en
Feedback
خاموش‌خانه

خاموش‌خانه

Open in Telegram

سال‌ﮔَﺸﺘﮕﯽﺳﺖ ﺍﻳﻦ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﺭﭘﻴﭽﯽ ﺍﺑﺮﻭﺍﺭ ﺑِﻐُﺮّﯼ ﺑﯽﺁﻧﮑﻪ ﺑﺒﺎﺭﯼ؟

Show more
Iran131 131The category is not specified
202
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
Repost from آن؛
‏«فشار برای نرمال بودن در موقعیتی که نرمال نیست، می‌تواند خودش آسیب‌زا باشد. ‏گاهی سالم‌ترین واکنش، ناتوان بودن است.» ‏- دونالد وینیکات. @monadchannel

AUDسوگند به خون همرهانم20221110122605.mp31.77 MB

راستش حالت محبوبم بین تمام حالات انسانی وقتی است که درد بیماری را پشت سرگذاشته‌ای ولی هنوز به قدر کافی انرژی نداری که مسوولیتی قبول کنی. (هرچه باداباد، تولتز، خاکسار) @hafezbajoghli

Repost from N/a
با چقدر دلتنگی توی قلبت برای ایران، برای همیشه چشم بستی، آقای بیضایی؟

استادم حالم را پرسید گفتم خوبم اما چنین است و چنان است و اوضاع بر وفق مراد نیست این استادم اندیشه‌های رواقی دارد حرف‌هایش کمی آرامم کرد شاید شما را هم آرام کند: «با آرامش همه‌چیز درست میشه هر چیزی زمانی داره در زمان خودش درست خواهد شد اشکالی نداره باید یاد بگیری صبور باشی باید روزی تو بشه شاید الان روزی تو نیست خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی پس باهاش کنار بیا»

پرنس مویشکین در ابله داستایوفسکی قرار بوده تصویری باشد از انسانی زیاده انسانی. آدمی که پرده‌پوشی و سیاست در کارش نیست، آدم‌ها و خطاهایشان را به راحتی می‌بخشد، در هر انسانی خوبی‌هایش را می‌بیند و رقیق القلب است، زود دل می‌بندد و شیفته می‌شود. پرنس عزیزم، تو برای این دنیا زیادی ساده و ابلهی.

‌ من به تنهایی معتاد بودم. اگر هر روز کمی با خودم خلوت نمی‌کردم ضعیف‌تر می‌شدم. چیزی نبود که به آن افتخار کنم اما وابسته‌اش شده بودم، تاریکی داخل اتاق، برایم مثل نور آفتاب بود. ‌ ‌

تو ۲۶ سالگی یه قدرت عجیبی پیدا کرده‌م. یه مدل خودخواهی و اهمیت دادن به خود که تا حالا کم‌سابقه بوده. قبلاً اگر از کسی خوشم می‌اومد تو لوپ بازی قدرت گیر می‌کردم و مدت‌ها خودم رو آزار می‌دادم. الان میرم با افتخار اعتراف می‌کنم و میگم در دسترس باش، اجازه بده بشناسمت و حالم ازت بهم بخوره. بله عزیزم، ایمان بیاوریم به قدرت نهفته در ضعف.

افسوس که بی‌فایده فرسوده شدیم وَز داسِ سپهرِ سرنگون سوده شدیم دردا و ندامتا که تا چشم زدیم نابوده به کامِ خویش، نابوده شدیم

عاشق تصویرهای این قطعه‌ام. رودخونه، پرتقال و چای، لمس بدن دیگری با ذهن و سوزان که کمی خل و چله اما این دقیقاً همون دلیلیه که دوستش داری.

Leonard-Cohen-Suzanne-Audio_1289705.mp33.53 MB

داشتم Bugonia رو می‌دیدم و با خودم گفتم به‌به! این فیلم رو باید به فلان دوستم که توهم توطئه داره معرفی کنم! که بفهمه که از بیرون چقدر مضحک و عجیبه. خدا رحم کرد قبل پیام دادن فیلم رو تا آخر دیدم :)))

من عاشق توصیف غذاها در رمان‌ها و داستان‌ها هستم. وقتی کسی در کتابی چیزی می‌خورد انگار گوشت می‌شود و به جان من می‌چسبد :)

روزنامه‌ای پهن کرد. مخلفات ساندویچ آورده بود. گوجه‌فرنگی و خیار را ورقه زد. خمیرهای نان باگت را بیرون آورد و بعد ورقه‌های کالباس و خیارشور و گوجه‌فرنگی چید و ردیفی برگ‌های سبز جعفری گذاشت و نمک زد. بعد باگت را در دیس ملامین گذاشت. دیس گل‌های آبی و سفید داشت و رنگ‌های سرخ و سبز گوجه‌فرنگی و سبزی سیر جعفری به چشم می‌آمد. باگت را با کارد میوه‌خوری برید و هر قسمت را لفاف زرورق گرفت و تعارف کرد. برای این باید همه‌ی آن چیزها را نوشت که بوی عطر جعفری و گوجه‌فرنگی، بخشی از آن روز را می‌سازند. مثلاً لحظاتی که او با آن دندان‌های صدفی به ساندویچش گاز می‌زد و همان‌طور که غذایش را می‌جوید، می‌خندید و می‌پرسید: «گرسنه شده بودی، هان؟» اسفار کاتبان ابوتراب خسروی

بدبختی‌اش چنان شدید بود که شاید نظیرش پیدا نمی‌شد. به عنوان دیوانه او را مداوا می‌کردند، درحالیکه به‌نظر من دیوانه نبود، بلکه مردی بود که به‌طرز دردناکی رنج می‌برد؛ همه‌ی بیماری‌اش همین بود. ابله داستایوفسکی

وقتی این زنجیره را شروع کردم که حالم اصلا خوب نبود و در سیاهی مطلق بودم. شروع کردن و ادامه دادن دولینگو برای من دستاویز کوچکی
وقتی این زنجیره را شروع کردم که حالم اصلا خوب نبود و در سیاهی مطلق بودم. شروع کردن و ادامه دادن دولینگو برای من دستاویز کوچکی به نور و امید و تلاش بود. البته که راه مناسبی برای یادگیری واقعی نیست و توهمی از تلاش و یادگیری ایجاد می‌کند اما طبیعتاً از هیچی بهتر است. برای من که مشکل تعهد و تمرکز دارم، چهارصد روز مداومت دستاورد ارزشمندی است. بیش باد.

نه آخه تصور کن! آبگوشت، نون سنگک، پیاز، سیر ترشی، دوغ نون تیلیت کردن، گوشت‌کوبیده درست کردن، در آوردن مغز قلم مگه میشه غذایی با این‌همه آداب و آیین رو دوست نداشت؟

به سنی رسیدم که از آبگوشت بیشتر از پاستا لذت می‌برم :))