلاصه که به بهونه بچه هام…هر ماه میومدم عشق و حال میکردم.و برای مهناز و بچه اش هم خرید میکردم و الان دوست صمیمی هستیم…اون راه و چاه زندگی رو یادم داد…گفتم خب با من چیکار داری…گفت مهناز با رفیقش اومدن شهر ما مهمون من هستن…امشب عشق و حال توی باغ ما۴نفری در خدمتم…خلاصه که مسعود جون انشالله امشب خوش بگذره…شب منو برد اونجا واقعا مهنازه عجب کوسی بود.رفیقش هم بد نبود ولی خودش تک بود…اون شب رو هر کدوم جداگونه عشق و حال کردیم به خرج داش رضا…ولی پول داری هم خوبه ها…دم همتون گرم…که خوندین…
نوشته: مسعودجان
1 531
تفاوت خانم ها
#سکس_شانسی
سلام دوستان.این داستان خودم نیست شرح ماجرای رفیقمه…اما اصل ماجرا…این رفیق ما اسمش آقا رضاست.و بچه مایه داره…اون زمانی که بقیه تو کف داشتن۱دوچرخه بودن…این پدرش سال۸۲براش مزدا دوکابین گرفت.اما هیچوقت به سر و وضعش نمیرسید… همیشه کثیف وپلشت بود.چون دامداری داشتن همیشه بوی گاو می داد.ولی پسر گلی بود و هست…اصلا ریش هاش رو نمیتراشید حتی خط هم نمیگرفت.کلا کثیف بود.تا اینکه چند وقتی بود میدیدمش…شیک تمیز ریشها تراشیده خوشگل و خوشتیپ… ماشین عوض کرده بود.اصلا به قران اول نشناختمش.تا اینکه یک بار بهم گفت.مسعود بیا بریم مشهد به تلافی تمام خوبیهات که توی این سالها…همه رفیقا بهم متلک گفتن و مسخره ام کردن.ولی تو پابندم بودی…میخوام بهت حال بدم.گفتم کجا…؟؟گفت مشهد…از اینجای داستان از زبون خود رفیقمه…ولی من نوشتم فرستادم…یعنی من ازش پرسیدم رضا چی شد که به عقل و هوش اومدی.به زندگی برگشتی و فهمیدی که باید پول خرج کنی و خوش باشی؟؟گفت مسعود.هر چی گفتم جای خودمون بمونه…گفتم خیالت جمع…گفت خودت میدونی که ۲۰سالم بوده بعد خدمتم پدرم برام زن گرفت…و اجبارا متاهل شدم…چون زود و به اجبار برام زن گرفت از خودم و زنم بیزار بودم…گفتم رضا جون خانومت که به چشم خواهری خوشگله چرا ازش بدت بیاد…گفت خوشگلی که مطرح نیست بین ما اصلا عشق و علاقه ای نبود.طفلی ۱دختر صاف و ساده روستایی بود که هرچی بهش میگفتم فقط چشم میگفت…نمیتونست من و جذب و جلب خودش بکنه.من هم بیزار از خودم و جوونیم بودم…تا اینکه بعد۲سال زندگی حامله شد.خودت میدونی که توی شهر ما اون موقع سونوگرافی فقط یکی بود اون هم مرد بود…و پدرم بهم اجازه نمیداد که خانومم رو مرد بیگانه سونوگرافی کنه،این هم شکمش روز به روز بزرگتر و بزرگتر میشد.مجبور شدم بردمش مشهد و…اونجا دختر خاله ام خونه اش بالا شهر مشهد بود…توی کوهسنگی بهم گفت اینجا۱خانم دکتر هست که سونوگرافی میکنه ولی سرش شلوغه…گفتم تو نوبت بگیر من میارمش…خلاصه که ظهر تابستون بود و خانومه وقت داده بود برای ساعت۲وتاکید کرده بود که حتماسرساعت باشید واگه نباشید نوبتتون سوخت میشه…ما۱ناهار خوردیم دوتا کوچه بود.ولی زود با ماشین رفتیم…مرکز سونوگرافی…هنوز هم همونجاست…فضای سبز قشنگی هم جای مطبش هست…خانومهاهمه شیکمها پر…و حامله…داخل توی خنکای کولر نشسته بودن و ما مردها بدبختها بیرون…من ماشین رو کشوندم زیر سایه و داخل ماشین آهنگ گوش میدادم…خود خانوم دکتر دیر اومد.دختر خاله ام اومد گفت رضا تو برو خونه ما هوا گرمه این شاید۲ساعت بیشتر طول بکشه…گفتم چشم…رفت داخل.من تا اومدم حرکت کنم.۱خانومه ساپورت تنگ و نازک تنش بود.با۱پسره شاید۱۲سالش میشد اومدن رد شدن.دستشون تخم مرغ و نون و ماست بود.من و زنه چشم تو چشم شدیم.خیلی ناز بود.مانتو که نه نمیشه گفت مانتو…یک روپوش عین پیرهن مردونه تنش بود.خیلی خوشگل و خوش اندام بود.سفید ناز آرایش شده…نسیم ملایمی که زد پیرهنش رفت کنار…تپلی کوسش توی اون ساپورت تازه معلوم شو.و من نتونستم چشم ازش بردارم…راستش یکماهی هم بود اصلا سکس درستی نداشتم…خانومم لاغر و ریزه میزه بود.حالا حامله هم شده بود.و خیلی حساس.و خطرناک بود رابطه داشتن.خب خودت که میبینی من هم با این سایز گنده و۹۰کیلو وزن دیگه توی کف بودم…چشم از کوسش بر نداشتم…رد شدن.رفت دورتر برگشت باز هم منو نگاهم کرد.ولی من خجالت کشیدم و ازش چشم برداشتم…به شیطون لعنت فرستادم.با خودم گفتم این زن مردمه.چی رو نگاه میکنی…؟؟تا اومدم راه بیفتم پسره گفت آقا این مال شماست…گفتم چیه؟نگاه کردم دیدم نوشته اگه طالب رابطه هستی،مکان داشته باشی ساعتی۳۰۰تومن خونه از من۵۰۰تومن.اون موقع پول زیادی بود…سونوگرافی خصوصی۵۰تومن بود.حالا فک کنید۵۰۰تومن چقدر میارزید.شماره اش رو هم زیرش نوشته بود.چند دقیقه فک کردم…خیلی تمیز بود اولین باری بود که میخواستم از این کارها بکنم…دلمو زدم به دریا و بهش زنگ زدم…گفت بیا کوچه پشتی…ساختمون۵طبقه در سیاه و طلایی…صبر کن تا بهت بگم بیایی بالا…ده دقیقه طول کشید درهای ماشین رو قفل کردم و منتظر شدم.زنگ زد رفتم بالا…خیلی دلهره داشتم.وقتی رفتم داخل به پسره گفت امید تو برو بازی کن.من مهمون دارم.پسره گفت چشم مامان…بهم گفت فک نمیکردم اینقدر گنده باشی…خودش موهای خوشگلش رو ناز بسته بود پشت سرش مثل سامورایی ها…تاپ تنش بود.گفت بشین نشستم.روی مبل…گفت چی میخوری…گفتم فقط آب خنک…آورد.گفت خانومت حامله است و آوردیش سونوگرافی.گفتم آره.از کجا فهمیدی.گفت اولا نصف مشتریام.شما آقایونی هستید که خانومهاتون حامله اند و چند وقته رابطه نداشتین.دوما من مال همین محله هستم و میدونم اونجا چه خبره دیگه…سوما چشمات هیز بود.معلومه توی کفی.گفتم اون هم چجورش…گفت بدو بیا تو اتاق خواب.رفتم اونجا خودش سریع لخت شد.گفت بجنب دیگه فقط یکساعته ها
1 531
بدم اصلا دوست داشتم تحقیرم کنه:)
خلاصه کیرشو گذاشت دم کونمو یهو فشار داد تا ته کرد توم چشام سیاهی رفت بخاطر اینکه صدام در نیاد تشک و گاز میگرفتم آقا جا کرد تومو فششششششار داد حس میکردم کیرش الانه که از دهنم بزنه بیرون…
اصلا سه چهار دقیقه اول فقط درد رو می فهمیدم ولی بی رحمانه میکردتم…بعد یواش یواش جا باز کرده بودم دوتا دستاشو دو طرفم گذاشته بود خیمه زده بود روم با تمام وجودش میکرد هی صدای شالاپ شلوپش میومد گفتم یواش تر بیدار میشن بقیه بلند شد گفت قمبل کن یکم طول کشید تا بفهمم منظورش اینه پوزیشن داگی بشم:)
بالشو از زیرم برداشتم و داگی شدم خشک شده بودیم گفتم تف بزن یکم تف مالی کرد همه جارو دوباره کرد تو عین هلو رفت این بار یه اخی گفتم ناخودآگاه شروع کرد تلمبه زدن دو سه دقیقه ای میکرد از پهلوهام گرفته بود و جرم میداد به معنای واقعی کلمه یه دفعه گفت اوووووف و باز تو کونم ارضا شد بعد کشید بیرون ازم گفتم اخ پاره شدم:)
گفت جوووون لباسشو داد بالا و رفت تو جاش منم همون جوری با کون پر آب لباسامو دادم بالا و خوابیدم تو جام…
خوشحال بودم به خواستم رسیدم اونم خوشحال بود که منو گاییده…یه ساعتی حرف زدیم همه حرفامونم در مورد سکس بود:)
چند روزی اونجا بودیم حسابی جندم کرده بود اگه خواستید ادامشو مینویسم
پایان قسمت اول
نوشته: سودا
1 531
خاطره اولین کیری که رفت تو سوراخم (۱)
#خاطرات_نوجوانی #ترنس #گی
سلام من ترنس هستم اسمم سودا هستش الان ایران زندگی نمیکنم…
۳۲ سالمه سفیدم بدنم کم مو بود که الان کلا لیزرش کردم…قد بلند کمی تپل با کون و رون گنده…
دوران نوجوانی خیلی کونکونک کردم با فامیلا پسر خاله و پسر دایی هام اوایل دوطرفه بود ولی بعدش فقط میدادم البته لاپایی بود ولی اواخر گروپی میدادم حتی…
دیگه بعدش بزرگتر که شدیم از این کارا نکردیم تا اینکه یه روز قرار شد بریم شمال خونه خالم اینا سالمون بود خالم یه پسر داشت همسن خودم اسمش امیر بود…البته اون موقع اسم منم حسین بودش:)
من خیلی با خودم ور میرفتم پشمامو میزدم خیلی چیزا تو کونم میکردم خیار و هویج و سوسیس و این چیزا…
خلاصه تازه افتاده بودم به فیلم سوپر دیدن توی اینترنت بیشتر گی می دیدم و خود ارضایی میکردم…یه سی دی سوپر با خودم برده بودم عجیب دوس داشتم امیر بکنتم…
یه روز که همه خانواده رفته بودن سرخاک منو امیر موندیم خونه تازه کامپیوتر خریده بود گفتم میخای فیلم سوپر ببینیم؟
گفت مگه داری گفتم اره یه سی دی دارم گفت بیار…گذاشتیم نشستیم به دیدن دو تا صندلی کنار هم نشسته بودیم پشت کامپیوتر کیرش راست شده بود هر از گاهی کیرشو از رو شلوار میمالوند…گفتم یادته شیطونی میکردیم؟گفت اره یادش بخیر…خلاصه نخو داد…
منم دلو زدم به دریا دستمو بردم رو کیرش اولش جا خورد ولی بعدش خندید…پرو تر شدم دستمو کردم تو شورتش کیر داغ و خیسشو میمالوندم…بعد بلند شدم به زور خودمو جا کردم نشستم رو کیرش کون تپلمو میمالوندم به کیرش اونم هی اوف اوف میکرد…شلوارو شورتمو دادم پایین کونمو براش لخت کردم گفت جون چه کونی بعد دست انداختم کیرشو از تو شلوارش کشیدم بیرون نشستم روی پاش کیر داغش عین میله لای کونم بود داشتم عشق میکردم بعد از چند سال…گفتم میخوای برات بخورم؟گفت بخور
صندلی چرخدار شو هل دادم عقب زانو زدم جلوش
کونکونک کرده بودیم ولی تا اون موقع ساک نزده بودم…کیرش سیاه بود و نازک یکمم پشم داشت گرفتم دستم سرشو لیس زدم گفت جوووون سرشو خوردم خیلی بلد نبودم ولی حشری بودیم جفتمون…لیسش میزدم تخماشو میخوردم داشت عشق می کرد…دو سه دقیقه ای به لیس زدن گذشت گفتم بیا بکن…خوابیدم کف اتاق رو به کامپیوتر فیلم سوپرم داشت پخش میشد…اومد خوابید روم رو ابرا بودم گرمای بدنش عالی بود…گذاشت لای پام گفتم تف بزن یکم تف زد لای کونم عقب جلو میکرد…صداش شهوتناک بود گفتم بکن تو…
گفت توی کونت؟گفتم اره فقط تف بزن…بلند شد به کیرش تف زد منم تف کردم کف دستم مالیدم به سوراخم یکمم خودمو انگشت کردم گفت اووووف ور دار دستتو…
ورداشتم کیرشو گذاشت دم کونم یکم فشار داد سرش رفت کونم میسوخت رونام شل شده بود حسم پریده بود یهو خوابید روم تا ته رفت تو کونم…دردم میومد شروع کرد تلمبه زدن با اینکه اولین بارش بود ولی خوب دووم اورده بود…
جا باز کرده بودم دردم کم شده بود ولی سوزش داشتم با هر تلمبه تخماش میخورد تو کونم تا ته میکرد توم…حسم برگشته بود…تندترش کرد یه دفعه با چند تا اه محکم خوابید روم تا ته جا کرد توم…ارضا شد تو کونم واقعا اون لحظه حس کردم زنم:)
خیلی خوب بود هر چی از حسم بگم کم گفتم…
یهو صدای باز شدن در حیاط اومد گفتم بلند شو زود باش…
پاشد هنگ کرده بود گفتم کامپیوترو خاموش کن منم پاشدم یه دستمال از رو میز کامپیوتر برداشتم خودمو خشک کردم همون دسمالو گذاشتم لای کونمو لباس پوشیدم…
نشستم یهو همون لحظه در اتاق باز شد و اومدن تو…
شانس اوردیم و خودمونو جمع کردیم…بعد رفتم دستشویی نشستم آبش از کونم میریخت بیرون خودمو تمیز کردم…بعدش تو اتاق تنها شدیم گفت دمت گرم عجب حالی داد هی تا شب میمالوندم…
اون روز گذشت ولی پایان کارمون نبود…شب خوابیدیم تو اتاقش دوتایی من خوابم برده بود یهو بیدار شدم دیدم از پشت چسبیده بهم داره میمالتم…کونمو دادم سمتش اومده بود تو رخت خوابم قشنگ داغی کیرشو پشت کونم حس میکردم ازپشت دست انداختم کیرشو گرفتم بازی میکردم گفتم کسی نیاد ببینه خطرناک نباشه…پاشد یه پتو انداخت پشت در که اگه کسی اومد گیر کنه البته اتاقش طبقه بالا بود با بقیه خیلی فاصله داشت…
اومد نشست تو جاش تکیه داد به دیوار دوباره کرمم گرفت قل خوردم خودمو رسوندم به کیرش از تو شلوارش درآورد گرفتم دستم راست بود یکم بازیش دادم بعد دهنمو گذاشتم روش میخوردم اونم هر از گاهی فشار میداد سرمو می رفت ته حلقم و اوق میزدم بعدش میخندید لذت میبردم باهام اینجوری رفتار میکرد دوست داشتم مثل جنده ها بهش سرویس بدم:)
دو سه دقیقه ای خوردم بعد بلند شدم خوابیدم تو جام شلوارو شورتمو تا زیر کونم دادم پایین بالشمم گذاشتم زیر کیرم تا کونم بیاد بالاتر:)
(به لطف فیلم سوپر دیدن بلد بودم این چیزا رو)
اومد پشتم به کیرش تف زد به سوراخ منم زد حتی انگشتمم کرد چند باری:)
دوست داشتم پارم کنه شاید باورتون نشه دوست داشتم با درد
1 531
ال دراز کشیدم
یه پیام اومد زهرا بود
زهرا :والا من ندیدم تا حالا عروس دوماد تنها بخوابن منم خندیدم 😂😂😂
نوشت . پاشو بیا اینجا بخواب دیگه اومدنی میگفتی دوست دخترتم اینجا شدم عروست ولی تنها خوابیدم . من بازم خندیدم 😂😂😂
گفت به خدا نیای باید صبح منو ببری خونه والا گفتم بخواب صبح میخوام ببرمت یه جا خوب
گفت نمیخوام یا خونه یا داد میزنم شاه دوماد
من بازم خنده فرستادم😂😂😂
یه دفعه دیدم داد میزد
شاه داماد شاه داماد شاه داماد بلند گفتم زهرا زشته ع گفت میای یا بگم گفتم میام 😂😂😂 بلند شدم رفتم تو شارژر گوشی پاور رو برداشتم در حال بستم رفتم پیشش چراغ خاموش بود رفتم روی تخت گفت ملحفه چندتا آوردم بردار از ساک گفتم باشه ولی تنبلی کردم برنداشتم گفت بغلم کن بخوابیم دیدم سر شونه هاش لخته دست که زدم از روی ملافه لخت بود گفتم شاید تاپ پوشیده . منم تیشرتمو در آوردم و دستمو گذاشتم زیر سرش دراز کشیدم خودشو داد عقب و منم که کیرم بلند میشه حالم خرابه گفت داداش دوست دارما. بعد بوسم کرد و گفت اگه ملافه نداری بیا زیر ملافه من گفتم نه الان میرم یکی از ساک میارم . 5تا آورده بود . گفت این بزرگه بیا . دیدم آره بابا خیلی بزرگه رفتم زیر ملافه تازه فهمیدم پیراهن نداره
گفت بغلم کن
گفتم قربونت برم بغلمی دیگه
گفت نه قشنگ دست دیگمو برد از زیر بغلش گذاشت روی سینه هاش من دیگه دست خودم نبود . حالم بد بود .
چرخید یه دونه بوسم کرد گفت شراب مونده بود چیکار کردی
گفتم مونده
گفت میاری
خواستم برم بیارم تو گوشم گفت
رفتی بیاری شرتت رو هم در بیار زشته اینارو عروس خانوم همش بهت بگه رفتم اومدم خواستم برم روی تخت شلوارک رو در آوردم دست انداخت شرتمم در آورد لختم کرد گفت چراغ رو روشن کن خودش تو بغل من چرخید اینوری منم ملافه آوردم با سیگار ملافه رو انداخته بودم رو پاهام. یدونه گفت بریز برام بقیشو خودت بخور ریختم گفت سلامتی آقا داماد خودم منم گفتم سلامتی عروس قشنگم. 2تا من خوردم یکی اون سیگار کشیدیم بعد خوابیدیم. چراغ رو خاموش کردم گفت بیا زیر ملافه من بغلم کن من مثل قبل بغلش کردم و چسبید بهم وای لخت بود هیچی تنش نبود هیچی عین من وای کیرم لای پاهاش بود سینه هاش تو دستم بود نفس هام تند شده بود
کونشو بازی میداد تو تاریکی لبشو اورد بالا لبمو بوس کرد چند بار بعد دستم زیر سرش بود بالا کشیدمش
لب گرفتیم از هم
گفت. داداش
گفتم جان داداش گفت دوسم داری
گفتم بیشتر از قبل قربونت برم من دوباره لب گرفتیم سینه هاش تو دستم بود
میمالیدم
دستشو از جلو کسش برد کیرمو گرفت با کلاهکش بازی میکرد.
پیش معنی کسش کیرمو لیز کرده بود و آروم تکون میدادم . لبامو میک میزد و آروم دستشو آورد از پشت کیرمو قشنگ گرفت یکم بازی داد و بعد مالید به کسش .
بعد آروم گذاشت دم کسش من یکم حل دادم کلش رفت تو .
گفت اخخخخخخخ جااااااااااااان آیییییییی
گفتم درد داشت گفت نه فدات شم . عروست منتظره ها. مگه نمیخواستی بهم خوش بگذره گفتم چشم عشق قشنگم . چشم فداتشم
آروم هلش دادم رفت توش
باورتون نمیشه همونجا ارضا شد سینه تو دستم لب تو لب کیرم تو کسش آروم میاوردم بیرون میدادم تو. گفت داداش خیلی خوبی اینجا هیچ وقت یادم نمیره هیچ وقت . منم بوسش کردم گفت داداششششش همیشه مال من میشی گفتم من همیشه مال توام قشنگم آروم آروم میکردم توش اوووووووف خیلی خوب بود.
گفت داداش میشه ببینمش بخورمش گفتم آره. 69 شدیم وای وای چنان میخورد که میخواستم بیام یکم که خورد گفت داداش من داگی خیلی دوست دارم 🙈🙈🙈
گفتم داگی شو
وای داگی آروم دادم توش بعد تن تن میکردم انقدر کردم که داشت از حال میرفت . گفت داداش آبت اومد داخل نریزیا منم آبم یه دفعه اومد و همشو ریختم روی کمرش پاکش کردم و کلی برام دلبری کرد تو بغلش. بعد بغلش کردم و گفت 3 بار ارضا شدم و خوابیدم.خواب که نه بیهوش شدیم 🙈
صبح بیدار شدم دیدم صبحانه آماده کرده و رفته جای گرفته جلاصه صبحانه خوردیم و رفتیم بیرون و برگشتیم خونه ظرهر خیلی وحشی کردمش .ولی بهترین سکسم سکس اولی بود که شب تو تاریکی کردیم . تمام اون روزها رو پیش هم خوش گذروندیم و هر روز 2 بار سکس داشتیم . تا امروز هر موقعیت 1ساعتی رو از دست ندادیم . امروز بعد از 1 سال اومدیم همون ویلای کلبه ای که عروس دوماد شده بودیم . و قراره بهترین روزها رو باهم بگذرونیم.و این که خودشم اینجاست کنارم و داره برای نوشتن این داستان کمک میکنه. باز ببخشید که خیلی طولانی شد. 🙏
نوشته: امیر و زهرا
1 531
بچه های کرج اونجا بودن که صدای ضبط زیاد کرده بودن و دختر پسر میرقصیدن ما هم رفتیم بین اونا و کلی خوش گذشت. بعد اومدیم پایین داخل ده دنبال یه جا می گشتیم که تمیز باشه ویو جنگل باشه و کلبه چوبی باشه. یه دختر و پسر بچه دیدیم که از این کارتونهای ویلا دستشون بود
زهرا گفت داداش اینا بچه های تمیزی هستن معلوم خونه زندگیشونم تمیزه . خلاصه رفتیم و رسیدیم البته اون دوتا بچه هم بردیم رسیدیم بچه ها پیاده شدن و زهرا گفت داداش خیلی خوش گذشت مرسی گفتم تازه اولشه هر روز میبرمت بیرون کیف کنی بغلم کرد و بوسم کرد
بعد یه خانوم 40 ساله اومد استقبال که سلام خوش اومدین . حیاط بزرگی داشتن ماشین رو بردیم تو
زهرا مانتو بلند سفید تنش بود زنه بهش گفت سلام عروس خانوم خوبی و ما خندیدیم😂😂
بعد گفتیم این کلبه کجا هستش گفت آقا داماد بیا عجله نکن و باز ما خندمون گرفت😂😂😂
رفتیم دیدیم پشت خونه یه کلبه چوبی 60 متری با تراس قالی محلی خیلی خیلی تمیز بود. خلاصه وسیله هارو آوردیم و شروع کردیم به جا به جا کردن لباس ها . زهرا رفت دوش گرفت بعد من رفتم اومدم دیدم زهرا یه ملافه انداخته روی تخت و با حوله تن پوشش خوابیده منم یه ملافه از کیف برداشتم و تو حال پهن کردم و یه بالش از رو تخت برداشتم و با تنپوشم دراز کشیدم
اصلا نمیخواستم بخوابم ولی خسته بودم گوشی تو دستم خوابم برده بود
بیدار شدم دیدم زهرا یه ملافه انداخته روم .
تازه فهمیدم وای من که خواب بودم کیر خایه من زده بیرون زهرا دیده کلا یک ساعت خواب بودیم. زهرا میخواست چای بزاره که نداشتیم .
گفتم زهرا ببخش خواب بودم متوجه نشدم حولم از روم بلند شده بود گفت عب نداره داداش .
رفتیم بیرون ناهار خوردیم و اومدیم . خانومه همش میگفت عروس خانوم دوست داری اینجارو خوش میگذره . زهرا هم با خنده میگفت اره خیلی خوبه . من با پسر صاحب خونه رفتم یکم گوشت خریدم . اومدم زهرا رفته بود پیش اون زنه. اومد دیدم تخمه آورده گفت فیل میبینی گفتم آره بیار لب تاپ رو آورد تو حال همونجا که من خواب بودم دراز کشیدیم روی شکم بعد زهرا گفت کمرم درد گرفت برگردیم. لب تاپ رو گذاشتم روی کیرم و زهرا بغلم کرد و کم کم خوابید منم یه دستم زیر سرش بود یواش یواش شونه اش رو میمالیدم بعد بیدار شد و چرخید به پشت دست منم برد سمت خودش یعنی بغلم کن.
منم لب تاپ رو گذاشتم کنار و بغلش کردم کیر منم همش بلند میشد . خودشو یه تکون داد و قشنگ چسبید به من . یکم بعد بیدار شد 15 دقیقه نشد . من رفتم یکم دور زدم و جای آتیش رو ردیف کردم . بعد زهرا گفت الان میام رفت چنتا از خراکی هارو داد به اون بچه ها و اومد اونا هم کلی خوشحال شدن . موقع شام هوا دیگه تاریک بود کلی گوشت بود اولش چند تا زدم و یه دوتا شراب با خودم آورده بودم یکیشو آوردم 3 تا پک زده بودم زهرا اومو
زهرا :ای تک خور
گفتم مگه تو میخوری گفت چند بار شراب خوردم دوست دارم
گفتم بیا اینجا با گوشت بخور اومد ریختم براش سرپا بودیم بغلم کرده بود و منم داشتم باد می زدم و بوسش میکردم یه دفعه اون زنه اومد
یا الله
سلام دادیم و گفت بابت خوراکی ها خیلی خیلی ممنون لطف کردین منم 3 تا سیخ از اون گوشت ها دادم با اون خانومه تا برای خودش و دوتا بچه هاش ببره بعد گفت اینجا اولین باره عروس دوماد اومده تورو خدا هرچی خواستین بگین بیارم. زهرا هم منو بغل کرده بود و یه نیشگون گرفت وقتی اون گفت عروس دوماد . بعد زهرا گفت چای نداریم آقا دوماد رفته بود بخره ولی یادش رفته که زنه گفت فلاکس خریدم هنوز استفاده نکردم آب جوش بیاد میارم. رفت و منو زهرا کلی خندیدیم .
زهرا کلا 3 تا خورده بود و من 6 تا یا 7 تا همش هم نصف می ریختم. نصف گوشت مونده بود بردم داخل . زهرا هم اومد تو
دیدم کنار آینه ایستاده منم وسیله هارو جمع کردم و رفتم تو حیاط رو تراس سیگار روشن کردم که دیدم زنه اومد و کلی وسیله😚 غنچه گل محمدی😙 نبات 😙 نقل 😙پولکی . این واقعا فکر کرده بود ما عروس دومادیم😂😂😉😉😂😂 همین که رفت زهرا اومد و کنارم نشست و تکیه داد به من و بغلم کرد .
زهرا : داداش
جان داداش
یه پوک بده منم بکشم
زهرا تو همه چیو میخوای امتحان کنی
بابا چند روز اومدیم مسافرت ها چی میشه خوب
دادم سیگارو کشید چند تا پوک زد انداخت اونور
دوست داشتم چای بخورم که زهرا گفت من میریزم برات . گفتم نصفه بریز . بعد دستشو گذاشت رو سینه من و گفت آفرین داداش ورزشکار من
بعد دستشو برد زیر تیشرتم و بدنمو لمس کرد منم کیرم داشت سیخ میشد نوک سینمو فشار داد دادم رفت هوا گفتم زهرا نکن ع . اخم گرد بوسش کردم گفتم ببخشید گفت نمیخوام گفتم خوب معذرت میخوام اخه درد گرفت. گفت تو سر عروس خانوم داد زدی گفتم الهی ببخشید بوسش کردم و اون لبشو آورد بالا و لبمو بوس کرد. و رفت بخوابه.
منم یه سیگار روشن کردم و یکم دوربین های هایپر رو چک کردم و رفتم تو ح
1 531
سفر من و خواهرم زهرا
#سفر #خواهر
سلام به همه دوستان
امیر هستم از تهران و برای اولین بار هستش که دارم داستان مینویسم. من از یه خانواده 5 نفره توی تهران هستم. پدر و مادر خواهرم من و برادرم .
ممنون میشم تا اخر بخونید .
خواهرم زهرا 28 سال سن و من 26 سال و برادر کوچیکم که 21 سال سن داشت که ازدواج کرده بود.
و اما داستان من . من امیر 26 ساله از تهران باشگاه میرم 5 ساله و یه هایپر بزرگ دارم که توش 3 تا شاگرد دارم اخر شب هم میرم باشگاه و میام مغازه و میبندم . یه روز که تو سال بود رفته بودم باشگاه یه رفیق دارم که اونجا با هم رفیق بودیم از من خرید می کرد یه بارم با هم ترکیه رفته بودیم.
میلاد رو دیدم سلام و احوال پرسی کردیم گفت بچین بریم یه مسافرت . گفتم بابا مسافرت دوست دخترت پیشت باشه حال میده گفت من که بگم میاد منم گفتم بزار بگم اگه اوکی شد یکی دو روزه بریم.
اردیبهشت بود .
بعد باشگاه کلی فکر کردم خدایا به کی بگم من که دوست دختر ندارم چند تا هم بودن که به درد مسافرت نمیخوردن داشتم همه رو تو مغزم آنالیز میکردم که یاد خواهرم افتادم
خواهرم زهرا 28 ساله با قدی 176قیافه خوشگل و نه باربی نه چاق . یعنی شکم نداشت کون گنده هم نداشت. تازه 7ماه بود جدا شده بود دلیلش هم خیانت شوهرش بود کلی گفتیم نکن عب نداره. گفت دیگه نمیتونم باهاش زندگی کنم . داماد ما هم خیلی آدم خوبی بود ولی جدا شدن دیگه.
زنگ زدم به زهرا جواب نداد .
پیام دادم
من:سلام عشق داداش خوبی
من :آبجی قشنگم
من:دارم میام خونه چیزی خواستین تا نیم ساعت دیگه بگین بیارم
یکم بعد جواب داد ببخش خواب بودم.
نه فدات شم مامان میگه چیزی نمیخواد
من : خودت چی چیزی نمیخوای عزیزم
زهرا :یه آدامس با پاستیل برام بیار 😙
من:چشم
رفتم خونه مامان بابا تلویزیون میدیدن و سلام دادم خواهرم نبود رفتم حموم یه دوش گرفتم خواهرم اومد سلام داد دست داد رفت آشپز خونه و شام رو اوردن خوردیم . یکم بعد بابا رفت بخوابه مامان هم سفره رو تمیز کرد رفت بخوابه. منم فوتبال داشت یکم نگاه کردم و رفتم بخوابم. خواهرم هم ظرف هارو شست و رفت اتاقش.
یادم افتاد آدامس و پاسیل خواهرمو ندادم . در زدم گفت جان بفرمایید .
رفتم تو سلام دادم نشستم گفتم
بیا عزیزم چیزایی که خواسته بودی تشکر کرد و بوسم کرد .
گفتم زهرا دوستم میگه بریم مسافرت ولی با دوست دخترش میاد و از اونجایی که من با کسی نیستم نمیدونم چیکار کنم
گفت خوب اینارو چرا به من میگی 😂خندید😂گفتم خوب من کسیو ندارم میلادم تو رو ندیده
نظرت چیه بیای . والا خرج خواهرم بکنم روحیش عوض بشه بده
گفت نه بابا من حوصله مسافرت ندارم گفتم چیه همش تو خونه ای قبلا میومدی هایپر تا شب اونجا بودی الان اصلا کم رنگ شده
گفت اون موقع مجرد بودم گفتم الانم مجردی 😂خندید😂
گفتم زنگ بزنم به میلاد
گفت به مامان گفتی
گفتم فردا میگم
گفت باشه. منم رفتم اتاق تو مسیر صدام کرد داداش
گفتم جان
گفت بابت آدامس و پاستیل ممنون
شب به میلاد پیام دادم داداش منم ردیف کردم پس فردا بریم 4 روزه یا 3 روزه برگردیم .
گفت اوکیه منم گفتم فقط ماشینم مشکل داره
گفته تا غروب میده گفتم مشکلی نیست اگرم آماده نشد با ماشین من میریم 4تایی.
فردا کارامو کردم سپردم به بچه ها اخر شب رفتم باشگاه میلاد نبود . گفتم زنگ میزنم بهش
شب خونه بودم زنگ زدم
گفت ماشین آماده نشده با ماشین تو میریم من یه سواری کیا دارم قرارمون فردا ساعت 5 بود
دیدم زهرا کلی وسیله آماده کرده واسه منم آماده کرده گرمکن شرت واسه من خلاصه خیلی چیزا . منم پاور و شارژه برداشتم . ساعت 4/5بیدار شدیم همه چیز از شب گذاشته بودم تو ماشین رفتم واستادم میلام و زیدش بیان زنگ زدم جواب نداد پیام دادم من سر کوچم جواب نداد . یه سیگار کشیدم و به زهرا میگفتم که میلاد گفت من نمیام جور نشد دعوا کردیم داداش شرمنده
حالا منم نمیدونستم به زهرا چی بگم .
گفت داداش چی شده
گفتم والا چی بگم اینا دعواشون شده
گفت الان چیکار کنیم
گفتم زهرا ما تو خونه گفتیم الانم اینجوری شده برگردیم خیلی بد میشه نظرت چیه خودمون بریم .
گفت واسه من فرقی نداری بریم اگه خوش میگذره
گفتم چرا نگذره
راه افتادم تو راه زهرا یکم گفت خندیدیم بعد یه جا بعد عوارضی قزوین واستادیم صبحانه خوردیم و راه افتادیم . زهرا خواب بود و من رانندگی میکردم سرشو گذاشته بود رو شونم منم آروم دستشو گرفتم تو دستم اونم یه تکون خورد و گفت داداش اگه این دستت رو لازم نداری من بغلش کنم و بخوابم . گفتم راحت باش عزیزم . دستمو بغل کرده بود و تو خواب بود .
از اونجایی که زهرا همش حرف از جنگل ابر میزد بردمش جنگل ابر کلی راه بود تازه رسیده بودیم که بیدار شد و دستمو ول کرد . گفتم تنبل پاشو ببینم . بلند شد یکم خوراکی داد خوردیم . کلی خوراکی از مغازه آورده بودم .
بعد رفتم تا بالای کوه کلی مه بود اول صبح بود
یه اکیپ هم از
1 531
خواهرت بکن لخت ات داره میااره با الت اویزون و تخم پر سی سی ام هی بدتر لیس میزد و تند تند باز شروع به خندیدن بلند کردم
میدونست بهترین جاس پیش من برای بیغیرتی و تحقیر شدید
بارها بیروون تحقیرش کرده بودم
چون میدونست هر کسی پیش من وقت سکس ام با وقتای عادی متفاوت و مواظبش هستم بارها حمایت من جلو کسانی که براش درد سر بودن دیده بود
چون اوناا سگ من هستن لذت مراقبت از سگی که باب دلم شده خودت متفاوت
خنده هام و لذتم اون سگ و حشری میکنه ،
خندیدم شروع بع تف انداختن روش کردم موهاش گرفتم و دادم عقب و گفتم تو چشمام نگاه کن و گفتم من مرد بکن با این آلتم ارضا تو کس خواهرت و از تو برادرش میخوام و تف کردم رو صورتش و کیرم تو دهن اش حلقی کیرم فشار میدادم تو و میخندیدم و ولش کردم
گفتم نجس ام عامل لذتم ادرار میکنی و استکان پر میکنی بقیه اش میریزی تو حیاط
و شروع شد اومدن جیش سی سی ام ،،،،،
ادامه شاید بعداا
نوشته: آرش
1 531
مرد قوی و شخصیت سکسی و اجتماعی اش
#تحقیر #سیسی #ارباب_و_برده
سلام
به این دلیل ترجیع دادم این تاپیک بزنم تا شاید توضیحی باشه برای پسرهای ضعیف در رابطه با پارتنرها تا شکل مرد قوی و جذاب برای دختر و سیسی و متوجه بشن
به همین علت بصورت یکی از خاطره هام تعریف میکنم
من مرد الفا و قوی تو سکس و تو زندگی هستم که بیشتر به علت هوش و درد به اینجا رسیدم و همه نوع رابطه و سکس تجربه کردم علایق فعلا من برده مطیع و وفادار
هیچ مشکلی برای پیدا کردن پارتنر ندارم به همین رو همیشه راحت با پارتنر هام که ادم معمولی هستن نه به عنوان برده با من دوست بشن حرف میزنم
جذابیت مرد اول این که رو حرف خودش بمونه خواسته داشته باشه و همه مردا الفا میدونن دختر چیزی بالاتر نیست دقیقا مثل خودمون هستن پس رابطه حرف زدن ساده اس،احترام چیزی که هر موجودی جذب میکنه و نکته اصلی این که با پارتنری باشی که همه فانتزیهاش حتی بد و باهات داره ولی تو دیدت عوض نشه و احترام و رابطه عادی بعدش حس کنه
و صداقت و دورو نباشی و حتما تیپ و استایل هم اهمیت داره
و واقعا از خیانت و دروغ بدت بیاد
اونوقت میتونی رابطه ها مختلف و سکس باب دلت و پارتنر مطیع و وفادار داشته باشی
بارها شده خود ماده ام گفته یا چت میکردیم که نمیتونم مطیع ات نباشم و اینکه شخصیتت من و از قد بودن کرد حرف گوش کن
که حتی تو فیلم سوپر میبینی و چت میکنی محل ام نمیزاری ولی من لا پات دارم التت میخورم و تو زور میزنی تو حلقه ام که آبت بیااد و تف میکنی روم ولی دوست دارم بعدش خودت میگی فقط برا لذت بردن بود و نازم میکشی و میبریم حمام میشوریم،،
وفاداری کامل به من و مطیع و حرف گوش کن و هر چی من موقع سکس خشن تر میشم باید بیشتر بوس ام کنه و جملات عاشقانه بکار ببره و در موقع سکس من باید لذت ببرم نه اون و لذت و وقتی میتونه ببره که از لذت بردن من لذت ببره و اینکه من میگایم نمیکنم و خیلی موارد دیگه که کم کم میفهمه و مهم تر از همه من تو رابطه ازادم ولی همه سکس هام دونفری هستن [بارها شده سیسی اام و برده ماده ام و تو یه روز گاییدم که ماده ام دادم التم که دوساعت تو کص پسرونه بوده و بو ارضا و ادرار میده دادم درست حسابی لیس بزنه] و موارد دیگه
شروع خاطره تنبیه سیسی
یک سال بیشتر باهاش آشنا شده بودم و تربیت شده بود و میدونست تمیز کردن کیر و تخمام و مخصوصا زیر تخمام و خط عرق کرده باسن ام باید خوب انجام بده پیشونی عرقی سکس ام موقع گااییدنشون با سینه یا کس خودشون پاک میکنم
روزی وقت ارضام بود هماهنگ کردم سیسی ام بیاد و خودش میدونست یه تنبیه سکسی باهاش دارم که همیشه بیچاره شق میکرد دودول اش از ذوق تنبیه
وقتی در زد و
مثل همیشه باید دستمال و وازلین می آورد ،وارد که شد رفتم جلو با سیگار موهاش از بالا سرش گرفتم و گفتم به چرخ یه دور زد از پشت کاری کردم واسه شروع به اسپنک زدن کردن
گفتم؛سگ شیو کردی
گفت ؛بله
زدم پشت سرش گفتم میخوای نگاهت فقط ادرار کنم روت و بندازمت بیرون خودم با ماده ام ارضا کنم بگوو بله اقااا
گفت بله اااقاا میتونم براتون آب بیاارم
بهش گفتم ؛توله سگ نجس به تو ربطی نداره چطور میخوام بگاامت
گفت ؛ااقاا اجاازه بده راحت الت تناسلی ات و سوراخ کون ات بو کنم
گفتم؛خفه
و بردمش تو حاال گفتم لخت شو ،لخت شد مثل همیشه چک اش کردن باسن اش باز کردم و بدن اش بو کردم و زبون اش و لباش و چک کردم
دم گوشش نجوا کردم خودت عاشق تبیح منی عطر هم زدی،
میدونست من بو بدن حشری ترم میکنه
رفتم نشستم رو مبل گفتم فقط بوس و لیس و پیش ابم بخور تو دهن ات نکن
سیگارم و کنترل اورد فقط تی وی میدیدم
من لخت کرد کارش خوب بود شورت ام لذت بخش بو میکرد گفتم یالا شروع کن لذت رو لذت بهم بدی
از رو شورت بینی اش چسبوند به سوراخ ام و نفس میکشید از صدای نفس اش لذت میبردم چون میدونست از حقارتش لذت میبرم،کیرم و تخمام قشنگ با داخل لباش می بوسید با چشم بسته و شروع کرد بو کردن عطر پاایین تخمام دوست داشت
میگفت واای واقعا بو الت تناسلی سرورخودم
یه نگاهی بهش کردم بعد از ۲۰ دقیقه دیدم پیشاب کیرم مالیده شد به لپااش
دیگه عصبی شدم بلند شدم آب آوردم گفتم بخوور
گفت بخداا ااقایی اب خوردم خیلی پر اومدم میدونم وقت تنبیه من سرورم با آب کیر بیرون رفته دفعه قبل ،کنیزتون باید این نجاست بخوره ،تنبیه ام کن آروم بشی عشق ام
قلاده سگ و امر کردم بیا اره رفت انتخاب کرد و اورد بستم گردن اش و گفتم فقط تخمام ببوس نجس
حس قلقلک بوسیدن تخمام سرحالترم میکرد و خشن تر
بردمش حیاط یه استکان اوردم و از قبل طناب رو تخت آماده بود و اونجا بهش گفتم بشین سگ پدر خواهر جنده میخوام شب نجس بری پیش خواهرت سروره هر جایی ات که الان اون ام دارن مرداا مثل من یکی یکی میرن تو اتاق اب کمرشون تو بدن اش میزارن
خودش خودکار از ذوق نشست و شروع کردن لیس زدن کیرم
خنده های بلندی کردم و گفتم ااخی از ماده ام هم حقیر تری
اسم
1 531
فتم جون چه سوراخ کون باحالی داری محبوبه حرفی نمیزند داشت حال میکرد برای خودش به زینب اشاره کردم کرم رو آورد مالوندم به سوراخ کونش و انگشت کردم توش یه انگشتی بعد دو انگشتی دیدم سوراخ کونش باز شد میرم روچرب کردم گذاشتم رو سوراخ کونش آروم فرو کردم توکونش خیلی راحت تر از اون چه فکر میکردم رفت توی کونش محبوبه یه آخی گفت درد داره گفتم الان آروم میشه شروع کردم به تلمبه زدن یه چندقیه زدم زینب هم داشت کوسش رو میمالید محبوبه داشت حال میکرد و میگفت آخ جون مامان چقدر کیف میده چه لذتی داره یه چند تا تلمبه زدم ابم آمد ریختم توی کونش و گفت آخ سوختم چقدر داغ آبت وای چه گرمای خوبی آخ بدنش لرزید و ارضا شد بلند شدم از روش دستمال گذاشتم رو سوراخ کونش که ابم رو پس زد لباسش کثیف نشه مادرش بفهمه بلند شدیم گفت خوب بود گفت آره خیلی حال داد زینب دستت درد نکنه ، زینب دیدی بهت گفت خیلی حال میده . من گفتم محبوبه تا الان کون داده بودی گفت نه بخدا اولین بار بود گفتم پس خیلی راحت رفت توی کونت کیرم گفت آخه آخرین بار که زینب خیار کرد توی کونم اون کلفته رو وقتی رفتم خونه هوس کردم رفتم خیار برداشتم کردم توی کونم یه چند باری خودم خیار میکردم توی کونم قبل از این که بیام اینجا هم خیار کردم توی کونم بعد آمدم گفتم ای اول بابا تو عجب کونی هستی از این به بعد هر موقع خواستی بیا خودم میکنم تو کونت نمیخواد خیار بکنی توش محبوبه گفت راستی یه دوست دارم منا میشه اونم بیارم برای اونم تعریف کردم اونم مثل من هست ولی برای تو رو حسن چون نمیدونستم چجوری هست الان ببینمش تعریف میکنم چه حالی میده میشه اونم بیارم یه بار گفتم آره میشه فقط ازش مطمئن هستی دهن قرص هست گفت آره دهن قرص هست همه راز ها مون رو بهم میگیم
خوب دوستان ببخشید داستان طولانی شد دوست داشتید دستان منا رو هم براتون تعریف میکنم
نوشته: حسن
1 531
ف میکنم اگه قول بدی به کسی چیزی نگی ، محبوبه ، بخدا نمیگم مگه این همه کار کردیم گفتم بعد امروز یه خیار به این بزرگی رو کردی توی کونم ، زینب ، باشه میگم بهت ولی حالا نه اما وقتی بهت گفت هیچی نمیگی گوش میکنی فقط محبوبه رفت خونه شون زینب ماجرا رو برام تعریف کرد گفتم الان وقتش هست دیگه این سری آمد بگو برات یکی رو پیدا کرد فقط نه و نو نیار دیدی بازی در میاره بگو خودت هم هستی و مراقبی بعد ماجرای خودمون رو تعریف کن براش .
محبوبه چند روز بعد میاد و هین حال کردن زینب بهش میگه یکی رو برات پیدا کردم محبوبه میگه کی ، زینب ، حسن رو
محبوبه ، کدوم حسن ، زینب ، حسن داداشم ، محبوبه ، نه از اون خجالت میکشم ، زینب ، خجالت چی خودم میگم بهش اصلا بخوای خودم کنارت هستم خجالت نکشی ، محبوبه ، تو جلوی داداشت خجالت نمیکشی بعد اصلا حسن جلوی تو میکنه ، زینب ، وقتی من دارم حسن روجور میکنم بهش میگم بهش هم میگم به شرطی که منم باشم پیش تون مطمئن باش قبول میکنه بعداز اینکه حسن تو رو کرد منم ماجرای کون دادنم رو برات تعریف میکنم ، محبوبه ، جلوی حسن ، زینب ، آره اون موقع تو رو کرده نمیتونه حرفی بزنه. محبوبه که کنجکاویش گل میکنه میگه باشه نمیدونم خودت میدونی فقط آبرو ریزی نشه . زینب ، نگران نباش بسپار به من دو روز دیگه مادرم داره میره پیش خاله ام بیا اینجا بقیه اش با من .
خلاصه روز اجرا رسید و مادرم رفت محبوبه آمد خونه با زینب رفتن توی اتاق محبوبه استرس داشت زینب با محبوبه ور میرهدحالذمیده بهش میگه استرس نداشته باش از این بیشتر بهت حال میده محبوبه میگه نگرانم و خجالت میکشم زینب میگه اصلا میخوای چشمات رو ببندم حسن رو صدا میزنم وقتی دیدی حال میده بهت چشمات رو باز میکنم ، محبوبه ، نمیدونم خودت میدونی هر کار میکنی بکن. زینب چشمای محبوبه رومیبنده و من رو صدا میزنه رفت توی اتاق دیدم چشمای محبوبه بسته است اشاره کردم چرا گفت اینجوری راحت تر هست رفتم پیش محبوبه و بوسیدمش تمام بدنش به لرزه افتاد و زینب گفت نترس عزیزم من اینجا هستم حواسم هست حسن زیاد روی نکنه رومرد به من و گفت حسن حواست به دوستم باشه ها اذیتش کنی من میدونم و تو به محبوبه هم گفت عزیزم استرس نداشته باش حال کن برای خودت لذت ببر شروع کردم به بوسیدن و خوردن آبهای محبوبه و همزمان سینه آهی محبوبه رو میمالیدم زینب هم آمد کنار مون لباس محبوبه رو بالا زد شروع کرد به خوردن سینه هاش محبوبه رو هوا بود داشت حال میکرد دیگه صدای حشریت اش در آمده بود رفتم پایین شروع کردم به مالوندن کوس محبوبه خیس خیس بود کوسش محبوبه هم هی آخ جون مامان جون میگفت داشت لذت میبرد زینب هم همزن لخت شد همزمان لباس های محبوبه رو از تنش در آورد رفت شلوارش رو در بیاره محبوبه دستش رو گذاشت روی شلوارش گفت خجالت میکشه زینب گفت خجالت نکش عزیزم چشمات بسته است هر موقع خودت خواستی باز میکنم شلوار شرت محبوبه رو در آورد من کوس محبوبه رو دیدم یه کوس کوچولو ملوس شروع کردم به مالوندن کوسش بی اختیار رفتم پایین و کوسش رو بوسیدم که محبوبه یه آهی کشید بدنش شروع کرد به لرزیدن و ارضا شد زینب رفت چشمای محبوبه رو باز کرد به محبوبه گفت چطور بود ، محبوبه ، عالی بود فکر نمیکردم اینقدر حال بده ، زینب ، حسن کارش رو بلده میدونه چجوری یه دختر رو سر حال بیاره . تازه محبوبه چشماش دید خوب پیدا کرد که دید زینب مثل خودش لخت هست گفت وای زینب تو لختی جلوی داداشت ، زینب ، آره چی هست مگه تازه حسن توی کونم هم کرده اون دوست پسری که میگفتم دارم حسن هست ، محبوبه ، چجوری آخه تو و حسن خواهر برادر هستید ، زینب ، آره خواهر برادریم ولی از حسن مورد اعتماد تر کی هست تازه حواسش هم هست که آبرو ریزی برای من درست نشه ، محبوبه ، خوب تو خواهرشی آبروریزی درست نمیکنه برات من چی من گفتم نگران نباش تو هم مثل زینب خیالت راحت زینب آمد از من یه لب گرفت و گفت قربونت داداش گلم بشم دست کرد توی شلوارم کیرم و گرفت دستش منم سینه اش رو گرفتم و مشغول خوردن شدم محبوبه با تعجب نگاه میکرد بهش گفت بیا جلو آمد شروع کردم به خوردن سینه محبوبه زینب شلوارم رو در آورد دست محبوبه رو گرفت گذاشت روی کیرم محبوبه انگار برق وصل کرده بودن بهش گفت وای چقدر سفت هست گفتم تا الان کیر ندیدی گفت داداشام بچه بودن دیدم اما مال اون ها کجا مال تو کجا این بره توی کونم پاره میشه کونم گفتم نگران نباش عزیزم اون خیار ها کار خودشون رو کردن پاره نمیشه گفت تو از کجا میدونی گفتم میدونم دیگه همین که میبینی من و زینب چیز پنهونی از هم نداریم دستم رو گذاشتم روی باسن محبوبه و شروع کردم به مالوندن باسنش خیلی نرم بود باسنش داشتیم حال میکردیم به محبوبه گفتم دراز بکش شروع کردم به مالوندن باسنش از هم باز میکردم باسنش رو سوراخ کونش رو میدیم و گ
1 531
آروم میگیره خندیدم و گفتم تو محبوبه رو جور کن من هر روز آب میدم به کونت گفت آره جون عمه ات مثل قبل که مریم بود بیشتر مریم رو میکردی تا من رو حالا هم محبوبه اصلا حالا که این جوری شد محبوبه رو جور نمیکنم گفتم زینب جون من و تو همیشه کنار هم هستیم هر موقع بخوایم میتونیم حال کنیم اما محبوبه فوقش بتونه در هفته یکی دوبار بیاد پیشت گفت باشه بابا خر شدم .
دو روز بعد باز محبوبه آمد خونه ما زینب اون رفتن اتاق بعد درس خواندن محبوبه به زینب میگه میشه بازم با هم حال کنیم زینب میگه آره مثل اینکه خیلی بهت مزه داده گفت آره خیلی حال داد شروع میکنن به خوردن هم دیگه و زینب کوس محبوبه رو میماله وقتی میبینه رفته توی حس آروم انگشتش. رو چرب میکنه و سوراخ کون محبوبه رو هم زمان میماله ارو آروم انگشتش رو فرو میکنه توی کون محبوبه بعد از مدتی انگشتش رو عقب جلو میکنه یه محبوبه میگه حال میده میگه آره خیلی میگه انگشتم رو کردم توی کونت درد نداره میگه نه خوبه حال میده زینب میگه کیر پسر هم مثل همینه خیلی حال میده بیشتر کوس محبوبه رو میماله و انگشتش رو در میاره چرب میکنه دو تا انگشتی میکنه توی کون محبوبه یه اخی میکشه میگه یکم درد داره زینب میگه تحمل کن الان آروم میشه بعد مدتی انگشت هایش رو عقب جلو میکنه میگه خوبه الان محبوبه میگه آره شروع میکنه به بازی کردن با سوراخ کونش و کوسش رو میماله تا محبوبه ارضا میشه پا میشه زینب بهش میگه چجوری بود میگه خوب بود خیلی حال داد از دفع پیش بیشتر لذت بردم مگه دیدی گفتم اولش یه ذره درد داره بعد حال میده حالا کیر پسر بره توی کونت بیشتر حال میده بهت محبوبه میگه آخه میترسم من زینب میگه نترس مثل همینه هست ترسی نداره میگه بعد نمیشه اعتماد کرد به پسر نره بعدا به کسی بگه گفت نه بابا باید یکی رو پیدا کنی که مورد اعتماد باشه نره به کسی چیزی بگه ،محبوبه ، آخه به کی اعتماد کنم چجوری برو بگم بیا من رو بکن ، زینب ، نه بابا بزار خودشون میان سمتت بعد اول ببین آدم مورد اعتمادی هست اون وقت خودش بهت پیشنهاد میده، محبوبه ، نه بابا نمیتونم من ، زینب ، میخوای من یکی رو برات پیدا کنم ، محبوبه ، چجوری ، زینب ، تو اوکی بده من پیدا میکنم یکی که مورد اعتماد باشه . محبوبه سکوت میکنه و زینب میگه فهمیدم نگران نباش خودم یکی مورد اعتماد برات پیدا میکنم اول باید سوراخ کونت رو آماده کنم که اذیت نشی آخه تو دوست عزیز من هستی نمیخوام اذیت بشی باید لذت ببری ، محبوبه میگه باشه حالا پامیشه خودش رو مرتب میکنه و میره خونه زینب هم اتفاقات رو برام تعریف میکنه میگه دیگه باید چکار کنم بهش گفتم سری بعد باید با یه خیار باریک بکنی توی کونش فقط خیلی آروم که زیاد دردش نگیره ، زینب ، باشه فعلا که تو شدی سر مربی و منم شدم مربی آموزش تا ببینم چه نقشه ای داری دو سه روز بعد دوباره محبوبه میاد و همینجور که گفته بودم زینب با خیار میکنه تو کونش حال میده بهش همینجور این اتفاقات ادامه داشت تا یه روز به زینب گفتم این سری آمد یه خیار بزرگ بکن توی کونش اول حال بده بهش بعد خیار رو بزار توی کونش بمونه گفت چرا بمونه گفتم سوراخ کونش عادت کنه بعدا اذیت نشه ، زینب ، پس برای من چرا همچنین کاری نکردی گفتم برای تو فرق میکرد اول اون زمان کیرم کوچک بود سوراخ کونت هم زمان با بزرگ شدن کیرم و کلفت شدنش عادت کرده بود احتیاجی به خیار و این چیز ها نداشت ، زینب ، بله اوستاد . محبوبه باز آمد و رفتن توی اتاق زینب بهش گفت این سری اول حال کنیم بعد درس بخونیم قبول کرد و مشغول شدن و زینب خیار رو برداشت چرب کرد فرو کرد توی کون محبوبه ، دردش گرفت گفت این سری خیلی درد داره زینب گفت آخه این سری خیارش کلفت تره باید سوراخت عادت کنه که بعداً اذیت نشی مشغول شدن محبوبه رو ارضا کرد آمد پاشه خیار رو در بیار زینب بهش گفت نه در نیار همینجوری بزار بمونه توی کونت گفت چرا گفت سوراخت عادت کنه باز بشه همینجوری شورت و شلوارت روبپوش بشینیم درس بخونیم محبوبه پوشید و نشست گفت زینب اینجوری اذیت هستم تمرکز ندارم درس بخونم ، زینب نگران نباش عادت میکنی یه مقدار بشینی باز میشه یه چند دقیقه ای گذشت زینب گفت چطوری الان گفت درد ندارم ولی حس میکنم توی کونم پر هست یه حسی عجیبی دارم زینب گفت خوب میشه یه چند دقیقه دیگه درش میارم تقریبا یک ساعتی گذشت محبوبه گفت میشه در بیاری حس میکنم باید برم توالت زینب گفت باشه همینجوری برو توالت درش بیار محبوبه رفت توالت و خیار بدست آمد گفت این چی هست مردی توی کونم پاره کردی کونم رو که ، زینب نه بابا پاره نشده تازه کونت آماده شده که کیر پسر بره توی کونت ،
محبوبه ، سر کوندخودت هم همین بلا رو آوردن ، زینب ، نه من از اول با کیر پسر باز شده کونم عادت کرده ، محبوبه ، چجوری ، زینب ، به وقتش برات تعری
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
