همراه با خیام
Open in Telegram
359
Subscribers
+224 hours
+47 days
+2030 days
Posts Archive
شکل گرفتن بدن انسان از مواد موجود در خاک (مانند آب که یک چهارم از حجم خاک را تشکیل داده) و نیز بازگشت این مواد به خاک، سبب شده است که خیام انسان را به کوزه تشبیه کند. زیرا کوزه نیز از خاک ساخته شده و بعد از شکستن به خاک بازمیگردد.
گذشته از اشتراک انسان و کوزه در مواد سازنده، به طور نمادین نیز حجم خالی و گردن و گلو و دستهٔ کوزه، شکم و دیگر اعضای بدن انسان را تداعی میکند؛ یا شکنندگی کوزه که عمر کوتاه و آسیبپذیری انسان را یادآور میشود.
اما یکی از رباعیات مشهور خیام در این زمینه همان است که در آن از کارگاه کوزهگری سخن رفته است. کارگاهی با هزاران کوزه ساخته شده از خاک؛ خاک انسانهایی که تا دیروز یا کوزهگر بودند، یا کوزه میخریدند و یا کوزه میفروختند:
در کارگه کوزهگری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزهگر و کوزهخر و کوزهفروش
https://B2n.ir/x74190
▪️ آنچه امروز بر سر مردم فلسطین میآید، پیش از این و صد چندان در حملهٔ مغول بر مردم ایران رفته بود. روایت جوینی از قتل عام مرو را که با یکی از رباعیات خیام همراه شده است در ادامه میخوانیم:
و سید عزالدین نسّابه از سادات کبار بود. با جمعی، سیزده شبانه روز شمار کشتگان شهر کرد. آنچه ظاهر بوده است، بیرون (به جز) مقتولان در نقبها و سوراخها و رساتیق (روستاها) و بیابانها، هزار هزار و سیصد هزار و کسری (یک میلیون و سیصد هزار نفر) در احصا آمده و در این حالت رباعی عمر خیام که حسب حال بود بر زفان (زبان) رانده است:
ترکیب پیالهای که در هم پیوست
بشکستن آن روا نمیدارد مست
چندین سر و پای نازنین از سر دست
از مهر که پیوست و به کین که شکست
تاریخ جهانگشای جوینی، ص ۲١٩
ای آمده از عالم روحانی تفت
حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت
می نوش ندانی ز کجا آمدهای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
به سه دلیل در انتساب این رباعی به خیام باید تردید کرد:
در مصرع اول سخن از آمدن انسان از عالم روحانی است، در حالی که از نظر فلاسفهٔ مشاء از جمله خیام، انسان وجود قبلی ندارد و به اصطلاح قدیم نیست، بلکه با کامل شدن جسم، نفس نیز حادث میشود.
در مصرع دوم سخن از حیران بودن این موجود روحانی در پنج (حس) و چهار (طبع) و شش (جهت) و هفت (ستاره) است. ولی باید توجه کرد که اگر چیزی از حس و طبع و جهت و ستاره متاثر شود، جسمانی خواهد بود نه روحانی.
و در آخر این که مصرع سوم با مصرع اول در تناقض است. از یک سو به ما میگوید از عالم روحانی آمدهای و از سوی دیگر میگوید ندانی ز کجا آمدهای. این تناقض آشکار از یک شاعر تازه کار هم بعید است چه رسد به خیام.
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
در بند سر زلف نگاری بوده است
این دسته که بر گردن او میبینی
دستی است که بر گردن یاری بوده است
#خیام
🔹اگر میتوانستم به کاراکتر یک انیمیشن که شکل و شمایل و رفتار و گفتار او را دیگران تعیین کردهاند بگویم که تو قدرت تغییر آینده را نداری مگر به همان اندازه که در فیلمنامه نوشتهاند، این رباعی را برای او میخواندم:
رفته است قضا و بودنیها بوده است
از حکم بد و نیک قلم آسوده است
شادی و طرب گزین که غم بیهوده است
غم خوردنِ بیهوده کسی نستوده است
#خیام
▫️آسان گذرد عمر، تو دشوار مدار
از رنج گذشته هیچ تیمار مدار
وز نامده جان خویش بیمار مدار
آسان گذرد عمر، تو دشوار مدار
یکساعته عمرِ خویش را خوار مدار
#خیام
شاید اگر قبل از به دنیا آمدن، زندگی را به ما نشان داده بودند در آمدن تردید میکردیم، ولی اکنون که کار از کار گذشته و طعم دلچسب بودن را چشیدهایم، زنده بودن را دوست داریم و حاضریم با وجود سخت بودن زندگی با آن کنار بیاییم. اضافه بر اینکه از مرگ و از آنچه بر سر ما میآورد بیمناکیم و بودن را بر نبودن ترجیح میدهیم.
به نظر خیام بهتر همان بود که از ابتدا پای ما به این جهان باز نمیشد تا نه طعم بودن را احساس میکردیم و نه بیم نبودن را:
گر آمدنم به خود بُدی نامدمی
ور نیز به خود شدن بُدی کی شدمی
بِه ز آن نبُدی که اندرین دیر خراب
نه آمدمی، نه شدمی، نه بُدمی
#خیام
B2n.ir/e35020
زیستن در لحظه راهی برای کاهش اضطراب است، چرا که زیستن در لحظه به معنی فراموش کردن گذشته و کنار گذاشتن آینده است و میدانیم که فکر کردن به گذشته و آینده منشاء بسیاری از اضطرابهای ماست.
پس اگر به این حقیقت توجه کنیم که گذشته گذشته و آینده نامعلوم است؛ زیستن در لحظه اعتبار و قدر و منزلت بیشتری نزد ما پیدا میکند.
زیستن در لحظه برای کودکان کار دشواری نیست، زیرا آنها گذشتهٔ طولانی نداشته و نیز به آینده و فراز و نشیبهای آن واقف نیستند؛ ولی برای ما چنین نیست. ما برای زیستن در لحظه باید تمرین کنیم. باید مثل یک بندباز بیاموزیم که پیوسته روی خط باریک لحظه حرکت کنیم و مراقب افتادن در دو طرف گذشته و آینده باشیم.
فرمود:
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامده است فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
#خیام
B2n.ir/k18047
🔻یک یادداشت کوتاه
جملهٔ کوتاهی به چشمم خورد که نوشته بود: ما آدمها توقع داریم طرف مقابلمان به تمام دنیا از دید ما نگاه کند.
البته اشکالی ندارد از دیگران بخواهیم مثل ما به دنیا نگاه کنند، ولی مشکل زمانی به وجود میآید که اصرار داشته باشیم طرف مقابلمان، به ویژه اگر زیردست باشد، مثل ما فکر کند و مثل ما رفتار کند. از اینجاست که جنگ و جدال و رنجش آغاز میشود.
بهتر است بپذیریم که هر کسی دنیای خود را دارد و چه بسا نگاه او به دنیا از نگاه ما بهتر باشد.
به تازگی و به کوشش پژوهشگران یک رباعی از خیام یافت شده که در آن مانند برخی دیگر از رباعیات اصیل وی موضوع شرور در عالم مورد توجه قرار گرفته است:
ای بندۀ امر نافذت آهن و موم
مأمور تو را طبایع چرخ و نجوم
این نکته نمیشود کسی را معلوم
ظلم از تو روا نی و جهانی مظلوم
البته خیام در یکی از رسائل خود به مساله تحقق شرور در عالم پاسخ داده است، ولی این رباعی و برخی رباعیات دیگر نقل شده از وی از شک و تردیدش نسبت به این مساله خبر میدهد. خیام در آن رساله شرور را اموری عَرَضی خوانده است. مانند سایه که به عرض دیوار به وجود میآید، بدون آن که هدف و مقصود معمار باشد. بنابراین هدف خداوند از آفریدن موجودات رساندن خیر بوده است، حال اگر در حاشیه این آفرینش، شروری تحقق پیدا کرده باشد، مد نظر خداوند نبوده است.
البته میتوان به این پاسخ قانع نشد و گفت آیا این معمار نمیتوانست دیواری بسازد که سایه نداشته باشد. دیواری از جنس شیشه که نور از آن عبور کند و سایه تشکیل ندهد. ولی این پاسخ، پاک کردن صورت مساله است. زیرا چنین دیواری یک دیوار واقعی نخواهد بود. یک دیوار شیشهای که ما را در معرض دید دیگران قرار میدهد نمیتواند جایی برای استراحت و زندگی باشد. میدانیم این سوال و جواب میتواند ادامه پیدا کند و پیشنهاد داد از یک شیشۀ مشجر استفاده شود. ولی این پیشنهاد نیز مشکلات دیگری به دنبال خواهد داشت.
بنابراین نه میتوان جهانی فرض کرد که در آن هیچ شری وجود نداشته باشد و نه میتوان به خداوند که صفات نیک دارد آفرینش جهانی پر فتنه و آشوب را نسبت داد. اینجاست که بر سر یک دو راهی قرار میگیریم؛ از یک سو نمیتوانیم آفریدگار را «ظالم» بخوانیم و از سوی دیگر با «جهانی مظلوم» روبرویم.
B2n.ir/g42293
🔻متن کوتاهی به مناسبت ٢٨ اردیبهشت، روز بزرگداشت خیام نیشابوری
همهٔ ما میدانیم که ایران دانشمندانی مانند ابوریحان بیرونی، زکریای رازی، ابوعلی سینا و شاعرانی مانند فردوسی، حافظ و مولانا نیز داشته است، ولی شهرت جهانی خیام به دلیلی که در ادامه خواهیم گفت از همهٔ آنها بیشتر شده است.
دلیل آن ترجمهٔ رباعیات خیام به زبان انگلیسی در قرن نوزدهم توسط ادوارد فیتزجرالد است که با استقبال شعرا و انجمنهای ادبی اروپا روبرو شد و نام خیام را بر سر زبانها انداخت و روز به روز بر شهرت این دانشمند ایرانی در جهان غرب افزود. برای درک این مطلب کافی است فرض کنیم که کسی به نام فیتزجرالد از رباعیات خیام یک ترجمهٔ شاعرانه و پر شور و احساس به دست نداده بود، در این صورت از خیام به واسطهٔ تحقیقات وی در جبر تنها با عنوان یکی از بزرگترین ریاضیدانان قرون وسطی نام برده میشد.
البته و خوشبختانه چنین اتفاقی رخ نداد و نام این دانشمند و شاعر منحصر به فرد ایرانی عالمگیر شد و زمینه را برای شکل گرفتن تحقیقات متعددی در مورد خیام، در داخل و خارج از کشور در یکصد سال اخیر فراهم کرد.
B2n.ir/t54149
هنگام صبوح ای صنم فرخ پی
برساز ترانهای و پیش آور می
کافکند به خاک صد هزاران جم و کی
این آمدن تیر مه و رفتن دی
#خیام
تصویر درختِ روی کاشی باشی
یا نقش گلی در آن حواشی باشی
یا زنجرهای زنده و مستِ آواز
یک لحظه و آنگه متلاشی باشی
این رباعی استاد شفیعی کدکنی یادآور یکی از رباعیات خیام است. مضمون در هر دو یکی است و فقط به جای کلمات درخت و گل و زنجره (جیرجیرک)، در رباعی خیام کلمات قطره و ذره و مگس به کار رفته است:
یک قطرۀ آب بود و با دریا شد
یک ذرۀ خاک و با زمین یک جا شد
آمد شدن تو اندرین عالم چیست
آمد مگسی پدید و ناپیدا شد
B2n.ir/q43921
▪️شباهت خیام و سقراط در این است که هر دو بر نادانی بشر تاکید میکردند. هدف آنها از این کار این بود که مدعیان دانایی را از مسند غرور به زیر کشند، پس در قالب طرح سوال و اذعان به نادانی، مدعیان را به چالش میکشیدند.
مانند این رباعی که در آن با تشبیه انسان به پیالهای که یک مست نیز از شکستن آن پروا دارد، این سوال مطرح میشود که چرا باید این همه انسان آفریده و آنگاه نابود شوند:
ترکیب پیالهای که در هم پیوست
بشکستن آن روا نمیدارد مست
چندین سر و پای نازنین از سرِ دست
از مهر که پیوست و به کین که شکست
از سرِ دست: کار فوری و بی درنگ کردن
B2n.ir/t62584
🔸 زیاده خواه به آنچه که هست رضایت نمیدهد و پیوسته به دنبال بیشتر است. پس همیشه و تا دم مرگ نگران و غمگین است و از خرسند زیستن محروم.
فرمود:
کم کن طمع از جهان و میزی خرسند
و ز نیک و بد زمانه بگسل پیوند
خوش باش چنان که هست کاین دور فلک
هم بگذرد و نماند این روزی چند
#خیام
