en
Feedback
کارلوس کاستاندا

کارلوس کاستاندا

Open in Telegram

Show more
Iran107 801The category is not specified
1 668
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+4230 days
Posts Archive
📕کتابی شگفت انگیز و متحول کننده در کتابهای کاستاندا با این مشکل مواجه هستیم که اندیشه ها از طریق شاگرد انتقال می یابد، ولی د
📕کتابی شگفت انگیز و متحول کننده در کتابهای کاستاندا با این مشکل مواجه هستیم که اندیشه ها از طریق شاگرد انتقال می یابد، ولی در این کتاب یک استاد برجسته ،خودش افکار را با زبان شیرین و روان و عمیق بیان کرده است.

دون خوان گفته بود که سرانجام زمانی ما میفهمیم چه اتفاقی رخ داده که دیگر برای بازگشت خیلی دیر شده است بنابه گفته دون خوان همیش
دون خوان گفته بود که سرانجام زمانی ما میفهمیم چه اتفاقی رخ داده که دیگر برای بازگشت خیلی دیر شده است بنابه گفته دون خوان همیشه ذهن ما اغفالمان میکند چون ذهن اولین گیرنده پیام است ولی بجای این که آن را باور کرده و فوراً واکنش نشان دهد آن را به بازی میگیرد

تو در نبردهای خودت شرکت نمی کنی بلکه در نبردهای افراد ناشناس می جنگی. تو نه می خواهی چیزی درباره گیاهان بدانی و نه درباره شکا
تو در نبردهای خودت شرکت نمی کنی بلکه در نبردهای افراد ناشناس می جنگی. تو نه می خواهی چیزی درباره گیاهان بدانی و نه درباره شکار و نه درباره هیچ چیز دیگر. دنیای من دنیای اعمال دقیق، احساس ها و تصمیم های قاطع است و بی نهایت موثرتر از حماقت مسخره ای است که تو زندگی «من» می نامی. 📕کتاب سفر به دیگر سو

ساکت کردن گفتگوی درونی از دیدگاه دون خوان: در آموزه‌های دون خوان، که توسط کارلوس کاستاندا در کتاب‌هایش مطرح شده‌اند، توقف گفتگوی درونی یکی از گام‌های کلیدی برای دستیابی به آگاهی‌های عمیق‌تر و تغییر ادراک است. دون خوان، شمن یاکی و راهنمای کاستاندا، بر این باور بود که گفتگوی درونی (یا همان "گفتگوی ذهنی") ما مانعی است برای دیدن واقعیات و آگاهی بیشتر. از دیدگاه دون خوان، متوقف کردن گفتگوی درونی به فرد اجازه می‌دهد تا به قلمروهای دیگر آگاهی دست یابد و دیدگاه خود نسبت به جهان را تغییر دهد. راهکارهایی که دون خوان برای متوقف کردن گفتگوی درونی پیشنهاد می‌کند عبارتند از: 1. تغییر تمرکز و توجه (حرکت دادن نقطهٔ تجمع): دون خوان معتقد است که ادراک ما به دلیل موقعیت خاصی از "نقطهٔ تجمع" است که در بدن انرژی قرار دارد. برای متوقف کردن گفتگوی درونی، یکی از راه‌ها حرکت دادن این نقطه است. این کار را می‌توان از طریق تمرکز روی یک شیء خاص و تلاش برای دیدن آن بدون برچسب‌گذاری ذهنی انجام داد. هدف این است که توجه فرد به گونه‌ای تغییر یابد که ذهن از تمرکز بر افکار روزمره دور شود. 2. تمرین سکوت درونی: دون خوان معتقد بود که باید با تمرین‌های منظم، به حالتی از "سکوت درونی" رسید. این حالت با تمرین‌های مراقبه و تمرکز حاصل می‌شود، به گونه‌ای که ذهن به تدریج از افکار پیوسته پاک می‌شود. 3. تکنیک‌های فیزیکی و جنبشی: دون خوان برخی از تکنیک‌های فیزیکی خاص مانند تغییر الگوهای حرکتی یا تمرکز بر روی حرکات خاص بدن را توصیه می‌کرد. این حرکات به تغییر وضعیت ادراکی فرد کمک می‌کنند و ذهن را از گفتگوی درونی آزاد می‌کنند. 4. نگاه به جهان با چشم تازه (دیدن): دون خوان به کاستاندا آموزش می‌داد که باید به جهان با "چشم تازه" بنگرد، یعنی بدون قضاوت و بدون استفاده از برچسب‌های ذهنی که از تجربیات گذشته نشأت می‌گیرند. این تمرین می‌تواند به کاهش گفتگوی درونی و باز کردن درهای آگاهی جدید کمک کند. 5. از دست دادن احساسات تثبیت شده (از دست دادن تاریخچه شخصی): دون خوان معتقد بود که احساسات و تجربیات گذشته ما به طور مداوم به گفتگوی درونی ما شکل می‌دهند. او پیشنهاد می‌کرد که فرد باید از دست دادن "تاریخچه شخصی" خود را تمرین کند، یعنی از وابستگی به گذشته رها شود و با ذهنی خالی و باز به زندگی نگاه کند. این کار به کاهش گفتگوی درونی کمک می‌کند. این آموزه‌ها نشان می‌دهند که دون خوان باور داشت که متوقف کردن گفتگوی درونی کلید دست‌یابی به آگاهی عمیق‌تر و تجربه مستقیم واقعیت‌های پنهان جهان است.

"جنون اختیاری" (Controlled Folly) یکی از مفاهیم کلیدی در آموزش‌های دن خوان است که توسط کارلوس کاستاندا در کتاب‌هایش معرفی شده است. این مفهوم به رفتار یا نگرش خاصی اشاره دارد که در آن فرد با آگاهی کامل از بی‌معنا بودن جهان و زندگی، به‌طور آگاهانه و هوشمندانه در فعالیت‌های روزمره شرکت می‌کند، ولی در عین حال از تعلق خاطر عمیق به این امور اجتناب می‌کند. به بیان دیگر، جنون اختیاری به این معناست که جنگجو می‌داند هیچ چیز در زندگی واقعی و پایدار نیست و همه چیز در نهایت بی‌اهمیت است. اما با این وجود، او به زندگی خود ادامه می‌دهد و وظایفش را انجام می‌دهد، گویی که این امور معنا دارند. جنگجو با پذیرش پوچی ذاتی زندگی، همچنان به انجام کارها می‌پردازد، اما با رویکردی که در آن هیچ چیز را جدی نمی‌گیرد و به نتایج وابسته نیست. این نوع "جنون" از آنجا که "اختیاری" است، جنگجو را قادر می‌سازد تا با حفظ خونسردی و عدم وابستگی به نتایج، زندگی را به گونه‌ای هدایت کند که موثر و معنادار باشد، بدون اینکه اسیر توهمات اجتماعی یا احساسات شدید شود. این رویکرد به جنگجو اجازه می‌دهد تا با آزادی عمل و در عین حال با مسئولیت‌پذیری، در مسیر خود حرکت کند.

بی‌عملی فعال در آموزش‌های دن خوان به نوعی از رفتار اشاره دارد که در آن فرد، علی‌رغم توانایی و تمایل به انجام یک کار، به‌طور آ
بی‌عملی فعال در آموزش‌های دن خوان به نوعی از رفتار اشاره دارد که در آن فرد، علی‌رغم توانایی و تمایل به انجام یک کار، به‌طور آگاهانه از انجام آن خودداری می‌کند. این تصمیم به عدم اقدام، نه از سر بی‌تفاوتی یا ضعف، بلکه به‌عنوان یک استراتژی آگاهانه و با هدف دستیابی به نتیجه‌ای بهتر یا اجتناب از عواقب نامطلوب اتخاذ می‌شود. در این دیدگاه، بی‌عملی فعال به معنای کنترل و مدیریت نیروها و انرژی‌های شخصی است. جنگجو (یا شاگرد) در این حالت با آگاهی کامل از شرایط و عواقب، به جای واکنش فوری، منتظر زمان مناسب می‌ماند یا از اقدام پرهیز می‌کند تا وضعیت به نفع او تغییر کند. این رویکرد به جنگجو کمک می‌کند تا بدون دخالت مستقیم، مسیر اتفاقات را به شکلی که مطلوب است هدایت کند. به بیان ساده، بی‌عملی فعال در تعلیمات دن خوان یک نوع عدم واکنش هدفمند است که به جای واکنش‌های آنی و بی‌فکر، اجازه می‌دهد که انرژی حفظ شود و فرد بتواند در زمان و مکان مناسب اقدام کند.

" بی عملی" یعنی جسم کار میکند نه ذهن یک کیفیت ژرف عرفانی است شبیه قطع گفتگوی درونی که قبلاً به آن اشارت رفت، یکنوع خلاء است.
" بی عملی" یعنی جسم کار میکند نه ذهن یک کیفیت ژرف عرفانی است شبیه قطع گفتگوی درونی که قبلاً به آن اشارت رفت، یکنوع خلاء است. پس میتوان گفت جسم اسرار آمیز عمل می کند یا هیچ کاری نمی کند.

دون خوان گفت ؛ تو خودت را جدی میگیری تو در خیال خودت وحشتناک مهمی لااقل طبق نظری که خودت از خودت داری اینطور است و این باید ع
دون خوان گفت ؛ تو خودت را جدی میگیری تو در خیال خودت وحشتناک مهمی لااقل طبق نظری که خودت از خودت داری اینطور است و این باید عوض شود! تو آنقدر مهمی که به خودت اجازه میدهی وقتی اوضاع خلاف میل توست، بگذاری و بروی تو آنقدر مهمی که به نظرت طبیعی است که از همه چیز احساس ملال کنی، شاید گمان میکنی که این نشانه شخصیت قویست؟ نه مسخره است! تو ضعیفی، تو خود پرستی خود را مهم شمردن نیز یکی از چیزهائیست که باید رهایش کرد، مانند تاریخچه شخصی.

جادوگری به کار بردن اراده خویش است در بزنگاه اصلی .....
جادوگری به کار بردن اراده خویش است در بزنگاه اصلی .....

آنچه به آن محتاجیم معلمی است که ما را متقاعد کند که قدرتهای بیشماری در دسترس ماست. اگر به آن قدرت دست یافتیم خود بخود از میدا
آنچه به آن محتاجیم معلمی است که ما را متقاعد کند که قدرتهای بیشماری در دسترس ماست. اگر به آن قدرت دست یافتیم خود بخود از میدانهای انرژی که در دسترس ماست - ولی به طور معمول دست نیافتنی است - استفاده می کند. و ما شروع به «دیدن» - درک و مشاهده - چیزهای دیگر می کنیم؛ نه به عنوان تخیل بلکه کاملا به طور حقیقی و محسوس. بعد ما بی آنکه کلمات را به کار گیریم شروع به دانستن می کنیم و آنچه هریک از ما با این درک و مشاهدۀ افزون شده، با این معرفت خاموش انجام می دهد بسته به خلق و خوی اوست. 📗 کتاب قدرت سکوت

بر سرنوشت خود زاری کردن با اقتدار جور در نمی آید. رفتار یک جنگجو یعنی در عین حال کنترل خود و رها کردن کامل خود. 📒کتاب سفر به
بر سرنوشت خود زاری کردن با اقتدار جور در نمی آید. رفتار یک جنگجو یعنی در عین حال کنترل خود و رها کردن کامل خود. 📒کتاب سفر به دیگر سو

دلیل اینکه مردم در رویا فاقد اراده هستند اینست که زندگیشان را درست مرور نکرده اند. 📒هنر رویا دیدن
دلیل اینکه مردم در رویا فاقد اراده هستند اینست که زندگیشان را درست مرور نکرده اند. 📒هنر رویا دیدن

وقتی که حرکت پیوندگاه افزون شود آدم معمولی و شاگرد ساحری به ساحر بدل می شوند، زیرا تداوم به طور لاعلاجی شکسته شده است. چطور چنین حرکتی را افزون می کنی؟ با کم کردن خودبینی. حرکت دادن پیوندگاه و شکستن تداوم شخص کار مشکلی نیست. مشکل واقعی داشتن انرژی است. اگر کسی انرژی داشته باشد، به محض آنکه پیوندگاه حرکت کند، امور تصورناپذیری برای او آغوش گشوده است. 📗کتاب قدرت سکوت، ص ۲۵۰

واقعا ممکن است که عادتی که یک عمر داشته‌ای را عوض کرد؟ نلیدا گفت: شرط می‌بندم که می‌شود، اما کلی انرژی می‌برد. مروردوباره‌کردن، کمک می‌کند تا انرژی اضافی بدست بیاوری که لازمه‌ی اهداف فوق العاده‌ای مانند شکستن فرامین هیپنوتیکی مردمان است. ... مشکل از آنجا پیش می‌آید که ما وسواسی می‌شویم و همه چیز را به عملی دیگر مبدل می‌کنیم. تو نباید بی‌عملی را مانند یک بازی در نظر بگیری. آن را باندازه کافی انجام بده آنگاه خواهی دید که این احساسات و خواسته‌ها تنها درجاهایی هستند که ما انباشتگی انرژی داریم. انرژی را از آنجا حرکت بده الگو خودش از آنجا می‌رود. 📘یادداشت های منتشر نشده تایشا آبلار

بزرگترین دشمن ما این حقیقت است که هرگز آنچه بر سرمان می آید را باور نمی کنیم. سرانجام زمانی ما می فهمیم چه اتفاقی افتاده است که دیگر برای بازگشت خیلی دیر شده است. همیشه ذهن ما اغفالمان می کند، چون ذهن اولین گیرنده پیام است، ولی به جای اینکه آن را باور کند و فورا واکنش نشان دهد، آن را به بازی می گیرد. 🌵دون خوان 📒دومین حلقه قدرت

سالک مبارز به درد خود اعتراف می‌کند، ولی به آن تسلیم نمی‌شود. به این جهت سالک مبارزی که به ناشناخته گام می‌نهد حالتی اندوهگین ندارد، برعکس به دلیل احساس فروتنی ناشی از بخت بلند خود خوشحال است و یقین دارد که روح او بی‌عیب و نقص است، به ویژه آنکه از کارایی خود کاملاً آگاه است. شادی سالک مبارز از آنجا ناشی می‌شود که قسمت خود را پذیرفته است و با صداقت آنچه را در پیش رو دارد، تعیین کرده است. 📒کتاب چرخ زمان

یک گروه اقلیتی از آدمیان هست که فکر می‌کنند، در نظم اجتماعی هیچ جایگاه بدردبخوری ندارد، یا تمام آنچه که دارند هرقدر هم که بنظر زیاد برسد برای آنها راضی کننده نیست.  آنها من های ناراضی هستند. آنها را در بازی دقت اول راه نداده‌اند،‌ یا حتی بازیگر خوبی بودند اما از اینهمه موفقیت بازهم دلخوش نیستند. بعضی از آنان به حفره درونشان توجه می‌کنند اما اکثریت این گروه می‌خواهند از راه ساحری برای خودشان جای پایی در میان انبوه آدمیان باز کنند. آنها بیشتر می‌خواهند، حتی اگر ندانند که آن بیشتر چیست. برخی از آنان فکر کردند راه میانبری در دنیای ساحری هست که می‌شود عقب افتادگی‌هایشان را در زندگی جبران کنند. خب به آنها تبریک می‌گویم، عزیزان شما جزو شارلاتان‌ها هستید. البته ناراحت نشوید! تقریبا همه داوطلبان ساحری این دوره شارلاتان بودن را طی می‌کنند، تا روزی متوجه می‌شوند که بجایی رسیدند که نه یک ساحر هستند و نه یک آدم معمولی. آنها متوجه می‌شوند که با تمام تلاش هایی که کردند، نه  در دنیای دقت اول کارایی چندانی به آنان اضافه شده و نه در دقت دوم.  و حال در  چنین برزخ دردناکی، بایست انتخاب نهایی خود را انجام دهند، راه را ادامه دهند یا برگردند؟ و البته اکثراً با دستاوردهای اندکی از دقت دوم، به دنیای زندگی روزمره باز می‌گردند. چند تا رویا دیده‌اند و چندباری معرفت خاموش را تجربه کرده‌اند و بالاخره می‌دانند چیزکی هست، اما به لعنت شیطان هم نمی‌ارزد. سختی‌های این برزخ طولانی ارزشش را ندارد. اکثریت این گروه به این نتیجه خواهند رسید که همان درخواست‌های نظم اجتماعی آرامش‌بخش تر است. البته فرصت‌ها و زمان زیادی را از دست داده‌اند و شکست خورده و زخمی دوباره به میان آدمیان باز می‌گردند. یک عده ای از اینها ممکن است خطرناک‌ باشند و سعی کنند فرقه‌ای برای خودشان ترتیب دهند و داستانی بسازند،‌ آنها چیزهایی دیده‌اند و می‌توانند با معارف دیگر سرهم کنند تا جلب توجه کند و خودبزرگ‌بینی خود را دوباره راه اندازی نمایند. اما افراد معدودی انتخاب می‌کنند که از دنیا بگذرند و راه ساحری را ادامه دهند. آنها دیگر در دنیای روزمره آرامشی نمی‌یابند. کم کم و به سختی از جهان مادی فاصله می‌گیرند. سالهای سال در دشت برزخ دردمندانه پیش می‌روند تا اینکه درهای جهان ساحران برویشان باز می‌شود. آنان شکل انسانی خود را از دست می‌دهند. بنابراین  از عواطفی چون رقابت و برتری جویی خالی می‌شوند. عمل کردن برایشان چیزی جز پیروی از قصد و همراستایی با آن نیست. برای ایشان قصد مهمترین بخش زندگی را تشکیل می‌دهد و البته همانطور که دون‌خوان به کارلوس گفت هنوز هم نمی‌توانند آن را برای کسی توضیح دهند و اگر کسی از آنها در مورد چگونگی قصد بپرسد، مانند سگی که دنبال دمش کند دور خود می‌چرخند. ناوال‌ها یا بگوییم اوتاد یا اولیائی نیز هستند که از سوی خود روح انتخاب می‌شوند. چرا؟ کسی چه می‌داند. آنها داوطلب ساحری نبودند. آنها دنبال جلو زدن از دیگران با استفاده از دنیای دقت دوم نبودند. آنها را روح به دام انداخته و خود پرورششان می‌دهد.  افرادی چون ناوال خولیان یا دون‌خوان و کارلوس کاستاندا که قصد، روح، بیکرانگی آنان را سوا می‌کند و بشیوه‌ای قدرتمندانه در اختیار می‌گیرد و می‌آموزد و هدایت می‌کند. ماجرای ایشان را کارلوس برای ما تعریف کرده است. برای گروه اول که اکثریت ابنا بشر را تشکیل می‌دهند کل این راه ابلهانه است. حق هم دارند. چون فضیلت همانطور که حتی سقراط و ارسطو به آن اشاره کرده‌اند دقیقا چیزی است که برای زندگی واجب نیست. و ساحری بعنوان یک فضیلت هیچ وقت یک انتخاب واجب نیست و نخواهد بود.

چطوری قصد کنیم؟ برای پاسخ به این سئوال اول باید ببینیم اصلا قصد چیست؟ دون‌خوان گاهی چند خطی در مورد قصد صحبت کرده، اما همیشه کارلوس را در تحیر ناشی از گفتارش تنها گذاشته تا خودش در نهایت در ساحت بی‌کلام معرفت خاموش آن را کشف کند. اما ما به کمک بیشتری نیازمندیم. چرا که کارلوس تنها با قرار گرفتن در جوار انرژی ناوال دون‌خوان، خودبخود پیوندگاهش بسوی معرفت خاموش متمایل می‌شد، اما ما تنها هستیم. این هم مبارزه ماست که باید آن را بپذیریم. یکی از راه‌های منطقی برای رسیدن به معنای یک چیز این است که مشخص کنیم که شئ مورد نظر چه چیزی نیست. مثلا می‌شود اتوبوس را اینطور تعریف کرد که وسیله ای نقلیه است، اما دوچرخه یا موتورسیکلت نیست. چرا نیست؟ چون بیش از دو نفر قادر به نقل و انتقال با آن هستند. برای ما در دقت اول قصد هم یک چیز است و البته که در دقت دوم قصد چیز نیست، اما ما در نحو کلام دقت اول، فقط با چیزها سروکار داریم. اگر برای ما در دقت اول بزرگترین معنا مثلا خدا باشد، بازهم برایمان یک چیز است، چون می‌توانیم به آن اشاره کنیم، می‌توانیم آن را بنامیم و حدودش را مشخص کنیم و بگوییم خدا چی هست و چی نیست. که خب این بحث دیگری است. برویم سراغ قصد. از خود بپرسیم قصد کردن، چه چیزهایی نیست؟ قصد کردن آرزو کردن نیست. چون آرزو کردن یعنی خواستن چیزی که الان وجود ندارد. هر آرزویی خوب یا بد، زیبا یا زشت، بزرگوارانه یا کوته‌فکرانه ... شامل چیزهایی می‌شود که الان نیستند و ما آرزو داریم باشند. قصد اینگونه نیست. قصد هرچیزی، الان همین حالا حضور دارد، کافی است با آن همراستا شویم تا ایجاد شود. قصد خواستن نیست. خواستن یا خواسته‌ها از من بر می‌خیزند. من چیزی را می‌خواهم. من خانه ویلایی می‌خواهم. من شغل پردرآمد می‌خواهم. من همسر ایده‌آل می‌خواهم. اما قصد از من بر نمی‌خیزد. این کالبد انرژی است که قصد می‌کند. و بله اگر فعلا هیچ دیدگاهی در مورد کالبد انرژی نداریم، باید بدانیم که احتمالا بطور اتفاقی در لحظاتی کاملا خاص، بدون اینکه آگاه باشیم قصدهایی کردیم و نتیجه‌اش همین زندگی کنونی ماست. مروردوباره این قصدهای خاموش غالبا فراموش شده را بیادمان خواهد آورد. قصد نیت نیست. هرچند نیت کردن در بین ما ممکن است اشاره به امری مقدس باشد. اما قصد نیت هم نیست. در روایات دینی ارزش هرکار با توجه به نیت و انگیزه فاعل تعیین می‌شود. اگر عملی با نیتی پاک انجام شود آن عمل ارزشمند است والا اعمال نیک مردمان با نیتی پلید سرانجامی جز زشتی به بار نخواهد آورد. اما قصد نیت نیست. زیرا قصد در فضایی انجام می‌گیرد که دوگانه‌های جزیره تونال مانند پاکی و پلیدی، زشتی و زیبایی، ثواب و گناه معنایی ندارند. . برای ما بطور عادی قصد و نیت و آرزو و خواسته و نیاز و دعا و غیره تقریبا معنای یکسانی دارند. تمامی آنها متکی بر چیزی هستند که من بنحوی خواستار آن هستم. اما قصد Intentionality در دنیای دون خوان شامل اینها نمی‌شود. پس فعلا دنبال قصد  در جایی فرای اینها بگردیم.