حباب؛ نوشته/گفتههای یاسر میردامادی
Open in Telegram
«عالم چو حباب است ولیکن چه حباب ...» نوشته/گفتههای یاسر میردامادی در فلسفه، دینپژوهی و سیاست. دکترای مطالعات اسلام و خاورمیانه از دانشگاه ادینبرا، اسکاتلند. مدرّس و پژوهشگر اخلاق زیستی-پزشکی در مؤسسهی مطالعات اسماعیلی، لندن. YMirdamadi@iis.ac.uk
Show more5 380
Subscribers
-224 hours
+47 days
+29430 days
Posts Archive
صهیونیسم مسیحیِ تدبیرگرا (دیسپنسیشنالیست) جریانی منحصراً پروتستان است که پایگاه آن نه در تمامی کلیساهای این مذهب، بلکه بهطور خاص در میان بنیادگرایان و پنطیکاستیهای اوانجلیکال قرار دارد. این بینشِ آخرالزمانی به دلیل تعارض ساختاری با الهیات آمیلنیالیستی (هزارهگرایی نمادین)، در سنت کاتولیک فاقد هرگونه پایگاه یا مشروعیت کلامی است. تبلور عینیِ این مرزبندی قاطعِ الهیاتی را میتوان در موضعگیری اخیر پاپ لئون در برابر قرائتهای میلیتاریستی و آخرالزمانی مشاهده کرد؛ جایی که وی تلاشهای پیت هگزث برای بازنمایی جنگ با ایران در قامت یک «جنگ مقدس مسیحی» را مستقیماً مردود دانسته و اعلام کرده است که خداوند دعای آنان را نخواهد شنید، چرا که دستانشان به خون آلوده است.
الهیات آمیلنیالیسم (هزارهگرایی نمادین) در سنت کاتولیک، خوانشی استعاری و غیرتحتاللفظی از باب بیستم مکاشفه یوحنا است که وقوع یک حکومت هزارسالهٔ زمینی و سیاسی توسط مسیح در پایان تاریخ را مردود میداند. بر پایه این پارادایم که منسجمترین صورتبندی آن ریشه در سنت تفسیری آگوستین دارد، «هزاره» یک مقطع زمانیِ آیندهشناختی نیست، بلکه نمادی از عصر کنونیِ کلیسا (فاصله میان رستاخیز مسیح تا بازگشت ثانویه او) است؛ دورانی که در آن پادشاهی خداوند هماکنون به واسطه نهاد کلیسا و سلطنت روحانی مسیح بر جهان، به شکل استعلایی در حال تحقق و استمرار است
در همین راستا، پیت هِگزث، وزیر جنگ، کتابی با عنوان «جنگ صلیبی آمریکایی: نبرد ما برای آزاد ماندن» در سال ۲۰۲۰ منتشر کرد. هِگزث در این کتاب با استفادهی صریح از ادبیات الهیاتی و جنگهای صلیبی، تقابل سیاسی داخلی و خارجی آمریکا (بهویژه تقابل آمریکا با جهان اسلام) را نه به عنوان رقابت ژئوپلیتیک (جغراسیاسی) که در قالب رقابت تئوپلیتیک (یزداسیاسی) یعنی نبرد تمدنی و فرجامشناختی میان خیر و شر مطلق صورتبندی میکند. هِگزث شکاف میان راست و چپ در آمریکا را «آشتیناپذیر» میداند و معتقد است این بحران از طریق فرایندهای متعارف سیاسی قابلحل نیست. او «چپگرایی» را صرفاً یک گرایش سیاسی نمیبیند، بلکه آن را «دینی دروغین» معرفی میکند که در پی تحمیل مجموعهای از مفاهیم باطل شامل سوسیالیسم، گلوبالیسم (جهانگرایی)، سکولاریسم، فمینیسم و چندفرهنگگرایی است. از دیدگاه او، این جریانها با نفی پایههای مسیحی و ملیگرایانهی آمریکا، موجودیت جمهوری را به خطر انداختهاند و تنها دو راه باقی گذاشتهاند: پیروزی کامل یا مرگ ملی.
نویسنده در کنار حمله به چپگرایان داخلی، جهان اسلام را بهعنوان تهدید تمدنیِ همزاد آنها در نظر میگیرد و اسلامگرایی را بدترین «ایسم» میخواند. او مدعی است که چپگرایان و اسلامگرایان برای تضعیف آمریکا همدست شدهاند. او مهاجرت مسلمانان به اروپا و غرب را «تهاجم خاموش» توصیف میکند. استفادهی او از نمادها و مفاهیم جنگهای صلیبی، در واقع تلاشی برای مشروعیتبخشیدن الهیاتی و تاریخی به تقابل هژمونیک با این «دیگریِ» مذهبی و فرهنگی است.
هگزث با نگاهی آخرالزمانی، دوران ریاستجمهوری دونالد ترامپ را نشانهای از امکان رستاخیز ملی و انتخابات را نبردی بر سر «روح آمریکا» صورتبندی میکند. کتاب عامدانه از ادبیات نظامی و ستیزهجویانه بهره میبرد تا مخاطب را از انفعال خارج کرده و به جنگ «صلیبیِ مدرن» دعوت کند؛ رویکردی که در آن، مصالحه معادل تسلیم است، و مقاومت مستلزم طرد کامل ایدئولوژیهای رقیب.
هگزث و نظامیگری الهیاتی
انتصاب پیت هِگزث به وزارت جنگ، نشانهای روشن از این چرخش محوری است. هگزث در روایتهای عمومی و رسانهای با نمادگرایی صلیبی شناخته میشود، از جمله خالکوبی روی بدناش با شعار جنگهای صلیبی «Deus Vult» (این [جنگ] را خدا میخواهد) و با ادبیاتی که جنگ را در امتداد نبردهای مقدس تاریخ میفهمد.
در این معنا، او فقط یک مقام نظامی نیست، بلکه نمایندهی نوعی نظامیگری الهیاتی است؛ یعنی وضعیتی که در آن مرز میان دفاع ملی آمریکا و جنگ مقدس از میان میرود.
برای چنین جریانی، خاورمیانه صرفاً صحنهی کنترل منابع یا رقابت ابرقدرتها نیست، بلکه درامی الهی است که در آن پیشگوییهای کتاب مقدس در حال تحققاند و مماشات با دشمنان اسرائیل میتواند بهصورت سرپیچی از ارادهی الهی فهمیده شود.
آنچه در دولت دوم ترامپ رخ داده، صرفاً تداوم همان نفوذ قدیمی جریان آخر الزمانگرا نیست، بلکه انتقال این گرایش از حاشیهی پایگاه رأیدهندگان به هستهی تصمیمگیری است. ترامپ در دورهی دوم خود دین را بیش از پیش به جزء رسمیِ هویت سیاسی دولت تبدیل کرده و از طریق نهادهایی مانند دفترهای دینی و ابتکارهای مربوط به آزادی مذهبی، به مسیحیت محافظهکار میدان بیشتری داده است.
در نتیجه، جمهوریخواهانِ انجیلی و چهرههای نزدیک به دولت، سیاست خارجی را نه فقط به زبانِ امنیت و قدرت، بلکه با واژگانِ وعده، داوری، و نبرد نهایی بیان میکنند.
در این نظام فکری، حمایت از اسرائیل فقط اتحاد ژئوپولیتیکی (جغراسیاسی) نیست، بلکه فریضهای الهی و بخشی از آمادگی برای پایان تاریخ است. همین منطق در قرن بیستم از طریق واعظان، جنبشهای انجیلی، و شبکههای سیاسی محافظهکار وارد جریان اصلی جمهوریخواهی در آمریکا شد و در دهههای اخیر به یکی از ستونهای مهم هویت سیاسی راست مسیحی در آمریکا بدل شده است.
در دهههای بعد، با تأسیس دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۸ و سپس تسخیر بخش شرقی اورشلیم در جنگ ششروزهی ۱۹۶۷، این جهانبینی از یک تئوری انتزاعیِ الهیاتی به یک واقعیت ملموس دگردیسی یافت. این رویدادهای تاریخی در چشم پیروان الهیات داربی، تأییدِ بلامنازعِ پیشگوییهای کتاب مقدس تلقی شد. از همین رو، شبکههای تبشیری (اوانجلیستی) و نهادهای محافظهکار سیاسی در ایالات متحده، حمایت بیقید و شرط از دولت اسرائیل را به عنوان یک التزام ایمانی و تسریعکنندهی بازگشت مسیح تئوریزه کردند. در این خوانش سیستماتیک، هرگونه مخالفت با توسعهطلبی سرزمینی اسرائیل، در واقع مخالفت با ارادهی محتوم الهی پنداشته میشود؛ منطقی که تا به امروز، زیربنای مستحکم اتحاد استراتژیک راست مسیحی آمریکا با راستگرایان در اسرائیل را تشکیل میدهد و سیاست خارجی بزرگترین قدرت جهانی را عمیقاً جهتدهی کرده است.
این آراء که در ابتدا محدود به محافل فرقهای در بریتانیا بود، در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم با عبور از اقیانوس اطلس در خاک آمریکا ریشههای عمیقی دواند. این انتقال و تثبیت ساختاری، بیش از هر چیز مرهون انتشار «انجیل مرجع اسکوفیلد» (Scofield Reference Bible) در سال ۱۹۰۹ بود. سایرس اسکوفیلد، الهیدان آمریکایی، تفاسیر و حاشیهنویسیهای مبتنی بر الهیات داربی را در کنار متن اصلی انجیل چاپ کرد. این امر سبب شد تا میلیونها مسیحی پروتستان، تفسیر تدبیرگرایانهی داربی را نه به عنوان خوانش ثانویه، بلکه به عنوان نص صریح و وحیانی کلام خدا بپذیرند.
